در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تکتک قهرمانهای سریال همچون یک نقال بخشهایی از این شاهنامه تصویری را برایمان روایت میکردند. نادر با بازی درخشان کامبیز دیرباز روایتگر آدمهایی بود که در کشاکش خون و آتش دست از منفعتطلبی و سوداگری برنداشتند.
اسد (پارسا پیروزفر) جوانیاش را صرف مبارزه با بدخواهان سرزمین مادریاش کرد و در راه دفاع از آزادی و آزادگی ایران ذرهای عقب ننشست. به تعبیری اسد نماینده مردان آرمانگرا بود و نادر (کامبیز دیرباز) نماینده آدمهای فرصتطلب.
گلنسا (ماهچهره خلیلی) به تمام معنای کلمه یک مادر ایرانی بود. او به عنوان مادری رنجدیده بیشتر ناظر مصیبتهایی بود که بچههایش تحمل میکنند. گلنسا مادری برخاسته از دل تاریخ بود. لیلی با عشق پاکش به اسد بخش زیادی از بار عاطفی سریال را به دوش میکشید. یکی از لطیفترین و حسیترین صحنههای سریال جایی بود که او به عنوان یک بازجوی ارتش روس سراغ دلداده قدیمیاش میرود. اسد که پیشتر در مکتب عشق لیلی پخته و کارآزموده شده حالا باید همچون اسیری بیپناه به دستورات زندانبانش گوش فرا دهد.
اما لیلی در دو راهی عشق و سیاست مسیر عشق را انتخاب میکند. او ثابت میکند که وفاداریاش به اسد ریشهدارتر از آن است که بخواهد به خاطر منافع فرماندهان نظامی روس آن را فراموش کند. این گونه است که تکتک لحظات تاریخی در چشم باد با حسی عاشقانه پیوند میخورد. گاه این حس ناشی از محبت مادرانه گلنسا به فرزندانش است، گاه برگرفته از رابطه عاشقانه لیلی و اسد و گاه برخاسته از عشق پدرانه اسد به فرزندش.
نادر ردپای پسرش را در جبهههای 8 سال دفاع مقدس دنبال میکند. احتمالا پسر او معنای ضربالمثل پسر کو ندارد نشان از پدر را به خوبی آموخته است. در این داستان فرعی چه لحظات زیبایی شکل میگیرد: پدر در یک دوره تاریخی مقابل متجاوزان ایستاده و پسر که میخواهد ادامهدهنده راه پدر باشد در روزگاری دیگر به نبرد دشمنی دیگر رفته است. نسلها عوض شدهاند، اما وطن همان وطن است و حس ایراندوستی و دفاع از ناموس همچنان پابرجاست.
حس عمیق وطندوستی
«در چشم باد» حس وطندوستی را در قالب زندگی سه نسل از خانوادههای ایرانی نشان میدهد. جعفری جوزانی در گفتگوهایش همواره تاکید میکند که در چشم باد وصیتنامه تصویریاش است. او دوست دارد پس از مرگش با این سریال از او یاد کنند. آمار و ارقام به خوبی نشان میدهند که این خواسته جوزانی بیجهت نیست. او برای ساخت این سریال از جان و دل مایه گذشته است.
کافی است بدانیم که فیلمبرداری این سریال 5 سال یعنی از مهر سال 82 تا اواخر سال 87 به طول انجامیده است. برای ساخت سریال از 480 لوکیشن استفاده شده و گروه این پروژه به بیش از 10 شهرستان (خرمشهر، شیراز، اصفهان، ماسوله، خجیر، فیروزکوه، رباط کریم و...) سفر کردهاند.مجموعه این تلاشها سریالی 2500 دقیقهای شده که حوادث 60 سال از تاریخ معاصر ایران را شامل میشود. در این سریال 150 بازیگر در نقشهای اصلی ایفای نقش کردهاند و...
هنگامی که با بازیگران سریال گفتگو میکردم همگی بر این نکته تاکید داشتند که جوزانی کارگردان منظم و دقیقی است و با صبر و حوصله کار میکند. یکی از خاطرات جالب کامبیز دیرباز این بود که گریمش 27 ساعت طول کشیده بود. یعنی عوامل گریم سه روز و روزی 9 ساعت برای تبدیل چهره او به زمان پیری نادر وقت صرف کردهاند. این در حالی است که میشد همچون کارهای تاریخی دیگر، بازیگر مسنی را جایگزین نقش پیری نادر کرد. اما جعفری جوزانی اصرار داشته که هر بازیگری، خودش نقش زمان پیریاش را بازی کند.
کل گروه چهرهآرایی لوکیشنهای آمریکا، آمریکایی بودهاند. دیرباز برای این ایفای نقش پیری نادر 15 کیلو وزنش را اضافه کرده است همین جزییات هستند که باعث میشوند محصول نهایی کار آبرومندی از آب در بیاید.
تمجید جواد طوسی از «درچشمباد»
یادداشت جواد طوسی در دفاع از این سریال تاریخی در روزنامه شرق نشان میدهد که زحمات جعفری جوزانی از چشم منتقدان منصف و با سابقه پنهان نمانده است. او در نوشتهاش آورده است: در ارزشهای مضمونی این مجموعه همین بس که با راوی منصف و واقعبین و نکتهسنجی همچون بیژن ایرانی مواجهیم که از سه دوره مختلف تاریخ معاصر گذر کرده و با نگاه و حسی اینجایی، زمینه پیوند اسطوره و حماسه و تراژدی را فراهم ساخته است. او ادامه داده است: از نظر ساختاری هم این یکی از موارد استثنایی در کار مجموعهسازی است که در آن میتوان «میزانسن» و قاببندی و عمق میدان را در ابعاد حرفهای حس کرد.
جواد طوسی با اشاره به اینکه برخی قصد خراب کردن مسعود جعفری جوزانی را دارند، گفت: این رسم بسیار ناجوانمردانهای است. این همه در طول این سالها حرف از سینما و کار ملی زده شده، آیا در چشم باد نمونه بارز این نگاه و شور ملی نیست؟
این منتقد به یکی از قسمتهای سریال در چشم باد اشاره کرده و نوشته است: آن قسمت که در جبهه جنگ میگذشت، هر ایرانی غیرتمندی را که دلش برای این خاک میتپد منقلب کرد. حمایت از مسعود جعفری جوزانی را در این شرایط پر سوءتفاهم، یک وظیفه ملی و انسانی میدانم.
بیتردید اینگونه نوشتهها موجب میشوند مسعود جعفری جوزانی در ادامه مسیری که در پیش گرفته دلگرمتر و محکمتر گام بردارد. او یک تنه نگارش فیلمنامه، کارگردانی و تهیهکنندگی این مجموعه را انجام داده و سهم زیادی در موفقیت کلیت کار دارد.
احسان رحیم زاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: