در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کتابخانه
در یک کتاب خانه کوچک
یک مشت آرزو ... نرسیدن
به دستهای کوچک تقدیر
هی خیره ... هیچ اگر چه ندیدن
در یک کتاب خانه کوچک
چسبیدهام به پنجرهای که
دور از نگاه مردم این شهر
زل میزند به منظرهای که ...
زل میزند به چشم عجول
دیوارهای خسته/ تر از غم
میخواهم از شکست بگویم
از تکهتکههای وجودم
از صندلی مضطربی که
میترسد از نگاه غریبم
از ترس اینکه فقر نریزد
از وصلههای خسته جیبم
به او که روی قله نشسته
میخواهم از شکست بگویم
از جلد جلد مبهم تقدیر
که میدود برهنه به سویم!
بابا
بعد هفده بهار آمده ای
که ببینی چه بر سرم آمد ؟
دخترت شاعرست بابایی
دخترت شاعرست ... می فهمد !
شعله
اگرچه شعر به سمت من هزار مزرعه غم آورد
لباس شعله به تن پوشید
کسی که دل به سخن واکرد...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: