داستان زندگی یک زن متهم به قتل

من شوهرم را نکشته‌ام

قتل اتهامی است که زنی 26 ساله به نام رکسانا را روانه زندان کرده. البته خودش علی‌رغم اعترافات قبلی این اتهام را قبول ندارد و می‌گوید مرگ شوهرش هیچ ربطی به او ندارد. رکسانا فرزند بزرگ خانواده‌ است و یک خواهر و ‌2‌برادر دارد. البته فقط «تنی‌»ها را می‌شمارد: پدرم با زن دیگری هم ازدواج کرده و از او یک دختر و یک پسر دارد.
کد خبر: ۳۲۷۹۸۶

رکسانا هنوز کودک بود که والدینش از هم جدا شدند و مسیر زندگی او را دستخوش تحول کردند. متهم می‌گوید: آنها با هم تفاهم نداشتند. مرتب دعوا می‌کردند بعد از مدتی هم به این نتیجه رسیدند که طلاق برایشان بهتر است. پدرم یک کارگاه کوچک داشت و درآمدش بد نبود اما بعد از طلاق من و خواهر و یکی از برادرانم نزد مادرم ماندیم. او برای این که ما در زندگی کم‌و‌کاستی نداشته باشیم خیلی تلاش می‌کرد ولی باز هم یک خلأ بزرگ در زندگیمان وجود داشت.

خلایی که رکسانا از آن یاد می‌کند پدر است. شاید به همین خاطر بود که او زود ازدواج کرد. خودش درباره نحوه آشنایی با شوهرش می‌گوید: آشنایی من و بهرام اتفاقی بود. ما چند ماه با هم دوست بودیم تا این که او به خواستگاری‌ام آمد و همه چیز به سرعت انجام و مراسم عروسی‌مان برگزار شد. پدر بهرام یک کارخانه داشت و برای ما یک خانه در کرج رهن کرد تا در آنجا زندگی کنیم و دغدغه اجاره خانه نداشته باشیم. او هر ماه مبلغی به شوهرم می‌داد و از نظر مالی ما را تامین‌ می‌کرد.

زندگی رکسانا و بهرام با خوبی و خوشی ادامه داشت و آن دو به یکدیگر علاقه‌مند بودند تا این که بعد از مدتی زن جوان متوجه شد شوهرش در دام اعتیاد گرفتار شده است: بهرام آلوده شده بود و تلاش‌هایم برای نجات او فایده‌ای نداشت. در واقع بهرام نه‌تنها مواد را ترک نکرد بلکه باعث شد من هم معتاد شوم.

این اتفاق در حالی افتاد که زوج جوان صاحب یک فرزند دختر شده بودند. رکسانا می‌گوید: نمی‌خواستم زندگی دخترم خراب شود، برای همین تصمیم گرفتم ترک کنم. بهرام را هم وادار به این کار کردم. خودم به یک کمپ رفتم، چون آن زمان مادرم فوت شده بود و من هیچ حامی و پناهگاهی نداشتم اما شوهرم روانه منزل پدری‌اش شد.

زوج جوان بعد از مدتی در حالی که تصمیم‌شان را با موفقیت اجرا کرده بودند به خانه برگشتند اما در این بین فوت پدر بهرام باز هم زندگی آنها را متحول کرد.

زن جوان می‌گوید: شوهرم بیکار بود و بعد از مرگ پدرش ما هیچ منبع مالی نداشتیم. در کارهای انحصار وراثت هم گره افتاده و خواهران و برادران شوهرم سر ناسازگاری گذاشته بودند. ما ناچار شدیم دخترمان را به خانه مادر بهرام بفرستیم تا در آنجا آسایش داشته باشد. در این اوضاع و احوال بهرام دوباره به مواد مخدر آلوده شد.

زندگی این زوج دوباره رو به افول بود تا این که یک روز پلیس از مرگ بهرام مطلع شد و تحقیقات نشان داد این مرد را خفه کرده‌اند. زمانی که کارآگاهان به رکسانا مشکوک شدند او را بازداشت کردند و وی اتهام قتل را قبول کرد، اما حالا انکار می‌کند: من در اداره آگاهی ترسیده بودم، برای همین قتل را قبول کردم اما واقعیت این است که زمان حادثه در خانه نبودم و زمانی به منزل رسیدم که شوهرم جان باخته بود.

این زن اکنون در زندان به سر می‌برد و در تلاش است تا بی‌گناهی‌اش را ثابت کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها