پرواز‌ با‌ کتاب

وقتی‌همه‌چیز‌نداری

کد خبر: ۳۲۷۵۸۹

5 روز از شروع این اتفاق خجسته می‌گذرد و 5 روز دیگر، ناشرها و کتاب‌فروش‌ها، بساطشان را از آنجا جمع می‌کنند و به محل‌های ثابت و همیشگی‌شان بازمی‌گردند.

برای من این 10 روز مانند فرصتی برای دیدن کوچ و تجمع پرندگانی زیبا (کتاب‌ها) در یک محل است؛ هرچند کوتاه، اما دیدنی.

پس ای کاش لااقل تهرانی‌ها این فرصت را غنیمت شمرند و در کنار همه دغدغه‌های دیگر زندگی، لذت خواندن را از خود و خانواده‌شان دریغ نکنند.

***

مادرم نام یکی از شاهکارهای طبیعت را روی من گذاشت. واریس به معنی گل صحراست. گل صحرا در محیط‌های بی‌آب و علف می‌روید؛ جایی که کمتر موجود زنده‌ای می‌تواند در آن زنده بماند. گاهی اتفاق می‌افتد که یک سال هم در کشورم باران نمی‌بارد. اما وقتی بالاخره باران می‌بارد و زمین پر گرد و خاک را می‌شوید، معجزه رخ می‌دهد و گل‌ها ظاهر می‌شوند. گل صحرا رنگ نارنجی مایل به زرد درخشانی دارد و به همین دلیل زرد رنگ محبوب من است.

«گل صحرا»، داستان زندگی واریس؛ دختری سومالیایی. زمانی که واریس، تنها 13 سال داشته، قرار می‌شود (البته با اجبار پدر) در قبال مبلغی با پیرمردی 60 ساله ازدواج کند. او نمی‌تواند این مساله را قبول کند و ترجیح می‌دهد که فرار کند. این‌گونه است که یک روز صبح زود، تنها به دل صحرا می‌زند و چندین روز با پای پیاده صحرانوردی می‌کند تا به سوی سرنوشت جدیدش برود.

نویسنده کتاب «واریس دیری» در آغاز می‌نویسد:

«زمانی که انسان سفر زندگی را آغاز می‌کند، توفان‌ها را پشت سر می‌گذارد، از نور خورشید لذت می‌برد و در میان توفان‌های شدید می‌ایستد، ادامه حیات فقط به قدرت اراده او وابسته است. بنابراین این کتاب را به زنی تقدیم می‌کنم که می‌توانم به شانه‌هایش تکیه کنم؛ زنی که توانی سرسخت دارد؛ مادرم.

او به فرزندانش نشان داد وقتی در برابر مشکلات پیش‌بینی نشده زندگی قرار می‌گیرند باایمان و مقاوم باشند. فداکاری‌اش به طور مساوی بین 12 فرزندش تقسیم می‌شد و این در نوع خودش شاهکار حیرت‌آوری بود. او خردی داشت که داناترین خردمندان را به آسانی شکست می‌داد.

فداکاری‌اش بی‌حد و حصر بود و شکایتش بسیار اندک.»

از همین ابتدا، در کنار خواندن ماجرای یک زندگی پرفراز و نشیب و آشنا شدن با اراده‌ای بس سترگ، با فرهنگ یک ملت و گوشه‌ای از این جهان پهناور آشنا می‌شویم؛ با بسیاری از عقاید و رسوم و فرهنگ سومالی به عنوان یک کشور آفریقایی.

کتاب، ساده و روان نوشته شده و در لابه‌لای سطرهای آن، همراه با واریس، لایه‌ای دیگر از زندگی در برابر ما تصویر می‌شود.

«غذای روزانه ما فقط شیر شتر بود، صبح‌ها به عنوان صبحانه و شب‌ها برای شام. بعضی وقت‌ها این شیر برای همه کافی نبود، بنابراین اول به بچه‌های کوچک‌تر غذا می‌دادیم، بعد کمی بزرگ‌ترها و بعد بقیه. در واقع هیچ وقت به یاد نمی‌آورم که مادرم را در حال غذا خوردن دیده باشم، اگرچه که باید این کار را می‌کرد.»ص 23

«بشدت دلم می‌خواست کفش داشته باشم، اما وقتی همه بچه‌های خانواده لباس نداشتند، به طور قطع برای خرید کفش پولی در بساط نبود... چقدر دلم می‌خواست یک جفت کفش راحت بپوشم و به دنبال حیوانات بدوم. راه بروم بدون آن که نگران سنگ‌ها، خارها، مارها و عقرب‌ها باشم.»ص 31

***

کتاب این چنین آغاز می‌شود.

«صدای ضعیفی از خواب بیدارم کرد و وقتی چشم‌هایم را باز کردم، داشتم به صورت شیری نگاه می‌کردم. میخکوب، بیدار شدم و چشم‌هایم باز شد، خیلی باز.

انگار می‌خواستم چشم‌ها را آنقدر گشاد کنم که حیوان روبه‌رویم را در آنها جا بدهم. سعی کردم بایستم. اما چند روزی می‌شد که چیزی نخورده بودم، بنابراین پاهای ضعیفم به لرزه افتادند و زیر بدنم تا شدند.»

ماجراهای واقعی زندگی آن دختر و این زن امروز، آنچنان است که گاهی می‌پنداریم رمانی تخیلی را می‌خوانیم.

زنی از قبیله‌ای در سومالی، از صحراهای خشک و راه‌های ناامن گذشت تا علیه سنت‌های نادرست جامعه بویژه رسم دردناک و غیرانسانی ختنه دختران، مبارزه کند؛ او که امروز نماینده سازمان ملل و سخنگوی حقوق زنان در آفریقاست وقتی فقط 5 سال داشت، ختنه شد.

اما او همیشه رویای برگشت به خانه، به وطنش سومالی را در سر می‌پروراند و در بخش پایانی کتاب چنین می‌گوید:

«چون من از ختنه‌کردن دختران انتقاد کردم، برخی فکر می‌کنند که من به فرهنگم اهمیتی نمی‌دهم. اما آنها اشتباه می‌کنند. من هر روز خدا را شکر می‌کنم که آفریقایی هستم. هر روز از این که سومالیایی هستم احساس غرور می‌کنم و به کشورم افتخار می‌کنم..... حاضر نیستم نحوه تربیتم را با هیچ‌کس عوض کنم. در نیویورک با این که همه در مورد ارزش‌های خانواده صحبت می‌کنند ولی من چیز زیادی ندیده‌ام. خانواده‌هایی را نمی‌بینم که مثل ما دور هم جمع شوند، آواز بخوانند، دست‌افشانی و پایکوبی کنند و بخندند. مردم در اینجا با یکدیگر ارتباطی ندارند. هیچ حسی ناشی از تعلق داشتن به جمع در مردم نیست.... در آفریقا ما بخشی از طبیعت محض و بخشی از زندگی محض بودیم. من زندگی را می‌شناختم و از آن دوری نمی‌کردم. آن زندگی واقعی بود. نه این جایگزین مصنوعی که به نام زندگی در تلویزیون مشاهده می‌کنم و مردم به آن مشغول هستند.» ص 281

***

«گل صحرا» نوشته واریس دیری و کاتلین میلر است.

شهلا فیلسوفی و خورشید نجفی آن را ترجمه کرده‌اند و نشر چشمه حالا چاپ یازدهم آن را روانه بازار کرده است.

قیمت کتاب 5200 تومان است؛ کتابی که تا تمامش نکنید رهایتان نمی‌کند و پس از خواندن هم با شما می‌ماند.«وقتی چیزی را داری قدر آن را می‌دانی ما چون چیزی نداشتیم قدر همه چیز را می‌دانستیم.»

کوروش اسعدی‌بیگی

قابل توجه ناشران محترم

ناشرانی که در حوزه نهاد خانواده ، تعلیم و تربیت و روان‌شناسی کودک‌، رمان‌های خانوادگی و ... کتاب‌های تازه‌ای به بازار نشر روانه کرده‌اند‌ می‌توانند 2 نسخه از کتاب‌های خود را به نشانی تهران- بلوار میرداماد‌- جنب مسجد الغدیر - روزنامه جام جم - ضمیمه چاردیواری ، قسمت پرواز با کتاب ارسال کنند تا معرفی شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها