در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عطر کتاب
بچه که بودیم از طرف مدرسه، چند کلاس را با دو سه تا اتوبوس میبردند نمایشگاه کتاب، به گروههای چند نفری تقسیممان میکردند. یک ساعت یا بیشتر وقت میدادند تا برویم برای خودمان میان کتابها و سالنها بچرخیم و کتابهایی را که میخواهیم بخریم. میرفتیم و همه کار میکردیم جز دیدن کتابها، ورق زدنشان، پرسیدن و کنجکاوی دربارهشان یا جستجو برای کتابهایی که تازه منتشر شدهاند. در عوض از شنیدن این که فلان بازیگر یا فوتبالیست در فلان غرفه است ذوق میکردیم و دنبال غرفه موردنظر همه نمایشگاه را زیرپا میگذاشتیم. با پدر و مادر هم که میرفتیم وضع بهتر از این نبود. کم پیش میآمد ازشان خواهش کنیم که فلان کتاب را البته جز کتابهای درسی برایمان بخرند. بعضی مواقع داستانها و رمانهایی را که خودشان قبلا خوانده بودند برایمان میخریدند یا خواندنش را بهمان توصیه میکردند. ما از دیدن آن همه آدمی که از این طرف به آن طرف میرفتند یا نایلونهایی پر از کتاب در دستشان بود، تعجب میکردیم. درکی از کتاب و کتاب خواندن آن زمانها نداشتیم. درک نمیکردیم که کتاب خواندن بهتر از کارهای دیگر است و آدم با خواندنشان چیز یاد میگیرد. فقط یاد گرفته بودیم کتابهای درسی بخوانیم و خواندن کتابهای غیردرسی را لطمهای بر درس و مشقمان میدانستیم. حتی وقتی که بیکار بودیم یا سرمان به کارهای بیفایده گرم بود، عده کمی از ما سراغ کتاب میرفتیم و خواندن را به هر کار دیگری ترجیح میدادیم یا دلمان نمیآمد برای خریدن کتاب پول خرج کنیم.
البته همیشه هم وضعیت به این شکل نبود و پیدا میشدند عدهای که اهل کتاب خواندن بودند و درباره داستانهایشان کنجکاوی میکردند یا آن زمانها به خواندن داستانهای تاریخی یا عاشقانه علاقهمند بودند.
نه این که حالا همهمان به آن درک رسیده باشیم، نه. اما کمی وضعیتمان بهتر شده و در مواقع بیکاری ترجیح میدهیم کتاب بخوانیم یا پولمان را برای خرید کتاب خرج کنیم تا چیزی به چیزهایی که میدانیم اضافه بکنیم. حالا لااقل برای رفتن به نمایشگاه کتاب ذوق داریم و برنامهریزی میکنیم تا حتما از فرصت جمع شدن کتابهایی با موضوعات مختلف استفاده کنیم. تا همین 5 سال پیش که نمایشگاه کتاب در محل دائمی نمایشگاههای بینالمللی برگزار میشد و رفتن و برگشتن به آن قدری سخت بود، اما حالا که نمایشگاه در مصلی برگزار میشود برای رفت و آمد مترو چاره درد ترافیک شده، فقط در موارد استثنایی نرفتن به نمایشگاه توجیهپذیر است. اگر برای رفتن به نمایشگاه از مترو ـ که عاقلانهترین راه است ـ استفاده کرده باشید، حتما دیدهاید که توی ایستگاههای شهید بهشتی و مصلی، واگنهایی که درشان از زیادی جمعیت بسته نمیشد، تقریبا خالی میشود. نمایشگاه روندگان همدیگر را پس میزنند و به سرعت از پلههای مترو بالا میروند، گویی در مسابقه ماراتنی شرکت کردهاند، حال آن که ساعت 30/ 8 صبح است و هنوز نمایشگاه شروع به کار نکرده و درهای سالنها هم بسته است. تقریبا از یک ماه قبل مسوولان برگزاری نمایشگاه و ناشران برای آماده کردن فضا و سالنها دست به کار میشوند. وارد محوطه نیمهکاره مصلی تهران که بشوید بالنهایی که برخی ناشران رویشان تبلیغ کردهاند از دور خودنمایی میکند و ناشران با نصب بیلبورد یا چادرهایی شما را دعوت به بازدید از غرفه خود میکنند. کلی کتاب که از چاپخانهها سوار بر وانت، کامیون و ... به نمایشگاه آورده میشود و قدری از ترافیک صبح خیابانهای اطراف هم به خاطر آنهاست، روی چرخهای باربری از این طرف به آن طرف برده میشوند تا برسد به غرفههای ناشران. توی محوطه نیمهکاره تقریبا همه چیز آماده شده، از کیوسکهای ویژه اطلاعات که بازدیدکنندگان را راهنمایی میکنند و سالن و غرفه ناشر مورد نظر را بهشان میگویند. اتوبوسهایی که از طرف برخی ناشران آموزشی در محوطه مستقر شده و مشاوره آموزشی رایگان میدهند تا ساندویچفروشیها و سوپرمارکتهای سیار. تقریبا در همه روزهای نمایشگاه، صبحها جلوی درهای بسته سالنها عدهای برای شروع کار نمایشگاه و باز شدن درها لحظهشماری میکنند و گاهی درها که باز میشود همان قضیه مترو پیش میآید و از دری با عرضی کم 10 نفر همزمان سعی در عبور دارند و اگر مواظب نباشید زیر دست و پا میمانید. جلوی هر سالن اسم ناشرانی که در آن سالن غرفه دارند نصب شده، سالن ناشران خارجی در طبقه بالا و سالن ناشران کودک و نوجوان در رواق شرقی مصلی قرار دارد. بنابراین برای پیدا کردن غرفه ناشران مشکل چندانی ندارید اما یکی از مشکلاتی که هر سال در نمایشگاه وجود دارد نداشتن تهویه در سالنهاست. گاهی آنقدر جمعیت زیاد است و هوا گرم که چیزی جز کلافگی و خستگی عاید نمیشود و گاهی با چشمپوشی از همه مزیتهای نمایشگاه کتاب، فقط به دنبال در خروجی و راه فراری میگردید.
اما اگر کمی حوصله کنید، خودتان را به محوطه و سایه رواقها میرسانید و بعد از گلویی تازه کردن و استراحت دور دوم یا سوم بازدیدتان را شروع میکنید. معمولا روزهای اول و مخصوصا صبحها زمان مناسبتری برای بازدید از نمایشگاه است، آن شلوغی و ازدحام جمعیت کمتر دیده میشود، میتوانید راحتتر بدون برخورد با کسی توی سالنها راه بروید و بدون کلافگی کتابهایی را که میخواهید، بخرید. برای عدهای معمولا روزهای اول روز آشنایی با حال و هوای نمایشگاه، پرسه زدن در سالنها و جمع کردن بروشور ناشران مختلف برای آگاهی از فهرست و کتابهایی که نیاز دارند، است. عدهای شاید بدشانسی بیاورند و نتوانند در 10 روز زمان برگزاری از نمایشگاه بازدید کنند و عدهای از 10 روز نهایت استفاده را میبرند. حتی از آن شلوغی هم لذت میبرند، هر روز میآیند نمایشگاه و شبها برمیگردند. شاید برای عدهای برگزاری نمایشگاه کتاب علیالسویه باشد یا اصلا برایشان مهم نباشد که چنین نمایشگاهی هر سال برگزار میشود یا خودشان را برای رفتن به نمایشگاه به آب و آتش نزنند اما برای عدهای هم وضعیت طور دیگری است. مسافتهای طولانی را طی میکنند، سوار اتوبوس یا قطار گاهی از دورترین شهرها خودشان را به نمایشگاه میرسانند تا مثلا برسند به کتابهایی که در شهرشان نیست یا مدتهاست دنبالش میگردند یا کتابهایی که تازه منتشر شدهاند یا کتابخانه شهرشان آنها را لازم دارد.
خوبی نمایشگاه هم همین است؛ شما شاید دنبال کتابی بگردید که نایاب است یا دنبال کتابی هستید که دوستان خواندنش را بهتان توصیه کردهاند چه فرصتی بهتر از این برای خریدنش یا دنبال کتاب نویسندهای هستید که میدانید کتاب جدیدش برای نمایشگاه آماده شده و شما نمیتوانید یک روز هم درنگ کنید یا حوصله ندارید از این کتابفروشی به آن کتابفروشی دنبال کتابهای مختلف بروید، بنابراین در نمایشگاه میتوانید کتابهایتان را پیدا کنید و از 20 درصد تخفیفی که ناشران برای نمایشگاه بهتان میدهند استفاده کنید یا اگر دنبال کتابهای خارجی باشید میتوانید از یارانهای که دولت برای خرید کتابهای خارجی اختصاص داده ـ هرچند کم است ـ استفاده کنید.
یکی از شلوغترین سالنهای نمایشگاه کتاب که شلوغیاش هم مختص صبحها و هم عصرهاست سالن ناشران درسی کمک آموزشی است. سالن هر روز پر میشود از دانشآموزان و دانشجویان و بخصوص آنهایی که میخواهند کنکور بدهند یا پدر و مادرهایی که تنها یا همراه بچههایشان سراغ منابع و کتابهای تست از این سالن به آن سالن میروند.
چند نفرتان تا به حال در نمایشگاه فروشنده کتاب بودهاید؟ اصلا دوست دارید فروشنده باشید؟ فروشنده کتاب بودن در نمایشگاه هر چند بسیار لذتبخش و خاطرهانگیز است اما سختیهای خودش را هم دارد. از صبح تا پایان ساعت کار نمایشگاه باید سرپا بایستید و گاهی خستگی، پا درد و کمردرد امانتان را ببرد. باید با کتابهای مختلف تا حدودی آشنا باشید.
مثلا بعضیها ازتان میخواهند کتابهایی را به سلیقه خودتان بهشان معرفی کنید یا داستان فلان کتاب را برایشان بگویید، این که شخصیتهای داستان چه تیپی هستند، دغدغهشان چیست و سرانجام قصه چه میشود! بنابراین اگر در معرفی کتاب اشتباه کنید یا آنطور تعریف کنید که به دل طرفتان ننشیند، ممکن است از خیر خریدنش بگذرد.
سیما دهقان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: