با صدرالدین شجره به مناسبت 70 سالگی رادیو

صدایم شناسنامه من است

صدرالدین شجره را بعد از اکبر مشکین، رامین فرزاد و سبکتکین سالور می‌توان جزو نسل دومی‌های رادیو دانست. شجره از 15 سالگی وارد رادیو شد و اکنون 43 سال است که همچنان در رادیو است. خودش درباره چگونگی ورودش به رادیو می‌گوید کلاس دوم دبیرستان در مدرسه یک نمایشنامه اجرا کرد و به واسطه همین نمایش بود که با زنده‌یاد اکبر رادی آشنا شد. دوستی آنها تا پایان عمر رادی به درازا کشید. در همان سال بود که شجره در مسابقه فن‌بیان شرکت کرد و نفر اول شد. با این امتیاز بود که وارد رادیو و در برنامه جوانان مشغول به کار شد. شجره در ادامه تحصیلاتش دندانپزشکی خواند، اما عشق به رادیو باعث شد او رشته دانشگاهی خود را به عنوان حرفه انتخاب نکند. شجره از معدود گویندگانی است که درجه (mc (master control را دریافت کرده است. این درجه به گویندگانی اعطا می‌شد که فن‌بیان خوبی داشتند و بداهه‌پردازان قابلی بودند. بداهه‌پردازانه نه به این معنا که مخاطب را سرگرم کند بلکه به این معنا که به او اطلاعات کافی بدهد. 43 سال فعالیت در رادیو، شجره را به یکی از پیشکسوتانی تبدیل کرده است که حضورش در رادیو غنیمتی است. با او به گفتگو نشستیم تا اندکی با دریای تجربیات او شریک شویم.
کد خبر: ۳۲۴۶۲۶

مخاطبان رادیو که سال‌ها صدای شما را شنیده‌اند و تصویرتان را در خیال تجسم کرده‌اند، گاهی چهره واقعی شما را در تلویزیون می‌بینند. فکر نمی‌کنید حضور در برابر دوربین باعث می‌شود تخیل شنونده از میان برود و آن تصویری که در خیال از شما ساخته خراب شود؟

این موضوع نسبت به دیدگاه آدم‌ها و ممالکی که در آن زندگی و فعالیت می‌کنند، متفاوت است؛ مثلاً در فرانسه 2 بازیگر رادیویی داریم که چیزی حدود پنجاه شصت سال است نگذاشته‌اند عکس‌شان چاپ شود، تا به امروز مصاحبه تلویزیونی نداشته‌اند و اگر مصاحبه‌ای هم بوده بین خودشان و مصاحبه‌کننده پرده‌ای کشیده‌اند تا دیده نشوند. اما در ایران اگر به صورت ریاضی بخواهیم آمار بگیریم و کودکان و کهنسالان را کنار بگذاریم مخاطب ما بیش از20 میلیون نفر نیست. روزگاری رسانه رادیو حوزه نفوذ گسترده‌ای داشت، ولی امروز با توجه به حضور رسانه‌های گوناگون حتی تلویزیون هم در درجه سوم و چهارم قرار می‌گیرد، چه رسد به رادیو. کسی که صدای بسیار خوبی دارد، ولی از شمایل خوبی برخوردار نیست بهتر است دیده نشود و فقط صدایش شنیده شود، چون چهره‌اش تصورات مخاطب را به هم می‌ریزد. ولی اگر کسی مطمئن باشد که دیده شدنش به شنیده شدنش کمک می‌کند معتقدم حضور در برابر دوربین‌ها اشکالی ندارد.

بازی در یک نمایش رادیویی یا روایت کردن یک قصه رادیویی که کاملاً متکی بر صداست چه وجه اشتراکی با بازی تلویزیونی یا تئاتر دارد؟ در زمان بازیگری تئاتر هم از همان تکنیکی بهره می‌برید که در گویندگی یا بازیگری رادیویی استفاده می‌کنید؟

این نکته‌ای است که به‌خاطر آن بازیگران رادیو طی زمانی نزدیک به 40 سال سرکوب شده‌اند. کسانی که این حرف را می‌زنند به‌طور کلی بازی را نمی‌شناسند و با رادیو هم کاملاً بیگانه‌اند. یک بازیگر رادیو تمام اصول، فنون و قوانین بازیگری را به شکلی نه تلویزیونی و نه رادیویی بلکه به شکل تئاتری می‌شناسد و می‌گوید. این آدم برای رسیدن به نقش در رادیو همان کاری را می‌کند که روی صحنه انجام می‌دهد. اگر شاهد اجرای یک نمایش رادیویی باشید می‌بینید بازیگر با تمام چهره و اندام خودش نقش را ارائه می‌کند. تفاوت فقط در این است که در رادیو ممکن است خیلی لحظه‌ها و بازی‌ها غلوآمیز باشد یا بروز احساسات کمی شدیدتر باشد تا بتواند تخیل شنونده را با خود شریک کند. یعنی شما را به یک تجسم دیداری برساند و بتوانید بازیگر را در آن موقعیت خیالی ببینید. ولی از جهت فنون و ظرایف بازیگری تفاوت چندانی وجود ندارد.

تفاوت بازیگری در رادیو با صداسازی چیست؟

صدا زمانی به عنوان بازی ظهور پیدا می‌کند که آن نقش در اندام و ذهن شما جاری شده باشد. در غیر این صورت دارید صداسازی انجام می‌دهید. صداسازی هم بازی نیست. یعنی اگر بخواهیم نقش یک پیرمرد را بازی کنیم، فیگور یک پیرمرد را به چهره می‌دهیم، پشت‌مان را خم می‌کنیم و گاهی آنقدر پیش می‌رویم که عصا به دست می‌گیریم. این کارها برای حس کردن نقش و انتقال صحیح احساس و خصوصیات رفتاری شخصیت است. با فوت و فنی که بلدیم و تکنیکی که داریم صدا نمی‌سازیم.

یک بازیگر تلویزیون یا سینما شاید در نهایت 5 یا 6 ماه در سال آن هم به صورت ناپیوسته مشغول بازی کردن باشد، ولی شما در تمام طول سال مشغول بازی هستید و باید حس‌های مختلف را اجرا کنید. با توجه به حجم کاری که در رادیو هست و این که بخش مهمی از کار را برنامه‌های دراماتیک تشکیل می‌دهند، حفظ این پیوستگی سخت نیست؟

تمام نظریه‌پردازها و کسانی که به شکل عملی کار رادیویی کرده‌اند مثل الیا کازان یا اورسون ولز یا الیزابت تیلور، معتقدند تفاوت بازیگر رادیویی با بازیگر تلویزیونی این است که هم سرعت گیرندگی‌اش خیلی بالاست و هم سرعت انتقالش. اورسون ولز در تئوری‌ای که برای «همشهری کین» و «جنگ دنیاها» دارد، می‌گوید در همشهری کین خیلی دیر و در جنگ دنیاها خیلی ساده به نتیجه رسیدیم، چون بازیگر رادیویی باید به همین سرعت و سادگی به نقش برسد. تجربیات من هم این موضوع را تصدیق می‌کند. در هر کار تلویزیونی یا تئاتری یا سینمایی که بودم خیلی زود و بی‌دغدغه به نقش رسیدم، ولی برای دیگران باید کلی توضیح داده شود، مدتی تمرین کند و بیندیشد تا آن نقش را پیدا کند. زیرا ما در رادیو به‌طور مستمر با شخصیت‌های مختلف سر و کار داریم، ولی آنها بندرت با این‌همه شخصیت سر و کار پیدا می‌کنند. بازیگر تلویزیونی و سینمایی طی 10 سال با ده شخصیت کار می‌کند و ما در همین مدت با 400 شخصیت. در نتیجه الگوهای گفتاری، رفتاری، تفکرات و شکل بیان هر نقش در دست ماست.

یعنی همان‌طور که تئاتر جسم و بدن بازیگر را آماده نگه می‌دارد، رادیو ذهن و خلاقیت او را پرورش می‌دهد.

بله، دقیقاً همین‌طور است. ما همیشه آماده‌ایم که یک نقش جدید بازی کنیم و همیشه هم به آن می‌رسیم.

تلویزیون و سینما برای شخصیت‌پردازی در رادیو کمکی محسوب نمی‌شوند؟

به نظر من رادیو بیشتر به سینما و تلویزیون کمک می‌کند.

این روزها با تغییر سلیقه رسانه‌ای، آدم‌هایی که عادت دارند خوراک سرگرمی و آموزشی‌شان را از تلویزیون بگیرند، آدم‌های تنبل‌تری هستند. از نظر جسمی می‌گویند که تلویزیون چاق‌کننده است. از نظر روحی و روانی این تنبلی در مدت زمان طولانی‌تری خودش را نشان می‌دهد. واضح است که نسل امروز نسبت به نسلی که با رادیو بیشتر عجین بود قدرت تخیل و تجسم پایین‌تری دارد. در واقع مخاطب تلویزیون صرفاً دریافت‌کننده مطالب و تصویرهاست. آیا رادیو به پرورش تخیل کمک می‌کند؟

بله، کمک زیادی می‌کند. اگر با یک قشر فعال و پویای جامعه ما یعنی نابینایان در ارتباط بوده باشید می‌بینید از قدرت و قوه تخیل فوق‌العاده‌ای برخوردارند. تخیلات آنها در زندگی حدود 80 درصد بیشتر از بینایان است. از این مساله در تئوری شنیداری می‌توانیم استفاده کنیم. در فن بیان، اصلی وجود دارد که می‌گوید اگر می‌خواهید فنون گفتار و بیان را خوب یاد بگیرید باید خوب بشنوید. به همان نسبتی که شنیدن در خوب صحبت کردن مؤثر است، در خوب تخیل کردن هم تاثیر دارد. اگر ما بخش عمده‌ای از تخیلات خود را از دست داده‌ایم برای این است که تلویزیون به مخاطبش فرصت خیالپردازی نمی‌دهد. تلویزیون چیزی را که کارگردان و نویسنده می‌خواهد به شما تحمیل می‌کند، اما در رادیو آن چیزی را که ما ارائه می‌کنیم شما یک بار دیگر با تخیل خودتان می‌سازید. می‌توانیم مدیریتی روی صدای بازیگر داشته باشیم که در ذهن شما تصوری از شخصیت و ظاهر او ساخته شود.

انتخاب و شیوه چینش صداها در رادیو تا چه اندازه تأثیر نهایی یک قصه یا نمایشنامه را در ذهن مخاطب تغییر می‌دهد؟

در رادیو، انتخاب بازیگر برای نقش بسیار مهم است. یکی از اولین جریان‌های متعلق به کارگردان، انتخاب صداهاست که می‌تواند یک کار را نابود کند یا به تعالی برساند. شناخت صداها و آگاهی از ویژگی‌های هر صدا بسیار مهم است.

به نظر من دو عامل در وجود انسان نشان‌دهنده شخصیت اوست چشم‌ها و صدایش. پس بهتر است آدم همان صدای طبیعی خودش را ارائه کند

مثلاً وقتی در 1358 «خوشه‌های خشم» جان اشتاین‌بک را کار می‌کردم، 4 ماه به صداها و نقش‌ها فکر می‌کردم. انرژی و زمانی که برای انتخاب بازیگران و دعوت آنها صرف کردم برای تمرین و اجرای کار صرف نشد.

آن موقع الفت شنونده با رادیو و ارتباط ما با شنوندگان بیشتر از حالا بود و به نظر خودم کارهایی مثل «خوشه‌های خشم» در جذب مخاطب موفق بودند. این موضوع را در نمایشنامه «راه آزادی» هوارد فاست به سال 1359 تجربه کردم. هنوز نامه‌های متعددی از مردم دارم که نظرشان را راجع به این نمایش ابراز کرده‌اند.

کار شما شباهت زیادی با کار مدیر دوبلاژ دارد؛ اما تفاوتش این است که کار شما اصل است. یعنی دوبله براساس فیلم اصلی و خصوصیات بازیگران انجام می‌شود، ولی در نمایش رادیویی چیزی وجود ندارد که به شما نقشه یا چارچوبی بدهد. این چارچوب را چه کسی خلق می‌کند، گویندگان یا مدیر گویندگان؟

شما می‌گویید گویندگان و ما می‌گوییم بازیگران. در مورد دوبلاژ متأسفانه از کلمه گویندگان استفاده می‌کنند. تعریف گوینده متفاوت است. گوینده کسی است که مطلبی را که برایش در نظر گرفته‌اند بدون هیچ دخالت حسی و عاطفی به سمع شما می‌رساند. پردازش جملات و ترکیب کلام به عهده نویسنده است که دلش می‌خواهد جملات با چه خصوصیتی به مخاطب منتقل شود. گوینده با مجری هم متفاوت است. به مجری یک مضمون می‌دهند و مجری بر اساس آن، سخنان خودش را ارائه می‌کند. گوینده به هیچ عنوان حق ندارد در متنی که به او داده شده دخل و تصرف کند، اما یک دوبلور این‌طور نیست. دوبلور می‌تواند نحوه بیان مارلون براندو یا حس آلن دلون را با توجه به زبان و فرهنگ و شناخت ما از آن شخصیت تغییر دهد. مثلاً منوچهر اسماعیلی در «پدرخوانده» همین کار را می‌کند. هم مترجم، هم مدیر دوبلاژ و هم خودش در بسیاری از فعل و انفعالات و حال و هوای شخصیت تغییر ایجاد می‌کنند. در صورتی که بازیگران رادیو هیچ الگویی برای بازی ندارند. در دوبلاژ، یک بازیگر نقشی را بازی کرده و شما قرار است به جای او صدایی با کلام فارسی بگذارید. به همین علت است که به اشتباه به آنها گوینده می‌گویند. خسرو خسروشاهی یا منوچهر اسماعیلی دوبلورهای بزرگی هستند، ولی اصلاً گوینده نیستند. من مطمئنم منوچهر اسماعیلی در دوبله صددرصد موفق است، اما در گویندگی موفق نیست.

شما نویسنده، کارگردان و بازیگر رادیو هستید و در تئاتر و تلویزیون نیز فعالیت داشته‌اید و کارتان را در هر کدام از این زمینه‌ها حرفه‌ای و قاعده‌مند و در بالاترین سطح انجام داده‌اید. دلیل این‌که در یک حیطه متمرکز نمی‌شوید چیست؟ این جستجوگری از کجا می‌آید؟ این گستردگی حوزه فعالیت انرژی‌تان را چند قسمت نمی‌کند؟

من بازیگری را از تئاتر شروع کردم. در ایران و خارج از ایران اصول و مبانی بیان را یاد گرفتم. آنجا در آموزش فن بیان هیچ کدام از کارهای بازیگری، گویندگی، مجری‌گری و دوبله را یاد نمی‌دهند، بلکه اصول را یاد می‌دهند. حالا می‌توانید در هرکدام از این حوزه‌ها اصول را اجرا کنید. البته این‌که من در همه عرصه‌ها موفق بوده‌ام اغراق است، اما همه این عرصه‌ها را تجربه کرده‌ام. به‌خاطر این‌که سعی می‌کنم مدیوم مشخصی که در آن کار می‌کنم را بشناسم. این قالب‌ها و مجموعه آنچه را تا به حال کار کرده‌ام، چه به‌عنوان مجری در تلویزیون، چه به‌عنوان گوینده یا کارشناس در شبکه پیام و چه در حوزه بازیگری بوده، سعی کرده‌ام تفاوت‌های خاص مربوط به آن کار را قائل باشم. فکر می‌کنم نوع نگاه کردن و نشستن و در دست گرفتن متن و نوع از خود گفتن باید تصویری باشد. با توجه به سطح دانش و فرهنگ و اندیشه و تفکر مخاطب آن برنامه و آن شبکه باید بتوانم تمام این عوامل را در خود ته‌نشین کنم و نشان دهم. در رادیو هم این‌که در کدام شبکه و برای کدام برنامه کار می‌کنیم مهم و تعیین‌کننده است. طی 42 سال تجربه فهمیده‌ام در رادیو شخصیت‌شناسی را می‌توان خوب یاد گرفت. یک بار متنی که نوشته بودم را برای زنده‌یاد اکبر رادی خواندم. گفت عمده‌ترین مشخصه کار تو شخصیت‌پردازی است که آن را هم از رادیو یاد گرفتهای. ما شخصیت را خیلی خوب می‌شناسیم. این کمک می‌کند هم شخصیت خودمان را بشناسیم و هم شخصیت مخاطب را.

اجرای یک برنامه اقتصادی در کنار همه تکنیک‌هایی که بعضی‌هایشان را خودتان ابداع کرده‌اید و آموزش و اشاعه داده‌اید، به میزانی بیش از متوسط آگاهی و دانش نسبت به علم اقتصاد می‌خواهد تا بتوانید برنامه را اداره و اجرا کنید.

صددرصد. اگر در زمینه‌ای آگاهی نداشته باشم ترجیح می‌دهم آن برنامه را اجرا نکنم. اگر علاقه‌مند باشم و آگاهی نداشته باشم، آگاهی لازم را به دست می‌آورم و اگر آگاهی داشته باشم به سمت اجرای برنامه می‌روم. این ویژگی را در آقای میرفخرایی بسیار زیاد دیده‌ام. ایشان بشدت در مورد برنامه‌ای که می‌خواهد اجرا کند مطالعه می‌کند.

یعنی اگر کسی می‌خواهد جزو سه چهار نفر اول در رادیو باشد، با توجه به گستردگی انواع دانش‌ها باید از خیلی چیزها آگاهی داشته باشد. این مساله به نوعی کار را در انحصار چند نفر از بهترین‌ها قرار می‌دهد و بقیه باید مدت‌ها تلاش کنند تا به اینجا برسند.

من به هیچ‌وجه خودم را در این حد و اندازه نمی‌دانم. اگر برنامه‌ای در مورد رایانه به من پیشنهاد شود، نمی‌پذیرم. چون می‌دانم هرچقدر هم مطالعه کنم، با این جنس کار نمی‌توانم الفت بگیرم، چون این حوزه در تخصص یا علاقه من نمی‌گنجد.

ولی تعداد این موضوعات خیلی کم است. شما حداکثر کار را انجام می‌دهید.

حداکثر احتمالاً جزو علاقه‌مندی‌هایم است. ممکن است پیش‌زمینه‌ای داشته باشم و برای اجرای یک برنامه مطالعه بیشتری در آن زمینه انجام دهم.

تحصیلکرده چه رشته‌ای هستید؟

تحصیلات من ربطی به رادیو و تلویزیون ندارد. من در رشته اپتومتری تحصیل کرده‌ام.

در ارتباط با کار در رادیو و تلویزیون چه دوره‌هایی دیده‌اید؟ البته موهبتی که نسل شما از آن بهره‌مند بود و نسل ما تا حدودی از آن محروم است، همنشینی با بزرگان هر رشته است. فکر می‌کنم این همنشینی‌ها تاثیر مهمی در شکل‌گیری بینش و ریشه‌های فکری و فرهنگی شما داشته است.

به نکته ظریفی اشاره کردید و کاملا درست می‌گویید. زمانی از مجالست با دکتر ضیاءالدین سجادی، دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، مهدی اخوان‌ثالث، احمد شاملو، سهراب سپهری و خیلی از بزرگان دیگر برخوردار بودم و چیزهای زیادی از آنها یاد گرفتم. درواقع دانشکده‌هایی را گذراندم که بدون داشتن اسم دانشکده به مراتب بیش از هر دانشگاهی به من مطلب یاد داده است، اما در رادیو و بیرون از رادیو از محضر استادان شاخص و بنامی در رشته‌های تئاتر و بیان و بدن و حتی ادبیات سود بردم. دکتر مهدی فروغ یکی از استادان اصلی من بودند. نزد ایشان ایبسن و استریندبرگ خواندم و شیوه‌ها، سبک‌ها و مبانی اولیه تئاتر یا شناخت ادبیات نمایشی را یاد گرفتم. از این موهبت برخوردار بودم که شاگردی بیرون از کلاس اکبر رادی را داشته باشم. خیلی از آدم‌ها را در ارتباط با رادی شناختم. مثل شناختی که به طور عمده از ایبسن و چخوف به دست آوردم. به ‌صورت مستمع آزاد هم در کلاس‌های رکن‌الدین خسروی و دکتر نامدار شرکت می‌کردم.

در مورد حیطه‌های مختلف فعالیت‌تان توضیح دهید. این مسیر چطور شروع شد و پیش رفت؟

سال 1344 در رشته فن بیان در ایران نفر اول شدم. سال 1345 طی مراسم مفصلی جایزه دریافت کردم و همان سال به برنامه جوانان رادیو دعوت شدم. سال 1347 به سفارش امور هنری آموزش و پرورش مستقیم و مستقل در برنامه جوانان شروع به کار کردم. علی‌رغم این‌که به‌ عنوان گوینده دعوت شده بودم، ولی بازیگری کردم. بتدریج هم کار گویندگی و هم بازیگری را دنبال کردم. بعد از برنامه «جوانان» برنامه «چشم‌انداز» را به ‌صورت گویندگی مطلق انجام دادم. با خانم‌ها مولود کنعانی و فیروزه امیرمعز همکاری می‌کردم. بعد از این دوره به ‌طور جدی وارد حرفه بازیگری رادیو شدم. در برنامه «عطارخوانی» آقای امیرفریدون گرکانی مشغول به کار شدم. بعد از آن توسط نادر نادرپور به برنامه «آئینه آدینه» دعوت شدم و آنجا گویندگی، روایت و بازی می‌کردم. از آن به بعد کار مجری‌گری، بازیگری و گویندگی را تا امروز ادامه دادم. بعد از ورود ابراهیم مکی به رادیو، پیشنهاد تهیه نمایش اورژینال برای رادیو را دادیم. همچنین کار من تنظیم نمایشنامه رادیویی از داستان‌ها و نمایشنامه‌های گوناگون بود. اولین کارم هم از ایبسن بود. همان زمان بود که فیلمنامه سریال «صبح مه‌آلود کلنل» را برای تلویزیون نوشتم و خودم هم کارگردانش بودم. فیلمنامه تصویب شد و مقدمات را فراهم کردیم و بازیگرانی مثل جمشید مشایخی، پرویز فنی‌زاده و اکبر زنجان‌پور انتخاب شدند، ولی بعد از چند روز تمرین انقلاب شد و کار نیمه‌تمام ماند.

پس از آن به سراغ کارگردانی سینما یا تلویزیون نرفتید؟

این کار چندان مورد علاقه‌ام نبود و وقت چندانی هم برای انجام آن نداشتم.

در مورد بازیگری در عرصه تصویر چه نظری دارید؟ فکر می‌کنید در عرصه تصویر هم به اندازه صدا موفق بوده‌اید؟

قضاوت نتیجه کار با دیگران است. خیلی‌ها می‌گویند ما بازیگران رادیو هستیم و بیشتر روی صدایمان کار می‌کنیم. قاعدتا نباید در کار تصویر موفق باشیم. برخی هم عکس این نظر را دارند. واقعا نمی‌توانم قضاوت کنم. بازیگری سینما و تلویزیون و رادیو را با هم یکی می‌بینم. با این تفاوت که در کار تصویری انعکاسات فیزیکی حرف اول را می‌زند و در رادیو بیان و صدا مهم‌تر است. ما بازیگر خارجی‌ای که بیان سست و ضعیف و بی‌حال داشته باشد نداریم، ولی در ایران اتفاقا از بد حرف زدن استقبال هم می‌شود. در عوض درباره کسی که می‌داند باید چگونه از صدایش استفاده کند می‌گویند بازیگر رادیویی است. در ایران کسی که بیشتر روی فعل و انفعالات چهره‌اش مسلط باشد، بازیگر موفقی شناخته می‌شود، در حالی‌که در هیچ کشوری حتی کشور متوسطی مثل ترکیه این عقیده عمومی رایج نیست. درباره میکائیل شهرستانی که به‌ عنوان بازیگر صحنه شناخته شده است بارها شنیده‌ام که می‌گویند بیشتر با صدایش بازی می‌کند. در حالی‌ که اصلا این‌طور نیست. یکی از نقاط قوت او بیان جذاب، شیوا و زیبایش است. در کاری که نویسنده و کارگردانش خودم بودم، به اسم «آواز در باران» که دهه فجر پخش شد، این نقاط قوت قابل لمس بود.

شما برنامه‌ساز و نویسنده هم هستید. تولید یک برنامه از ابتدا تا انتها تمرکز گوینده یا بازیگری را که می‌خواهد از صدایش برای موقعیت‌های جدی یا دراماتیک استفاده کند دچار مشکل نمی‌کند؟ شما فقط برای خودتان می‌نویسید یا برای دیگران هم می‌نویسید و این کار چطور شروع شد؟

به ‌واسطه خاطرات و تجربیات و مجموع شناخت و ادراکاتم از این رسانه فکر می‌کنم رادیو می‌تواند مونس مردم باشد سهل‌الوصول و در دسترس است و در هر شرایطی می‌توانید با آن ارتباط برقرار کنید به شرطی که شما هم در آن شریک باشید

عامل اصلی شروع کارم این بود که برای خودم بنویسم. این کار با نواختن ساز متفاوت است. شما می‌توانید یک ساز را برای دل خودتان بنوازید، ولی نوشته باید در جامعه جاری شود. به همین علت احساس کردم نوشتن و انتشار نوشته‌ها به ‌صورت مکتوب بی‌فایده است. با وجود مشکلات بسیار در زمینه چاپ و انتشار کتاب، لاجرم باید به رسانه‌ها پناه برد. ورود آدم‌هایی مثل من که به کار رادیویی معروفند به تلویزیون خیلی سخت است. همان دو سه کاری هم که برای تلویزیون انجام دادم با مرارت و حمایت و دشواری‌های عجیب و غریب توام بود. در رادیو بیشتر جا افتاده‌ام و ترجیح می‌دهم در این حوزه فعال‌تر باشم. از این طریق راحت‌تر می‌توانم نوشته‌هایم را به مخاطبانم برسانم.

صدای شما شناسه‌های امضایی دارد. صدایی متشخص و جدی و گرم دارید. این مولفه‌های ثابت را در انواع برنامه‌هایی که اجرا می‌کنید ثابت نگه می‌دارید یا تغییر می‌دهید؟

ثابت نگه می‌دارم، چون دوست ندارم با این جریان خیلی بازی کنم. چون صدا و شیوه گفتارم به نوعی شناسنامه من است. به شاگردانم هم توصیه می‌کنم هرگز صدایتان را نسازید. از همین صدایی که دارید استفاده کنید و بارورش کنید چون شخصیت شما این است. به نظر من دو عامل در وجود انسان نشان‌دهنده شخصیت اوست، چشم‌ها و صدایش. پس بهتر است آدم همان صدای طبیعی خودش را ارائه کند.

صداهای قدیمی و آشنای رادیو، معیار صحبت کردن اهل فرهنگ و طبقه متوسط فرهیخته هستند. مردم فصاحت کلام و انتخاب درست واژه‌ها را بیشتر از رادیو یاد می‌گیرند تا تلویزیون که گوینده‌ها و مجریانش خطاها و تپق‌های فاحشی دارند. چطور می‌توان فصاحت را با بداهه‌گویی و ذهن آماده (که لازمه اجرای زنده در رادیوست) ترکیب کرد؟

به کسانی که تازه وارد این عرصه می‌شوند می‌گویم واژه‌گزینی ما با مردم کوچه و بازار خیلی فرق می‌کند. قاعدتا ما باید واژه‌های خاصی را انتخاب کنیم که در کوتاه‌ترین زمان بیشترین مفاهیم ذهنی‌مان را انتقال دهد. به ‌خاطر درست تلفظ کردن کلمات، زیاد شنیدم که می‌گویند فلانی لفظ قلم صحبت می‌کند. ولی این جزو طبیعت و ذات گفتار من است. هیچ دقت و تعمدی هم در کار نیست که مثلا بخواهم خودم را ملزم کنم به شیوه خاصی حرف بزنم.

معیار صحت واژه‌ها بخصوص درباره اصطلاحات و ترکیبات عامیانه را چطور می‌شود به دست آورد؟

مسلما پشت هر تلفظی جستجو و مطالعه و تفکر وجود دارد. اگر برای کلمه‌ای 2 جور تلفظ رایج است من به لغتنامه دهخدا یا المنجد یا فرهنگ معین مراجعه می‌کنم و براساس فونتیکی که آنجا نوشته شده کلمه درست را انتخاب می‌کنم و به کار می‌گیرم.

به ‌خاطر آمیختگی فارسی و عربی لازم است تسلطی هم بر عربی داشته باشید؟

بله تا حدودی آشنایی دارم.

در رادیو عده‌ای واژه‌ها را با تعصب ایرانی می‌کنند و بعضی از واژه‌ها هم انگار به اصرار فرهنگستان در متن‌ها گنجانده می‌شود. شما مطابق میل و سلیقه و تشخیص خودتان صحبت می‌کنید یا دستورات اداری؟

سلایق خودم را بیشتر قبول دارم. به نظر من هر پدیده‌ای که وارد جامعه و زبان ما می‌شود، با نام و مشخصه خودش وارد می‌شود. ممکن است زمانی که بخواهم یک نوشته احساساتی یا شعر را بخوانم به جای کامپیوتر از رایانه استفاده کنم، ولی وقتی محاوره‌ای صحبت می‌کنم دوست ندارم این کار را بکنم. زیرا اعتماد را زائل می‌کند و مخاطب حس می‌کند رسانه‌ای حرف می‌زنم، چون خود من در زندگی عادی‌ام به کامپیوتر نمی‌گویم رایانه.

فکر می‌کنید چرا مخاطب رادیو طی این سال‌های گذشته ریزش پیدا کرده است؟

من این اعتقاد را ندارم، حتی برعکس آن اعتقاد دارم. یعنی دو سه سالی است که فکر می‌کنم رادیو مخاطب بیشتری نسبت به تلویزیون دارد. البته از طرف مسوولان هم نسبت به رادیو بی‌مهری می‌شود. ما آمار درستی از شنوندگان و بینندگان رادیو و تلویزیون نداریم. من با جوانان زیادی در دانشگاه و مردم عامی باسواد و بی‌سواد بسیاری در ارتباط هستم. تمام این مردم به محض این‌که به من می‌رسند صدایم را می‌شناسند و آثار مرا به یاد دارند. نه‌تنها کسانی که سنی از آنها گذشته، جوان‌ترها هم مرا از صدایم می‌شناسند. این یعنی رادیو گوش می‌دهند.

آیا هنوز ایده‌هایی وجود دارد که باعث بالا رفتن کارایی رادیو و گسترش حوزه نفوذ آن شود؟

به ‌واسطه خاطرات و تجربیات و مجموع شناخت و ادراکاتم از این رسانه، فکر می‌کنم رادیو می‌تواند مونس مردم باشد، سهل‌الوصول و در دسترس است و در هر شرایطی می‌توانید با آن ارتباط برقرار کنید به شرطی که شما هم در آن شریک باشید.

در برنامه‌های زنده و در شبکه پیام همیشه می‌گویم که ببخشید گرچه این ارتباط یکطرفه است، ولی من از راه‌های گوناگون، نظریات شما را دریافت می‌کنم. آن ارتباط دوطرفه را بیرون از رادیو دارم. فکر می‌کنم زمانی رادیو می‌تواند بیشترین موفقیت را داشته باشد که بتواند ارتباط دوطرفه داشته باشد. مثلا در حالی که برنامه اجرا می‌کنم مردم بتوانند زنگ بزنند و انتقاد‌های خود را در میان بگذارند. این مشارکت محسوب می‌شود.

انگار معیار فصاحت یک گوینده رادیو فقط به صحیح خواندن غزل و قصیده کلاسیک منحصر شده است. در حالی که شما با ادبیات مدرن فرانسه و آمریکا هم آشنا هستید. به نظر می‌رسد این موضوع نکته خوبی برای کسی است که بخواهد مسیری مثل مسیر شما را دنبال کند. فکر می‌کنید لازم است معیار و ملاک دانش ادبی و فصاحت کمی تغییر کند و ادبیات مدرن را هم در بر بگیرد؟

بله. درنگ کردن و ریزبین شدن در ادبیات قدیم و کلاسیک خودمان کار بدی نیست، اما کافی هم نیست. اگر امروز ندانیم که در حوزه ادبیات در دنیا چه اتفاقی می‌افتد قاعدتا در عهد قدیم زندگی می‌کنیم. دکتر زرین‌کوب می‌گفت خیلی دوست دارم که حافظ را با امه سه‌زر ترکیب کنم. یعنی با این امه سه‌زر یک نویسنده کاملا مدرن است، اما این کار اصلا پیوند زدن بین کهنه و نو نیست. حافظ همان حرف‌ها را در زمان قدیم و با زبان دیگری بیان می‌کند. همان‌طور که چند قرن بعد حسین منزوی همان مفاهیم حافظ را در قالب غزل بازگو کرد.

شاهین شجری‌کهن / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها