در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اولین بارقههای عشق و علاقه به تئاتر کی و کجا در وجودتان زده شد؟
واقعا همین طور است کاملا درست گفتید من عاشق تئاتر شدم و تا عشق و علاقه نباشد آدمی به سراغ چیزی یا کار و هنری نمیرود. این عشق و علاقه به حرفه است که آدم را به سمت آن میکشاند.
بارها دیدهام افرادی وارد حرفه و هنری میشوند و چون به آن علاقه ندارند، دیر یا زود آن را رها میکنند. زمان کودکی ما تئاتر به این شکل کلاسیک امروزی نبود، بلکه تئاترهای سنتی مثل سیاهبازی و نمایشهای روحوضی خیلی رونق داشت. این نمایشها معمولا در مجالس شادی مثل عروسیها یا دیگر مناسبتها اجرا میشد و من از کودکی شاهد آنها بودم و از همان کودکی یکجور علاقه نسبت به آن در من شکل گرفت. این علاقه کودکانه آنقدر بود که گاهی برای دیدن نمایشها خودم را از مسیر پشتبامها به پشتبام منزلی که در حیاطش برنامه و نمایشی اجرا میشد میرساندم تا به تماشای برنامهای بنشینم که برایم جذاب بود و به آن علاقهمند شده بودم. زمانی که با پدرم برای تماشای تئاتر میرفتیم این علاقه شکل جدیتری به خود گرفت، علاقهای که در ذهن و خاطرم ماند و با من همراه بود تا زمانی که بزرگ شدم و توانستم راه و مسیر خودم را انتخاب کنم.
اولین تئاترهایی که تماشا کردید؟
علاوه بر نمایشهایی که در مجالس یا خیابان شاهد آن بودم، به همراه پدرم به تماشای تئاتر میرفتیم در مکانی که به همین منظور شکل گرفته بود یعنی تئاتر سعادت در سرچشمه، روبهروی پامنار که متعلق به آقای سعادت بود. البته آنجا هم نمایشهای سنتی مثل سیاه بازی و... نمایش داده میشد فقط مکانش ثابت بود.
پدرم برای اینکه مرا تشویق به درس خواندن کند، میگفت اگر درسهایت را خوب بخوانی شب جمعه میبرمت تئاتر. چون نمایشهای آن سالن تنها در شبهای جمعه اجرا میشد. معمولا به همراه پدر زیاد به آن سالن میرفتیم. آقای ذبیح، مصری و... در آن نمایشها بازی میکردند که برای من خیلی جالب بود.
اولین بازی در تئاتر؟
زمانی که در هنرستان هنرپیشگی در سال 1318 مشغول به تحصیل تئاتر شدم، اولین بازیهای غیرحرفهای من شروع شد، اما بازی حرفهای را از سال 1321 شروع کردم با نمایشی به نام لیلی و مجنون کمدی که آقای فکری کارگردان آن بود.
اولینبار که روی صحنه رفتید چه احساسی داشتید؟
ترس، ترس زیادی داشتم. دلهره و ترس و اضطراب تا پایان اجرا و نمایش همراهم بود و رهایم نمیکرد. اوایل زیاد دچار این حالت میشدم. حتی یکبار یادم هست به خاطر ترس و اضطراب زیاد تمرکزم را هنگام اجرا از دست دادم و نتوانستم نقشم را به پایان برسانم.
البته چنین احساسی در اوایل کار طبیعی است و برای همه پیش میآید. اما با اعتماد به نفس و توکل خیلی زود میشود به آن غلبه کرد. مسیحیها وقتی میخواهند روی صحنه بروند صلیب میکشند، ولی ما به خداوند توکل میکنیم و با یک «الهی به امید تو» گفتن نیرو میگیریم و روی صحنه میرویم.
اولین مکانی که در آن به اجرای نمایش مشغول شدید؟
تئاتر تهران اولین جایی بود که در آن بازی کردم و در حقیقت اولین مکان ثابت و دائمی بود که در ایران برای تئاتر کلاسیک ساخته شده بود.
قبل از سال 1317 گروههایی در تهران بودند که چون جا و مکان ثابتی نداشتند در جاهایی مثل پارک اتابک، سالن سیرک یا سینما سپه برنامه اجرا میکردند یعنی در هر مکانی دو سه شب اجرا داشتند تا اینکه مرحوم نصر در سال 1319 اولین مکان دائمی برای تئاتر را در تهران تاسیس کرد که من 2 سال بعد در آن تئاتر مشغول به کار شدم.
در حقیقت تئاتر تهران را خود ما تشکیل دادیم. ما جزو اولین گروههایی بودیم که در آنجا تئاتر بازی کردیم.
اولین کارگردانهایی که در آن سالن تئاتر برنامه اجرا کردند و شما با آنها کار کردید، چه کسانی بودند؟
آقای معزالدیوان فکری، گرمسیری، حالتی، مرحوم دهقان، استپانیان و مرحوم دکتر نامدار از اولین کارگردانهایی بودند که صحنه تئاتر ایران را در اختیار داشتند. اوایل کار، تمام نمایشها چه خوب و چه بد، یک هفته بیشتر روی صحنه نمیماند، چون مشتری نداشت چرا که مردم هنوز با آن کنار نیامده بودند و شاید برایشان هنوز جا نیفتاده بود، اما کمکم با ایجاد یکی دو تئاتر دیگر و رواج تئاتر گاهی نمایشها تا یک ماه هم روی صحنه میماندند.
اولین مشوق؟
مشوقی نداشتم. هر چه بود علاقه و پشتکار خودم بود. البته بعدها که بیشتر روی صحنه رفتم، تشویق مردم و دستزدنها و حمایتهایشان، تنها و بهترین مشوق من بود.
نظر خانواده دراینباره چه بود؟
پدرم به شدت با این کار مخالف بود و وقتی متوجه شد مرا از خانه بیرون کرد. بعد از یک ماه با وساطت اقوام به خانه برگشتم اما پدرم همچنان با من قهر بود و تا 8 ـ 7 ماه با من حرف نمیزد.
مگر از ابتدای ورود شما به تئاتر در جریان نبودند؟
نه. من چون از مخالفت پدرم مطلع بودم در خفا و دور از چشم او وارد این کار شدم. یعنی بعد از اتمام دوره دبیرستان وارد هنرستان هنرپیشگی شدم که تازه تاسیس شده بود و همزمان برای خاطرجمعی پدر به دانشگاه هم رفتم. پدر تازه بعد از دومین یا سومین اجرای من که یک اجرای رادیویی بود متوجه کارم شد.
پدرتان نمایش رادیویی را شنیده بود؟
نه. از طریق دوستانش متوجه شده بود. رادیو بیسیم تازه تاسیس شده بود و من یک شب یک نمایش رادیویی در آن اجرا کردم. فردای آن روز دوستان پدرم به او میگویند آقای اسدزاده پسرت چه نمایش خوبی اجرا کرد و پدر منکر شده بود زیرا باور نمیکرد اما به خانه که آمد جریان را از من پرسید و وقتی جواب مثبت شنید گفت: برو بیرون! برو! برو، پسر! میخواهی مطرب شوی؟! خجالت نمیکشی؟! تو پسر یک صاحب منصب هستی. حالا رفتی برای من مطرب شدی و بیرونم کرد.
بعد از دیپلم و ادامه تحصیل در دانشگاه وارد وزارتخانه شدم و کارمند رسمی آنجا شدم ولی در کنار آن، تئاتر هم کار میکردم. اما خیلی سختی کشیدم و حرف و حدیث و طعنه ولعن و نصیحت زیاد شنیدم. در وزارتخانه هم پستهای حساسی مثل ریاست امور مالی و.... داشتم به همین خاطر آنجا هم انتقاد و حرف و حدیث زیاد شنیدم. میگفتند قباحت دارد که سراغ این کارهای مبتذل بروی. اما من تحمل میکردم و به رو نمیآوردم تا بعد از بازنشستگی تمام وقتم را روی تئاتر گذاشتم و به آن مشغول شدم.
اولین استادانی که از آنها رموز و فنون تئاتر را آموختید؟
آقای نوشین، حالتی، فکری و... در هنرستان هنرپیشگی از اولین اساتید من بودند و از آنها چیزهای زیادی یاد گرفتم.
اولین دستمزد؟
شبی 5 قران (ریال) اولین دستمزدی بود که گرفتم، یعنی ماهی 15 تومان که حقوق بسیار خوبی بود.
اولین دستمزدتان را چگونه خرج کردید؟
راستش آنقدر زیاد بود که نمیتوانستم آنرا خرج کنم. واقعا پول زیادی بود و معمولا با آن چیزهایی را که دوست داشتم برای خودم میخریدم مثل دوچرخه و...
اولین جایزهای که گرفتید؟
یک لوح تقدیر از جشنواره تئاتر فرانسه اولین جایزهای بود که دریافت کردم.
در سال 1335 به جشنواره تئاتر فرانسه رفتم. هنرهای ملی ایران از تئاتر تهران خواست تا کسی را برای این جشنواره معرفی کنند و آنها هم مرا معرفی کردند. در تئاتری بازی کردم که نام آن را در خاطر ندارم اما تئاترمان مقام گرفت و من هم به خاطر بازی در آن تشویق شدم و جایزه گرفتم.
اولین تئاتری که کارگردانی کردید؟
سال 38 ـ 37 شروع کارگردانی من در تئاتر بود. نمایشنامههایی که خودم مینوشتم را اجرا میکردم یا معمولا نمایشی را از متنهای خارجی اقتباس و کارگردانی میکردم. اولین کاری که کارگردانی کردم فیلمی بود که جری لوئیس آن را بازی میکرد، من متن و فیلمنامه آن را گرفتم و ترجمه کردم و برای نمایش آن را آماده و ویرایش و کارگردانی کردم. اسم نویسنده را که یک آمریکایی بود به یاد ندارم اما اسم نمایش «پرواز دخترها» بود.
اولین تئاتر خوبی که دیدید یا در آن بازی کردید؟
«تئاتر شهر ما» به کارگردانی آقای پروفسور فرانک داویدسن آمریکایی، به نظرم یکی از بهترین کارهایی بود که در آن بازی کردم. در آن کار با سارنگ، پرخیده، مهین دیهیم و شروان همبازی بودم و دستمزدم برای بازی در این تئاتر شبی یک تومان بود.
وقتی اجرایمان تمام شد، سفارت آمریکا مرا دعوت کرد و به من جایزه دادند، زیرا معتقد بودند من نقشم را حتی بهتر از بازیگر آمریکایی که قبلا این نقش را بازی کرده، ایفا کردهام.
اولین خاطرهای که از تئاتر و بازی در آن در ذهن دارید؟
خاطرهام مربوط به بازی در نمایش لیلی و مجنون است که اتفاقا خاطره تلخی هم بود. در آن نمایش من نقش مامور در جهنم را ایفا میکردم در حالی که لباس قرمزرنگی پوشیده بودم و یک مشعل در دست داشتم. مردی از جهنم فرار کرد و به بهشت رفت و من برای بازگرداندن او به دم در بهشت رفتم. همانطور که آنجا ایستاده و منتظر بودم متوجه شدم تماشاچیان به خنده افتادند و همهمهای در سالن به پا شده. تعجب کردم، آخر قیافه میرغضبی من که مامور در جهنم بودم خندهدار نبود، اما وقتی گرما و روشنایی شعلههای آتش را مشاهده کردم و نگاهم به بالا افتاد تازه فهمیدم چه دستهگلی به آب دادم. شعله مشعل به سرپرده صحنه رسیده و پرده طعمه آتش شده بود. خیلی زود سرتاسر پرده آتش گرفت و مردم هراسناک و با وحشت و سروصدا به بیرون از سالن فرار کردند و صندلیها واژگون شد. عوامل روی صحنه و پشت صحنه برای خاموشی آتش سطلهای آب را دست به دست میکردند و خلاصه همه چیز بههم ریخت و نمایش تعطیل شد.
از شدت ناراحتی آن شب تا صبح خوابم نبرد و فکرم مشغول بود. فکر کردم شاید به درد این کار نمیخورم و باید این کار را برای همیشه رها کنم، اما عشق به تئاتر مانع عملی شدن این تصمیم شد.
اولین بازیگران منتخب شما در تئاتر؟
سارنگ، بهرامی، مصیری، بایگان، فکری، محتشم و نوشین از بازیگران خوبی بودند که آن سالها در تئاتر بازی میکردند و من به آنها علاقه داشتم و کارشان فوقالعاده بود.
اولینبار که سینما رفتید؟
سال 1312 برای تماشای فیلم سینمایی دختر لر به سینما رفتم.
اولین کار سینمایی؟
آغاز کار سینمایی من در سینما با فیلم اپرت بهاری در سال 1328 به کارگردانی اسماعیل کوشا بود. اپرت بهاری ترکیبی از کمدی موزیکال بود و یک بخش از واریته بهاری به شمار میرفت. (واریته به یک فیلم چند قسمتی یا چند اپیزودی گفته میشود).
فیلم از 12 خرداد 1328 در سینما مایاک به نمایش درآمد، اما نهتنها موفق نشد که مورد انتقاد هم قرار گرفت. واریته بهاری محصولی از پارس فیلم به تهیهکنندگی، کارگردانی، فیلمبرداری و تدوینگری دکتر اسماعیل کوشا و نویسندگی پرویز خطیبی بود. برخی از بازیگران آن عبارت بودند از: ژاله علو، ژاله مودب، پرویز خطیبی، عبدالحسین غفاری، عزتالله انتظامی، ناصر ملکمطیعی، خودم و چند تن دیگر.
برای اولینبار برای تبلیغات یک فیلم ایرانی مبلغی به میزان 800 ریال در نظر گرفته شد که برای همین فیلم بود.
اولین نویسندگی فیلم؟
فیلمی را در آمریکا کارگردانی و نویسندگی کردم به نام «در آمریکا اتفاق افتاد» در سال 1346 که خودم هم در آن بازی کردم به اتفاق یک بازیگر خانم ایرانی و با فیلمبرداری آقای رضا مجاوری و بازی و همکاری یک سری از بازیگران و عوامل آمریکایی.
وقتی برگشتم دیگر تئاتر را کنار گذاشتم و برای همیشه در حوزه تلویزیون و سینما مشغول شدم.
اولین سریال تلویزیونی؟
سریال سمندون اولین کاری بود که برای تلویزیون در سال 1366 و بعد از بازگشت از آمریکا بازی کردم.
از اولین هنرهایی که به آن علاقهمندید بعد از هنر تئاتر و سینما؟
به شعر و موسیقی علاقه زیادی دارم و حتی در جوانی گاهی شعر میگفتم و موسیقی کار میکردم. ساز ویولن را خیلی دوست داشتم و ویولن میزدم. به روزنامهنگاری هم علاقه داشتم و حدود سالهای 1322 در روزنامه خاورزمین کار میکردم. سردبیر آن بودم ضمن اینکه خبرنگاری هم میکردم و خودم هم مطلب مینوشتم. در واقع تنها 3 نفر بودیم که آن روزنامه را در میآوردیم. البته پس از مدتی فهمیدم که این کار سیاسی است و لذا آن را رها کردم چون هیچ علاقهای به سیاست و سیاسیکاری نداشتم.
البته پدرم با همه این کارها مخالف بود، یعنی در واقع با هر کار غیردرسی مخالف بود و فقط میخواست درس بخوانم و کسی بشوم. هر کار آمدم انجام بدهم مخالفت کرد و توی ذوقم زد. همیشه هم میگفت: تو آخرش با این کارها مطرب میشوی.
خلاصه این که در عنفوان جوانی چنانکه افتد و دانی.. آدم به هر دری میزند و هر کاری را امتحان میکند تا بالاخره به آن کاری که دوست دارد و برایش ساخته شده، برسد. من هم بعد از امتحان هنرهای متعدد وقتی وارد کار تئاتر شدم دیدم دیگر نمیتوانم آن را رها کنم و در آن ماندگار شدم.
اولینبار که شعر گفتید خاطرتان هست؟
در ایام جوانی گهگاهی شعر میگفتم، اما دیگر سالهاست که فقط به مطالعه و قرائت آن اکتفا کردم.
اولین شاعران منتخب شما؟
همه شاعران برجسته ایرانی مثل مولانا، سعدی، حافظ و... که البته همهشان برای من عزیزند و به همه آنها علاقه و ارادت دارم. برخی از شاعران معاصر مثل فریدون مشیری، احمد شاملو و... را نیز میپسندم و دوست دارم.
اولین کتابهایی که خواندید؟
کتاب امیرارسلان نامدار، حسین کرد شبستری، شیرویه و...، اینها کتابهایی بود که آن دوران در دسترس ما بود و میخواندیم.
من از دوران نوجوانی و سنین 13ـ12 سالگی مطالعه و خواندن کتاب را شروع کردم که تا امروز همچنان ادامه دارد و همانطور که میبینید (اشاره به کتابخانه و قفسه کتابها) در همه زمینهها، تاریخی، مذهبی، شعر و ادبیات، رمان، سیاسی و... کتاب دارم و مطالعه میکنم.
اولین الگوی شما در زندگی؟
من در زندگی الگوی خاصی نداشتم. خلاقیت، ابتکار و عشق و علاقه خودم، تنها چیزهایی بودند که داشتم و از آنها تبعیت میکردم و پیش میرفتم.
اولین توصیهتان به جوانان علاقهمند به تئاتر و سینما؟
اگر علاقهمند هستند سراغ این کار بیایند چون این کار فقط عشق میخواهد، نمیتوانند روی جنبههای مالی و اقتصادی آن حساب کنند. اگر عاشقند پا پیش بگذارند، چرا که عشق شعله مقدس و فروزانی است که هرگز خاموش نمیشود.
فاطمه مرادزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: