در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نگران شدیم دوباره از ایشان پرسیدیم و تاکید کردیم ساعت پرواز 45/19 است. گفت هنوز نیمساعت وقت هست، ببین هواپیمای به مقصد بغداد هم تاخیر دارد. از سوالهایمان عصبانی به نظر میرسید. تا ساعت 45/19 دیگه طاقتمان تمام شد. از مسوول دیگر قسمت بازرسی سوال کردیم بعد از نگاه کردن بلیتمان گفت بروید گیت ورودی غربی. باورمان نشد همان لحظه آقایی که کت و شلوار طوسی پوشیده بودند (نمیدانم ایشان چه سمتی داشتند) وارد قسمت امنیتی شدند و متوجه مشکلمان شدند. به وسیله بیسیم سوال کردند و گفتند زود بروید گیت ورودی غربی. بیدرنگ همراه ایشان به گیت ورودی غربی دویدیم به بخش گیت 13 رسیدیم، صفی طولانی بود. خوشحال شدیم اما مسوول کنترل بلیت ورود به هواپیما گفت متاسفانه همه مسافران (دهلی) رفتند، حالا نوبت پرواز دمشق است.
آقای کت و شلوار طوسی با تلاش فراوان از طریق بیسیم با دیگران تماس گرفت و بعد از مدتی به ما گفت متاسفانه فرصت سوار شدن هواپیما را از دست دادید. با اشاره از پشت شیشه پنجره، هواپیما را که در حال جدا شدن از تونل بود به ما نشان داد. ما هم گیج شدیم، گفتیم چرا؟! در اینجا شماره گیت را 24 نوشتهاند، با ناراحتی گفتند گیت شماره 24 به گیت شماره 13 تغییر کرده و از طریق بلندگو اعلام شده و متاسفانه شما نشنیدید. ماتمان برد، به ذهنمان نرسیده بود که ممکن است شماره گیت خروجی تغییر کند. ایشان ناراحت شدند و بازهم تلاش کردند و پس از 5 دقیقه جواب رد دادند و قبول نکردند که سوار شویم. ایشان گفتند میدانم ناراحتید ولی کاری نمیشود کرد. باید برگردیم بلیت را کنسل کنیم و پرواز بعدی که معلوم نیست کی و چه روزی است، صبر کنیم. نمیدانید چه حالی داشتیم !!!
آن آقا ما را بردند قسمت اطلاعات پرواز و به ما سفارش کرد همان جا منتظر باشیم که نماینده بیاید و کارهایمان را ردیف کند و با ناراحتی رفتند.
حالمان خراب شد و من گریه کردم. نمیدانستم از خداوند به خاطر ناشنوا بودنم شکایت کنم یا از بیدقتی مسوولان یا از مشکلات دیگر ... پس از این همه زحمت و دوندگی و خرج پول، سوار شدن هواپیما را به همین سادگی از دست دادیم.
تا یک ساعت منتظر شدیم، فکر کردیم ما را فراموش کردند، ناگهان مسوول را دیدیم. فکر نمیکردیم دوباره صورتشان را ببینیم، گفتند بدوید کارتان درست شد و سوار شوید. هولهولکی همراه او و مسوول دیگر که عصبانی و آشفته به نظر میرسید، با عجله به گیت 13 برگشتیم. هر دو نفر مرتباً از طریق بیسیم با دیگران تماس میگرفتند، به سختی مرحله به مرحله با کنترل شدید به حیاط باند رسیدیم.
از مسوول تشکر کردم و گفتم برای شما دعا میکنم. به من گفتند: من کاری نکردم بروید از ایشان تشکر کنید، کار ایشان بود، رفتم جلو تشکر کردم. ایشان گفتند، میدونید نظم پرواز و همه چیز به هم ریخته. متوجه عصبانیت و ناراحتی ایشان شدم و فهمیدم ایشان با تمام وجود بخاطر ما بحثها و توهینها را به جان خریده است، نمیدانستم چه کار کنم فقط از روی غریزه برایشان دعای خیر خواندم که همیشه خیر ببینند. پس از خداحافظی و تشکر به مشایعت ماموران امنیتی به در هواپیما رسیدیم.
وقتی وارد هواپیما شدیم، تمام مسافران با سکوت روی صندلی نشسته بودند، با تندی و با چشمغره به ما نگاه میکردند. به ایشان حق میدادیم که از دست ما عصبانی باشند.
پس از این همه اضطراب، دلهره فراوان و پس از تاخیر یک ساعت و نیمه، هواپیما از روی زمین بلند شد و بعد از 3 ساعت وارد کشور هندوستان (کشور عجایب) شدیم.
این مطلب را نوشتم به خاطر تشکر از 2 نفر از افراد مسوول و وظیفهشناس کادر فرودگاه (متاسفانه فامیلشان را نمیدانیم) هیچوقت محبت و زحمات ایشان را فراموش نمیکنیم.
با توجه به اتفاقی که برای ما افتاد، به فکرم رسید پیشنهادی را برای فرودگاه امام خمینی(ره) بنویسم:
اگر در آن موقع که از مسوولان سوال میکردیم، ایشان کمی توجه میکردند و ما را راهنمایی میکردند چنین جریانی اتفاق نمیافتاد تا باعث دردسر برای مسوولان وظیفهشناس شویم و بقیه مسافران معطل نشوند و ما خجالتزده تابلوی اعلانات زمان پروازها را داخل قسمت سالن انتظار پرواز (شرقی و غربی) بگذارند که ناشنوایان متوجه شوند.
اتاقی مخصوص (ناشنوایان، نابینایان و دیگر معلولان) قرار دهید تا به آنها توجه ویژه شود.
وبلاگ زوج جهانگرد ناشنوا
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: