درباره فیلم «خمره» ساخته ابراهیم فروزش

اقتباس هوشمندانه از یک اثر ادبی

ابراهیم فروزش در مناسبات سینمای ایران جایگاه بسیار محترمی دارد. این اعتبار و احترام از یک سو به آثار این فیلمساز چه در حوزه فیلم کوتاه و مستند و انیمیشن و فیلم‌های بلند معطوف است و از سوی دیگر ناظر به سال‌هایی است که بخش سینمایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را مدیریت می‌کرد و در این مقطع کانون بهترین آثار سینمایی‌اش را عرضه کرد. در سال‌های اخیر پس از یک دوره وقفه، فروزش مجددا فعالیت‌های سینمایی‌اش را به شکل مداوم از سر گرفته است که هر سال در جشنواره فجر یکی از آثارش را شاهد هستیم. بسیاری بهترین فیلم بلند او را همان اولین ساخته‌اش یعنی فیلم کلید می‌دانند که در عین روایت‌گویی ماجرایی کودکانه، قابلیت تاویل فراوان نیز درخصوص مسائل پیرامونی اجتماعی زمانه خودش را داشت. اما جدا از کلید یکی دیگر از مهم‌ترین آثار او فیلم خمره است که براساس د استانی از هوشنگ مرادی‌کرمانی اقتباس و ساخته شده است.
کد خبر: ۳۲۰۸۳۷

خمره در سال 1371 با بازی بهزاد خداویسی و جمعی از اهالی روستای مهریز یزد ساخته شد. این فیلم در بسیاری از محافل جشنواره‌ای با تحسین مواجه شده است، کما این که خود کتاب مرادی‌کرمانی هم در دنیای ادبیات کودک دارای اعتبار زیادی برشمرده شده است. داستان فیلم از آن جا شروع می‌شود که خمره آب یک مدرسه روستایی کویری که تنها دارای یک معلم است ترک می‌خورد و نیاز به تعمیر پیدا می‌کند. در روستا کسی به جز پدر یکی از دانش‌آموزان به نام قنبری توانایی انجام این کار را ندارد که البته او هم درگیر کارهای مزرعه‌اش است و در بدو امر از پذیرش این امر سر باز می‌زند. قنبری که خودداری پدرش را از تعمیر خمره می‌بیند از فرط شرم و خجالت از مدرسه فرار می‌کند. معلم و دانش‌آموزان او را به مدرسه برمی‌گردانند و سرانجام مرد قبول می‌کند که این کار را انجام دهد. در این میان بچه‌ها بر سر آوردن تخم‌مرغ ـ به عنوان دستمزد تعمیر ـ با خانواده‌هایشان اختلاف و درگیری پیدا می‌کنند که این ماجرا به نابسامانی بیشتر اوضاع منجر می‌شود و خمره هم وضعیتش بلاتکلیف باقی می‌ماند و حتی دیگر تعمیرش هم چاره‌ساز نمی‌شود و نیاز به خمره‌ای جدید پیدا می‌شود. یکی از زنان روستا به نام خاور در روستا به راه می‌افتد و با وجود مخالفت‌های دیگران اقدام به جمع‌آوری کمک‌های نقدی و غیرنقدی مردم می‌کند و پسرش را راهی شهر می‌کند تا خمره‌ای جدید بخرد. مردم ابتدا گمان می‌کنند معلم روستا با خاور تبانی کرده است تا کمک‌های جمع‌آوری شده را به جیب خودش بریزد و همین تهمت باعث می‌شود معلم قهر کند و تصمیم به ترک روستا بگیرد. اما درست وقتی می‌خواهد از روستا برود مردم منصرفش می‌کنند و سرانجام خمره نو هم وارد روستا و مدرسه می‌شود.

منبع اقتباس فیلم خمره همچون سایر نوشته‌های مرادی کرمانی داستان روان و سرراست و نسبتا بی‌پیرایه‌ای دارد. تم داستان بر مبنای عناصری از قبیل فقر و فرهنگ بسته روستا و پیامدهای آن مانند غیبت و تهمت و شایعه‌پراکنی و بخل‌ورزی و واگرایی و ... و نیز مقابله با این مشکلات طبیعی و اقتصادی و فرهنگی از طریق همیاری و تعاون شکل گرفته است و قالب آن هم باز مثل اغلب نوشته‌های مرادی‌کرمانی بستری طنز‌آمیز بر حسب موقعیت‌های ناهمساز (شکستن متوالی خمره‌ها، حیرت معلم از فضای فرهنگی و رفتاری روستا، نظم‌گریزی‌های ناشی از فقر و کمبود امکانات)‌ دارد. فیلمنامه‌ای که فروزش بر مبنای این داستان نوشته است از بسیاری از جهات با داستان همخوانی کامل دارد و حتی در برخی از فصل‌ها انطباقی نعل به نعل با منبع ادبی‌اش هست طوری که انگار صفحاتی از داستان به مثابه فیلمنامه مورد استفاده قرار گرفته‌اند. مانند صحنه‌ای که معلم مچ یکی از دانش‌آموزان به نام کاظمی را می‌گیرد که در جیبش تیر و کمان پنهان کرده است، اما تغییراتی که در تبدیل داستان به فیلمنامه اعمال شده‌اند برخی‌اش به بهتر شدن اثر انجامیده است و برخی نیز کارکردی معکوس یافته است. این تغییرات خود شامل چند دسته هستند.

اولین تغییرات شامل موارد حذفی‌اند. داستان فیلم از متن قصه کوتاه‌تر به نظر می‌رسد که دلیلش هم کنار نهادن برخی از قسمت‌های حاشیه‌ای بوده است. برخی از حذفیات به جهت آن که شامل داستان‌های فرعی نه چندان مرتبط با داستان بوده‌اند موضوع فیلم را روان‌تر ساخته‌اند و از زیاده‌گویی‌اش کاسته‌اند. مثل حکایتی که محمود درباره خسیس بودن پدربزرگ عباسعلی تعریف می‌کند یا داستان‌سرایی یکی از دانش‌آموزان درباره انجیر خوردن شغال‌ها یا کل فصل زالو که وجودش در داستان عملا یک زائده آشکار است. کنار گذاشتن فصل مربوط به خمره عموجان و مشکل رحیم نیز از همین دست است بویژه آن که تحول ناگهانی عموجان درخصوص بخشیدن خمره به مدرسه و نگرفتن غرامت شکستن آن چندان متناسب با بافت ماجرا نیست.

برخی از حذف‌ها به قصد ایجاز از طریق ادغام چند فصل در یکدیگر شکل گرفته است. مثلا در کتاب چند صفحه به این مطلب اختصاص یافته است تا معلم از دانش‌آموزان می‌خواهد فردا صبح با خود نان به همراه آورند؛ اما در فیلم همین موضوع صرفا از طریق یک دیالوگ ساده و کوتاه در فصل گفتگوی معلم و محمود مطرح می‌شود که تاثیر تعلیق‌آمیزتری هم دارد؛ اما برخی از حذفیات که معلوم است صرفا به خاطر طولانی نشدن داستان فیلم انجام گرفته‌اند، موجب مخدوش شدن برخی از جنبه‌های شخصیت‌پردازی و دراماتیزه کردن ماجرا شده است. مثلا در کتاب پدر قنبری در مقابل اصرار فرزندش مبنی بر تعمیر خمره عصبانی می‌شود و به او سنگ پرتاب می‌کند؛ ولی لحظاتی بعد به بچه پول می‌دهد و او را نوازش می‌کند که همین فرآیند از تلطیف ماجرا و تعدیل شخصیت خشن پدر نقش موثری ایفا می‌کند؛ اما این جزء دوم در فیلم نیامده است که باعث شده شخصیت پدر تک‌بعدی ترسیم شود. همچنین در متن کتاب قنبری با پولی که پدر داده است، حلوا می‌خرد و هنگام خوردنش از تصور این که اگر پدر برای درست کردن خمره به مدرسه می‌آمد، احساس شعف و غرور می‌کند؛ اما این حس کودکانه هم که باعث برانگیختن عواطف سمپاتیک مخاطب به شخصیت او می‌شد، عملا با آن حذف شکل نگرفته است؛ اما مهم‌ترین حذف‌هایی که باعث لطمه به متن فیلم شده است، کنار گذاشتن فصل‌های انتهایی آن است که شامل موضوعاتی از قبیل شکسته شدن خمره خریداری شده از شهر، حضور بازرس در روستا و آورده شدن خمره از طرف وزارت آموزش و پرورش در آستانه تعطیلی تابستان است و نیز جملات پایانی کتاب که نشان می‌دهد کل این داستان از زبان معلم برای خانواده‌اش تعریف شده است. این موضوعات از یک طرف ظنزآمیز بودن قالب قصه را تقویت می‌کند و از طرف دیگر با ایجاد حس صمیمیت بین معلم و خانواده‌اش، نزدیکی مخاطب به اثر را بیشتر برمی‌‌انگیزد و همچنین از دیگرسو حضور بازرس در روستا بر موقعیت شغلی و اقتصادی معلم تاکید بیشتری می‌کند که اینها هیچ‌کدام در فیلم نیست.

تغییرات دیگر مربوط به افزوده‌های فیلمساز نسبت به اصل قصه است. فروزش البته تقریبا چیزی به کار مرادی‌کرمانی نیفزوده است بجز یک مورد مربوط به چوپان روستا، در کتاب دو چوپان در روستا هستند که فروزش موقعیت مختلف آنها را در یک چوپان خلاصه و جمع و جور کرده است تا با کنار نهادن چندگانگی بی‌‌جهت این بعد از داستان، روند منسجم‌تری را خلق کند که البته موفق هم شده است و این از امتیازهای فیلم نسبت به قصه است.

اما یکسری تغییرات دیگر در فیلم نسبت به داستان به چشم می‌خورد که شامل جابه‌جایی‌هاست، یعنی نه چیزی حذف شده است و نه چیزی اضافه. بلکه ترتیب و توالی روایی و وقوع‌شان توسط فروزش تغییر یافته است، مثل روایت‌های کوتاهی که از خانواده دانش‌آموزان در مورد فراهم آوردن خاکستر و آهک و تخم‌مرغ آمده است (و این روایت‌ها در کتاب چقدر شبیه به تدوین موازی‌در سینماست)‌ یا جابه‌جایی فصل افتادن محمدعلی در جوی با فصل ترک برداشتن مجدد خمره، شاید مهم‌ترین جنبه این جابه‌جایی‌ها مربوط به منطقه‌ای باشد که داستان در آن می‌گذرد، کتاب ماجرای روستایی در حوالی کرمان را بازگو می‌کند و فروزش این ماجرا را به روستاهای یزد تغییر مکان داده است.

مهرزاد دانش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها