سریال‌های نوروزی در یک نگاه

چار دیواری ؛ یک طنز موقعیت: سیروس مقدم بار دیگر با ساخت سریال چاردیواری نشان داد که مدیوم تلویزیون را به درستی می‌شناسد و به مولفه‌ها و عناصر سریال‌سازی آشناست. بدیهی است مجموعه آثاری که او برای تلویزیون ساخته بدون عیب و نقض نیست و چه به لحاظ ساختاری و نوع روایت و چه از حیث مضمون‌پردازی و شخصیت‌سازی می‌توان نقدهایی بر آثار وی وارد کرد اما او رگ خواب مخاطب را می‌شناسد و سوابق کاری وی نیز نشان می‌دهد که مقدم به نیازهای مخاطب و روان‌شناسی اجتماعی آنها آشناست.
کد خبر: ۳۲۰۸۳۴

 ضمن این‌که نظرسنجی‌هایی که از طرف صدا و سیما انجام شده نشان می‌دهد سریال‌های او همواره جزو پرمخاطب‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی بوده است. مقدم، نوروز سال پیش نیز برای اولین بار ژانر طنز را در تلویزیون تجربه کرده بود اما پیامک از دیار باقی، نسبت به آثار دیگر این کارگردان چندان موفق نبود و مخاطبان آشنای آثار مقدم رضایت چندانی نسبت به این مجموعه نداشتند. به نظر می‌رسد سیروس مقدم از تجربه کار قبلی خود استفاده کرده و در چاردیواری تصویر بهتری از یک طنز تلویزیونی را ارائه می‌کند. مهم‌ترین عامل موفقیت این سریال نیز در توجه به جزئیات و ساختار منطقی فیلمنامه و البته خلق یک طنز موقعیت شسته و رفته است.

چاردیواری برخلاف مجموعه‌های دیگر نوروزی صرفا بر طنز کلامی و شوخی‌های سطحی تکیه نکرده و چارچوب داستانی خود را براساس چیدمان دراماتیکی و پر کششی قرار داده است که علاوه بر لطافت و سرخوشی‌های طنازانه دارای تعلیق‌های مناسب و حساب شده است و در یک کلام، قصه دارد؛ قصه‌ای که مخاطب را با خود همراه می‌کند و آنقدر دارای ماجرا و اتفاق تازه است که تماشاگر انگیزه لازم برای پیگیری و دنبال کردن قصه را داشته باشد؛ مساله‌ای که بزرگ‌ترین اشکال آشپزباشی است و با وجود عناصر قدرتمند یک سریال جذاب هنوز نتوانسته است مخاطبان را به پای قصه خود بنشاند. چاردیواری بنیاد قصه خود را بر یک دروغ مصلحتی گذاشته که پازل‌وار موقعیت‌های بعدی داستان را ترسیم می‌کند و این دروغ کوچک همچون یک سنگدانه‌ای که به آب پرتاب شده امواج بزرگ‌تری را خلق می‌کند که دامنگیر شخصیت‌های قصه می‌شود. نقطه قوت چاردیواری در همین طراحی ابتدایی قصه و البته انسجام ساختاری داستان در ادامه است که خیلی هوشمندانه توانسته از درون یک موقعیت مشخص انسانی، موقعیت‌های بعدی را خلق کند و منطق درام در طول این ماجراها حفظ شود. این ویژگی اکثر کارهای مقدم است که به گونه‌ای قصه را پیش می‌برد که در پایان هر قسمت به نقطه عطف تعلیقی رسیده و با ایجاد سوال و برانگیختن کنجکاوی مخاطب، قصه خود را سر و شکل می‌دهد و صورت‌بندی می‌کند.

یکی از جذابیت‌های این داستان در شخصیت‌پردازی سریال است و مقدم با ترکیب مناسبی که از بازیگران ترسیم می‌کند و استفاده به جا از آنها در پیشبرد داستان بر جذابیت آن می‌افزاید. اساسا یکی از مشخصه‌های همیشگی آثار مقدم ترسیم کاراکترهای به یاد ماندنی و متفاوتی است که در ذهن مخاطب به جای می‌ماند و حتی برخی از سریال‌های او چنان با نام این شخصیت‌ها گره می‌خورد که بسیاری از مخاطبان، سریال را با نام آنها می‌شناسند. قطعا یکی از جذابیت‌های سریال چاردیواری در خلق کاراکتر تقی تاکسی است که با بازی خوب و متفاوت آتیلا پسیانی شیرین‌تر هم شده است. کافی است تا این شخصیت را با کاراکتر او در سریال قبلی مقدم ـ رستگاران ـ مقایسه کنید تا به این تفاوت و فاصله پی ببرید.

پسیانی با ایفای این نقش به سرعت تصویر قبلی خود را از بازی خود شکسته و در چهره‌ای متفاوت‌تر ظاهر شده است. ویژگی‌های ظاهری و لهجه آذری وی و تکیه کلام‌هایی که داشته به این نقش برجستگی بیشتری بخشیده است و کاراکتر وی نسبت به بقیه شخصیت‌ها از تفاوت محسوسی برخوردار است. در واقع دیگر شخصیت‌های قصه چندان تغییر خاصی نداشته‌اند و جنس بازی آنها کمابیش مثل نقش‌های قبلی بود. البته مریم امیرجلالی سعی کرده است تا بازی کنترل شده‌تری نسبت به قبل داشته باشد و از یک زن جیغ جیغو و پرهیاهو فاصله بگیرد. آنچه چاردیواری را جذاب و سرگرم‌کننده کرده یکی خلق موقعیت طنز و به عبارت بهتر حرکت در جهت طنز موقعیت و پرهیز از شوخی‌های کلامی و تکراری است و دیگری بازی‌ها خوب و شیرین بازیگران که فضای گرم و صمیمی در کلیت داستان ایجاد کرده و درامی پرکشش را رقم زده است. خوشبختانه در این سریال، مقدم تا حدودی از اخلاق گرایی‌های شعاری دوری کرده و بیشتر به سمت قصه‌گویی و روایت‌پردازی پیش رفته است. هرچند خود داستان از تازگی برخوردار نیست اما شکل روایت و توجه به جزئیات در فیلمنامه در چاردیواری از وضعیت مطلوب‌تری برخوردار است. در کنار این عوامل باید به موسیقی متن مناسب سریال هم اشاره کرد که هم با فضای داستان هماهنگ است هم با حال و هوای عید تناسب دارد.

با این‌که پایان‌بندی قصه مثل غالب سریال‌های ایرانی خیلی سرخوشانه و عاقبت به خیری است و در نهایت همه به رستگاری می‌رسند اما با توجه به مناسبتی بودن سریال و عیدانه بودن آن می‌توان با اغماض از کنار آن گذشت. چاردیواری در میان سریال‌های نوروزی نمره بهتری می‌گیرد.

زن بابا؛ تکرار عطاران

سعید آقاخانی به دلیل رفاقت و همکاری با رضا عطاران در زن بابا همان راهی را می‌رود که او پیش از این در سریال‌های مناسبتی تجربه کرده بود. تکیه بر طنز شخصیت‌محور و استفاده از بازیگران مشهور کمدی تلویزیونی که هر کدام با طنازی‌های فردی خود بار اصلی قصه را بر دوش می‌کشند. علی صادقی و مهران غفوریان و ناصر نصیر و گرجستانی همانی هستند که قبلا بودند و لابد کارگردان به دلیل محبوبیت آنها در نزد مخاطبان تغییر خاصی در شخصیت‌پردازی آنها نداشته و صرفا از همان کاراکترها در قصه‌ای جدید بهره برده است. البته به این معنی نیست که زن بابا داستان بکر و تازه‌ای دارد . داستان زن گرفتن یک فرد سالمند که معمولا فرزندانشان با این کار مخالف هستند و از طرف دیگر بر سر ارث و میراث پدری نیز در حال رقابت! حالا این دو موقعیت متضاد جدی و کمدی در کنار حضور بازیگران متعدد طنز تلویزیونی قرار است مجموعه‌ای از عواملی را تشکیل دهند که باید موجب خنده مخاطب شوند. البته مخاطبان نیز به کارهای برخی از آنها می‌خندند اما این لبخند از سر تصویر ذهنی و کلیشه‌ای است که از نوع و جنس بازیگرانی مثل صادقی و غفوریان در ذهن دارند وگرنه خود داستان ذاتا دارای پتانسیل طنز نیست و به عبارت بهتر زن بابا بیشتر بر طنز فردی و کلامی تکیه می‌کند نه طنز موقعیت. نه این‌که همه طنزها باید طنز موقعیت و کمدی داستانی باشند اما مساله این است که طنز کلامی در این نوع از سریال‌ها هم دچار صورتی تکراری و کلیشه‌ای شده‌اند و هم این‌که کاراکترهای تازه‌ای برای همین شوخی‌های کلامی خلق نشده‌اند. کافی است تا برخی از بازیگران نام آشنای این سریال را از مجموعه جدا کنید تا ببینید که خود قصه چیزی برای خنداندن ندارد. ضمنا باید توجه داشت که خیلی از همین طنزهای کلامی که به آن اشاره شد اساسا طنز به معنی واقعی کلمه نیستند و بیشتر به شوخی و یک نوع بازی کلامی نزدیک هستند.

تعارض آشکاری که در زن بابا و اساسا این شکل از طنز وجود دارد به دوگانگی در درام برمی‌گردد یعنی دوپارگی قصه بین موقعیت جدی و رئالیستی داستان که از برخی واقعیت‌های اجتماعی نشات می‌گیرد و خلق کاراکترها و شخصیت‌پردازی‌هایی که فانتزی است و با متن اجتماعی و واقعیت بیرونی خود یعنی همان فضای رئالیستی داستان در تضاد است. این مساله یکدستی و انسجام قصه را دچار مشکل می‌کند و سریال در بین فضای فانتزی و خیالی وجوه کمیک و عناصر واقعی و رئالیستی داستان سرگردان و بلاتکلیف می‌ماند. آقاخانی طنزنویس خوبی است و کاش به همین اندازه نیز در کارگردانی اثر دارای خلاقیت و نوآوری باشد تا برچسب تکرار به کارهایش نچسبد.

دارا و ندار؛ نگاهی به تضاد طبقاتی

بعد از تجربه سینمایی اخراجی‌ها خیلی‌ها منتظر بودند تا نخستین کار مسعود ده‌نمکی را در تلویزیون ببینند و احتمالا به مقایسه این دو اثر بپردازند. از آنجایی که سریال‌سازی و اساسا مدیوم تلویزیون ویژگی‌های خاص خود را دارد و با ساختار سینمایی فرق می‌کند قطعا باید انتظار داشت که ده‌نمکی به اقتضای رسانه‌ای که با آن کار می‌کند و البته نقدهای جدی و فراوانی که نسبت به اخراجی‌ها انجام شده بود حداقل یک گام به جلو بگذارد و به استانداردهای فیلمسازی نزدیک شود.

اما دارا و ندار نشان داد که ده نمکی هنوز با سینمای حرفه‌ای فاصله دارد و همچنان ته نشست‌های سابقه ژورنالیستی در ترسیم واقعیت‌های اجتماعی در وی حل نشده است. در دارا و ندار نیز وی با استفاده از تعداد زیادی از بازیگران و خلق فضاهای شلوغ و پر شخصیت و دیالوگ‌های شعاری سعی کرده تا به زعم خویش نگاه منتقدانه‌ای به اوضاع اجتماعی و اقتصادی در جامعه داشته باشد و در پس یک کار طنز و کمیک، حرف‌های جدی بزند و به مخاطبان و مسوولان تلنگر زده و هشدار اخلاقی و انسانی بدهد که مراقب اطراف خود باشید و فقرا را فراموش نکنید. مشکل عمده ده‌نمکی این است که نگاه سیاه و سفید به تضاد طبقاتی دارد و تصویری کلیشه‌ای از فقیر و غنی به نمایش می‌گذارد .دارا و ندار تکرار این تصویر است که فقرا انسان‌های خوبی هستند که حق آنها توسط طبقه ثروتمند خورده شده و حقوق آن صرفا توسط طبقه بالادست جامعه پایمال می‌شود. در واقع آنچه که در دارا و ندار بسیار برجسته شده و کارگردان بر آن تاکید داشته است نوعی تقدس بخشیدن به فقر و غسل تعمید بر فقرا از یک طرف و ارائه تصویر سیاه و پلید از طبقه مرفه جامعه است که جز حق کشی و ظلم هیچ کاری از دستشان برنمی‌آید. ده نمکی خواسته با وارد کردن طبقه مرفه جامعه بر سر سفره فقرا به نزدیکی و درد آشنایی آنها دامن بزند تا با همدلی و همدردی به راه حلی انسانی بر رفع این شکاف تلخ طبقاتی برسد اما مساله این است که او در ترسیم صورت مساله خطا می‌کند و تصور یک سویه و کلیشه‌ای از جنگ شاه و گدا به نمایش می‌گذارد؛ تصویری که با واقعیت اجتماعی و حتی خاستگاه طبقاتی خود کارگردان هم انطباق ندارد. برای درک بهتر این موقعیت می‌توانید فیلم هیچ کاهانی را تماشا کنید تا واقعیت فقر را بیشتر لمس کنید.

در دارا و ندار برخی بازیگران نقش‌های قبلی خود را تکرار کرده‌اند مثلا فتحعلی اویسی تکرار همان کاراکتر اویسی در بدون شرح و شهر قشنگ است یا مرجانه گلچین همان شخصیتی که در شمس‌العماره داشت را تکرار می‌کند. حالا بماند شعر خواندن و نصیحت‌های اخلاقی مستقیم و این‌که با تصویر سوز و گداز کلیشه‌ای از محرومیت و مظلومیت طبقه فقیر، ترحم مخاطب را برمی انگیزد تا او را از غفلت انسانی بیدار کند.

لیلا ربیعی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها