در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اینکه بخواهیم طنز و اساسا دنیای کمدی را چه در سینما و چه در عرصه تلویزیونی آن به یک نوع و گونه خاص محدود کنیم کاری بس اشتباه است. اما به هر حال چیزی به عنوان خطکش و معیار وجود دارد و باید طنز را با هر نوع خاص خودش سنجید و عیار آن را مشخص کرد. کمدی موقعیت یکی از مهمترین گونهها در دنیای کمدی است. استفاده از این نوع کمدی و طنز پردازی به وسیله آن، همانند گونههای دیگر به خلاقیت و طنزپردازی بازیگران نیز نیاز دارد، اما بیش از همه به خلاقیت کارگردان و نویسنده محتاج است. در سریالهای دارا و ندار و نیز زن بابا، آغاز ماجرا با یک موقعیت به وجود آمد اما متاسفانه ادامه نیافت. این نقص پاشنه آشیل طنزپردازی در این سریالهاست. در ادامه موقعیتها یا بشدت پیش پا افتاده بودند و یا حتی در بسیاری از مواقع اصلا وجود نداشت. یعنی یک بازیگر و یا چند بازیگر، خود سکان هدایت را برعهده گرفته و بیننده را به خنده وا میداشتند. اما در سریال چاردیواری اینگونه نبود. فیلم همانطور که با یک موقعیت خوب آغاز شد، با موقعیتهای جدیدتری نیز ادامه یافت. البته این نکته را نباید فراموش کرد که اساسا در زمینههای دراماتیک در سریالسازی، حتی اگر ماجرا هیچ وجه کمیک و خندهداری هم نداشته باشد این تداوم موقعیتها میتواند سریال را بشدت جذاب و پرمخاطب کند. اصلا توجه مردم جهان و حتی کشور خودمان در این چند سال اخیر به سریالهای خارجی به همین دلیل است که یک جهش و خلاقیت نو در عرصه سریالسازی در جهان رخ داد. به این ترتیب که در فیلمنامه، دیگر اهمیت ندارد چقدر ایده و طرح اولیه بکر و کمیاب باشد. ممکن است ایدهای تکراری و کلیشهای سرآغاز نگارش فیلمنامه اثر باشد. مهم ادامه ماجرا و استفاده از موقعیتهای مختلف و قرار دادن شخصیتهای داستان در آنهاست. یعنی بیننده مدام در حال درگیر شدن با وقایع متعددی میشود که شخصیتها درگیر آن شدهاند. یعنی تا شخصیت اصلی یا شخصیتهای داستان، یک اتفاق خاصی را به سرانجام میرسانند ماجرای دیگری آغاز میشود و بیننده را مجددا درگیر میکند. این اتفاق در چاردیواری رخ داد. اگرچه نه به نحو احسن و کاملا بیعیب، اما رخ داد و این یک اتفاق خوب و تجربهای نو برای تلویزیون و عرصه سریالسازی ماست. مثلا به یاد بیاورید چند قسمت پایانی سریال را، یعنی از وقتی که نادر وارد قطار میشود. ماجرای اصلی سکانس، پیدا کردن نادر و اطلاع دادن بیگناهیاش به اوست، اما در این بین، ماجراهای متعددی رخ میدهد. شلوارش کثیف میشود. شلوارش هنگام شستن و خشک کردن به بیرون میافتد. برداشتن شلوار یکی از مسافران قطار. فرار کردن از دست صاحب اصلی شلوار. کتک خوردن خیری از دست صاحب شلوار و همینطور این ماجراها را به یاد بیاورید تا سکانس پایانی فیلم که همه چی قرار است بخوبی و خوشی تمام میشود اما گم شدن شناسنامه نادر همه چیز را خراب میکند. یعنی تا آخرین لحظه، حتی اگر قرار است همه چیز مثل تمامی سریالها بخوبی و خوشی تمام شود و ازدواجی هم صورت گیرد اما با درگیر کردن مخاطب و همراهیاش صورت میگیرد. شاید مهارت و تجربه فراوان سیروس مقدم در ساخت سریال با مخاطب میلیونی و صد البته همکاریاش با محسن تنابنده و سعید آقاخانی در نگارش فیلمنامه دلیل شکلگیری این اتفاق خجسته شده باشد.
نکته دیگری که در مقوله طنز باید به آن توجه کرد بحث مرز میان دنیای واقعی و غیر واقعی است. یعنی اگر شخصیتها و موقعیتها با واقعیت تفاوت داشتند بیننده چه مواقعی با آن کنار میآید و در چه مواقعی کنار نمیآید. نمیتوان گفت که طنزی درست است که موقعیت ها، کنشها و واکنشها و نیز رفتار شخصیتها همه و همه واقعی و طبیعی باشند و یا دقیقا برعکس. چرا که در تاریخ سریالسازی و بخصوص تاریخ سینما، از هر دو امر، نمونههای درخشان داریم. حتی پیش آمده که در کارنامه هنری طنزپرداز مشهور و باتجربهای همچون وودی آلن، هر دو نوع وجود دارد. یعنی کمدیهایی که هم موقعیتها و شخصیتهای واقعی دارند و هم کمدیهایی که کاملا در دنیای غیر واقعی و سوررئال میگذرند؛ مثل فیلم رز ارغوانی قاهره.
اما نکتهای که اینجا وجود دارد این است که هرکدام از اینها در مواقعی مثمر ثمر هستند که بجا از آنها استفاده شود. در سریال دارا و ندار، با توجه به اینکه سریال تاکید خاصی بر تضادهای اجتماعی موجود دارد (یعنی میخواهد واقعیتها را نشان دهد) اما برخی از کاراکترهایش واقعا غیرواقعی هستند و این خود تناقضی بزرگ در فیلم است. به عنوان مثال کاراکتری که نقشآفرینی آن را رضا رویگری برعهده دارد نمونه واقعیاش وجود ندارد.
اما باز هم سریال در چاردیواری نمونه درستتری را از این مورد دیدیم. یعنی شخصیتها، مکانها، موقعیتها و حتی طراحی دکور، صحنه و لباسها دقیقتر و به هدف فیلم نزدیکتر هستند. هرچند در این سریال هم با یک دنیای بینقص مواجه نیستیم و ایرادهایی نیز وجود دارد. مثلا برخورد خانواده نادر و بخصوص پدر و خالهاش با موضوع دزدی نادر، هرچند که تماشاگر میداند که سوءتفاهم است، اما کاملا غیرواقعی است. برخوردها بهگونهای است که امکان ندارد در دنیای واقعی، خانواده معتقد و با اصولی همچون خانواده تقی تاکسی با آن به این شکل ساده برخورد کنند. اما در کلیت سریال، این موارد بجا و درست مورد استفاده قرار گرفته است. انتظار اشتباهی است که همه سریالها و آثار تلویزیونی را با یک نگاه ببینیم و انتظار نادرست تر آن است که منتظر باشیم سریال مسعود دهنمکی جوان (در این عرصه) و نیز سعید آقاخانی، با سریال سیروس مقدم همتراز باشند و شبیه به یکدیگر. هرکدام از این سریالها نماینده نسل و دیدگاه سازندگان خودشان هستند و همین زیبایی این حرفه را رقم میزند. هرکس میتواند با نوع نگاه خودش در این عرصه فعالیت کند و بالطبع مخاطبان خودش را نیز جذب کند. پس طبیعتا قضاوت را هم باید بر عهده همانها گذاشت.
حسین گودرزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: