طعم شیرین آزادی

قتل‌هایی که بچه‌های نوجوان انجام می‌دهند قتل‌های اتفاقی و از سر هیجان است. یکی از پرونده‌هایی که در این مدت به اتفاق همکارانم به آن رسیدگی کردم پرونده قتل پسری بود که 4 سال قبل در یک درگیری کشته شده و ضارب یک نوجوان بود. ماجرا از این قرار بود که این دو پسر به خاطر این‌که به هم چپ نگاه کرده بودند با هم درگیر شدند و در‌نهایت بهنام، متهم پرونده با وارد کردن ضربه‌ای به مقتول او را به قتل رساند.
کد خبر: ۳۲۰۱۸۸

این قتل تاثیر بسیار زیادی روی متهم گذاشت. او در زمان قتل تازه وارد 15 سالگی شده بود. وقتی پرونده را مطالعه کردم متوجه شدم بهنام بعد از قتل و بازداشت بشدت از این حادثه ناراحت است. بازپرس پرونده در توصیف شخصیت او نوشته بود: بهنام آنقدر افسرده شده که اصلا نمی‌تواند در مورد حادثه‌ای که اتفاق افتاده است حرف بزند. او نمی‌تواند توضیح دهد و از این‌که باعث مرگ کسی شده بشدت تحت‌تاثیر قرار گرفته است. بهنام وقتی مورد بازجویی قرار می‌گیرد مدت‌ها سکوت می‌کند.

او بعد از مدت‌ها همه آنچه را که اتفاق افتاده بود توضیح داد بدون این‌که قتل را انکار کند یا دروغ بگوید.

برای بهنام کیفرخواست صادر شد و پرونده در شعبه دیگری مورد رسیدگی قرار گرفت. بهنام در آن شعبه محکوم شده بود اما از آنجایی‌که بهنام نوجوان بود رای صادره نقض و پرونده به شعبه ما فرستاده شد.

روزی که بهنام را از زندان به دادگاه آوردند 4 سال از قتل گذشته بود. بهنام دوباره پشت تریبون قرار گرفت تا از خود دفاع کند؛ حالا او جوانی 19 ساله شده بود. جالب این‌که بسیار صادقانه حرف می‌زد. او برای چندمین بار همه ماجرا را توضیح داد و گفت قبول دارد که قتل را انجام داده است. او آنقدر صادقانه رفتار کرد که همه قضات را تحت تاثیر قرار داد. بعد از پایان جلسه دادگاه من از اولیای‌دم خواستم بهنام را ببخشند اما آنها قبول نکردند و بر قصاص اصرار داشتند. چند ماه بعد پرونده دوباره به شعبه آمد و این‌بار از آنجایی که اولیای دم رضایت داده بودند بهنام باید از لحاظ جنبه عمومی جرم مورد محاکمه قرار می‌گرفت.

پسر جوان یکبار دیگر پشت میز محاکمه قرار گرفت و توضیح داد بعد از آ‌ن‌که مرتکب قتل شد چه اتفاقاتی برای او رخ داد. بهنام گفت: 15 ساله بودم که به جرم قتل به زندان افتادم در حالی که نمی‌دانستم کاری که کرده‌ام یعنی چه. در این مدت زندان خیلی روی من تاثیر گذاشت.

هر بار که کسی را برای اعدام می‌بردند به این فکر می‌کردم که دوباره به طناب دار نزدیک شده‌ام. پدرم به خاطر فشاری که تحمل کرده بود دق کرد و مرد. خواهران و مادرم بی‌سرپرست شدند. آنها در این مدت به‌سختی زندگی کردند من اما هرگز ناامید نشدم. به خدا توکل کردم و هر روز برای طلب آمرزش نماز خواندم و دعا کردم. خیلی التماس کردم، خیلی گریه کردم و خیلی هزینه دادم تا بتوانم رضایت بگیرم. مادرم خانه پدری را فروخت و دیه داد تا من را نجات دهد. من هم در زندان آرایشگری یاد گرفتم و اگر به من کمک کنید تا از زندان آزاد شوم مغازه‌ای اجاره و کار می‌کنم تا خرجی مادرم را تامین کنم. خواهش می‌کنم من را ببخشید.

این حرف‌های متهم باعث شد هیات قضات تحت‌تاثیر صداقت او قرار بگیرند و کمکش کنند. با توجه به این‌که این نوجوان 4 سال در زندان بود ما او را به 3 سال حبس تعلیقی محکوم کردیم. مدتی بعد پسرک آزاد شد. فکر می‌کردم پس از آزادی دیگر به یاد ما نخواهد بود اما او چندی بعد نزد ما آمد و گفت آرایشگاه زده و زندگی‌اش از این طریق می‌گذرد. او خیلی خوشحال بود و من خیلی راضی از حکمی که به اتفاق همکارانم صادر کرده بودم.

غلامرضا بومی- مستشار دادگاه کیفری استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها