در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یکی از آن وقتهایی که همه آنور آبیها دلشان هوای ایران میکند، همین ایام آخر سال و نزدیک شدن به سال جدید است؛ یاد و خاطره سال تحویل، سفره هفت سین، لباس نو، دیدار بزرگترها و گرفتن عیدی.
البته ایرانیها همیشه و هرجا که باشند این ایام را ارج مینهند. در کشورهای دیگر هم هر چند که تعطیلیای در کار نیست و همه مشغول فعالیت هستند اما سفرهها پهن میشوند؛ با هفت سین و آینه و قرآن و شمعهای روشن و کاسه آب و احیانا نارنج و برگهای سبز یا گلبرگهایی که در آب غوطه میخورند.
اگر نه درست زمان سال تحویل، اما ایرانیها سعی میکنند در اولین فرصت، دور هم جمع شوند و روزهای اول سال نو هم به دیدار یکدیگر میروند.
اما همه اینها نمیتواند مانع شکستن بغض دوری از وطن در گلو شود و در لحظه سال تحویل، همه آنها که از ایران دور هستند، به یاد اینجا هستند؛ به یاد مادرها و پدرها؛ به یاد دوستان؛ یاد آنها که هستند و آنها که نیستند.
در آن لحظه، در همه جای این دنیای بزرگ که ایرانیای هست، اشکی برگونهای میغلتد.
اما آنچه باعث نوشتن این چند کلمه شد، دیدن ایمیل یکی از دوستان بود که حالا در کشوری دیگر و بسیار دور از ایران روزگار میگذراند. خود و همسرش کار میکنند و زندگی بدی ندارد؛ یاد مادر اما همیشه با اوست. مادری که نه چندان آسوده خاطر و راحت، او و برادرانش را بزرگ کرده و حالا در حالی که پای به دوران کهولت میگذارد، دو فرزند بزرگش بر سر سفره هفت سینش غایبند.
نامه عاطفه را با هم بخوانیم.
«سلام، امیدوارم که حالتون خوب خوب باشه و اگر اون جا برف میاد از برف زیبای زمستونی لذت ببرید.
اینجا هوا نه خیلی گرم ولی بارونی و دم کرده است، من هوای بارونی رو دوست دارم، بخصوص بعد از چند ماه گرما و خورشیدی که فکر میکنی هیچ جوری نمیشه ازش فرار کرد!
امروز تلویزیون اینجا فیلم به رنگ خدا رو نشون داد، فیلم خیلی قشنگیه، اگر ندیدید حتما ببینید، من تو ایران دیده بودم، ولی وقتی اینجا آدم از تلویزیون برنامهای رو میبینه که درباره کشورش هست، خیلی فرق میکنه..... همش با خودم فکر میکردم یعنی اینها میتونن منظور از این فیلم رو بفهمند؟!!!
چون بهطور کلی اینها خیلی سطحی هستند، همه چیز براشون همونه که میبینن و میگن؛ انگار چیزی به نام کنایه یا استعاره ندارن!
نمیدونم، ولی اینجور وقتها خیلی خوشحال میشم که ایرانی هستم که این چیزها رو میفهمم و دلم نمیخواد دوران بچگیم رو اینجا یا تو هر کشور دیگهای بودم، با اینکه شاید از نظر اینها ما تو محرومیت بزرگ شدیم!!»
نیلوفر اسعدی بیگی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: