در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
امروزه داریوش فرهنگ سینماگری مشهور است که البته با توجه به ساختهها یا بازیهایش در تلویزیون مانند شلیک نهایی، تولدی دیگر، تصمیم نهایی، معصومیت از دست رفته، یک گزارش واقعی، راه شب، طلسمشدگان و بیگناهان بسیاری از مردم او را میشناسند و دوست دارند، ولی در اواسط دهه 1360 که او طلسم را ساخت، کمتر کسی از بین مردم عادی او را میشناخت و علاقهمندان جدیتر هم با کارهایی مثل افسانه سلطان و شبان که برای سیما ساخت به یادش میآوردند. البته فرهنگ پیشینه ارزشمندی در همان سالها هم داشت و کسانی که پیگیرانه و تخصصی حوزههای هنری و مخصوصا تئاتر را دنبال میکردند، میدانستند که او با تشکیل گروه نمایشی پیاده در سال 1347 و با همراهی هنرمندانی همچون مهدی هاشمی چه جایگاه مهمی را در این حوزه هنری به خود اختصاص داد و نمایشهایی پراهمیت را روی صحنه برد.
داریوش فرهنگ متولد 6 آذر 1326 در آبادان است که پس از درگذشت پدرش در 8 سالگی به همراه خانواده به شهر کرمان (زادگاه مادرش) مهاجرت و دوران دبستان و دبیرستان را در آنجا طی کرد. او مقطع دانشگاه را در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران در رشته تئاتر گذراند و فعالیت در تئاتر را طی سالهای 1345 تا 1358 انجام داد که از پربارترین سالهای کارنامه هنریاش محسوب میشود.
نخستین فعالیت سینمایی او بازی در فیلم کوتاه سلندر (واروژ کریممسیحی) در سال 1359 بود. شروع فعالیت کارگردانیاش در سینما، با فیلم کوتاه رسول پسر ابوالقاسم بود. 6 سال بعد او طلسم را به عنوان اولین فیلم بلند سینماییاش کارگردانی کرد که با تحسین بسیاری از صاحبنظران همان موقع مواجه شد. البته بودند منتقدانی که بیانصافانه فیلم را با ایرادهای بنیاسرائیلی مواجه ساختند و چهبسا اگر همان زمان این فیلم به اندازه شایستگیهایش با تمجید روبهرو میشد فرهنگ میتوانست در کارنامه هنری و سینماییاش، باز هم فیلمی همردیف با این اثر خوب و بهیادماندنی خلق کند.
داستان فیلم طلسم از آنجا شروع میشود که اسب کالسکه یک زوج روستایی (با بازی آتیلا پسیانی و سوگند رحمانی) در شب عروسیشان رم میکند و آنها در داخل جنگلی تاریک سرگردان میشوند و به عمارتی بزرگ متعلق به یکی از شاهزادگان قاجار (با بازی جمشید مشایخی) میرسند. آن دو پس از ورودشان به خانه در مییابند که تنها ساکنان این عمارت بزرگ شازدهای پیر و بیمار و پیشکارش (با بازی پرویز پورحسینی) هستند. عروس و داماد درمییابند که سالها پیش خانم این خانه در شب عروسیش و پس از ورود به تالار آینه ناپدید شده و شازده در این سالها به انتظار بازگشت او نشسته است. زن جوان در گشت و گذارش در قصر به تالار آینه میرسد و از دری نیمه گشوده عبور میکند و وارد سردابی میشود که در پشت سر او بسته میشود. دختر جوان در سرداب خانم خانه (با بازی سوسن تسلیمی) را مییابد که سالها قبل در تالار آینه ناپدید شده بود. خانم به او میگوید عامل حبس او پیشکار شازده است؛ فرزند معماری که این عمارت را ساخته و حالا میخواهد خانهای را که متعلق به خود مىداند تصاحب نماید. پیشکار در سرداب معجونی مسموم را که در طول این سالها توسط خانم برایش تهیه شده است مینوشد. از سوی دیگر مرد جوان تمام عمارت را میگردد و اثری از همسرش نمییابد. شازده و مرد جوان که به پیشکار ظنین شدهاند او را دنبال میکنند. پیشکار روی آنها اسلحه میکشد. زن جوان که میداند در طول این سالها خانم در معجون موردعلاقه پیشکار زهر میریخته است از او میخواهد که این مورد را بگوید چون او بنا به سنن قدیمی نمیتواند در حال حاضر با مردان سخن بگوید ولی خانم که از دیدن شازده هیجانزده شده چیزی نمیگوید، پس زن جوان خودش به شازده و دامادش میگوید که از پیشکار نترسند، زیرا او زهر خورده است. مرد جوان پیشکار را از پای درمیآورد و به اتفاق عروسش از عمارت میگریزند و به روستاییانی که به جستجوی زوج جوان آمدهاند میپیوندند. شازده هم عروسش را به اتاق عقدی که در طول این سالها دست نخورده باقی مانده میبرد.آستین لباس زن به یکی از شمعهای روی میز میگیرد و اسباب آتشسوزی فراهم میآید. زن اظهار سرما میکند و میگوید امیدوار است این آتش تن یخ کرده او را گرم سازد. در انتها در حالی که زوج جوان با همراهی دیگر روستاییان در حال خروج از جنگل هستند عمارت بزرگ در میان شعلههای آتش نابود میشود.
طلسم در بسیاری از مایههای دراماتیکش یادآور آثار بزرگی همچون ربهکای دافنه دوموریه، ریش آبی موریس مترلینگ، آرزوهای بزرگ چارلز دیکنز، بلندیهای بادگیر امیلی برونته و... است، اما اینها به معنای گرتهبرداری بدون خلاقیت فیلمساز از این آثار نیست و اثر بخوبی به عنوان یک نمونه موفق و اصیل روی پای خود میایستد. خود داریوش فرهنگ در گفتگویی با ماهنامه فیلم، فکر اولیه این فیلم را ناشی از خوابی غریب دانسته بود: «شبی در خواب دیدم که با اتوبوس به بیابانی رفتهام. اتوبوس در جاده مه گرفته و سردی از کار افتاد و ما مسافران سراسیمه به سویی پناه بردیم. پس از گذر از جنگل به قلعهای متروک رسیدیم؛ قلعهای پوسیده، خزه بسته و قدیمی. وقتی وارد قلعه شدیم ناگهان درهای قلعه به رویمان بسته شد. در آن قلعه هیچ جنبندهای نبود. ما در آنجا زندانی شدیم. در این هنگام قلعه از درون به آتش کشیده شد و من از خواب پریدم...» فیلم از جهات مختلف قابل تأمل است. اولا همانطور که در بند نخست این نوشتار آمد طلسم بخوبی در لحظاتی مخاطبش را درگیر دلهره و وحشت میکند. البته نمیتوان این فیلم را به شکل دربست متعلق به ژانر وحشت دانست، ولی با اندکی مسامحه میتوان بخشهایی از اثر را هم راستا با کارکردهای اینگونه سینمایی انگاشت. توهم ناشی از راز و رمزآلودگی کاخ با آن معماری خاص حسی غریب به تماشاگر میدهد که با توجه به سال ساخت فیلم بسیار قابل توجه مینماید. زمانی که عروس قدیمی همچون شبح در تاریکی سرداب مقابل چشم دختر روستایی گذری سایهوار میکند میتوان نمونههایی از تسلط فرهنگ را در تأثیرگذاری روی مخاطبش ملاحظه کرد. خود داریوش فرهنگ برخلاف برخی ایدهها که فیلم را شبیه به آثار دراکولایی میانگاشت معتقد بود: «اگر ردپای الهام از هیچکاک را در فیلم جستجو میکردید خوشحالتر میشدم... ما در طلسم نه میخواستیم معمایی را مطرح کنیم که در پایان تماشاگر از کشف آن خشنود شود و نه قصد غافلگیری داشتیم، کار ما بر اساس اضطراب و تنش برای شخصیتها پیریزی شده بود. سرتاسر فیلم برای عروس، داماد، شازده، همسر شازده و نوکر نگرانیم و من سعی کردم این دلهره و اضطراب را تقویت کنم.» نکته دوم در رابطه با فیلم آن است که با در نظر گرفتن اضمحلال بازماندهای از یک خاندان اشرافی و سلطنتی و بقای روستاییان دهکدههای اطراف، طلسم به ظرافت با گفتمان سیاسی زمانه خود همراهی میکند و یادآور بحث دگرگونی نظام اجتماعی/ سیاسی از سوی اشراف به سمت توده مردم است. نکته دیگر هم آن است که فیلم با تمرکز روی سنتی ارتجاعی که سخن گفتن نوعروسان را با مردان غریبه ممنوع و تابو میانگارد، این حرکت و دگرگونی اجتماعی را در عین انتسابش به تودهها، لازم به مدرن بودن و مدرن شدن میانگارد و برای همین یکی از نقاط عطف و سرنوشتساز داستان را زمانی درنظر میگیرد که دختر روستایی لب به سخن میگشاید و خبر از مسموم بودن فراش عمارت میدهد. البته خود فیلمساز در همان گفتگو مایههای درونی و معنایی کار را این چنین شرح داده است: «فیلم طلسم از سه دنیا خبر میدهد: دنیای بیرون که تهدیدکننده و توفانی است (جستجوگران به جای گمشدگان دائما خودشان را مییابند)، دنیای داخل قصر که پر از توطئه و نیرنگ است و دنیای زیرزمین که ساکن و مرده است و کمترین ارتباطی با جهان خارج از خودش ندارد (عروس اهل آبادی اخبار بیرون را به زن شازده میدهد و همسر شازده اخبار درون قصر را)».
این فیلم اولین بار در پنجمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و در 3رشته نامزد دریافت جایزه شد: بهترین موسیقی (بابک بیات)، بهترین بازیگر نقش دوم مرد (آتیلا پسیانی) و بهترین تدوین (روحالله امامی). در هشتمین جشنواره فیلم فجر هم عکاس فیلم (اکبر اصفهانی) نامزد دریافت جایزه شد. البته یکی از نقاط شاخص این فیلم جدا از سنجیدگی متن فیلمنامه و نیز تبحر در حوزه اجرا و کارگردانی، فیلمبرداری علیرضا زریندست است که با خلاقیتهای همیشگی این فیلمبردار چیرهدست سینمای ایران همراه بود. سکانس تالار آینه که در محوطهای با دیوارهای تمام آینهکار شده است از بارزترین نمودهای چیرهدستی او و نیز هوشمندیهای کارگردان فیلم است.
مهرزاد دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: