در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ولی جای تعجب نداشت که ما در حضور او بهتزده باشیم. آپدایک از پیش ما رفته است، ولی چه قفسه باارزشی از کتابهایش و چه کتابخانهای برای ما به جا گذاشته است. من وقتی خبر فوت او را شنیدم، اولین چیزی که به ذهنم رسید، صحنهای از رمان «خرگوش پولدار میشود» بود که در آن هری انگسترام همراه دوستانش دور یک استخر در باشگاهشان دارد استراحت میکند. اواخر بعدازظهر است و آپدایک با همان دقتی که فقط خاص اوست، کیفیت در حال تغییر نور خورشید روی چمنزار و آب استخر را توصیف میکند:«در ماه سپتامبر همیشه یک جور روشنی خشک، هوا را فرامیگیرد که خرگوش را یاد 2 چیز میاندازد؛ بوی سیب و خاک تخته سیاه و بازگشت به مدرسه و با جدیت کار کردن؛ ولی این روشنی او را یاد یک چیز دیگر هم میاندازد؛ این که یک سال دیگر به سنش اضافه شده و یک پله دیگر بالاتر رفته است؛ پلکانی که ته آن جز تاریکی چیزی نیست.»
نیویورکر/ مترجم : فرشید عطایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: