در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در حال این پا و اون پا کردن و دستهاشو به هم مالیدن به روبهرو نگاهی انداخت.
به ساختمونی نیمهکاره که ماشین صنعتی بزرگی داشت تو اونجا آهنها رو جابهجا میکرد.
نگاهش رو تا جایی که میتونست به سمت بالا کشوند و به کابینی که راننده توش کار میکرد نگاهی انداخت.
هیاهوی کارگرا از عوض شدن شیفت خبر میداد.
سریع به سمت ساختمون نیمه کاره دوید و سراغ صاحبکارو گرفت.
براش توضیح داد که تو این کار تخصص داره و چند وقته که بیکار شده.
وقتی موافقت صاحبکارو دید انگار دنیا رو بهش داده بودن. سریع لباساشو تنش کرد و از پلکان بلند و پر پله بالا رفت. اون همه پله دیگه به چشمش
نمیاومد.
اون همه پله براش معنای دیگهای داشت.
انگار اون پلهها راهی به خوشبختی داشت و اون کابین قطعا خود خوشبختی بود.
به کابین که رسید با خوشحالی نفسی کشید و تو یه روز خیس فرو رفت.
بهاره سدیری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: