نگاهی به فیلم سینمایی «حیران» ساخته شالیزه عارف‌پور

چون عشق حرم باشد، سهل است بیابان‌ها

فیلم «حیران»، با محوریت مشکلات زندگانی یک جوان افغانی بر پرده سینماهاست. هرچند در فصل بد اکران و شاید دور از استقبال وسیع تماشاگران از آن. اما باز هم آنچه را که رخ داده است به فال نیک می‌گیریم و امیدواریم که بعدها باز هم درباره مهاجران افغانی فیلم‌های بیشتر و بهتری ساخته شوند و در شرایط بهتری امکان اکران پیدا کنند.
کد خبر: ۳۱۴۸۴۹

در فیلم حیران می‌بینیم وقتی نیروی لایزال عشق افلاطونی شیخ صنعان را وامی‌دارد که خرقه رهن خانه خمار دارد، دیگر از یک دختر نوجوان روستایی چه انتظار می‌رود وقتی دل در گرو نوجوانی افغانی بدارد. عشقی که به ناحق، نامشروع قلمداد می‌شود و نکوهش می‌شود، در حالی که از زمین و آسمانش برمی‌آید که پاک و مشروع و بی‌آلایش است و شایسته ستایش. پس دخترک طرد شدن از خانواده و پدر و مادری را که چون جان دوستشان می‌دارد، به جان می‌خرد و به سوی مقصد وصل روانه می‌شود تا به همه ثابت کند که قتل این خسته به شمشیر آنها تقدیرش نبوده است. اما وقتی بر خانواده، به عنوان یک نهاد کوچک اجتماعی فایق می‌آید، اکنون نهادهای بزرگ‌تر اجتماعی دست به کار می‌شوند تا زندگی کوچک شیرینش را به کامش تلخ کنند. جوان افغانی دانشجوست، رتبه ممتاز دانشگاهی دارد و اگر بگذارند آینده‌ای روشن. اما نمی‌گذارند و نمی‌شود که بگذارند. جوان افغانی که عزت نفس و غرور دارد با پرداخت اجاره‌خانه‌ای که چندان الزامی هم به آن نیست، پول لازم برای شهریه دانشگاهش و کارت دانشجویی‌اش را از دست می‌دهد و تبدیل به یک مهاجر کاملاً غیرقانونی می‌شود که اکنون تحت تعقیب قانونی است. هر روز که حیران از خانه خارج می‌شود، ماهی دلش از ترس می‌لرزد که شاید آن روز، روز آخری باشد که حیران را می‌بیند. بالاخره هم این روز آخر فرامی‌رسد و حیران روزی از خانه می‌رود و شب، دیگر به خانه بازنمی‌گردد. اما ماهی از روز اول ازدواج با خود عهد بسته است که در راه حرم عشق مشروع و پاکش، بیابان‌ها را بر خود سهل گرداند. او راه آن را دارد که در پناه گرم و مهربان خانواده‌اش آرامش از دست رفته‌اش را بازیابد اما ترجیح می‌دهد در طلب آنچه که می‌خواهد و از دستش ناخواسته گریخته است، با هرچه رنج که در راه است، پنجه در پنجه درافکند. و از آنجا که گفته‌اند در پایان هررنجی، گنجی است، ماهی نیز سرانجام به گنج خود دست می‌یابد. حیران بازمی‌گردد و باز ماهی را سوار دوچرخه‌ای می‌کند که عاقبت، پس از گذری طاقت‌فرسا از بیابان‌های رنج به گلستان‌های گنج رسیده است .

بدین سبب‌هاست که تماشای فیلم «حیران» می‌تواند تجربه‌ای دلپذیر باشد. برای آنان که با رنج آشنایند و به مقصد گنج دلخوش. برای آنان که هنوز پند آن شاعر شیرین‌سخن را در مورد بنی‌آدم اعضای یکدیگر و در آفرینش از یک پیکر، یادشان است و یا دوست دارند که کسی به یادشان بیاورد. و برای آنان که فراموش نکرده‌اند خانه‌ای که پناه امنیت و آرامش‌شان است بر چه پی‌ای استوار است و اگر فراموشش کرده‌اند، از یادآوری‌اش خرسند شوند.

اما دغدغه انسانی فیلم «حیران»، در ساختاری ارائه شده که ساختاری داستانی است و این ساختار داستانی اسکلتی دارد که بعضی از گره‌ها و اتصال‌هایش چندان محکم نیستند و نگارنده را در مقام نقد وادار می‌سازند که به آنها اشاره‌ای داشته باشد. یکی از عناصر مهم داستان در سینما، نقطه دید روایت است. یعنی این‌که داستان از زبان چه کسی تعریف می‌شود. در «حیران» به نظر می‌رسد که نقطه دید داستانی، دانای کل است. یعنی داستان را انگار یک موجودی روایت می‌کند که بر همه آنچه بر احوال، گفتار و رفتار شخصیت‌ها می‌گذرد، آگاه است. «حیران» در جاهایی این نقطه دید روایتی را می‌شکند و آن را تبدیل به اول شخص می‌کند. این در جاهایی است که نریشن‌هایی از ماهی روی متن تصویر می‌آید. این شکست نقطه دید، به خودی خود اشکالی ندارد، به شرط این‌که منطق داستانی در آن دخیل باشد. در«حیران»، این اتفاق رخ داده است تا اولاً همذات‌پنداری ما با شخصیت ماهی بیشتر شود و ثانیاً در جاهایی خلأهای داستانی پر شوند. کاربرد شکست نقطه دید، بر مبنای دلیل اول، از نظر نگارنده قابل قبول است، هرچند که روش‌های هنرمندانه‌تری هم در سینما برای تقویت حس همذات‌پنداری تماشاگر وجود دارد. بر مبنای دلیل دوم، اما این رویکرد چندان مطبوع نیست. مثلاً در پایان فیلم، نریشن ماهی مبنی بر بازگشت حیران، به نظر می‌رسد یک پایان تحمیلی را برای فیلم رقم می‌زند که ماهیت دراماتیک ندارد یا کم دارد. از سوی دیگر این نریشن‌ها، زبانی با ماهیتی ادبی دارند که چندان منطبق بر شخصیت ماهی به عنوان یک دختر روستایی، با سوادی در حد دبیرستان نیستند (داستان هم چیزی به ما ارائه نداده مبنی بر این‌که او علاقه‌ای به شعر و ادبیات داشته باشد). بعضی جاها هم گره‌هایی در داستان می‌افتد که منطق درست علت و معلولی پشتوانه‌شان نیست. مثلاً جایی که ماهی از دست پدربزرگش می‌گریزد و سوار قطار می‌شود بدون این‌که بلیت سوار شدن به قطار را داشته باشد یا جایی که از دست پدرش فرار می‌کند و به سوی مرز افغانستان می‌رود، اما از اینجا به بعد پدرش به کل از داستان حذف می‌شود. در حالی که منطقی‌تر بود که به هرحال در جایی معلوم می‌شد که پدرش هم رهسپار تعقیب ماهی شده یا دوباره ماهی را مورد قهر خود قرار داده است. در عین حال، گاهی فیلم به ظرایفی هم توجه نشان می‌دهد که شایسته تحسین است. مثل جایی که ماهی تخمه‌ها را آماده کرده که با حیران فیلم هندی ببینند و پسرک صاحبخانه می‌آید که ویدئو را به بهانه‌ای ببرد و ماهی مأیوس تخمه‌هایش را به پسرک می‌بخشد. این، هم یک نمونه‌ای است از نامرادی‌های دنیای بیرونی که سایه بر خوشبختی کوچک ماهی و حیران می‌اندازند و هم ویژگی مهربانی و سخاوت ماهی را برجسته می‌سازد. یا جایی که ماهی درد نزدیک زایمان را تجربه می‌کند و پدربزرگ، نادانسته از این موضوع، در حال شماتت اوست که از هر نظر سکانس درخشانی است. یا جایی که در ماشین، پدر ماهی برای اولین بار حیران را داماد خود می‌نامد و ماهی قند توی دلش آب می‌شود.

با در نظر گرفتن تمام این قوت‌ و ضعف‌ها، «حیران» را می‌توان فیلم خوبی دانست. هم به خاطر نگاه انسانی که به موضوع مهاجران افغانی دارد (موضوعی که خیلی جای کار دارد و متأسفانه در بیشتر موارد، سینماگران ما نادیده‌اش انگاشته‌اند) و هم به خاطر این‌که داستان خود را که به این موضوع می‌پردازد تا حدود زیادی راحت و روان و درگیرکننده روایت می‌کند.

محمد هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها