در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اکلیلی میگوید اگر بخواهد تنها از حوادثی که در حرفه بازیگری برایش اتفاق افتاده بگوید، بیش از 100 ماجرا برای بازگو کردن دارد. گلچین خاطرات اکلیلی پیش روی شماست.
در فیلم حادثه، اکلیلی نقش یک مامور اداره برق را بازی میکند که در اثر بیدقتی از تیر برق سقوط میکند و میمیرد: قبل از آنکه از تیرچراغ برق بالا بروم، نمیدانستم این کار یعنیچه. وقتی بالا رفتم احساس میکردم این تیر به اندازه دو سه متر این ور و آن ور میرود و من بزودی سقوط خواهم کرد. مدتی که روی تیر بودم به من بسیار سخت گذشت و احساس میکردم جان سالم به در نخواهم برد.
او در پلان پایانی سریال تفنگ سر پر بشدت آسیب دیده است، دراینباره میگوید: در پایان فیلمبرداری مجموعه تفنگ سرپر به من گفتند کار شما تمام شده و میتوانید گروه را ترک کنید و من داشتم با همکاران خداحافظی میکردم که کارگردان گفت یکی از پلانها را دوباره باید بگیریم و قرار شد در صحنهای سوار بر اسب در میان گلهای از اسبها به تاخت بروم اما اسبی که جلوی من بود در حین حرکت با قدرت به پای من لگد زد، به طوری که سه لایه موکتی که من دور پایم بسته بودم پاره شد و استخوان پایم شکست و یک ماه خانه نشین شدم.
اما بازی در سریال هشت بهشت، نه تنها برای او که برای همکارانش هم سراسر حادثه بوده است. میگوید: «صحنهای در این فیلم در نزدیکی کاروانسرایی در دل کویر برداشت میشد. ما کاروانی بودیم که برای حج میرفتیم. سیروس گرجستانی، اردلان شجاعکاوه، آقای بخشایی و مرحوم حسین پناهی و من، باید سوار این شترها میشدیم. بخشایی وقتی میخواست سوار شتر شود، ابتدا از جلو افتاد و بعد از پشت. مرحوم حسین پناهی از روی شتر افتاد و شتر به او لگد زد. همه ما به نوعی ضربهای از اسبها و شترها خوردیم و همهمان مصدوم شدیم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: