در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاید هم به این دلیل با اتوبوس میروم و نه تاکسی، که در اتوبوس آدمهای بیشتری هستند. میشود بدون آنکه ناراحت شوند و چپچپ نگاهت کنند، نگاهشان کرد، رفتارشان را دید و بین خودمان باشد، حرفهایشان را شنید.
البته این حرفها، سخنان خصوصی نیستند، که اگر بودند، گویندهاش در اتوبوس شلوغ بلند بلند به بغلدستیاش نمیگفت. اینها حرفهای مردم سرزمین من و تو هستند. چیزی شبیه قصههای قدیمی که نشان از همین زندگیها داشت و با زبان همین مردم بیان میشد و بر دل همه مینشست؛ فارغ از هرگونه پز و ادا و فخرفروشی.
اینها را که میبینم و میشنوم، که گاه شیرین هستند و گاه هم کمی یا بیشتر تلخ، با خودم فکر میکنم که این زندگی ماشینی، سردرگمی انسان در مواجهه با مسائل دنیای جدید، کم شدن ظرفیتهای روحی و روانی در مقابله با مشکلات، عدم احساس رضایت به رغم داشتن امکانات فراوان و دهها موضوع دیگر از این دست، باعث شده تا انسان امروزی با وجود دستیابی به موفقیتهای غیرقابل انکار در تسخیر فضا، اعماق زمین و دریاها، از احوال دل خودش غافل شود.
البته همه میدانیم که با تمام پیشرفتهای علوم پزشکی و روانشناسی، هنوز زوایای بسیاری از وجود و روح انسان از نگاه تیزبین خودش و دانشمندان پنهان مانده است. پس شاید از همین روست که بشر، سرگشته به دنبال پناهگاهی برای آرامش میگردد. در این هنگامه، گروهی با تکیه بر دانشی که آموخته و درسی که خواندهاند و کسانی با پشتوانه تجربهای که اندوختهاند، تلاش میکنند راهی برای بهتر زیستن بگشایند.
این دغدغهها ما را بر آن داشت که امروز کتابی را از قفسههای کتابخانه چاردیواری بیرون آوریم و به شما معرفیاش کنیم؛ کتاب کوچکی با جملات بزرگ و ارزنده که میتواند در تاکسی و اتوبوس هم همراه شما باشد؛ نکتههای کوچک، برای زندگی بهتر، نوشته جکسون براون.
در همان ابتدای کتاب، متوجه میشویم که وقتی پسر او (آدام) خود را برای آغاز زندگی جدید در کالج آماده میکند، پدر به عنوان هدیهای برای این موفقیت، مجموعه نکاتی را برای او مینویسد.
جکسون براون در مقدمه کتاب چنین مینگارد: سالها پیش خوانده بودم که وظیفه والدین هموار کردن راه برای فرزندانشان نیست؛ بلکه آنها باید نقشه راه را به بچهها نشان دهند.
امیدوار بودم که او(پسرم) بتواند از بازتابهای قلبی و روحیام نهایت استفاده را ببرد.
شروع به نوشتن کردم و فکر میکردم چند ساعتی بیشتر وقت مرا نگیرد، این در حالی بود که چندین روز به طول انجامید..... چند روز بعد از این که نوشتههایم را به آدام دادم، او از خوابگاه به من تلفن کرد و گفت: پدر، من نوشتههای شما را خواندم و فکر میکنم یکی از بهترین هدایایی است که تا به حال گرفتهام. من نیز نکاتی را به آن اضافه خواهم کرد و روزی به فرزندم تقدیم
میکنم.
براون همچنین به خواننده کتابش میگوید: طبیعی است که احتمالا همه ما با تمام این نکتهها موافق نباشیم، اما میتوانیم به آنها بیندیشیم و به نکتههایی که میپذیریم عمل کنیم و البته با قدری تأمل و بر اساس تجربیات شخصی خود شاید هر کداممان بتوانیم نکته یا نکاتی هم به این مجموعه بیفزاییم.
این کتاب کوچک را که حاوی نکاتی ارزشمند برای زندگی همه ما است، هم نشر هیرمند با ترجمه ملاحت امیرجهانسوزشاهی و با نام نکتههای کوچک، برای زندگی بهتر به چاپ رسانده و هم انتشارات جیحون با نام کتاب کوچک نکتههای زندگی با ترجمه زهره زاهدی منتشر کرده است.
امیدوارم برخی از نکتههای این کتاب به شما هم در داشتن زندگیای بهتر کمک کند. اگر چنین شد، آن نکتهها را برای دوستان و خانواده خود نیز بخوانید و بگویید.
و اما چند نکته از 511 نکته این کتاب کوچک.
* هرروز سه نفر را مورد تعریف و تمجید قرار بده.
* حداقل سالی یک بار طلوع خورشید را تماشا کن.
* سالروز تولد دیگران را به خاطر بسپار.
* از عبارت متشکرم به وفور استفاده کن.
* در هر بهار گلی بکار.
* در سلام کردن پیشقدم باش.
* برای فرزندانت کتاب بخوان.
* در روز تولدت درختی بکار.
* هر سال مقداری خون اهدا کن.
* رازدار باش.
* اشتباهات خود را بپذیر.
* دوچرخهسواری کن.
کوروش اسعدیبیگی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: