از کجا می‌آیند این خنده‌ها؟

می‌بینم که دوباره دست دادیم به دست هم و ترکاندیم. چون همین الان که این چیزها را داریم می‌نویسیم یک جبهه محترم عزیز دل قشنگ قربانش بروم هوای سرد دارد کرانه‌های البرز و این حرف‌ها را در می‌نوردد تا بیاید و روی سرمان اگر خدا بخواهد مقادیر معتنابهی برف و باران بباراند. خواهش می‌کنم همچنان به دعا کردن‌تان ادامه دهید تا ما دق‌مرگ نشده‌ایم برویم دنبال کارمان. انصافا خیلی خوش‌مان آمد که تا همگی دست به دعا می‌شویم دعای‌مان به شکلی اساسی برآورده می‌شود. حالا که این‌جور است برای چیزهای دیگر هم دعا کنید بلکه هم برآورده شود... چه چیزهایی؟ ببخشید خصوصی است نمی‌توانیم بگوییم، شما فعلا دعا بکنید تا بعد ببینیم چه می‌شود!
کد خبر: ۳۱۱۸۳۴

خب، منیرخاتون بالاخره به کافه بازگشتند. البته با جملاتی مشعشع! دخترم چه شده باز؟ این دفعه نوبت طرح جلد ضمیمه بود؟ ای ول! کلی دلمان برای این ایرادهای بنی‌اسرائیلی‌ات تنگ شده بود. در ضمن پدر محترم ما خدا را شکر هیچ نوع سابقه افسردگی و این چیزها ندارد اما شما را... نمی‌دانم (یاه یاه یاه)

«خدایا.... به من توفیق تلاش در شکست، صبر در ناامیدی، رفتن بی‌همراه، جهاد بی‌سلاح، کار بی‌پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی‌دنیا، مذهب بی‌عوام، عظمت بی‌نام، خدمت بی‌نان، ایمان بی‌ریا، خوبی‌بی‌نمود، گستاخی بی‌خامی، مناعت بی‌غرور، عشق بی‌هوس و دوست داشتن بی‌آن‌که دوست بداند... روزی کن.» اینها را نمی‌دانیم کی از دکتر علی شریعتی نقل کرده است که ما عین به عین آوردیم فردا نگویند ایمیل‌مان را چاپ نکردی.

من نمی‌دانم شما چرا یک دفعه همگی با هم تصمیم می‌گیرید اسم‌تان را ننویسید. دوستی که نوشتی برایت دعای وارونه نکنم از آنجایی که من در تمام طول شبانه روز مشغول دعا کردن به شکل وارونه‌اش هستم، الان نمی‌دانم تو کدام‌شان هستی ولی سلیقه ادبی‌ات ای بدک نیست. یعنی اولش را که با آنا کارنینا و عشق سال‌های وبا شروع کردی خوب آمدی ولی بعدش... اصلا به ما چه. شما کتاب بخوانید هر چه دلتان خواست بخوانید.

پری آسمونی از بروجرد هم کل کارنامه‌اش را برای ما فرستاده، پس بدانید و آگاه باشید که پری خانم: «ریاضی 18، فیزیک 16، دینی 20، دفاعی 20، پرورشی 20، ورزش 19،ادبیات 5/17، عربی ‌5/16، انگلیسی 5/18» و تازه انضباطش هم شده 20. شما هم اگر جرات دارید کارنامه‌تان را بفرستید تا همین جا علنی‌اش کنیم. حالا یک کف مرتب برای این دختر خوب‌مان بزنید... بله؟ چی؟ کارنامه خودمان؟ ای بابا... ما از بس کارنامه‌مان را هفتاد و هفت تا سوراخ قایم می‌کردیم که کسی نبیند آخرش خودمان هم نمره‌هایمان را نمی‌دیدیم فقط می‌دانستیم که یا مردود شدیم یا مشروط، این‌طور بچه درسخوانی بودیم ما، بله! حالا پری خانم آسمانی زیاد غصه دوری خواهرت را نخور. مشکل درسی اگر داشتی از خودمان بپرس. قول می‌دهیم جوری راهنمایی‌ات کنیم که ترم بعدی همه این نمره‌های درخشانت تک رقمی شوند (یاه یاه یاه...)

«سلام وای کافه بدبخت شدم بالاخره یکی از امتحان‌های دانشگاهم رو می‌افتم البته به کرم استاد هم بستگی داره از این به بعد بیشتر برات ایمیل می‌زنم.» یعنی اگر شما فهمیدید این ایمیل را کی فرستاده ما هم فهمیدیم دیگه!

«خیلی خوشحالم، دارم بال در میارم. تا همین چند دقیقه پیش کنار بخاری داشتم مطلبی‌رو که در مورد اس‌ام‌اس چاپ کرده بودید رو می‌خوندم و داشتم فکر می‌کردم که زندگی ما واقعا بهش وابسته است. ورق زدم رسیدم به صفحه شما و دیدم که از این‌که برف نمیاد خیلی ناراحتی. همون لحظه از دوستم برام اس‌ام‌اس اومد: «آخ جووووون به آرزومون رسیدیم داره برف میاد». وقتی از پنجره بیرونو نگاه کردم دیدم آره سرکاری نبوده. واسه همین خیلی خوشحالم ولی دلم برات می‌سوزه چون می‌دونم به انتظار برف نشستن از همه چی سخت تره. ولی خبره خوشحال‌کننده‌تر اینه که 2 روز دیگه می‌خوان کارنامه‌هامونو بدن و تا اون موقع احتمالا اونقدر باریده که مدرسه‌ها تعطیل شده و«کارنامه درخشان مونو نگیریم.» جان؟ اینو کی فرستاده؟ نمی دونم! فی‌الواقع همگی خسته نباشید.

صحرا کویری هم نامه نوشته و گفته چرا همه‌اش غر می‌زنی. البته خودشان که مطلقا. اصلا حرفش را هم نزن. نه یک ذره غر توی نامه‌اش باشد نه یک ذره شکوه شکایت، نه گیر دادن‌های رنگارنگ... هیچ، فقط مانده بود بهمان بگوید اصلا تو چرا زنده‌ای و از این حرف‌ها. شما بی‌زحمت زیاد خودش رو ناراحت نکن صحرا خانم. چه کاریه؟ ای بابا...

ما که با این ایمیل نورا کلی خندیدیم. شما هم بخندید و بخوانید: «بعد از این همه مدت بالاخره من تونستم یه فرصت پیدا کنم و برای شما ایمیل بفرستم. به دلیل مسائل عدیده‌ای که مرا از فرستادن ایمیل و نامه محروم گردانید. چه مسائلی؟ خب کاملا واضح و مبرهن نیست.الان می‌گم. عبارتند از: 1 - 2. شروع امتحانات میان ترم از اواسط آبان ماه الی اواخر آذر ماه سال جاری 3- شروع کلاس‌های جبرانی اساتید از قافله عقب‌مانده از قرار روزی دو کلاس هرکدام تنها 5 ساعت! 4 -‌ خواندن انبوهی از دروس که باید در طول یک ماه تدریس می‌شد اما در یک جلسه به اصطلاح مفید تدریس شد 5 - نداشتن فرصت کافی برای درس خواندن 6 - عدم ابراز همدردی خانواده و گفتن جمله معروف: «حقته، تا تو باشی شب امتحانی درس نخونی. بچه مدرسه‌ای که نیستی» و مبتلا شدن به مرض استرس و از دست دادن تمرکز 7- شروع امتحانات ترم و نبود فاصله زمانی بین امتحانات. 6 امتحان طی 5 روز متوالی 8 -‌ اتمام امتحانات و شروع کابوس‌های شبانه مربوط به نمرات و... .

الانم گفتم بیام یه ایمیلی برای شما بفرستم تا شاید یکم این فکر و خیالات از سرم بره. ولی تنها چیزی که منو تا الان سرپا نگه داشته خنده است. دست خودم نیست، نمی‌دونم از کجا میان این خنده‌ها؟ کافیه یاد یه موضوع خنده‌دار بیفتم، که فقط از نظر خودم خنده داره، وسط هق‌هق گریه نیشم باز می‌شه، بعد همه فکر می‌کنن دارم فیلم بازی می‌کنم! مثلا یک‌بار سر امتحان برگه یک ‌نفر رو به جرم تقلب گرفتن و طرف مشغول التماس به مراقبا برای بخشش بود که فرصت‌طلبان تقلب، شروع به تعویض برگه‌های همدیگه، به صورت کاملا حرفه‌ای کردن و من نزدیک بود از خنده منفجر بشم. همه جا با برگشت مراقب ساکت شد بجز خنده من که بند اومدنی نبود. همین‌طور مشغول تلاش برای جلوگیری از خنده بودم که سایه مراقب رو بالای سرم احساس کردم. سرم رو که بلند کردم، آخ، چشمتون روز بد نبینه... حالا نخند و کی بخند! نگاه خشمناک از مراقب و خنده از من. حالا مگه این خندهه تموم می‌شد ... همین‌طور عین بچه‌پرروها تو چشم مراقب نگاه کردم و خندیدم. مراقب اول دستی به سر و صورتش کشید، فکر کرد صورتش عیب و ایرادی داره. بعد که دید نه، این تو بمیری از اون تو بمیریا نیست برگه امتحانمو از زیر دستم کشید. بعد چون هیچ مدرکی علیه من نداشت گزارش ننوشت.

فقط برگم رو گرفت گذاشت روی بقیه ورقه‌های اونایی که تحویل داده بودن و با زبان اشاره و خیلی محترمانه از من خواست که جلسه امتحانو ترک کنم. من همون لحظه که ورقه امتحانو ازم گرفت خندم بند اومد و خیلی دلم برای خودم سوخت چون دو تا سوالی رو که جواباشو می‌دونستم از دست دادم. ببینین این خنده‌های نابجا چه به روز آدم میاره. هر روز دعا می‌کنم اون مراقبه بعد رفتن من گزارش نداده باشه من بدبخت بشم. الانم مشغول تمرین کنترل خنده هستم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها