در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زنی که همسری دارد ساکت و ملایم و عاشق. او خودش در راه مرگ است و آرزویی برایش نمانده اما همه اطرافیانش تلاش میکنند تا او را به سوی زندگی راهنمایی کنند. او خواستهای دارد، مثل همه زنان. زنی که میخواهد مادر باشد. اتفاقی که برایش در سفر میافتد. او 12 سال پیش آمده بود و اکنون آرزویش اجابت شده است. او دخترکی بیپناه را که گم شده است پناه میدهد. دختری که زبانش را کسی نمیفهمد. برایش لباس و کفش میخرد. از او پرستاری میکند و تمام احساسات مادری را با حضور این دختر تجربه میکند. دیگر حسرتی برایش باقی نمیماند. دیگر آماده هر اتفاقی است. اگر لیلا حاتمی فیلم نقش این زن را بازی میکند و به بهترین شکل درد و رنج او را فریاد میزند، حامد بهداد در این فیلم کمتر حرکت اضافی دارد. او قرار است عاشق باشد و اشک بریزد.
هر چند با دیدن فیلم سوالهای بیجواب زیادی شاید برایتان پیش بیاید. مثلا این همه حرف زدنها و متن خواندنهای لیلا حاتمی در نقش یک گوینده رادیو. او که برای خوشبخت بودن و شاد بودن دیگران تلاش میکند خود در اوج تلخی بود. شاید قرار بود که فیلم ساده و بیریا با مخاطبش ارتباط برقرار کند. اما بعضی زیادهگوییها و بعضی کارهای بیدلیل جلوی این اتفاق را گرفته بود. فیلم درباره زنی است که 12 سال پیش برای بچهدار شدن به مشهد رفته است. این بار در آستانه مرگ به زیارت میرود. راستی با این فیلم میشود سومین فیلمی که لیلا حاتمی در تدارک بچهدار شدن است. دو فیلم قبلی لیلا داریوش مهرجویی، ایستگاه متروک علیرضا رئیسیان بودند که دیدن دوباره لیلا یکی از کارهایی است میتوان در هر روزی انجام داد و باز هم از دیدن آن لذت برد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: