در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در اینجا لازم است که به نکتهای اشاره شود و آن این است که به خودی خود اقتباس چیز قابل نقدی نیست و نمیتوان با پیشفرض منفی به استقبال آن رفت. چه اقتباس از یک اثر ادبی (متن) باشد و چه اقتباس از یک فیلم دیگر باشد. نمونه هر دو نوع اقتباس در تاریخ سینما آنقدر زیاد است که گواهی بر این ادعا باشد. اگر اقتباس به خودی خود و ذاتا چیز نه چندان خوبی بود باید تمام این آثار مورد سرزنش قرار میگرفتند. در صورتی که همه میدانیم هیچگاه اینطور نبوده و بسیاری از آثار بزرگ و ماندگار تاریخ سینما اقتباسهای موفقی بودند. بهترین مثال در سینمای خودمان فیلم ناخدا خورشید اثر ماندگار ناصر تقوایی است. موفق یا ناموفق بودن یک اقتباس است که باعث میشود نقدهایی بر اثر وارد شود یا خیر. اشاره به این نکته به این دلیل مهم است که شاید جلوی پیشفرض منفیمان را بگیرد و این اثر را به دلیل اینکه یک اقتباس از یک فیلم دیگر است، به اثری کمزحمت و بیریشه برایمان تبدیل نکند.
دنیای اقتباس همواره دنیای ریسکپذیر و در عین حال جذابیست. جذابیت از این بابت که یک دنیای جدیدی را روی کارگردانش باز میکند. دنیایی که میتواند روایت جدیدی را از یک اثر دیگر و به اسم خودش داشته باشد و ریسکپذیر از این بابت که اگر فیلمساز نتواند چیز جدیدی را به فیلم اضافه کند بشدت مورد نقد قرار میگیرد و از آن بدتر، مخاطبش را از دست میدهد.
روز بر میآید نام تلهفیلمیاست به کارگردانی بیژن میرباقری که دومین فیلم این فیلمساز تا حدودی کم تجربه به حساب میآید. البته میرباقری در زمینه فیلم کوتاه و مستند جزو باتجربهها و حرفهایها محسوب میشود، اما در سینمای بلند هنوز در اول راه است و چهار فیلم کارنامه هنری او را تشکیل میدهند. فیلمهای ما همه خوبیم (1383)، روز برمیآید (1385)، دوزخ، برزخ، بهشت (1387) و طبقه سوم (1388.)
میرباقری علاوه بر ساخت فیلمهای کوتاه، مستند و بلند، در زمینه سینمای انیمیشن نیز فعالیتهایی داشته است. در زمینه فیلم کوتاه نیز آثار موفقی را ساخته است که هر کدام برنده جوایز متعددی شدهاند. فیلمهایی نظیر خاموشی، نامه نانوشته، پرنده و دو خواهر هم در داخل و هم در خارج از کشور تجربههای موفقی را از حضور در جشنوارهها داشتهاند.
اما روز برمیآید در جشنواره بینالمللی فیلم فجر نیز به نمایش درآمد و نظرهای مثبت و نیز نظرهای انتقادی فراوانی را به دنبال داشت.
روز برمیآید اقتباسی از فیلم مرگ و دوشیزه، اثر موفق فیلمساز مشهور و پرحاشیه، رومن پولانسکیاست. پولانسکی مرگ و دوشیزه را در سال 1994 و براساس فیلمنامه آریل دورفمان ساخت. داستان مرگ و دوشیزه داستان ولینا همسر یک مقام سیاسی به نام جراردو است که در منطقهای آرام و ساحلی در یک کشور آمریکای جنوبی زندگی میکنند، اما گذشتهای مبهم و آزاردهنده سخت باعث رنجش آنها و بخصوص ولینا است. یک شب که ماشین جراردو خراب میشود، غریبهای به نام دکتر میراندا به کمکش میآید و او را به منزل میرساند اما پولینا بعد از شنیدن صدای این دکتر خوشبرخورد، ادعا میکند که او همان شخصی است که سالها قبل و در زمان زندانی بودنش در حکومت قبلی چشمان او را بسته و او را مورد آزار و اذیت و شکنجههای بیرحمانهای قرار داده است.
قرار نیست درباره فیلم رومن پولانسکی بحث کنیم. تجربه مرگ و دوشیزه برای پولانسکی تجربه موفقی بود، اما آیا به همین میزان برای میرباقری نیز تجربه موفقی به شمار میرود؟ قطعا از یک فیلمسازی که فیلم دوم خودش را میسازد انتظار نمیرود فیلمی با همان کیفیتهای هنری بسازد، اما این دلیلی نمیشود که بر فیلم هیچ نقدی وارد نباشد.
مرگ و دوشیزه به دلیل تشابهات فراوانی که از نظر موقعیت سیاسی بین کشور ما و کشوری که داستانش در آن میگذرد دارد، انتخاب مناسبی از جانب میرباقری به شمار میرود. داستان به یک انقلاب و دگرگونی سیاسی نیاز دارد و یک رژیم از میان رفتهای که بسیاری از جوانان مبارز را شکنجه، زندانی و کشته است و کشور ما به دلیل سابقهای که در این زمینه دارد و تجربهای انقلابی را در سالهای نه چندان دوری از سر گذرانده، همخوانی ویژهای با متن اصلی فیلم مرگ و دوشیزه دارد. پس تا اینجای کار انتخاب این فیلم برای اقتباس از جانب میر باقری انتخابی درست است، چرا که بخوبی پتانسیل آداپتهپذیری مرگ و دوشیزه را با شرایط سیاسی و اجتماعی کشور درک کرده است. از دیگر نکات فیلم جذابیت و حتی در مقاطعی نفسگیر بودن آن است. اینکه تماشاگرش را میتواند تا آخر سر جای خود بنشاند و کاملا آن را درگیر کند، اما چه میزان از این جذابیت و ساختار پرکشمکش آن مدیون میرباقری در مقام کارگردان است ؟ روز بر میآید تمام این عناصر را از مرگ و دوشیزه به ارث برده است و چیزی به آن نیافزوده است. این درحالیست که حتی کمکاریهایی نیز در اثر وجود دارد. این نوع آثار که در مکانی محدود و با شخصیتهای اندکی ساخته میشوند هم در معرض خطر تئاتری شدن قرار دارند و هم در معرض اشتباهات فیلمنامهای، چرا که وقتی داستان در یک مکان محدود روایت شود و تعدد لوکیشن وجود نداشته باشد بیننده به اندازه کافی روی مکان، زمان، موقعیتها و اتفاقات احاطه پیدا میکند و حواسش بیش از حد جمع است. در مرگ و دوشیزه مرد غریبه وقتی لو میرود که دروغی میگوید و انتظار ندارد که آن زن و مرد پیگیر آن شوند، اما در روز برمیآید داریوش فرهنگ در نقش همان مرد غریبه از یک طرف میگوید من اهل سیگار و پیپ نیستم و از طرف دیگر به مرد میگوید برود از ویلایش داروهایش را بیاورد، بدون آنکه فکر کند که کلکسیون پیپهایش کنار داروهاست. بازجوی بیرحم و زیرک مرگ و دوشیزه در این فیلم تا به این حد سادهلوح و بیفکر میشود، در صورتی که در مرگ و دوشیزه هم دروغش لو میرود اما نه تا به این حد سادهانگارانه. از این موارد و ضعفهای در فیلم کم نیست، اما از طرفی انصاف هم نیست که انتظار داشته باشیم فیلمسازی که فیلم دومش را ساخته بدون هیچ نقص و اشتباهی، اثری کامل را بسازد. این در حالی است که این روزها اشتباهات بزرگتری را از با تجربهها و بزرگان فیلمسازیمان نیز میبینیم.
حسین گودرزی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: