در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دماغ؛ یک داستان واقعی
فیلم «دماغ» ساخته فرزاد موتمن را میتوان یکی از متفاوتترین فیلمهایی دانست که در تلویزیون تولید و پخش شدهاست. تاکنون درباره افرادی که تمایل دارند فرم بینی خود را به وسیله عمل جراحی تغییر دهند فیلمهای مستند زیادی ساخته شده است، اما کمتر فیلمسازی به سراغ این موضوع رفته تا آن را از طریق یک فیلم دراماتیک و به وسیله داستان تعریف کند. اما موتمن این جسارت را به خرج داد و حتی نام فیلم خود را هم دماغ انتخاب کرد. دماغ داستان دختر جوانی که متعلق به طبقه کارگر و پایین جامعه است. او همیشه از فرم دماغ خود گلهمند است و آرزو دارد روزی بتواند آن را عمل کند، اما مخارج عمل جراحی آنقدر زیاد است که خانواده او نمیتوانند آن را پرداخت کنند. دختر برای تهیه این پول شروع به کار میکند...
دماغ فیلم تاثیرگذاری است. فیلمی که سازنده آن روی لبه تیغی برنده حرکت کرده است. اگر او کوچکترین خطایی میکرد اثر خود را به دام لودگی و هجو میکشاند، اما موتمن هوشمندانه و قدم به قدم داستان آدمهای فیلم خود را تعریف کرده است. فرم دماغ مشکلی است که یا باید حل شود یا دختر جوان باید آن را بپذیرد و با آن زندگی کند که در انتهای داستان دختر راه دوم را برمیگزیند. موتمن در فیلم خود نه نصیحت میکند و نه بیهوده میخنداند؛ او داستانی واقعی از زندگی آدمهای واقعی را شرافتمندانه تعریف میکند.
لرزش زندگی؛ شکسته شدن طلسم زیادهخواهی
علیرضا کاظمیپور کارگردان فیلم «لرزش زندگی» داستان فیلم خود را با استفاده از زلزله بم تعریف کرده است. زلزلهای که باعث شد خاک زیر و رو شود و هستی به نیستی و زندگی به مرگ تبدیل شود. زلزله، شهر بم را گویی شخم زد و همه معادلات زندگی مردمی که در این شهر زندگی میکردند را به هم ریخت. زلزلهای که هنوز هم از یادآوری آن اندوه وجود آدمی را فرا میگیرد چون زمین در فرصتی کوتاه جان بسیاری را گرفت و بسیاری دیگر را آواره و بیخانمان کرد. کاظمیپور اما این فاجعه را از نگاهی دیگر دید. زلزله و بههم ریختن همه زندگی میتواند برای آنهایی که ماندهاند راه جدیدی را نشان دهد. نجاتیافتگان زلزله میتوانند از فرصتی که به آنها داده شده است بدرستی استفاده کنند و زندگی را دوباره بسازند. شخصیت اصلی فیلم لرزش زندگی مرد جوانی است که نقش او را محمدرضا فروتن بازی میکند. مرد جوان برای کاری خلاف شب زلزله به بم میرسد، اما از حادثه جان سالم به در میبرد و زنده میماند. آشنایی او با یک امدادگر هلال احمر باعث میشود بیننده عمق فاجعه بم را پس از گذشت سالها از این حادثه بار دیگر ببیند. مرد به دنبال چمدان پول است که حادثهای باعث میشود او مجروح شود و حافظهاش را از دست بدهد. او را به تهران منتقل میکنند و بعد از مرخص شدن از بیمارستان تصمیم میگیرد به بم برگردد. بازگشت او خاطرات شب زلزله را در ذهنش تداعی میکند. لرزش زندگی فیلم ارزشمندی است چون کارگردان آن برای ساخت فیلمش زحمت این را قبول کرده است که بسیاری از بخشهای شهر زلزلهزده بم را بازسازی کند تا تصاویر فیلمش واقعی به نظر آیند. لرزش زندگی فیلمی قابل اعتناست چون کارگردان با پرهیز از شعارزدگی از سطح شهر و اتفاقات آن به درون انسانها نقب میزند و نقاب از چهره آنها بر میدارد و آنها را پالایش میکند و به زندگی بر میگرداند. لرزش زندگی نگاهی متفاوت به اتفاقی است که بسیاری آن را فقط یک فاجعه نامیدند و هیچوقت به این فکر نکردند که این فاجعه میتواند یک فرصت کوتاه هم باشد.
ماهمنیر؛ سنتها را امروزی کنیم
فیلم عمه ماه منیر در مجموعه فیلمهای جشنواره تلویزیون تنها فیلمی است که یک خانم آن را کارگردانی کرده است. شهره لرستانی که بیشتر او را به عنوان بازیگر میشناسیم در اولین تجربه خود در کارگردانی فیلم تلویزیون داستان برخورد چند نسل با طرز فکرها و زندگیهای مختلف را به تصویر کشیده است. عمه ماه منیر با نقشآفرینی فاطمه گودرزی از یکی از روستاهای لرستان به تهران میآید تا برادرزاده خود را که صاحب خانواده و زن و بچه است، ببیند. خانواده برادرزاده که در حال عبور از زندگی سنتی به زندگی مدرن هستند تحمل نوع زندگی عمه را ندارند. عمهای که از همه قدرت خود استفاده میکند تا به سنتها پایبند باشد و حتی حاضر نیست برای چند روز هم که شده از راه و روش خود بگذرد و مثل شهرنشینها زندگی کند. روزهای اول نوع زندگی و آداب عمه برای بچههای خانواده شیرین و جذاب است، اما به مرور آنها که به زندگی شهرنشینی عادت کردهاند از راه و رسم عمه خسته میشوند و به مادر خود میپیوندند که از همان ابتدا با ورود عمه به تهران و خانه آنها مخالف بود. لرستانی برای فیلم خود روایتی بدون جانبداری را انتخاب کرده است. او هوشمندانه زندگی هر دو طرف را نشان میدهد. هر کدام از راه و روشها جذابیتهای خاص خود را دارند. اما چارهای نیست، آدمها معمولا راهی را انتخاب میکنند که راحتتر است. عمه ماه منیر با خود سنتهای دوستداشتنی را آورده است؛ سنتهایی که با لهجه شیرین لری او جذابتر هم شدهاند، اما در زندگی شهرنشینی امروزی این سنتها دست و پا گیر است چون به روز نشده است و به آن مانند فرهنگ موزهای برخورد شده است. اگر ما هم مثل دیگر کشورهای صاحب تمدن، سنتهای خود را با زندگی امروزی همخوان میکردیم و آنها را جزئی از زندگی روزانه میدانستیم، امروزه سنتها برای ما تبدیل به مانع نمیشدند. فیلم عمه ماه منیر نشان میدهد که هم آدمهای متعصب به سنت و هم آدمهایی که خود را بدون توجه به گذشته کشورشان به ورطه مدرنیسم انداختهاند به بیراه رفتهاند و راه درست در متعادل زندگی کردن است.
پرویز سعیدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: