در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بچههایم را بیش از 15 سال است که ندیدهام و علت آن هم ادعاهای دروغینی است که همسر سابقم در مورد من گفته است. به گفته او من مرد بسیار غیرعادی و دچار مشکلات عصبی بودم که زندگی او و فرزندانمان در کنارم میتوانست خطرناک باشد. ادعایی که او با گرفتن یک وکیل بسیار خبره توانست آن را به دروغ اثبات کند و مرا برای همیشه از دیدن دو فرزندم محروم سازد. طلاق گرفتن او گرچه بدترین اتفاق در زندگیم بود، اما دردهای بدی که در پی آن داشتم اوضاعم را از آنچه که فکرش را میکردم هم بد و بدتر ساخت. احساس تنهایی و این که فکر میکردم پدری هستم که نمیتواند فرزندانش را ببیند روز به روز فشار بیشتری روی من میآورد تا جایی که بالاخره متوجه شدم که اصلا آدمی که در سابق بودهام را فراموش کردم و به فرد جدیدی تبدیل شدم که آشنایی چندان با او ندارم. از محل کارم اخراج شدم و در خانه با پول کمی که مادرم به من میداد زندگی را میگذراندم.
گاهی اوقات حتی یک هفته میشد که از خانه بیرون نمیآمدم و وقتی مادرم از من میپرسید این مدت را در خانه چه کردهام هیچ پاسخی برایش نداشتم. روی کارهایم که دقیق میشدم متوجه میشدم که دقیقا در خانه حتی کوچکترین حرکتی هم نمیکردم. ساعتها روی یک مبل مینشستم و به گوشهای خیره میشدم. تلویزیون نگاه میکردم اما با اینکه نگاهم به آن بود اما حواسم جای دیگری بود که حتی خودم هم نمیدانستم کجاست. با وجود این شرایط به اجبار مادرم یک سال پس از طلاق از همسرم و ندیدن فرزندانم پیش یک روانشناس رفتم. وقتی ماجرا را برایش تعریف کردم به من گفت که شاید همسرم متوجه این حالت غیرعادی در من شده بود که تقاضای طلاق کرده است. به گفته او شرایطی که من از آنها حرف میزدم چیزی نبوده که بخواهد ناگهانی صورت بگیرد و من احتمالا از مدتها قبل دچار آن شده بودم و علت آن هم میتوانست ارثی باشد. تحقیقات او روی خانوادهام نشان داد که سه تن از اعضای نزدیک خانواده مادری و پدری من دچار افسردگیهای شدید و ناراحتیهای عصبی بودهاند که میتوانست دلیل محکمی بر رسیدن ژنتیک این بیماریها به من بوده باشد. حرفهایش برایم برخورنده بود. چطور میتوانست ادعاهای دروغ همسرم را که توسط آن از من طلاق گرفته و بچههایم را از من دور کرده بود را تکرار کند. پس از بحث و جدل فراوان تنها چند جلسه بعد از اولین دیدارمان به او گفتم که هرگز پیشش برنخواهم گشت و علیرغم تماسهای مکرری که با مادرم گرفت و ادعا کرد که باید تحت درمان قرار بگیرم دیگر نزدش نرفتم تا وقتی که بالاخره مجاب به بستری شدن در بیمارستان روانی شدم.»
تیموتی مک کلاسکی 53 ساله دچار افسردگی بسیار شدید و ناراحتیهای عصبی است که او را سالهاست زمینگیر کرده است. اتهام او در دادگاه، قتل خانم دکتری به نام جولی ابویت47 ساله عنوان شده که با ضربات چاقوی این مرد در پارکینگ مطبش از پا درآمده است
آقای تیموتی مک کلاسکی 53 ساله دچار افسردگی بسیار شدید و ناراحتیهای عصبی است که او را سالهاست زمینگیر کرده است. اتهام او در دادگاه، قتل خانم دکتری به نام جولی ابویت47 ساله عنوان شده که با ضربات چاقوی این مرد در پارکینگ مطبش از پا درآمده است. اتهامی که از سوی وکیل آقای مککلاسکی انکار نشده اما سعی در آن است تا با تکیه کردن روی مشکلات بسیار حاد روحی و روانی این مرد او به کمترین مجازات ممکن محکوم شود. مجازاتی که دستکم 30 سال حبس را برایش در پی خواهد داشت.
«من تا یک سال بعد دیگر نزد هیچ روانپزشکی نرفتم اما میدانستم که شرایط خوبی ندارم. مادرم تنها کسی بود که به من سر میزد و از احوالم میپرسید که او هم بر اثر یک تصادف دلخراش جانش را از دست داد. با مرگ او من بیش از پیش تنها شدم. شرایطم به قدری وخیم بود که حتی همسایههایم هم حاضر به صحبت کردن با من نبودند و از من فرار میکردند. تنها کسی که با او در ارتباط بودم دوستم، مارک بود که صاحب سوپرمارکت نزدیک آپارتمان محل سکونتم بود. او بود که برایم مایحتاج زندگیام را میآورد و چند دقیقهای با من وقت میگذراند. به گفته او کاهش قابل ملاحظه وزن من و شرایط ویژهای که از نظر روحی در آن قرار داشتم خطرناک بود و باید تحت مداوا قرار میگرفتم. خودم میدانستم که از حالت مردی عادی کاملا دور هستم اما انگار قدرتی در من وجود داشت که مجبورم میکرد مقاومت کنم.»
تیموتی سالهای سال پس از جدا شدن از همسرش و مرگ نابهنگام مادرش را به تنهایی سپری کرد. تنها رفت و آمد او با دوستش مارک بود که او را از اوضاع و احوال دینا مطلع میکرد. تیموتی خوب میدانست که شرایط خوبی ندارد و باید از دکترها کمک بگیرد اما توان مقابله کردن با خودش را هم نداشت. آشنا شدن او با دکتر جولی ورق تازهای در زندگیاش شد.
«من او را در پارکینگ کلینیک اعصاب و روان دیدم که مارک بالاخره پس از چند سال مرا راضی کرده بود تا به آنجا بروم. دست کم 6 ماه بود که کلینیک میرفتم و بدون اینکه داخل شوم به خانه برمیگشتم انگار از اینکه وارد آن محل شوم ترس داشتم.
میترسیدم که باز هم به من تهمت بیمار روانی بزنند و رفتن همسرم را کاری درست تلقی کنند. جولی در یکی از همان دفعاتی که در این محل راه میرفتم، مرا دید و متوجه شد که بیهدف هستم. او بود که سر صحبت را با من باز کرد. ملاقاتهای ما در همان سالن مرکز صورت میگرفت و به من گفت که او هم دکتر روانشناس است و حاضر است به من کمک کند. به او گفتم که حاضر نیستم به مطب هیچ دکتری بروم، چون احساس استرس و ترس شدید مرا فرامیگیرد و این بود که با آرامش هرچه تمامتر مرا راضی کرد تا هر روز دقایقی را با او در همان سالن مرکز روانپزشکی بگذرانم. آشناییمان با او کمکم به تنها دلیل زندگی کردن من انجامید. هر روز صبح که از خواب بیدار میشدم، به امید دقایقی صحبت با دکتری بودم که میدانستم مرا درک کرده و بیمار نمیداند. خوشحال بودم که بالاخره میتوانم همه حرفهایم را به کسی بازگو کنم. ملاقاتهایمان ادامه داشت تا این که به من گفت شرایط بدی که دارم، میتواند برای خودم هم خطرساز باشد و این بود که پس از هفتهها صحبت مرا راضی کرد تا چند روزی را در این مرکز بستری شوم. فکر میکردم او در تمام طول این راه با من خواهد بود، اما انگار در انتها او به من هم به عنوان یک بیمار روانی نگاه میکرد که احتیاج به بستری شدن دارد. در تمام چند هفتهای که بستری بودم، تنها 2 بار به دیدن من آمد و از من تشکر کرد که به او اعتماد کردهام تا مداوا شوم. احساس میکردم که به من خیانت کرده است و از اعتمادم سوءاستفاده شده و به همین خاطر لحظهشماری میکردم تا از این مرکز خلاص شوم. روزی که مرخص شدم، تصمیم خودم را گرفته بودم. باید به خاطر کاری که با من کرده بود، مجازات میشد. من بیمارش بودم و از اعتمادی که به او داشتم، استفاده کرد تا مرا در بیمارستان روانی بستری کند. بعد از مرخصی حتی جواب تلفنهایم را نمیداد و به منشیاش میگفت که از من بخواهد برای خوشحال شدن او داروهایم را مصرف کنم. کاری که اتفاقا نمیکردم تا بار دیگر مقاومتم را نشان بدهم. تصمیمم از بین بردنش بود. این تنها دلیل حمله من به او در پارکینگ محل کارش بود. میدانم که دوربینهای مداربسته از من و درگیری ما فیلمبرداری کردهاند و ما را نشان میدهند، اما من تنها به خاطر خیانتی که به من شده بود، به او حمله کرده و کارش را تلافی کردهام.»
مترجم: المیرا صدیقی
منبع: کورت نیوز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: