در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چرا همسرت را به قتل رساندهای ؟
من او را دوست داشتم، سارا وادارم کرد این کار را بکنم. من نمیخواستم او را بکشم.
چه مدتی بود که با همسرت زندگی میکردی؟
حدود 3 سال. البته ما مدتی قبل از اینکه با هم ازدواج کنیم آشنا هم بودیم من فکر میکردم که میتوانم با سارا خوشبخت باشم و به همین خاطر هم او را برای ازدواج انتخاب کردم.
سارا چه ویژگیهایی داشت که تو به سمت او جذب شدی؟
او زنی بسیار شیرین گفتار و شوخ طبع بود. من از اینکه با او زندگی میکردم لذت میبردم.
چرا او را کشتی؟
مدتی بود که متوجه شده بودم سارا با مردان غریبه رابطه دارد. این موضوع آزارم میداد و از وقتی به سارا گفته بودم میخواهم در مورد این ماجرا با او صحبت کنم بدرفتاری هایش را با من شروع کرده بود. ضمن اینکه با فرزندمان هم رفتار درستی نداشت.
چرا؟
سارا من را متهم به دروغگویی میکرد و میگفت که دچار سوءظن هستم و بعد هم میگفت فرزندی را که از من دارد دوست ندارد حتی چندین بار به من گفته بود بهتر است این کودک را به بهزیستی بسپاریم.
چطور با سارا آشنا شدی؟
تازه از همسرم جدا شده بودم که با او در پارک آشنا شدم. سارا هم تازه از شوهرش جدا شده بود. ما هر دو یک درد داشتیم و میتوانستیم همدیگر را درک کنیم. به همین خاطر هم به هم وابسته شدیم.
تو و سارا قبل از اینکه با هم ازدواج کنید تجربه یک زندگی مشترک را به صورت جداگانه داشتید. چرا از تجربیاتتان استفاده نکردید؟
ما فکر میکردیم چون درد مشترک داریم میتوانیم با هم زندگی خوبی داشته باشیم اما اشتباه میکردیم. به دنیا آمدن فرزند هم مشکلات من را بیشتر کرد. چون سارا دوست نداشت بچه داشته باشد و میگفت فرزندانی که از ازدواجهای قبلی اش دارد برای او کافی است و نمیخواهد مسوولیت فرزند دیگری را هم قبول کند.
از همسر اولت چرا جدا شدی؟
ما از همان ابتدا که با هم ازدواج کردیم خیلی با هم مشکل داشتیم.
او زنی بود که خیلی به من شک میکرد، رفتارهای پرخاشگرایانهاش را نمیتوانستم تحمل کنم و میخواستم هر طور شده است از او جدا شوم. رفتارهای همسرم طوری شده بود که حتی خانوادهاش به او اعتراض میکردند. به هر حال همه چیز تمام شد و من از او جدا شدم این اواخر علاقه چندانی هم به او نداشتم و آنچه آزارم میداد شکستی بود که در زندگی تحمل میکردم.
وقتی با سارا ازدواج کردی چقدر در مورد او میدانستی؟
برایم از زندگیهای قبلیاش گفته بود. سارا 2 بار ازدواج کرده بود؛ یکبار به خاطر اینکه شوهرش معتاد بود از او جدا شده بود و بار دوم هم چون شوهرش نسبت به او بدبین شده بود. در آن زمان من فکر میکردم سارا نیمه گمشده من است.
گفتی سارا دوست نداشت که بچهدار شوید. چرا؟
او میگفت نمیخواهد فرزند دیگری داشته باشد. سارا فکر میکرد داشتن فرزند دیگری برای او محدودیت میآورد و میگفت که بزرگ کردن او باعث میشود از زندگیاش عقب بماند. وقتی باردار بود چندین بار تصمیم گرفت که جنین را سقط کند اما من مانع شدم البته یکبار هم بدون اینکه بدانم دست به این کار زده بود اما موفق نشده بود. بعد از به دنیا آمدن هم بارها به من گفت که بهتر است بچه را به بهزیستی بسپارم. او فرزندانش را عامل این همه سختی که در زندگی تحمل کرده بود میدانست.
روز حادثه چه شد که تصمیم به قتل همسرت گرفتی؟
من تصمیمی در این باره نداشتم. به خانه رفتم تا پتویی بگیرم. من آن شب باید در محل کارم میماندم و چون هوا سرد بود برای گرم کردن خودم پتو لازم داشتم در زدم همسرم به خاطر دعوایی که شب قبل از این حادثه با هم داشتیم من را داخل خانه راه نمیداد. با هر زوری شده بود وارد شدم. همسرم با من جر و بحث کرد فرزندم گریه میکرد پرسیدم چرا بچه گریه میکند گفت که او را کتک زده است و از من خواست که او را به بهزیستی ببرم. میگفت که نمیخواهد بچه را بزرگ کند. من پسرم را دوست داشتم و نمیتوانستم این کار را بکنم. به او گفتم دیگر حق ندارد دست به بچه بزند. گفتم پتو بده میخواهم سر کار بروم گفت به من مربوط نیست و بعد هم به سمت اتاق حرکت کرد و از من خواست خانه را ترک کنم. میدانستم به خاطر ارتباطاتی که دارد دوست ندارد با من زندگی کند. از عصبانیت نمیتوانستم خودم را کنترل کنم. به سمت آشپزخانه رفتم و گفتم تو را میکشم او دوباره با من جر و بحث کرد و من که کنترل روی خودم نداشتم چاقویی برداشتم و به شکمش فرو کردم.
تو مطرح کردی که همسرت با مردان غریبه رابطه داشته است. این تهمت بزرگی است، آیا دلیلی برای اثبات آن داری؟
من نمیخواهم زیاد در مورد این ماجرا صحبت کنم. خانواده من آبرودار هستند این حرفها به حیثیت آنها لطمه وارد میکند.
به همین خاطر هم موضوع را باز نمیکنم البته باید بگویم که برادر و مادر سارا میدانند که او چه روابطی داشت.
چرا هرگز به دنبال این نبودی که بفهمی سارا واقعا برای چه از شوهران قبلیاش جدا شد؟
چون تا پیش از آنکه به او شک کنم به حرفهایش اعتماد داشتم و فکر میکردم که واقعیت را میگوید به همین خاطر هم هر چه گفته بود پذیرفتم.
وقتی همسرت را کشتی چه کردی؟
کمی پول در خانه بود، آن را برداشتم و فرزندم را در آغوش گرفتم و به سمت خانه خواهرم رفتم. بچه را به خواهرم دادم و به سمت شهرستان به راه افتادم که بعد از چند روز هم دستگیر شدم.
مدتی است به عنوان قاتل در زندان هستی. در این مدت به کاری که کردهای فکر میکنی؟
مگر میشود فردی مرتکب قتل شود و به آنچه اتفاق افتاده است فکر نکند. من سارا را دوست داشتم و میخواستم با او زندگی کنم. نمیخواستم او را از دست بدهم و اصرار برای ماندن سارا هم به همین خاطر بود. در این مدت حتی به تقاضای اولیای دم هم فکر کردهام اگر آنها در چشمان من نگاه کنند و بگویند که دخترشان به من خیانت نکرد و آنچه تصور میکنم اشتباه است من حرفم را پس میگیرم و بدون هیچ مقاومتی بالای چوبهدار میروم و چیزی هم نمیخواهم. میدانم آنها به دروغ قسم نمیخورند.
به سرنوشت فرزندت فکر کردهای؟
متاسفانه آن زمان چنین فکری نمیکردم و در اوج عصبانیت بودم اما حالا از کرده خودم خیلی پشیمان هستم و میدانم که فرزندم بشدت آسیب خواهد دید امیدوارم وقتی بزرگ شد من را ببخشد. خیلی شبها به آن فکر میکنم که اگر روزی سراغ مادرش را از من گرفت باید به او چه بگویم.
اگر بشود زمان را به عقب بازگردانی چه خواهی کرد؟
سارا را ترک میکردم و هرگز زنی را که عاشقش بودم نمیکشتم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: