کتاب ایلای برای تسخیر گیشه‌ها آمده است

سلحشور دانا در یک سفر کاملا شخصی

«کتاب ایلای» یک فیلم حماسی- حادثه‌ای است که برادران هیوز کارگردانی آن را انجام داده‌اند. این فیلم که 15 ژانویه اکران شد، توانست در مدت 3 روز به فروش 31 میلیون دلاری دست پیدا کند و به عنوان رقیبی برای فیلم «آواتار» اثر جیمز کامرون در مقام دوم جدول فروش بنشیند.
کد خبر: ۳۰۹۱۴۹

«کتاب ایلای» درباره سلحشوری دانا به نام ایلای با بازی «دنزل واشنگتن» در این نقش است. داستان این فیلم آمریکا را در آینده‌ای نه چندان دور در سال 2043 به تصویر می‌کشد که به سرزمینی خشک و خالی بدل شده و ایلای سعی دارد با دسترسی به دانش کتاب، کلید رستگاری و نجات را بیابد و به آدم‌ها نشان دهد که چگونه می‌توانند به زندگی خود ادامه دهند. او ماموریت دارد تا اصل یک انجیل باقی مانده از گذشته را حفظ کند. در جریان سفر، ایلای با دزدی که در هرکاری برجسته است روبه رو می‌شود که اسمش کارنگی است. «گری اولدمن» نقش‌آفرین این شخصیت است. دختری که همراه این تبهکار است، سولارا نام دارد که «میلا کانیس» در نقش او بازی کرده است. این دختر زندگی ایلای را عوض می‌کند. در این میان یک قاتل هم حضور دارد که می‌خواهد ایلای را بکشد.

برادران هیوز که کارگردانی آثاری چون «مرگ رئیس‌جمهور» و «از جهنم» را در کارنامه هنری‌شان دارند این فیلم را کارگردانی کرده‌اند. «کتاب ایلای» توسط «گری ویتا» نوشته شده و بازنویسی و اقتباس آن را «آنتونی پکام» انجام داده است.

پیش از شروع اکران فیلم دست‌اندرکاران آن در یک میزگرد مطبوعاتی شرکت کردند تا درباره شخصیت‌ها، فیلم و... صحبت کنند.

موضوع این فیلم چیست؟

واشنگتن: کلا برای من در مفهوم «امید»خلاصه می‌شد. برخلاف همه چیزهایی که اتفاق می‌افتد این سولاراست که از همه دروازه‌ها عبور می‌کند و کتاب را جلو می‌برد.

مخاطبان چیز زیادی از گذشته ایلای نمی‌فهمند. او از کجا چنین مهارت‌هایی مثل هنرهای رزمی را یاد گرفته؟

واشنگتن: در جستجوهای 30 ساله ایلای، او با آدم‌های زیادی مواجه می‌شود. هرچند من این را جدی نمی‌گیرم، اما تقریبا همیشه باید در راهی که می‌روی، مراقب باشی... این همه نظر من است، بدون بخشش او نابیناست، چیزی نیست... اگر به فیلم دقت کنید، گاهی من در واقع به چیزی برخورد می‌کنم و بعد آن چیز مورد استفاده قرار می‌گیرد. اما در واقع این فقط یک تصادف بود یا خواست خدا بود؟ در صحنه‌های زیادی، من با چیزها برخورد می‌کنم و از آنها می‌گذرم. من مطمئنم که آدم‌هایی هستند که می‌گویند «اوه این یک کلید است...» من به شما می‌گویم او نابینا بود زیرا او با چیزها تصادم می‌کرد. ممکن هم هست که او بتواند ببیند، شاید هم نتواند؟ شاید او بتواند خیلی کم ببیند؟ شاید چشم‌های او تار باشند؟ نمی‌دانم.

آیا درگیری‌ها و مهارت‌های رزمی موجب شد تا شما بخشی از این فیلم باشید؟

واشنگتن: نه. من قبلا در یک فیلم رزمی به نام «هوریکان» در نقش یک بوکس باز بازی کردم. آن فیلم یک فیلم رزمی کامل بود، اما من فقط یک بار به یک نفر یک ضربه بوکس زدم. در این فیلم صحنه‌ای هست که من باید در آن با 6 نفر مبارزه کنم. در یک صحنه دیگر هم فکر می‌کنم 15 نفر به من حمله می‌کنند و ما هر دوی این صحنه‌ها را در فیلمبرداری اول گرفتیم. البته خیلی خوش‌شانس بودیم و من از همه خوش‌شانس‌تر بودم چون با یک گروه کاملا حرفه‌ای کار کردم که می‌دانستند باید چه کار بکنند.

هیجان‌زده بودم

میلا چه چیزی تو را به صورت مشخص جذب فیلم کرد؟

میلا کانیس: من برای کار با دنزل واشنگتن و گری اولدمن و کارگردان‌ها خیلی هیجان زده بودم و به این ترتیب خیلی راحت تصمیم گرفتم که با این گروه کار کنم.

پیش از شروع کار روی شخصیت سولا، چیزی از این شخصیت می‌دانستی؟

کانیس: فکر می‌کنم سفر ما بستگی به این عامل دارد که او نمی‌داند که دنیا چه چیزی را می‌خواهد پیش رویش قرار ‌دهد. برای همین هم او تمایل دارد به جای نشستن و بررسی خوب، بد و زشت، با شدت به استقبال خطر برود.

شرایط باورنکردنی من

کیفیت کارهای شخصیت «کارنگی» چیست؟

گری اولدمن: فکر می‌کنم در طول راه، او به نوعی دچار سردرگمی می‌شود و ممکن است که اندکی آلوده باشد. او می‌خواهد که یک جوری انواع دستورها را با همدیگر در میان این آشوب و هرج‌ومرج انجام دهد و به نظرمن این یک جور اعجاز است که او می‌تواند از پس این کار بر بیاید. اگر شما به همه چیزهایی که با این فرض به سراغشان می‌روید (که خیلی راحت باید وجود داشته باشند) فکر کنید؛ مثل گرما، خنکی، یخچال، غذا، آب و همه چیزهای دیگر، بعد ناگهان همه آن چیزها از بین برود و هیچ‌کدام وجود نداشته باشد. خوب برای چنین آدمی حتی کنارگذاشتن و کنار هم گذاشتن اینها با هم در این شرایط باور نکردنی است.

شاید این سرنوشت ایلای است که به نوعی ثابت‌قدم است و من فکر می‌کنم گاهی، شاید کارنگی احتمالا به او یک کمی حسادت می‌کند. شما می‌توانید این را حس کنید.

کانیس: من فکر می‌کردم کارنگی شخصیت عجیبی بود، چون اول فکر می‌کردم او می‌خواهد این انجیل را به شیوه‌ای شیطانی به دست بیاورد. انگار با رفتارش می‌گفت از این کتاب متنفرم؛ اما او به نوعی آن را محترم می‌شمرد، اما به روشی عجیب؛ به روش خودش.

اولدمن: اما من فکر می‌کنم او به این باور دارد. فکر می‌کنم او آنجاست اما باور دارد که می‌تواند به جمع دستور بدهد. منظورم این است او خیلی باهوش است.

مترجم:آرزو پناهی
منبع: مووی مگزین

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها