گفتگو با مهرداد ضیایی، بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر

با «ترس و لرز» در «شوق پرواز»

مهرداد ضیایی کارشناسی بازیگری را از دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر گرفته و بازیگری را از تئاتر آغاز کرده است. در کارنامه حرفه‌ای او نام نمایش‌های مطرحی از جمله «مجلس شبیه در ذکر مصائب...» و «افرا( » بهرام بیضایی)، «رومئو و ژولیت»، «شازده احتجاب»، «کلفت‌ها( »علی رفیعی) و... به چشم می‌خورد. بینندگان تلویزیونی او را بیشتر با سریال‌های «بی‌گناهان» و «اولین شب آرامش( »احمد امینی)، «راه شب( »داریوش فرهنگ)، «کارآگاهان( »حمید لبخنده) می‌شناسند.
کد خبر: ۳۰۸۶۵۰

ضیایی در یکی از اپیزودهای سریال «یک لحظه دیرتر» جلوی دوربین رفته که این اپیزود چندی پیش پخش شد. او در این باره می‌گوید: این سریال یک تهیه‌کننده واحد دارد. اما هر دو سه قسمتش را یک کارگردان کار کرده. من با آقای رضا بهشتی‌ کار کردم. سریال خوبی است چون فیلمنامه‌هایش متن‌های متفاوتی است. در یک موقعیت آدم‌هایی را می‌بینیم که اگر چند لحظه دیرتر اقدام می‌کردند، شرایط برایشان چیز دیگری می‌شد. اما اینها همان لحظه تصمیم گرفته‌اند و چند لحظه دیرتر اقدام نکرده‌اند.

تله فیلم پلیسی «ترس و لرز‌( »محمدرضا اعلامی)، سریال‌های «خسته‌دلان( »سیروس الوند)، «125( »محمدرضا آهنج)، «شوق پرواز( »یدالله صمدی)، «مختارنامه( »داوود میرباقری) و فیلم‌های طبقه سوم و یک گزارش واقعی کارهایی هستند که مهرداد ضیایی بتازگی در آنها بازی کرده است. یافتن بیوگرافی دقیق مهرداد ضیایی کار دشواری است. حتما می‌دانید که ما دو بازیگر با نام مهرداد ضیایی داریم که اتفاقا هر دویشان بازی را از تئاتر آغاز کرده‌اند. آن ضیایی دیگر همانی است که اکنون در سریال «آشپزباشی» نقش منوچهر را بازی می‌کند. به خاطر این مشابهت اسمی در خیلی جاها نام کارهای این دو را جابه‌جا نوشته‌اند. مهرداد ضیایی پیش از مصاحبه به این نکته اشاره می‌کند و می‌گوید: همه ما را اشتباه می‌گیرند. البته ما دو نفر خیلی با هم رفیقیم.

ضیایی دلبستگی عاطفی زیادی به تئاتر دارد و از همکاری با بهرام بیضایی به عنوان بهترین خاطره دوران کاری‌اش یاد می‌کند. در این گفتگو با او بیشتر درباره تفاوت‌های بازی در مدیوم‌های تلویزیون و تئاتر و سینما به گفتگو نشستیم.

گویا شما در یکی از اپیزودهای سریال «خسته‌دلان» بازی کرده‌اید. درباره ویژگی‌های نقشتان و چگونگی پیوستن تان به گروه توضیح بدهید.

من خودم در خوش آمدن از سریال‌ها آدم بدقلقی هستم. از خیلی از کارهایی که در آن بازی کرده‌ام هم خوشم نمی‌آید. اما به نظر من اپیزود بسیار جالبی شده است که یک ماه دیگر در قسمت 13 و 14 پخش می‌شود.

کار سختی بود چون 75 درصد قصه داخل قطار می‌گذشت.

آقای الوند من را در نمایش افرا (بهرام بیضایی)‌ دیده بودند. از قبل من با آقای شایانفر در مسافر کربلا‌ کار کرده بودم و می‌دانستم که آقای الوند می‌خواهد »«خسته‌دلان را بسازد. وقتی که به این اپیزود رسیدند، آقای شایانفر مرا پیشنهاد دادند. الوند گفته بود من نقش سرباز را برای ضیایی در نظر گرفته‌ام اما سن ضیایی از سن نقش سرباز بیشتر است. الوند گفت من به خاطر تو نقش را عوض می‌کنم. نقش تبدیل شد به یک درجه‌داری که پس از چندین سال منتظر به دنیا آمدن فرزندش است. در آن قبلی قرار بود منتظر عروسی با همسرش باشد. این درجه دار مامور بدرقه یک اعدامی است.

شنیده‌ام که قرار است سری دوم سریال «خسته‌دلان» هم کلید بخورد.

در آن اپیزود با سام درخشانی، لیلا بلوکات، پویا امینی و بازیگران ثابت سریال همبازی بودم.

در سریال «شوق پرواز» چه نقشی را ایفا می‌کنید؟

نقش آدمی را بازی می‌کنم که 30 سال پیش در پایگاه شهید بابایی بوده. به دنبال برخورد شهید بابایی این آدم متحول می‌شود. بعد از 30 سال با این آدم روبه‌رو می‌شویم.

در این سال‌ها اصطلاحی به نام بازی تئاتری را زیاد شنیده‌ایم. یک عده به خاطر این که جنس بازی‌شان این گونه بوده زیرسوال رفته‌اند. یک عده دیگر هم به این که چنین بازی را بلدند افتخار کرده‌اند. این وسط افرادی هم هستند که می‌گویند اصلا ما چیزی به نام بازی تئاتری نداریم و کل ماجرا ناشی از یک سوءبرداشت است. شما به عنوان بازیگری که هر سه رسانه سینما، تلویزیون و تئاتر را تجربه کرده‌اید، چه نظری در این رابطه دارید؟

طبیعتا بازی در هر کدام از این رسانه‌ها با دیگری فرق دارد. از نظر توان بازیگری تفاوتی وجود ندارد. اما تفاوت از اینجا ناشی می‌شود که با 3 مدیوم متفاوت مواجه هستیم.

فرقش مثل این است که یک تصویر را در لانگ شات یا مدیوم شات یا کلوزآپ ببینی. وقتی در سینما با لحظه‌ای طرف می‌شوی باید با کمترین حرکت عضله، آن حالت را در خودت ایجاد کنی. اما در قاب تلویزیون این اتفاق به اندازه پرده 8 متری نمی‌افتد.

من تا سال ها مقاومت می کردم  و در تلویزیون بازی نمی کردم. اما وقتی وارد کار تلویزیون شدم به من گفتند تو در تئاتر خیلی موفقی، مراقب باش اینجا هم تئاتری بازی نکنی

ویدئو بر خلاف نگاتیو نمی‌تواند جزء جزء صورت تو را نشان دهد. بنابراین مجبوری نسبت به سینما یک ذره آب و روغن قضیه را زیاد کنی و درشت‌تر نشانش بدهی. اگر همین لحظه در تئاتر باشد تو با اولین تماشاچی 4 متر فاصله داری. مجبوری درشت بازی کنی.

در هر سه اینها یک حسی به وجود می‌آید و تو باید آن حس را نشان بدهی. اما اندازه نمایش این حس‌ها متفاوت است. کسانی که بتوانند این تفکیک را بفهمند بازیگران موفقی هستند.

من تا سال‌ها مقاومت می‌کردم و در تلویزیون بازی نمی‌کردم. اما وقتی وارد کار تلویزیون شدم به من گفتند تو در تئاتر خیلی موفقی؛ مراقب باش اینجا تئاتری بازی نکنی. به نظر من این جمله توهین‌آمیز است.

اگر به عنوان یک بازیگر من را قبول داری، من می‌فهمم که این دوربین کوچک‌ترین حرکات من را ثبت می‌کند. ولی در تئاتر من بدون واسطه بازی‌ام را عرضه می‌کنم. اگر بازیگری آن هوشمندی را داشته باشد که مدیوم کارش را درک کند، هیچ مشکلی به وجود نمی‌آید.

من قبول دارم که برخی بازیگران تئاتر، مدیوم تلویزیون را نمی‌شناسند. ما حس می‌کنیم بازی‌اش چقدر درشت وover act است. این‌ها باید بدانند نیازی نیست که دست به سر بگذارند و بگویند ‌آی من چقدر ناراحتم کافی است حس ناراحتی زیرپوستشان جاری بشود. این حرکت‌های اغراق شده لازم نیست. مگر این که بخواهی برای یک عده آدم کر و لال بازی کنی.

پانتومیم نوعی از بازی است که با بدن همه چیز را بیان می‌کنی. اما در بازی‌های عادی می‌شود با کمترین حرکت بازی کرد.

این که می‌گویید یک عده از تئاتری‌ها مدیوم تلویزیون را درک نمی‌کنند قبول دارم. اما به نظر می‌رسد بیشتر بازیگرانی که از تئاتر به سینما یا تلویزیون می‌آیند نسبت به بقیه موفق‌ترند.

بله. به خاطر این که اینها بشدت الفبای بازیگری را بلدند. در همه جای دنیا تئاتر، دبستان هنرهای نمایشی است. کسی که دبستان نرفته باشد، محال است بتواند در دانشگاه موفق بشود. چون الفبا را یاد نگرفته. وقتی بازی می‌کند، تو احساس می‌کنی چقدر این بازیگر بدون پشتوانه است. خیلی از بازیگران به تلویزیون آمده‌اند و جرقه‌ای زده‌اند و خیلی زود فراموش شده‌اند. چون توان بازیگری نداشته‌اند.

یادم می‌آید 9 سال پیش محمدرضا فروتن تازه «قرمز» را بازی کرده بود. آن زمان قرار بود من در سال 79 در نمایش «رومئو و ژولیت» بازی کنم. من دستیار و بازیگر دکتر رفیعی بودم.

کلاری که از دوستان نزدیک دکتر رفیعی است، پیشنهاد داد که فروتن بیاید در گروه ما بازی کند. من گفتم یک سوپر استار حاضر نمی‌شود با من بیان و بدن را کار بکند. کلاری جواب داد اتفاقا فروتن خیلی مشتاق است این تمرین‌ها را داشته باشد.

محمدرضا فروتن آمد و مثل یک شاگرد مبتدی 3 ماه تمام بازیگری را با من کار کرد. بعد از آن یک اتفاق بزرگ در بازیگری‌اش افتاد. فهمید که بدن و بیانش باید به چه سمت و سویی برود. این جمله را به خودش هم گفته‌ام. فروتن آدم بسیار باهوشی است. بازی کردن در صحنه بزرگ تالار وحدت کار ساده‌ای نیست. خیلی از بازیگران بزرگ ما روی صحنه وحدت کم می‌آورند. بازی فروتن برای آدمی که 3 ماه تمرین تئاتر داشت، خیلی ایده‌آل بود.

یکی از نقاط قوت بازیگران تئاتر نسبت به بقیه این است که می‌توانند تداوم حس قوی‌تری داشته باشند. این نکته در هنگام بازیگری چقدر به کمک بازیگر می‌آید؟

تو در تئاتر مجبوری تداوم حس داشته باشی. اما این تداوم در سینما و تلویزیون می‌شکند. تو وقتی می‌توانی موفق باشی که حس نقش و لحظه را کاملا درک کرده باشی. یک بازیگر تئاتر این حس را بهتر درک می‌کند. وقتی به او می‌گویند تو اینجا توقف کن تا از یک زاویه دیگر این نما را بگیریم، نیازی نیست آن حس را دوباره تولید کند. اما بازیگر غیرتئاتری معلوم نیست بتواند حسش را مثل دفعه قبل تولید کند یا نه. بزرگ‌ترین بازیگران ما کسانی هستند که از تئاتر آمده‌اند. مثل استاد انتظامی، کیانیان، پرویز پرستویی، خانم معتمدآریا و... . اینها که اعتبار بازیگری ما هستند خانه اولشان تئاتر بوده است.

خیلی از بازیگران جدید که به سینما آمده‌اند، با افتخار می‌گویند که ما قبلا تئاتر کار می‌کردیم. من می‌دانم که اینها در تئاتر نبوده‌اند. الان این حرف یک جور افه‌ و ‌کلاس‌ شده است. قبلا از این قضیه فرار می‌کردند. به نظرم این هوشمندی یک بازیگر را می‌رساند که بتواند اصول تئاتر را یاد بگیرد.

اتفاقا الان رایج شده که خیلی از بازیگران مثل باران کوثری، حامد بهداد، ترانه علیدوستی پس از ستاره شدن در سینما، به حوزه بازی در تئاتر حرفه‌ای سرک می‌کشند و باز به سینما باز می‌گردند.

من خودم این مرز را قبول ندارم که بگویم آنها بازیگران سینما هستند و ما بازیگران تئاتر. ما همگی بازیگریم. خیلی معذرت می‌خواهم ما مثل مرده شور هستیم. فرق نمی‌کند آن مرده شور پادشاه باشد یا گدا. ما باید بتوانیم در همه قالب‌ها بازی کنیم. من خودم در سیاه بازی، نمایش خیابانی، سریال، برنامه زنده و... بازی کرده‌ام. یک فوتبالیست هم می‌تواند در سالن بازی کند هم در ساحل و هم در زمین چمن.

ممکن است در زمین چمن بیشتر ستاره باشد، اما روی زمین چمن هم می‌تواند بازی کند.

این که با تماشاچی نفس به نفس روبه‌رو می‌شوی تجربه‌ای تکرار نشدنی است. من یک نمایش را ممکن است 70 شب اجرا داشته باشم. اما محال است که اجرای دو شبش مثل هم باشد. چون تماشاچی‌هایم فرق دارند. حال و انرژی که او به تو می‌دهد و تو به او می‌دهی هر شب فرق می‌کند. جذابیت تئاتر به همین است.

شما از دوربین سینما بیشتر می‌ترسید یا تماشاچی تئاتری که روبه‌رویتان نشسته؟

نمی‌شود گفت ترس. اما یک دلهره شیرینی در هر دو داری. در سینما و تلویزیون این شانس را داری که پس از شنیدن کات دوباره بازی کنی. اما در تئاتر اگر اشتباه کنی راه برگشت نداری. اگر بهش فکر کنی بقیه بازی‌ات را هم خراب می‌کنی. تئاتر تمرکز بسیار بیشتری می‌خواهد. تئاتر یک اجرای بی‌پرده و نبرد تن به تن است.

شما در تئاتر در هر لحظه واکنش مخاطب را می‌بینید و در سریال هم با فاصله چند ساعت یا چند روز در کوچه و بازار از بازخورد بیننده تلویزیونی‌تان مطلع می‌شوید. از این جهت می‌توان تئاتر را به سریال‌های شبانه شبیه دانست؟

بله. درست است. مهران مدیری این هوشمندی را به بهترین شکلش ارائه می‌دهد. او چند قسمت را تولید می‌کند و بازخوردش را می‌بیند و ادامه سریال را بر اساس بازخوردها می‌سازد. در خیلی از جاهای دنیا این کار را می‌کنند. سریال دوستان سال‌هاست که دارد پخش می‌شود و به سراغ موضوعات روز جامعه می‌رود. یک دید انتقادی اجتماعی خوبی دارند. چقدر خوب است سریال‌های ما هم این توان را داشته باشند. این که آدم بتواند به روز تولید کند، نیاز به یک تیم حرفه‌ای دارد.

مساله این است که تو به خاطر محدودیت زمان کار بزن در رویی نسازی. در عین حال که به روز هستی،‌ با کیفیت هم بسازی. خیلی از کارهای به روز ما تیم حرفه‌ای نداشته‌اند. من خودم یک بار در کار 90 شبی کار کردم که البته به 90 قسمت نرسید. کار باجناق‌ها را با فرهاد آییش کار کردم. ما واقعا به روز بودیم. ساعت30/7 شب کار تمام می‌شد. مونتاژ شده دست موتوری می‌دادند. ساعت 15/8 کار روی آنتن می‌رفت. حتی بازبین هم می‌آمد و در استودیو کار را می‌دید. متاسفانه کیفیت فدای عجله می‌شد. اگر این اتفاق نمی‌افتاد شاید کار جذاب‌تری می‌شد.

صبح یک اتفاقی افتاده بود. ما آن را در نمایشمان آورده بودیم. شب تماشاگر آن را می‌دید. خیلی جذاب بود. خیلی جاها می‌دانستیم کارمان خطای گفتاری یا فنی دارد. اما فرصت تکرار نداشتیم. می‌گفتیم بگذار به پخش برسد.

در تئاتر واکنش مخاطب چقدر روی بازی شما تاثیر می‌گذارد؟

یک شب‌هایی هست که تو انرژی خوبی از تماشاچی دریافت می‌کنی. مثلا در کار کمدی یک تکه‌ای می‌پرانی و می‌بینی مخاطب خوشش آمد. تو سعی می‌کنی همان را در چارچوب متن بارور کنی. اما یک شب می‌بینی یخ تماشاگرت نمی‌شکند. تو سعی می‌کنی روی آن موضوع مانور ندهی و سراغ یک چیز دیگر بروی. من در شهر شطرنجی‌ نقش سیاه را بازی می‌کردم. در صحبت‌هایم یک تکیه کلام‌هایی از مناظره‌های انتخاباتی را می‌آوردم. تماشاچی بشدت استقبال می‌کرد.

در سینما بیشتر در فیلم‌هایی بازی کرده‌اید که به فیلم‌های فرهنگی و مخاطب خاص موسوم‌اند. این انتخابتان چقدر آگاهانه بوده است؟

خوشبختانه این شانس را داشته‌ام که در سینما و تلویزیون آدم‌هایی انتخابم کرده‌ام که کارهای تئاتری‌ام را دیده‌اند. خیلی وقت‌ها شرایط اقتصادی به تو اجازه نمی‌دهد که خیلی انتخاب‌گر باشی.

در عین حال من سعی کردم لذت بازیگری را در نقش بچشم. این برایم خیلی مهم است. اگر این بخش را هم نداشته باشد هیچ چیزی برایت نمی‌ماند. مثل نقاشی که می‌نشیند و نقش را می‌کشد و هر تکه‌اش را که زنده می‌کند لذت می‌برد. ما هم از این که خرده خرده یک آدم را بسازیم خیلی لذت می‌بریم. یک جور احساس خلاقیت بهمان دست می‌دهد.

علاقه‌ای ندارید در فیلم‌های تجاری بازی کنید؟

سینما در هر حال یک صنعت و تجارت است. چه خوب که فیلم‌های به اصطلاح ما هنری بتوانند سرگرم‌کننده هم باشند.

معمولا در فیلم‌های تجاری لذت نقش را نمی‌بری. این که ببینی داری یک نقش ماندگار را بازی می‌کنی خیلی جذاب است. سینمای تجاری ما فیلم‌های ماندگاری کمی ساخته است.

بازی در تئاتر می‌تواند به تنهایی جوابگوی معیشت شما باشد؟

واقعیتش این است که نه. مگر این که در سال در پنج شش نمایش بازی کنی. مسلما در این حالت دو سه کارش دلچسب نیست. من مردادماه در تئاتر کار کرده‌ام و هنوز یک سوم حقوقم را گرفته‌ام.

تو هر دفعه باید خودت را شارژ کنی و بعد بازی‌ات را عرضه کنی. اگر بخواهی در سال پنج شش کار تئاتری بکنی وقتی برای شارژ کردن نمی‌ماند.

وقتی در سینما و تلویزیون کار می‌کنم و لابه‌لایش به تئاتر می‌روم، انگار دارم دست به خودسازی می‌زنم. یعنی انگار در یک کارخانه رفته‌ام و دارند قطعات معیوبم را عوض می‌کنند. تئاتر این خصوصیت بزرگ را دارد که می‌تواند بازیگر را بازسازی و عیوبش را برطرف کند. صحنه تئاتر جایی نیست که تو با نقص رویش بروی.

آن قدری که بخش اقتصادی سینما و تلویزیون می‌تواند جوابگوی معیشت ما باشد، تئاتر نمی‌تواند. من دوست دارم وقتی در سینما و تلویزیون کار می‌کنم سرم را بالا بگیرم و بگویم دارم این جا کار می‌کنم. نه این که فقط برای پول جمع کردن آمده‌ام. هنرمندان باید پیشرو باشند و یک قدم از مردم جلوتر باشند. رسانه‌های تلویزیون و سینما می‌توانند نسبت به تئاتر آگاهی‌دهنده بهتری باشند.

در جشنواره فیلم فجر امسال از شما چه کارهایی را خواهیم دید؟

امسال دو تا کار آماده دارم. گزارش واقعی (داریوش فرهنگ)‌ و طبقه سوم (بیژن میر باقری.) طبقه سوم فیلم کم بازیگر و خاصی است. با خانم مهناز افشار و پگاه آهنگرانی همبازی هستم.

من شخصا تا به حال این نوع دکوپاژ را ندیده‌ام. بیژن میرباقری از هم دانشگاهیان من است. سال 74 او سینما می‌خواند و من تئاتر. سال‌ها پیش با هم فیلم کوتاه دو خواهر را هم کار کرده بودیم. با سعید شاهسواری هم 20‌سال است که رفیقیم. با دفتر سینمایی‌شان زیاد کار می‌کنم. رابطه‌مان رفاقتی است. اما من را وقتی انتخاب می‌کنند که به نقش فیلم‌هایشان بخورم. در فیلم طبقه سوم دو تا بازیگر زن هست (پگاه آهنگرانی و مهناز افشار)‌ و یک بازیگر مرد. من کارهای بیژن را دوست دارم. کارگردان فرهیخته‌ای است.

آرمان نوروزی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها