در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مثلا فارابی درصدی از سرمایه فیلم اول را داده بود، ولی با وجود موفقیتها انگار با اراده و تعهد خاصی نمیخواست برای کار دومم کاری بکند. حتی هیچکس یک تماس خشک و خالی نگرفت که بپرسد چرا فیلم دومت را نمیسازی. اصلا انگار نه انگار. در حالی که فیلم من درست به اندازه یک سفیر و حتی بیشتر برای ایران تبلیغ کرده و چهره زیبایی از آن به نمایش گذاشته بود. این را به همه مسوولانی که دیدم گفتم، ولی باز هم انگار نه انگار. این طور بود که 5سال با ناکامی، غبطه و حسرت گذشت. حتی حالا که دارم فیلم دومم را شروع میکنم، این سکوت هنوز هم هست و نمیدانم تا کی بناست ادامه داشته باشد. انگار نباید امیدوار باشم که درهای همکاری و همیاری رو به آدمی مثل من باز شود. حالا واقعیت این است که آنقدر دلم پر است که حوصله باز کردن سفره درددلم را هم ندارم. فقط میتوانم بگویم چرا؟
24 دی، 70 سالم تمام شد و وارد 71 سالگی شدم، اما احساس میکنم هنوز کلی کار مانده که باید انجام بدهم؛ کلی فیلم نساخته و کلی تئاتر روی صحنه نیاورده. من با کارم زندهام و تا وقتی کار میکنم، پر از انرژی و شادابی هستم. بالاترین چیزی که من را اذیت میکند، بیکاری است. با گذشت این همه سال هنوز پرم از انرژی و شوق کار و دقیقا همین است که به زندگیام معنا میدهد. فقط ایکاش کمتر وقت ما صرف سگدو زدن و جنگیدن برای پیدا کردن پول میگذشت. من با کلی امیدواری حرکت و راهکارهای ساخت فیلم را دنبال میکنم؛ البته تا حدی که به دریوزگی نیفتم. در غیر این صورت ترجیح میدهم بمیرم؛ چون دریوزگی آخر کار هنرمند است. توصیهام به جوانها این است که عاشق باشند؛ اول عاشق زندگی و بعد عاشق کارشان، چون در غیر این صورت فاجعهای که الان همه جا را گرفته، شدیدتر میشود؛ یعنی اکثر کسانی که به کاری گمارده شدهاند، برای آن کار ساخته نشدهاند و عاشقانه با آن زندگی نمیکنند.
دکتر علی رفیعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: