در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کیهان:فرار به محیط مجازی
«فرار به محیط مجازی»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن میخوانید؛سخنان اخیر هیلاری رادهام کلینتون وزیر خارجه امریکا درباره سرمایه گذاری امریکا برای آنچه او «آزادی در اینترنت» خواند، هسته مرکزی سیاست امریکا درباره ایران در آینده را توصیف می کند.
کلینتون همان کسی است که چند هفته پس از آغاز ناآرامی های مربوط به انتخابات گذشته در ایران، وقتی خبرنگاران امریکایی او را تحت فشار قرار دادند که چرا ایالات متحده در حمایت از «معترضان» ایرانی به طور «جدی» موضع نمی گیرد، در یک اظهارنظر نادر گفت که امریکا پشت پرده کارهای مهم زیادی در حمایت از این افراد انجام داده ولی اظهار نظر علنی درمورد آنها را مجاز نمی داند. اگرچه کلینتون و مجموعه هیئت حاکمه امریکا نتوانستند بیش از چند هفته خویشتنداری کنند و به دلایلی که خواهیم گفت خیلی زود به حمایت صریح و بی پرده از «سران فتنه» در ایران پرداختند ولی زمان بیشتری طول کشید تا اصطلاح «کارهای پشت پرده» امریکا برای تشدید ناآرامی ها در ایران، معنای حقیقی خود را آشکار کند. کلینتون در سخنرانی اخیر خود با عنوان «آزادی در اینترنت» که پایگاه اینترنتی وزارت خارجه امریکا متن کامل آن را در بیش از 20 صفحه منتشر کرده، به توصیف بخش هایی از همان «پشت پرده ها» پرداخته که زمانی سخن گفتن درباره آن را جایز نمی دانست. سوال ساده ای که کمی درباره آن بحث خواهیم کرد این است: کارکرد محیط های مجازی بویژه اینترنت در پروژه امریکایی براندازی چیست؟
به جای یک بحث تفصیلی، که طبعا در اینجا مجال آن نیست، بهترین راه برای ارائه یک تصویر خلاصه ولی دقیق از مسئله این است که از رجوع مجدد به بحث ساختن یک «اپوزیسیون حرفه ای» شروع کنیم، بحثی که چند سال قبل توسط برخی از منابع مرتبط با سرویس های امنیتی غرب آغاز شد و بعدها چنان بسط یافت که عملا همه دیگر بحث های غربی ها در مورد جنبش غربگرا در ایران به حاشیه هایی بر آن بدل شد. پس از سال 84، و در یک ارزیابی کلی، نگاه کشورهای غربی -که دوستانشان در حال واگذار کردن دولت در ایران به جریان معارض با غرب بودند- این بود که مهم ترین مانع پیش روی آنها برای ایجاد یک چالش جدی برای جمهوری اسلامی پدیده آماتوریسم در میان اپوزیسیون است. تعریف آماتوریسم دراینجا تعریف دقیقی است: «اپوزیسیون آماتور کسی است که عموما به موقع عمل نمی کند، وقتی گاهی به موقع عمل می کند، عملش موثر نیست و وقتی در موارد بسیار نادر، موثر عمل می کند حاضر به هزینه کردن برای آن تا حصول نتیجه نهایی نیست». از دید غربی ها 18 تیر 78، نمایشگاه عملی ناکامی های این جریان و هادیان آن در ایران بود چرا که بوضوح نشان داد انسجام درونی، توان عملیاتی و روحیه اپوزیسیونی دوستان امریکا در ایران در مقابل سلحشوری ملت و توانایی های بی نظیر جمهوری اسلامی در مدیریت بحران، چیزی بیش از یک شوخی بی مزه نیست. اگر به آن ایام مراجعه کنیم، می توان ردپاهای کمرنگ ولی مهمی از پروژه ایجاد اپوزیسیون حرفه ای را -که اول از همه گروهک ملی مذهبی به عنوان پل داخل و خارج در میان اصلاح طلبان آن را مطرح کرد- یافت. ساخت میلیشیا از درون شاخه های جوانان و دانشجویی احزاب اصلاح طلب آغاز شد. اصلاح طلبان خودشان هم نمی دانستند این کار را برای چه زمانی انجام می دهند اما در هر حال ماموریتی بود که باید انجام می شد.
کار به جایی رسید که مثلا در گروهی چون سازمان مجاهدین شاخه های جوانان و دانشجویی تبدیل به پاتوق هایی شدند که هر کسی از هر فرقه و گروهی که فقط به دنبال جایی برای اقدام علیه نظام می گشت، وارد آنها شد و به تدریج -پس از یک دوره 3-2 ساله جذب بی حساب وکتاب- سران سازمان دریافتند که میان شاخه های تهران و شهرستان ها شکافی عجیب و غریب بوجود آمده و بدتر از آن شاخه های دانشجویی و جوانان آنها پر است از آدم هایی که نه امام و انقلاب بلکه حتی اسلام را هم قبول ندارند و فقط چون جای بهتری برای فعالیت علیه نظام نیافته اند به عضویت این گروه درآمده اند. همان ایام یکی از اعضای مرکزیت سازمان در توصیف این وضعیت گفته بود «من از حضور در جلسات شاخه های جوانان، دانشجویی و شهرستان ها می ترسم، اینها که هستند که آقای... جذبشان کرده...». عین همین وضعیت در حزب مشارکت هم وجود داشت، جایی که تلاش برای ساختن اپوزیسیون حرفه ای از یک مدل شبکه ای بهره می برد و سازمان های غیردولتی نقشی اساسی در پیشبرد آن داشتند. سربرآوردن گروه هایی مانند ستاد 88، گروه یاری و پویش دعوت از خاتمی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری سال 88 که قبل از انتخابات نقش سازمان رای و بعد از انتخابات نقش سازمان آشوب را بر عهده داشتند، نتایج همین پروژه چند ساله بود.
در این مرحله بود که اینترنت کارکردهای واقعی خود را در پیشبرد پروژه اپوزیسیون حرفه ای نشان داد. پس از مراحل شناسایی، جذب، آموزش و سازماندهی به عنوان مراحل مقدماتی این پروژه، گام آخر -و مهم ترین گام- این بود که همه این گروه های خرده اپوزیسیون با کنار گذاشتن مرزهای عقیدتی و حزبی به هم پیوندند و یک «شبکه» ایجاد شود. شبکه سازی از «خرده اپوزیسیون ها» طبعا نمی توانست در محیط واقعی انجام شود چرا که نظام می توانست به آسانی تلاش های صورت گرفته در این راستا را رصد کرده و آن را خنثی کند، بنابراین طراحان خارجی پروژه سعی کردند کل فرایند شبکه سازی را به محیط مجازی منتقل کنند تا امکان هیچ پی گیری یا برخورد موثری با آن وجود نداشته باشد و ضمنا خود بتوانند از بیرون ایران فرایند را مدیریت کنند.
ناآرامی های پس از انتخابات 22 خرداد یک درک بسیار دقیق از جزئیات این پروژه، دستور العمل های آن و بازیگران اصلی اش ایجاد کرده است. غربی ها چون دریافته اند در ایران به دلیل پیوند ویژه بین مردم و نظام، امکان یک بسیج توده ای گسترده وجود ندارد تصمیم گرفته اند انرژی خود را روی ایجاد یک هسته خشن و رادیکال متمرکز کنند که عنداللزوم می تواند مجموعه ای از فعالیت ها از خرابکاری در حاشیه تجمعات عمومی گرفته تا ترور را انجام دهد. به طور مشخص حوادث روز عاشورا نشان داد که سرمایه گذاری امریکا روی این موضوع خصوصا پس از قطعی شدن این نکته که ناآرامی ها درایران دیگر بدنه اجتماعی ندارد، جدی تر خواهد شد. برخی مقام های مسئول پس از حادثه روز عاشورا گفته اند که تقریبا همه آنها که در آن روز به خیابان آمدند در فضای مجازی با یکدیگر هماهنگ شده بودند و از ابزارهایی مانند توئیتر و فیس بوک استفاده می کرده اند.
استفاده از فضای مجازی برای تکامل بخشیدن به آنچه غربی ها حرفه ای کردن اپوزیسیون در ایران می خوانند دو عیب عمده دارد. اول اینکه غوطه ور شدن در امکانات اینترنت به طور کاملا واضح به این معناست که «شبکه های واقعی» کارکردهای خود را از دست داده اند و مردم عادی دیگر با هیچ اقدام رادیکالی همراهی نشان نمی دهند بلکه برعکس با فهم حقیقت آنچه در انتخابات و پس از آن رخ داده همانطور که در حماسه 9 دی نشان دادند تصمیم به دفاع قاطع از کشور و آرمان های خود در مقابل هتاکان و خرابکاران گرفته اند. به همین دلیل، اگر خانم کلینتون درمورد استراتژی آینده امریکا درباره ایران صادق باشد- که ظاهرا غیر از این نیست چرا که امریکا چاره دیگری جز فرار به محیط مجازی ندارد- از این پس روز به روز شاهد شکاف بیشتری میان دنیای واقعی و دنیای مجازی خواهیم بود که امریکا و دوستانش در آن دائما برای همدیگر قصه می گویند و رویاهای هم را تایید و تمجید می کنند. عیب دوم هم این است که رواج هویت های مجازی در اینترنت باعث می شود امکان شناساندن اجزای شبکه به یکدیگر و در نتیجه ایجاد هماهنگی و تقسیم کار میان آنها بالاتر از یک سطح حداقلی امکان پذیر نباشد و در نتیجه شبکه ای که روی محیط مجازی بسیار قدرتمند جلوه می کند، عملا چیزی بیش از تفریح ناسالم برای عده ای بیکار از آب درنیاید.
ابتکار: سکوت و پس از سکوت
«سکوت و پس از سکوت»عنوان یادداشت روز روزنامهی ابتکار است که در آن میخوانید؛در دو روز اخیر باز هم آیت الله هاشمی رفسنجانی به صدر اخبار رسانه ها بازگشت اما این بار به نظر می رسد این بازگشت رنگ و بویی دیگر دارد، رئیس مجلس خبرگان با اظهارات روز گذشته خود، هم مورد انتقاد قرار گرفت و هم از وی تجلیل شد، اما مهم این است این دو رویکرد از سوی حامیان محمود احمدی نژاد اتخاذ گردید و لحن انتقاد ها نیز با تغییر روبه رو شده است. روز شنبه رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام اظهارات گذشته خود را تکرار کرد، اما با بیانی دیگر، وی در دیدار جمعی از اعضای شورای مرکزی حزب اعتدال و توسعه با تشریح مواضع خود پیش از انقلاب در دوران مبارزه، مرحله پیروزی انقلاب، دوران تثبیت، پس از جنگ و هم چنین در شرایط فعلی کشور; تاکید کرد: «همواره اندیشه، سخن و عمل خود را بر مبنای اعتدال و دوری از افراط و تفریط و تفریط قرار داده و در این مسیر حرکت کرده ام.» هاشمی رفسنجانی در توجیه سیاست "سکوت" خود گفت: «در بیان مواضع خود همواره منافع اسلام، انقلاب و مردم را مورد اهمیت قرار داده ام و هم چنین در مواقعی به دلیل شرایط نامناسب با الهام از روش بزرگان دینی سکوت اختیار کرده ام.» رئیس مجلس خبرگان رهبری با تاکید بر مواضع گذشته خود اظهار کرد: «در شرایط امروز نیز برای برون رفت از وضعیت فعلی راه حل هایی را که با توجه به تجربیاتم به ذهنم می رسید در خطبه نماز جمعه مطرح کرده ام و هنوز نیز در کلیات به آن معتقدم هرچند که ممکن است نواقص و زوایدی داشته باشد.» وی تاکید کرد: «در شرایط فعلی اینجانب صالح ترین فرد را برای حل مشکلات فعلی جمهوری اسلامی ایشان می دانم و مطمئن هستم با کمک افراد معتدل از هر دو جناح موجود کشور با تدبیر رهبری مسائل موجود قابل حل و فصل است و در صورت حل مشکلات جاری، دشمنان خارجی و ضد انقلاب مایوس خواهند شد.»
گلایه از هاشمی
شاید بتوان این اظهارات را در راستای مقوله شفافیت در موضع گیری تعبیر نمود، مسئله ای که برخی اصولگرایان حامی احمدی نژاد با آن موافق نیستند، در راستای اظهارات هاشمی حسین شریعتمداری از موضعی معتدل تر نسبت به گذشته به انتقاد از وی پرداخت. شریعتمداری طی یادداشتی در "کیهان" نوشت: «این که می گویند «مطمئن هستم با کمک افراد معتدل از هر دو جناح موجود کشور و با تدبیر رهبری مسایل موجود قابل حل است» به چه معنی است؟ آیا جناب رفسنجانی هنوز متوجه نشده اند که ماجرای اخیر درگیری میان دو جناح نیست؟» مدیر مسئول کیهان در ادامه آورده است: «اهانت به امام (ره) حمایت آشکار از آمریکا و اسرائیل، توهین به ساحت مقدس امام حسین علیه السلام چه ربطی به دولت و انتخابات دارد؟! که آقای هاشمی «با توجه به تجربیات خود!» نسخه آشتی می پیچند؟ آشتی با دشمنان اسلام و امام و اهانت کنندگان به امام حسین(ع)؟» شریعتمداری در نوشته خود باز هم به مسئله فرزندان هاشمی می پردازد و دفاع رئیس مجمع تشخیص مصلحت از فرزندانش را به باد انتقاد می گیرد، وی در این باره نوشت: «این پرسش به طور طبیعی در ذهن مردم شکل می گیرد که چرا وقتی به فرزند آیت الله هاشمی نازک تر از گل گفته می شود، ایشان به دفاع برمی خیزند، اما علیه اهانت کنندگان به امام و امام حسین(ع) برنمی آشوبند و یا آشفتگی خود را -که قطعی است-ابراز نمی فرمایند؟»! اما این بار مدیر مسئول کیهان در پایان یادداشت خود با لحن گلایه وار و نه انتقادی از مواضع پیشین خود نسبت به رئیس خبرگان عقب نشینی کرد و نوشت: «همه میدانند که برای جناب رفسنجانی هیچ چیز و هیچکس باارزش تر از اسلام و ائمه معصومین(ع) نیست ولی دانستن این نکته نیز برای مردم لازم است که علت سکوت ایشان در مقابل اهانت کنندگان به امام و به ساحت مقدس حضرت اباعبدالله(ع) چیست؟»!
سه اشتباه هاشمی
اما در کنار مواضع شریعتمداری محمد جواد لاریجانی نیز شنبه شب به اظهار نظر درباره هاشمی پرداخت، وی در تحلیل شخصیت و عملکرد آیت الله هاشمی رفسنجانی او را چهره ای بزرگ با اشتباهات بزرگ خواند و گفت: «البته باید از اشتباهات بزرگان نیز با اغماض عبور کنیم و ما نمی خواهیم هاشمی را از دست بدهیم. ضمن اینکه مصالحه پیرامون دعواهای بعد از انتخابات کار خوب و پسندیده ای است.» مشاور رئیس قوه قضائیه در ادامه به سه خطای بزرگ هاشمی رفسنجانی اشاره کرد و تصریح نمود: «هاشمی رفسنجانی حزب کارگزاران را راه اندازی کرد و دوم خرداد را به راه انداخت و به گفته جواد لاریجانی دوم خرداد بدون هاشمی امکانپذیر نبود.» لاریجانی خطای دیگر هاشمی رفسنجانی را شرکت در انتخابات ریاست جمهوری عنوان کرد و گفت: «بحث حذف هاشمی نشان می دهد که برخی هنوز به اخلاق دموکراتیک عادت نکرده اند والا ممکن است یک فردی مدتی مسئولیت داشته باشد و در دوره دیگر رای نیاورد.» وی اضافه کرد: «نوع تبلیغات هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری اشتباه بود.
به عنوان مثال آن صحنه ای که یک دختر جوان در کنار هاشمی نشسته بود و هاشمی در واکنش به سخنان او اشک می ریخت تیپ هاشمی نبود و این صحنه ها را به او تحمیل کرده بودند و یا مرعشی در تلویزیون گفت: قیافه احمدی نژاد به ریاست جمهوری نمی خورد در حالی که احمدی نژاد انسانی فوق العاده باهوش و زیرکی است و از همین حرف استفاده کرد و در سیما خطاب به مردم گفت قیافه من به نوکری که می خورد و مردم نیز دیدند حرف خوبی می زند.» وی اشتباه سوم هاشمی رفسنجانی را اقدامات او در انتخابات اخیر ریاست جمهوری دانست و افزود: «ابتدا هاشمی رفسنجانی اعلام کرد که در انتخابات هرکسی غیر از احمدی نژاد پیروز شود اما بعد تن به این منطق داد که احمدی نژاد به هر قیمتی نباید رئیس جمهور شود که بزرگترین اشتباه استراتژیک هاشمی همین بود.» لاریجانی تاکید کرد: «همه باید در کشور ظرفیت لازم را داشته باشند و ما نیز باید کاری کنیم بعدها که تاریخ می نویسیم این گونه نباشد که بگویند بزرگترین چهره انقلاب را "لت و پار و درب و داغان" کردند.»
رسالت:مصداق دو پهلو گویی
«مصداق دو پهلو گویی»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛آیت الله هاشمی رفسنجانی در دیدار جمعی از اعضای حزب «اعتدال و توسعه» برای حل مشکلات موجود گفت:«رهبری صالح ترین فرد برای حل مشکلات فعلی است». وی همچنین برای حل مشکلات موجود گفت: «برای برون رفت از وضعیت فعلی راه حلهایی ... در خطبه نمازجمعه مطرح کردم و هنوز به آن معتقدم » (روزنامه ها88/11/4 ) طبیعی است هر کس که راه حل ایشان را برای برون رفت از وضعیت فعلی ملاحظه می کند این سوال به ذهنش خطور می کند؛ اگر رهبری صالح ترین فرد برای حل مشکلات است بایستی راه حل های ایشان که طی خطبه های نماز جمعه و سخنرانیهای مکرر در خصوص فتنه اخیر مطرح فرمودند چراغ راه باشد.
آیت الله هاشمی رفسنجانی در دیدار جمعی از اعضای حزب «اعتدال و توسعه» برای حل مشکلات موجود گفت:«رهبری صالح ترین فرد برای حل مشکلات فعلی است».
وی همچنین برای حل مشکلات موجود گفت: «برای برون رفت از وضعیت فعلی راه حلهایی ... در خطبه نمازجمعه مطرح کردم و هنوز به آن معتقدم » (روزنامه ها88/11/4 )
طبیعی است هر کس که راه حل ایشان را برای برون رفت از وضعیت فعلی ملاحظه می کند این سوال به ذهنش خطور می کند؛ اگر رهبری صالح ترین فرد برای حل مشکلات است بایستی راه حل های ایشان که طی خطبه های نماز جمعه و سخنرانیهای مکرر در خصوص فتنه اخیر مطرح فرمودند چراغ راه باشد.
اگر راه حل های آقای هاشمی در خطبه های26 تیرماه عملی بود تاکنون مورد عنایت رهبری قرار می گرفت و دیگر کار به اغتشاشات13 آبان ، روز قدس ،16 آذر و فجایع روز عاشورا نمی کشید.
رهبری معظم انقلاب اسلامی در خصوص مدیریت نبرد نرم دشمن علیه انقلاب راه حل های شفاف و روشنی را همواره مطرح کرده اند باید دید چرا آقای هاشمی برای رسیدن به آن راه حل ها همگرایی نکردند و همچنان روی راه حل های خود پافشاری می کنند. اگر آقای هاشمی همچنان روی راه حل ها و پیشنهادات خود تاکید دارند پس این بیان که «رهبری صالح ترین فرد برای حل مشکلات است » یک تعارف و مصداق اتم دو پهلوگویی است.
به نظر می رسد مواضع آقای هاشمی پس از رویدادهای تلخ13 آبان ، روز قدس،16 آذر و بالاخره روز عاشورا ، نادیده گرفتن شرارتهای دشمن و همراهی فرقه سبز با این آتش افروزیهاست!
نمی شود دو راه حل متفاوت را برای فیصله بخشی یک مناقشه تصور کرد. هیچ عقل سلیمی این دو راه حل را نمی تواند با هم جمع کند، مفهوم تکرار آن از طرف آقای هاشمی این است که راهی برای برون رفت از وضعیت فعلی وجود ندارد.
اگر رهبری معظم انقلاب فصل الخطاب است - که هست - پس گشودن فصلی از راه حلها که ناظر به موضوع اختلافات و مشاجرات نیست برای چیست؟
صورت مسئله وضعیت فعلی، اختلاف دو گروه یا دو جناح نیست .
وقتی به ساحت مقدس ابا عبدالله الحسین و شعائر الهی کربلا در روز عاشورا اهانت می کنند، وقتی به امام خمینی (ره) و رهبر انقلاب در آشوب آفرینی های فرقه سبز، اهانت می شود، وقتی آرمانهای امام و انقلاب و آزادی قدس عزیز به تمسخر گرفته می شود حکایت از یک تهاجم وسیع،گسترده و پیچیده به اصل نظام و موجودیت انقلاب است. مردم انتظار دارند آیت الله هاشمی رفسنجانی پس از مقام معظم رهبری در صف اول دفاع از نظام و انقلاب تمام قد بایستد و از دو پهلوگویی و پنهان کردن نقش دشمن در این معرکه پرهیز کند.
مردم ایران در رفراندوم9 دی ماه88 در سراسر کشور با حضوری دهها میلیونی، تبهکاریهای عوامل آمریکا و انگلیس و اسرائیل را محکوم کردند و گله های خود را از برخی که با بی مهری می خواهند صورت مسئله را پاک کنند ابراز کردند.
مردم با همزبانی با علی زمان فریاد می زدند؛
این عمار، این ابن تیهان، این ذوالشهادتین؟
به نظر می رسد مواضع حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی با شرایط روز سازگار نیست و پیشنهادهای مطرح شده مربوط به7 ماه پیش می باشد. مردم و نظام هر روز در نبرد نرم دشمن علیه اسلام و انقلاب شاهد یک حمله و فتنه گری جدید هستند.
برای هر حمله و فتنه گری دشمن باید تاکتیک ها و زبان روز خود را به کار برد. مردم انتظار دارند آقای هاشمی در پشت سر رهبری همان طور که تاکنون نظام و انقلاب را یاری داده اند رودرروی دشمن بایستد و به فتنه گران پاسخ قاطع بدهد.
مردم سالاری:مناظره ها دیالوگ یا مونولوگ
«مناظره ها دیالوگ یا مونولوگ»عنوان یادداشت روزر روزنامهی مردم سالاری به قلم محسن دقت دوست است که در آن میخوانید؛در تمامی اظهار نظرهای موافق و مخالف درباره رویکرد جدید رسانه ملی در راه تداوم مناظره ها، علاوه بر اشاراتی مبنی بر تاخیر ناموجه و وجود نواقصی که برای استفاده از این شیوه جهت بازگرداندن فضای آرامش به جامعه مورد تاکید قرار گرفت، لیکن همواره موجی از خوشبینی و امیدواری نسبت به آن دیده می شد و اکثریت خواهان این بودند که از نقاط قوت بیش از نقاط ضعف سخن به میان آورند. چه آنها که از متولیان و مدافعین وضع موجود بودند و این فرصت را جهت تنویر بیش از پیش افکار عمومی مناسب ارزیابی کردند، و چه آنها که صف منتقدین و معترضین را تشکیل می دادند و این فرصت را برای شنیده شدن صدا و دلایلشان مغتنم می شمردند. شرایط نیز به گونه ای رقم خورده بود که افکار عمومی با توجه به اینکه دلایل و مدارک یکی از طرفین را طی ماه های گذشته به صورت شبانه روز شنیده بودند، تشنه گوش سپردن به توجیهات طرف مقابل بودند تا توان جایگزینی منطق و عقلانیت با احساسات و هیجان را بازگردانند و بدین سبب اقبال بالایی به این مناظره ها نشان دادند.
نخستین مشکل آنجایی پدید آمد که پای حجم وسیعی از تهمت ها و افتراهایی قدیمی و جدید در این برنامه باز شد. اصرار بر افتراهایی که پیش از این پاسخ گرفته بودند و ایراد اتهام به اشخاص که بنا بر سنت نه چندان حسنه صدا و سیما امکانی برابر به منظور پاسخگویی در اختیارشان قرار نمی گرفت، آفتی بود که خواسته یا ناخواسته نیت شفاف سازی توسط این شیوه را با خطر انحراف تهدید می کرد. کاهش دفعات پخش مناظره ها از سه جلسه در هفته به یک جلسه با توجه به نوپا بودن و نگذشتن مدت زمان زیادی از آنها، نهیب دیگری به راغبان و مشتاقان جایگزینی "دیالوگ" به جای "منولوگ" بود که توقع چندانی در مورد تغییر نگرش و تحول رویه سابق نداشته باشند. اما بسیاری نیز همچنان حاضر به برداشتن عینک مثبت نگری نبودند و نسبت به گشایش روزنه هایی هر چند محدود برای دستیابی به افقی روشن از این طریق همچنان امید داشتند.
اگر اصل را بر نیت خیر بانیان بگذاریم باید گفت آخرین گامی که در راه اجرای این ابتکار برداشته شد و گمان می رود در ادامه نیز شاهدش باشیم، نشان داد که دست اندرکاران برنامه نتوانسته اند شرایط مساعد برای مثمرثمر واقع شدن راهکار خود را یافته و پیاده کنند. اگر به اختصار غرض اصلی صدا و سیما را اینگونه در نظر بگیریم که وجود رشته ای از سو»تدبیرها را به رسمیت شناخته و با برپایی این مناظره ها قصد دارد بر زوایای پنهان قضایا نور بتاباند تا سهم هر طرف از این خطاکاری ها روشن شود، و در نهایت مخاطبین از دل این تضارب آرا» قضاوت کنند و به حقیقتی دست یابند که پایه ساختن فردایی با حداقل اشتباه گردد، در صورتی که چنین برداشتی را اساس نظرات قرار دهیم، باید بگوییم که اصولا برای شکل دادن به چنین قالبی، ظرف اشتباهی انتخاب شده است. البته ایراد اساسی نه به ماهیت برگزاری مناظره ها، بلکه به محتوای این تمهید و انتخاب روش اجرایی آن باز می گردد.
چنین روالی چه نتیجه ای خواهد داشت؟ خوشبختانه آخرین برنامه پخش شده پاسخ مناسبی به این پرسش می دهد. "مناظره"ای که تبدیل به "مکالمه" شد و دو طرف تنها به تکمیل نظرات یکدیگر می پرداختند.تلاش برای تبرئه کردن و منزه جلوه دادن رفتارهای جناحی تا جایی پیش رفت که وقتی نامی از "کهریزک" به میان آمد جهت شناسایی گزاره هایی که جنایات مرتبط با آن را رقم زده نبود، بلکه برای زیر سوال بردن پیگیری مجلس و گزارش آن در مورد عاملین و مسببین آن جنایات بود.
اذعان مجری برنامه بر عدم اجابت دعوت از سوی شخصیت های مختلف (که ناگفته پیداست این عدم اقبال از سوی چهره های کدام طرف بوده است) نمایانگر آن است که صدا و سیما در مسیر جبران آسیب وارده بر باور عمومی جامعه، اینبار اعتماد نخبان سیاسی را نسبت به خود کمرنگ ساخته و اینها همه از نتایج فقدان نگرش فراجناحی است. چگونه می توان متوقع روشنگری، اقناع و رفع تردید نزد عامه بود در حالی که دو نماینده مجلس کنونی در مقابل دیدگان میلیون ها بیننده عملکرد رئیس همان مجلس را با ابهام مواجه می کنند؟ آیا منظور گشودن گره ای است یا افزودن گره ای دیگر؟
مطمئنا تا زمانی که تمایل بارزی برای بر کرسی نشاندن یک اعتقاد خاص و تا زمانی که فضای یکطرفه ای بر این گونه رویکردها حاکم باشد، منافع فقدان این مناظره ها از بودشان بیشتر است. باید مشخص شود که آیا در جستجوی مجهولی هستیم یا در پی اطلاع رسانی در مورد تصمیمی که قبلا گرفته شده است؟ اگر تمایلی به اثرگذاری مثبت استراتژی های ترمیمی فارغ از استیلای هرگونه پیش فرض ذهنی وجود دارد، باید در عمل نشان دهیم که حداقل از تجربه های قبلی درس گرفته و به رفع ایرادها اهتمام داریم.
البته باتوجه به این که رئیس سازمان صداوسیما نیز در آخرین اظهارات خود به صراحت اعلا م کرده که آن چه در مناظره پنج شنبه رخ داده توقع صداوسیما را هم برطرف نکرده، این امیدواری افزایش می یابد که در مناظرات آینده، شاهد برنامه های جذابتری باشیم.
جمهوری اسلامی:سند رسوایی دولتمردان کانادا
«سند رسوایی دولتمردان کانادا»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛در زبان فارسی ضرب المثل ها در کوتاه ترین کلمات و موجزترین عبارت معانی پرمحتوایی را منتقل می کنند به گونه ای که با یک جمله می توان مقاصد دقیق و عمیقی را القا کرد. یکی از این ضرب المثل ها که در مقام بیان خبث ذات و طینت افراد به کار می رود و هنگامی بیان می شود که مقصود هماهنگی درون و برون افراد است که می گوید : « از کوزه همان برون تراود که در اوست . »
این ضرب المثل قطعا شامل حال آقای « کنت تیلور » سفیر اسبق کانادا در ایران می شود که در ابتدای انقلاب اسلامی و دوران اشغال لانه جاسوسی آمریکا در تهران مسئولیت سفارت کشورش در تهران را برعهده داشت . خبرگزاری فرانسه نوشت : تیلور پس از گذشت 30 سال سکوت خود را شکست و در مصاحبه با روزنامه « گلوب اندمیل » به جاسوسی خود برای سازمان سیا در زمان سفارتش در تهران اعتراف کرد . وی در مدت سه سال مسئولیتش در سفارت کانادا در تهران که از سال 56 تا 59 ادامه داشت هنگام تسخیر لانه جاسوسی آمریکا 6 دیپلمات جاسوس آمریکایی را نیز که توانسته بودند همزمان با تسخیر لانه جاسوسی از آنجا فرار کنند در سفارت کانادا پنهان کرده و سپس آنها را از ایران فراری داده بود. براساس اعتراف « کنت تیلور » پس از تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام وی عملا به نفر اول سازمان « سیا » در ایران تبدیل شده و با توافقی که میان « جیمی کارتر » رئیس جمهور وقت آمریکا و « جوکلارک » نخست وزیر سابق کانادا صورت گرفته بود سفارت کانادا به مرکز جمع آوری اطلاعات مورد نیاز سازمان جاسوسی آمریکا تبدیل شده بود.
این جاسوس به ظاهر دیپلمات کانادایی که 6 جاسوس آمریکایی مشغول به فعالیت در ایران را از طریق سفارت کشورش و با گذرنامه های جعلی کانادایی به زوریخ و از آنجا به آمریکا فراری داده بود در پایان ماموریتش در تهران حتی از دولت کانادا نشان درجه 1 افتخار دریافت کرده است .
با این نمونه اعتراف و افشای خروارها موارد جاسوسی مقامات دولتی و دیپلماتهای عالیرتبه کانادایی برای سازمان جاسوسی آمریکا اکنون راز همراهی و سرسپردگی مقامات کانادایی با سیاستهای واشنگتن بیش از هر زمان دیگر آشکار شده و علت برخی تبعیت های بی چون و چرا سبک سری ها بی تدبیری ها و رفتارهای دور از شئون دیپلماتیک مقامات کانادایی مکشوف شده و پرده از چهره ضد ایرانی دولت اوتاوا کنار رفته است .
اکنون با این اعتراف که اتفاقا در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب انجام شده به روشنی مشخص می شود که منشا اقدامات ضد ایرانی مقامات کانادایی چیست و تحرک بیش از حد دولتمردان این کشور علیه تهران از کجا آب می خورد،براستی چه دلیلی برای این حجم از خصومت ها و مشارکت فعال دولتمردان کانادا در اقدامات ضد ایرانی وجود دارد در سالهای پس از انقلاب اسلامی هیچ بیانیه ضد ایرانی را نمی توان یافت که در پای آن امضای دولتمردان کانادایی نبوده باشد و هیچ قطعنامه ای را نمی شود دید که رای مثبت اوتاوا و همراهی دولت کانادا با آمریکا و رژیم صهیونیستی در ایجاد موج علیه جمهوری اسلامی ایران در آن نباشد.
در جستجوی علت این رفتار خصمانه دولت کانادا با جمهوری اسلامی ایران با این واقعیت تلخ مواجه می شویم که تصمیم گیرندگان اصلی در این زمینه دولتمردان کانادائی نیستند بلکه این آمریکایی ها هستند که باید مجوز سطح و نوع روابط کانادا با جمهوری اسلامی ایران را صادر نمایند و مقامات کانادایی فقط مجری سیاستهای واشنگتن هستند. متاسفانه دولت کانادا به جای اینکه نماینده حاکمیت مردمی فهیم و کشوری بسیار پهناور و غنی باشد تاکنون نتوانسته روشی مستقل از سایر قدرتها در پیش بگیرد و همواره مانند مهجورین و عقب افتاده های تحت حاکمیت مقامات آمریکایی و متکی به سیاستهای آنان عمل کرده است .
واقعیت اینست که افکار عمومی دو ملت ایران و کانادا هیچ دلیل قانع کننده ای برای پیروی و همراهی مقامات دولت اوتاوا از آمریکا و همراهی و همدلی با سیاستهای جنایتکارانه و ضد حقوق بشری رژیم صهیونیستی نمی بینند که هر کجا که آمریکائیها نیاز به رای و پادویی آنها در مجامع بین المللی داشته از اعتبار مردم کانادا سواستفاده کرده و آنها را وجه المصالحه قرار می دهد.
شاید تاکنون علتی که برای همراهی دولتمردان کانادایی با سیاستهای آمریکا و قرار گرفتن در صف اول کشورهای معاند با جمهوری اسلامی ایران عنوان می شد بی تدبیری دولتمردان اوتاوا بود که همواره مورد سواستفاده آمریکائیها قرار گرفته و مقامات کاخ سفید از برگ بازی آنها در نمایش های دستوری و مفتضح ضد ایرانی استفاده می کردند ولی از این پس با استناد به اعتراف سفیر اسبق کانادا در تهران و جاسوسی او برای سازمان سیا که با موافقت رئیس دولت وقت کانادا انجام شده و طبعا چنین مجوزی برای سایر مقامات کانادایی نیز صادر گردیده نمی توان از کنار اقدامات و تحرکات ضد ایرانی مقامات این کشور به سادگی گذشت .
اکنون با توجه به اعتراف مقامات کانادایی به جاسوسی برای سازمان « سیا » و مشخص شدن ماهیت آنها دیگر نمی توان توقع رفتاری شایسته محترمانه و منطبق بر اصول دیپلماتیک از آنها داشت زیرا طبق ضرب المثل « از کوزه همان برون تراود که در اوست » از افراد وابسته ای که نه تنها چهره منفوری برای خود بلکه کارنامه سیاهی برای ملت کانادا ترسیم می کنند بیش از این و بهتر از اینکه اکنون عمل می کنند انتظار نیست ولی در چنین شرایطی انتظار از دستگاه دیپلماسی و دولت جمهوری اسلامی ایران اینست که باتوجه به اراده و قدرت بازدارندگی ملت ایران پاسخ مناسبی به اقدامات خصمانه دولتمردان کانادایی و مزدوران سیا که قطعا منفور ملت کانادا نیز هستند بدهند.
سیاست روز:شراره فتنهها و کمپانیهای نفتی
«شراره فتنهها و کمپانیهای نفتی»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم دکتر سید عبدالعزیز رضوانی است که در آن می خوانید؛
یکم) نرم و آهسته سراغ "کردان" برویم
اگر این فضای سنگین علیه مرحوم کردان ساخته نشده بود لازم نبود برای اثبات فرضیهای که پیش میکشم، راه دوری برویم؛ ولی به هر روی امروز استناد جستن به کردان نوعی جرم است! والا اگر نرم و آهسته به سراغ مرحوم کردان میرفتیم، صدای نازک تنهائی او، دست کمپانیهای نفتی را در ناآرامیهای اخیر رو میکرد.
کردان در ناگفتههائی که اسفندماه گذشته و از پی استیضاح و خانه نشینیاش بیان میکرد به «اراده کمپانیهای نفتی برای دخالت در امور داخلی ایران» اشاره می کرد. اما او بعد از انتخابات فرصتی نیافت -یا بهتر است بگویم به او فرصتی ندادند- تا اظهار نظری بکند و در این خصوص سخنی بگوید. جرم یک مدرک جعلی برای او آن قدر سنگین بود که دیگر حق نداشت هیچ سخن حقی بر زبان براند! گو اینکه دیگر مردان این وادی که او را به دیار خفقان، فرا خواندند، جملگی عابد و زاهد و مسلمان بودند.
کردان فقط بر یک جمله ظریف تکیه داشت و دیگر هیچ نمیگفت؛ "هنوز نیمی از پایتخت نفت ایران در لندن است!"
دوم) سرمست از بوی نفت
پیش از کشف نفت، ایران همواره برای انگلیس یک منطقه حائل بود. انگلیسها میخواستند ایران خندقی باشد در برابر لشکر تزارها تا دست استعمارگر روس به سرزمین سبز هندوستان نرسد.
اما بعد از کشف، ایران به خودی خود برای انگلیسیها موضوعیت قابل اعتنائی داشت. بوی نفت، کمپانیهای نفتی استعمار پیر را مست میکرد. از بیعرضگی شاهان قجر و بعد هم از وابستگی شاهان دستنشانده پهلوی، "طلای سیاه" بلای جان مردم ایران میشد و ذخیره دنیوی عیاشان انگلیس. اگر نهضت عدالتخانه یا جنبش ملی در ایران شکل میگرفت، جهتگیری نهضت باید به سوی تامین منافع این کمپانیهای نفتی منحرف میشد. اگر نمی شد باید با کودتاهای 1299 و 1332، نهضتها و جنبش ها را به مسلخ میکشاندند.
امروزه اسناد بسیاری از تلاش کمپانیهای نفتی برای براندازی دولت مصدق در اختیار محققان است.
سوم) آشتی پنهان
به عنوان یک روزنامهنگار، از مدتها پیش با این صورت مساله مواجه بودم که چرا مردم حق دانستن محتوای قراردادهای نفتی دولتهای سازندگی و اصلاحات را نداشتند. حتی خبر انعقاد این قراردادها ابتدا در خبرگزاریهای خارجی مخابره میشد و مردم کشور ما نامحرم تلقی میشدند. یکی از محققان تاریخ معاصر مبدأ آشتی پنهان کمپانیهای نفتی با دولتهای ایران را به ورود حسنا بولکیا[حسن ابوالکیا]، پادشاه برونئی به ایران میداند. در حالی که رسانههای داخلی آن روزها به جنبههای فرهنگی و اسلامی حضور یک پادشاه مسلمان در ایران و حضور او در نمازجمعه آقای هاشمی اشاره میکردند، رسانههای خارجی از بازشدن درهای ایران به روی کمپانی شل، خبر میدادند!
با گذر زمان، غولهای نفتی دوباره امیدوار شدند به سرمایههای این ملت دستاندازی کنند و متاسفانه تا حدودی هم موفق شدند. تا جائی که طی دو دهه آرام آرام، وجود یک مافیای نفتی در قراردادها، تعلل در استقلال کشور در زمینه تولید بنزین، کارشکنی در برابر پالایش نفت و تولید فراوردههای نفتی و در مقابل اصرار بر فروش نفت خام، بر همگان واضح و مبرهن شد.
هنوز غوغاهای سیاسی اجازه نداده است، ملت ترجمان هماهنگی کارگزاران اصلاحطلب و کمپانیهای نفتی را دریابد. اگر فرصتی مهیا شد در آینده به برخی از این هماهنگیها اشاره خواهیم کرد. (انشاءا...)
چهارم) اقدامات مخلصانه
کمپانیهای نفتی از یک سو با انباشتن شکم آقازادهها، تازه به دوران رسیدهها و نوکیسهها، از پولهای کثیف، یک طبقه اشرافیت جدید را در صدر جامعه نشاندند و از سوی دیگر کوشیدند با "اقدامات مخلصانه فرهنگی"، طبقات مستضعف و فرودست جامعه را نیز به گونهای ساماندهی کنند که از امت شهید پرور و جامعه ولایی ایران اثری باقی نماند. در واقع سرمست از اینکه توانستهاند دولتمردانی را با خود همراه کنند، پا را از گلیم خود درازتر کردند تا در برابر "جامعه ولایی ایران" نیز یک "جامعه مدنی" بسازند تا برای همیشه جای پای نفوذ خود را در کشور حفظ کنند.
شگفت نیست که سردمداران کمپانیهای نفتی، برای ارتقاء فرهنگ جامعه ما دل سوزاندند و رسما برای کارورزی زنان بلوچ دورههای آموزشی برپا کردند؛ برای بهداشت بانوان استان گلستان خانه بهداشت ساختند؛ برای ارتقاء فرهنگ جوانان خوزستان فرهنگسرا برپا کردند؛ برای حقوق فمنیستی زنان دورههای آموزشی راهاندازی کردند! برای "روزنامههای فربه" و "مجلات رنگارنگ"، مخزنالاسرار ساختند؛ و...
اما شگفت است که در کنار همه این تکاپوهای پنهان و آشکار، مدیران و کارگزاران اصلاحطلب، یا خود را به تغافل زدند یا ممنون شدند از این همه اقدامات مخلصانه کمپانیهای نفتی! به هر روی این "جامعه مدنی نفتی" که اصلاح طلبان در انتظار تولدش بودند میتوانست با اشرافیت جدید، گروه خونی مشترک داشته باشند. چه آنکه هر دو از سرمایههای حرام ارتزاق میکردند!
پنجم) نیروی عظیم ملت
گرچه طبقه اشرافیت جدید، شکل گرفت اما امت شهیدپرور ایرانی هوشیارتر از آن بود که اجازه دهد، هویت و شخصیتش را مسخ کنند و از آن جامعه مدنی بی هویت بسازند.
کمپانیهای نفتی گمان میکردند در فتنه 18 تیر و فتنه سبز، شیرازه پیوند امت و امامت را در ایران میدرند و برای همیشه جای پای خود را در ایران استوار میکنند. گمان میکردند سرریز سودهای کلان معاملات نفتیشان، ایران را به بشکه باروتی برای انفجار تبدیل کرده است. اما می دیدند خواب بازگشتشان به ایران رؤیای تعبیر نشدنی است.
آنها حتی برای تعبیر این رؤیا، مستقیمتر و شفافتر پا به صحنه مدیریت این فتنه گذاشتهاند. ردپای آنها در فتنهها چندان هم پنهان نیست. اکنون که غبار فتنه بنشستهاست، دستگاههای امنیتی و نهادهای مسئول باید برخیزند و تکاپوی کمپانیهای نفتی و پیوندهای نهانی آنها با سران فتنه 1388 را شناسائی و به ملت معرفی کنند.
حضور 40 میلیونی مردم در صحنه انتخابات دهمین دوره ریاستجمهوری 1388 و حضور حماسی ملت در 9 دی، نمایانگر انرژی نهفته بسیاری در ملت ایران است که باید قدر آن را شناخت. از این نیروی عظیم نباید غافل بود. باید از این نیروی عظیم برای قطع دوباره ریشههای فساد بهره برد. با قطع پیوندهای نامشروع کمپانیهای نفتی یکی از سرهای اژدهای هفتسر فساد، کنده خواهد شد.
آفرینش:معضلا ت مهاجرت به کلا نشهرها
«فرار به محیط مجازی»،«سکوت و پس از سکوت»،«مصداق دو پهلو گویی»،«سند رسوایی دولتمردان کانادا»،«شراره فتنهها و کمپانیهای نفتی»،«معضلا ت مهاجرت به کلا نشهرها»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش است که در آن میخوانید؛ کلان شهر یا مگاپولیس هرچند پدیده ای امروزی است با رشد شهرها و افزایش جمعیت در سراسر جهان اتفاق افتاده است اما آنچه مشهودتر به نظر می رسد وجود بارز آنها در کشورهای در حال توسعه است این کلان شهرها در کنار گسترش شدید شهرنشینی و افزایش شهرها در کشور ما نیز اتفاق افتاده است اما امری که جالب می نماید نسبت تقریبا مساوی جمعیت شهر نشین در ایران (حدود 70 درصد ) بابسیاری از کشورهای توسعه یافته اروپایی است .
این درحالی است که جمعیت کشور شهرنشین ما در مقایسه با نسبت جمعیت شهر نشین کشورهای در حال توسعه (43درصد) بسیار بیشتر است . این امر یعنی نزدیکی زیاد جمعیت شهر نشین کشور مابه کشورهای توسعه یافته و فاصله قابل توجه از کشورهای در حال توسعه در مقیاس جمعیت شهرنشین است این در حالی است که اقتصاد و صنعت و خدمات ما هنوز فاقد پتانسیل های رقابت با کشور های پیشرفته است.
این پدیده بی شک محصول سیاست های نامناسب توسعه در روستاها و بکار گیری استراتژیهای غلط چه در گذشته وحال است استراتژیهایی همانند اصلاحات ارضی که کمک زیادی به گریز روستا نشینان روستاها کرد و شمار شهرها را از 160شهر در سال 1335 به 1050 شهر در سالهای کنونی رساند . شهرهایی که برخی از آنها (7 شهر )در شمار کلان شهرهای کشور قرار گرفته و در صد زیادی از جمعیت شهر نشین کشور را در درون خود جا داده اند .
این پدیده در کنار خروج تدریجی روستا نشینان بسیاری از مناطق را خالی از سکنه کرده است بطوری که آمارها حکایت از افزایش 10 درصدی روستاهای خالی از سکنه در فاصله 85-1375 دارد یعنی هم اکنون 20 هزار روستای کشور خالی از سکنه است پدیده ای که بی شک پیامدهای گوناگونی بر سطوح مختلف کشاورزی ،امنیت ، توسعه و.... خواهد داشت علاوه بر این نیاز روز افزون جمعیت های گریزان به سوی شهرها باعث تخریب گسترده اکوسیستم های کشاورزی و تبدیل آنها به مناطقی مسکونی، ویلا و غیره شده است این پدیده زمانی دارای تاثیرات گسترده تر و نامطلوبی می شود که بدانیم بیشتر این تغییر کاربری اراضی کشاورزی .
باغی در زمین های استان ها و مناطق حاصلخیز صورت می گیرد . در این میان با وجود تلاش های دولت برای مبارزه بااین رویکردها و اتخاذ قوانینی برای حفظ کاربری اراضی و باغ های کشور ما شاهد تبدیل سالیانه 20هزار هکتار از این زمین های مورد نیاز بخش کشاورزی به سایر کاربری ها هستیم در این راستا بخشی از این تغییرها توسط باندهای گسترده و صاحب نفوذ انجام می شود که عملا روز به روز بر پتانسیل گسترده بخش کشاورزی کشور آسیب وارد می کنند و در کنار آن ساکنان روستاها نیز هم چنان همچون سیلی به شهرها بویژه کلان شهرها روانه می شوند .
بی گمان روند شتابان فرار روستاییان به شهرها از آنجا که در قالب اقتصاد دولتی صورت می گیرد انگشت اتهام ها را متوجه سیاست های دولت می کند سیاست هایی که در پرتو عدم انجام توسعه همه جانبه روستاها و غفلت از بکارگیری استراتژی متناسب در این حوزه درکنار سرمایه گذاری و شکاف گسترده خدمات و بسترهای مورد نیاز زندگی میان شهر وروستا بر پیچیدگی وضعیت می افزاید . با این حال دولت هرچند در چند سال گذشته تلاش کرده است تا بکارگیری استراتژی هایی همچون مهاجرت معکوس و افزایش خدمات به روستاها تا حدی از رشد شتابان شهرها جلوگیری کند اما بی گمان این امر با رفتارهای توصیه ای قابل انجام نیست.
در این حال افزایش جمعیت شهرها و به ویژه کلان شهرها همراه با پیامدهای ناگوار و سویی همچون افزایش فقر ، دسترسی ناکافی به امکانات شهری ، افزایش بیکاری و کاهش خدمات مورد نیاز در شهرهاست قابل توجه است مطابق آمارها هم اکنون نزدیک به 70 درصد ناهنجاری های اجتماعی در کشور در هفت کلان شهر کشور یعنی تهران ، مشهد ، اصفهان ،شیراز ، تبریز ، کرج و اهواز صورت می گیرد امری که در کنار سایر پیامدها قابل تامل از سوی سیاست گذاران کشور است.
تهران امروز:بحران در صنعت حمل و نقل کشور
«بحران در صنعت حمل و نقل کشور»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم حسامالدین کاوه است که در ان میخوانید؛تهران امروز
مدتهاست که زنگ خطر در وزارت راه و ترابری به صدا درآمده است اما گویا این علائم هشداردهنده چندان که باید و شاید، جدی گرفته نمیشوند. دیروز هواپیمای توپولف 154 در فرودگاه شهید هاشمینژاد مشهد دچار سانحه شد و روز پیش از آن قطار توربو ترن مشهد – تهران، از ریل خارج گردید که هفت کشته و 12 مجروح بر جای گذاشت.
بروز سوانح متعدد هوایی نشان از یک بحران جدی دارد گرچه این بحران فقط منحصر به سامانههای حمل و نقل هوایی کشور نیست، سوانح ریلی و مهمتر از آن بروز سوانح پرشمار جادهای در مجموع تصویری ناخوشایند از کل سامانههای حملونقل داخلی، در پیش چشم ارائه میکنند.
بخشی از سوانح رخ داده، ناشی از کمبودها و کاستیهای سختافزاری است به هر رو چه بخواهیم و چه نخواهیم باید پذیرفت که تحریمهای اقتصادی بینالمللی، تاثیرات خود را بر بخشهای مختلف از جمله بخش حمل و نقل گذاشتهاند و میگذارند اما بخش مهمتر علل و عوامل سوانح روی داده، ناشی از نقایص نرمافزاری است. گرچه در بسیاری از مواقع کوشش میشود علت سوانح دلخراش به «خطای انسانی» نسبت داده شود – که ممکن است نسبت درستی باشد – اما میباید دقت کرد که این «خطای انسانی» بیش از آنکه متوجه نیروهای عملیاتی یا اجرایی باشد، متوجه شیوهها و رویکردهای مدیریتی است.
واقعیت تلخ افزایش آمارهای سوانح در سامانههای حمل و نقل کشور، گویای این واقعیت پیشینی است که مدیریت راهبردی و کلان سامانههای حمل و نقل کشوری، دچار بحران شدیدی شده است. سوانح روی داده، ریشه در ضعف و کاستیهای مدیریتی دارند و اگر اصطلاح «خطای انسانی»را باید پذیرفت و آن را عامل سوانح و حوادث دانست، این واقعیت را هم باید پذیرفت که این خطای انسانی در حوزه مدیریت راهبردی رخ داده است.
یکی از ضعفهای مدیریت راهبردی در عرصه حمل و نقل کشور، نبود شفافیت و وضوح است. تا به حال کدام گزارش جامع و مانع درباره مشکلات و کاستیهای صنعت حمل و نقل کشور از سوی مدیران تراز اول آن به افکار عمومی ارائه شده است؟ یعنی مردم نامحرمند؟ مردمی که سوار بر قطار میشوند، مردمی که در جادهها تردد میکنند، مردمی که میخواهند با مسافرت هوایی و پرواز با هواپیما زودتر و امنتر به مقصد برسند، اینها نامحرمند؟ گزارشها و برآوردهای صورت گرفته نشان میدهد که ایران به لحاظ آمار کشتهشدگان در تصادفات جادهای مقام اول را داشته است. همین گزارشها نشان میدهند که تقریبا سال به سال آسمان ایران و فرودگاههای آن ناامنتر و پرواز با هواپیما از ریسک بیشتری برخوردار میشود. در زمینه حمل و نقل ریلی هم که همین حادثه اخیر، نشان از خطرات و ریسکهای آن میدهد.
مدیریت کلان صنعت حمل و نقل کشور که در رأس آن وزارت راه و ترابری قرار دارد، متاسفانه هنوز نتوانسته راهکارهای مناسبی برای کاهش ضریب ریسکپذیری ارائه دهد. معیارها و استانداردهای جهانی که باید با دقت و جدیت پیگیری شوند، کمتر از آنچه استحقاق آن را دارند، مورد توجه قرار میگیرند. میدانیم که مثلا استانداردهای پرواز از سوی پرسنل زمینی و هوایی با دقت رعایت میشوند اما چگونه است که سانحه رخ میدهد؟ به نظر میرسد آنچه باید بدان توجه شود کیفیت مدیریت کلان صنعت حملونقل و رویکرد به افزایش استانداردها و معیارهای مدیریتی است. این درست پاشنه آشیل صنعت حملونقل کشور است. از همین جاست که ضعفها و کاستیها به گونهای سلسلهوار در صنعت حملونقل کشور رخ مینمایند. اصلاح ساختار مدیریتی در صنعت حمل و نقل مستلزم رویکردی کاملا متفاوت با وضعیت کنونی آن است. استانداردها، راهبردها، برنامهها، آموزشها، سرمایهگذاریها و تفکر مدیریت ایمنی و اطمینانپذیر، از نیازهای امروز صنایع حمل و نقل کشور است.
افکار عمومی تقریبا هیچ پاسخ دقیقی از مسئولان مرتبط، صاحبان صنایع حمل و نقل و مسئولان و مدیران ارشد وزارت راه و ترابری دریافت نکردهاند. بسیاری از مدیران و مسئولان هنگام وقوع سانحه به ناگهان «ناپدید» میشوند، حتی تلفن روابط عمومیها نیز پاسخگوی پرسشهای خبرنگاران نیست! چرا؟
چرا در برنامههای افتتاح و گشایش پروژهها یا مثلا تشکیل شرکتهای هواپیمایی ریز و درشت، مسئول و مدیران در برابر دوربینهای تلویزیونی و عکاسان و خبرنگاران، سینه سپر میکنند و صف میکشند تا با نشان دادن لبخندهای خود از موفقیتها و پیروزیهاشان سخن بگویند، اما هنگام «واقعه» به ناگاه پنهان میشوند، موبایلهاشان خاموش میشود و کسی نمیتواند سراغی از آنها بگیرد به جز رئیس دفترهاشان؟ چرا؟
چرا تا به حال نشده است یکی از مسئولان صنعت حمل و نقل کشور از جمله وزارت راه و ترابری، راهآهن، شرکتهای هواپیمایی و... هنگام وقوع سانحه در حوزه تحت مدیریتشان با پذیرفتن مسئولیت، استعفا دهد و راه را برای تحقیق و تفحص بیطرفانه باز بگذارد؟ چرا؟
چرا و چرا و چرا، مردم میپرسند و خبرنگاران و روزنامهنگاران تنها بازتابدهنده نگرانیها، دغدغهها، دلهرهها، نارضایتیهای مردم و افکار عمومی از دستگاههای مسئول در صنعت حمل و نقل کشور هستند.
به پرسشها باید پاسخ داد، اما کی؟ یکی از «خطاهای انسانی» همین پاسخ ندادن به پرسشهاست؛ این خطای خاص تا چه زمانی ادامه مییابد، معلوم نیست!
دنیای اقتصاد:معمای نقدینگی از فراوانی تا کمیابی
«فرار به محیط مجازی»،«سکوت و پس از سکوت»،«مصداق دو پهلو گویی»،«سند رسوایی دولتمردان کانادا»،«شراره فتنهها و کمپانیهای نفتی»،«معضلا ت مهاجرت به کلا نشهرها»،«بحران در صنعت حمل و نقل کشور»،«معمای نقدینگی از فراوانی تا کمیابی»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم دکتر موسی غنینژاد است که در آن می خوانید؛در حالی که حجم نقدینگی در کشور از 92 تریلیون تومان در سال 1384 به 190تریلیون تومان در سال 1387 افزایش یافته؛یعنی بیش از دو برابر شده است، معضل کمبود نقدینگی در میان فعالان اقتصادی بیداد میکند. این معمای فراوانی منتهی به کمیابی را چگونه میتوان توضیح داد و چه نتایج عملی بر این توضیح مترتب است؟ نخستین و سادهترین توضیح ارزانی قیمت است؛ به این معنا که قیمت هر کالایی کاهش یابد، تقاضا برای آن افزایش مییابد و اگر مکانیسم برقراری تعادل از طریق نظام بازار مسدود باشد، فراوانی اولیه به سرعت به کمیابی میانجامد. البته بازار پول به علت ویژگیهایی که دارد بسیار پیچیدهتر از بازار کالاهای عادی است؛ اما منطق بازار در هر حال تفاوتی ندارد.
افزایش صد در صدی مقدار اسمی نقدینگی در چهار سال اخیر در حالی صورت گرفته که رشد اقتصاد واقعی در این مدت در خوشبینانهترین ارزیابیها کمتر از 30درصد بوده است؛ یعنی حجم نقدینگی در این مدت 70 درصد بیش از نیاز واقعی اقتصاد افزایش یافته و این پدیده خود را به صورت تورمی در همان حدود نشان داده است. قدرت خرید واحد پولی با تورم کاهش مییابد؛ از این رو، تقاضا برای پول همیشه به اندازه قدرت خرید واقعی پول و نه مقدار اسمی آن است.
با توجه به اینکه افزایش بیش از حد عرضه پول از سوی نظام بانکی به تورم میانجامد و تورم قدرت خرید پول را کاهش میدهد، از این رو میتوان گفت که افزایش عرضه پول مکانیسمی است که نهایتا به کمیابی بیشتر پول واقعی منتهی میشود. ویژگی مهم بازار پول همین است که افزایش عرضه اسمی آن تنها در کوتاهمدت میتواند چارهساز تقاضای نقدینگی باشد و در درازمدت، با بروز تورم و کاهش قدرت خرید واحد پولی، معضل کمبود نقدینگی با شدت بیشتری رخ مینماید. بنابراین افزایش عرضه پول به تنهایی راه چاره نیست؛ چراکه به دور باطلی گرفتار میآید که در آن درمان به وخیمتر شدن وضع بیمار میانجامد.
راه چاره واقعی و موثر در مبارزه با تورم از طریق سیاستهای مالی و پولی مناسب است. کسری بودجههای مزمن و چشمگیر دولتی به همراه بیانضباطی شدید در نظام پولی عامل اصلی تورم در همه کشورها از جمله کشور ما است. اما در این میان مسوولیت اصلی با سیاستهای پولی بانک مرکزی است که متولی انضباط نظام پولی و حفظ ارزش مبادلهای آن است. متاسفانه در کشور ما به دلایلی، تنها ابزار موثر در اختیار بانک مرکزی سپرده قانونی بانکها نزد بانک مرکزی است که از این طریق میتواند انضباط در نظام پولی را برقرار سازد؛ اما نگاهی به وضعیت این سپردهها در سالهای اخیر نشان میدهد که کنترل این ابزار نیز همانند نرخ بهره از اختیار بانک مرکزی خارج شده است. سپرده قانونی بانکها نزد بانک مرکزی در سال 1384 حدود 13 تریلیون تومان بود که در سال 1387 این رقم به 5/22 تریلیون تومان رسیده است؛ حال آنکه بدهی بانکها به بانک مرکزی در این مدت از حدود 6/3 تریلیون تومان به 23 تریلیون تومان افزایش یافته است.
به سخن دیگر، در حالی که بدهی کل بانکها به بانک مرکزی 28 درصد سپرده قانونی آنها بود این نسبت در سال 1387 به 103 درصد بالغ شده است؛ یعنی عملا سپرده قانونی توان کنترل حجم پول را از دست داده است. این وضعیت نظام بانکی به این معنا است که دستورات اداری گسترش اعتبارات جایگزین اعمال سیاستهای پولی شده و بانک مرکزی در عمل عاجز از هر گونه اعمال سیاست پولی است.
اگر بپذیریم که کنترل تورم عاجلترین اقدام در جهت اصلاح وضعیت پولی فعلی است و بانک مرکزی تنها مرجع قانونی صلاحیتدار برای این کار است، باید اقدام لازم جهت بازگرداندن ابزارهای لازم برای اعمال سیاستهای پولی صورت گیرد. بانک مرکزی ضعیف و بیاختیار نمیتواند گره کور مشکلات فعلی بازار آشفته پولی را چاره کند.
جهان صنعت:خداحافظ پسانداز ارزی
«خداحافظ پسانداز ارزی»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت است که در آن میخوانید؛ بالاخره بودجه 89 در واپسین ماههای 88 رونمایی شد. با وجود حرف و حدیثهایی که پیش از ارایه لایحه بودجه به مجلس مطرح شد اما اعداد اعلام شده از جمله نرخ ارز و قیمت دلار در بودجه تعجب همگان را برانگیخت.
با وجود قیمت 60 دلاری که برای نفت در بودجه 89 درنظر گرفته شده اگر نمایندگان مجلس با این عدد موافقت کنند به معنای برچیده شدن صندوق ذخیره ارزی است، چه آنکه اگرمبنای محاسبه را میانگین قیمت نفت در سالجاری در نظر بگیریم با نفت 65 دلاری نمیتوان امیدی به تحقق کامل درآمدهای پیشنهادی در بودجه بست.
از سویی هشدارهای کارشناسان به پسلرزههای بحران اقتصادی در خوشبینانهترین حالت رقمی بیش از 80 دلار را برای قیمت نفت ایران در سال آینده متصور نمیشود. این نوسان قیمتی نشان میدهد بودجه پروژههای عمرانی که قرار است از محل صندوق توسعه ملی تامین شود از همین امروز قابل تحقق نیست، چه آنکه پولی از مازاد فروش نفت باقی نمیماند که به صندوق توسعه ملی واریز شود.
نکته مهمتر آنکه در بودجهای که قرار است یارانههای آن هدفمند شود و بیش از 80 درصد از این بودجه نیز وابسته به نفت است، چنین عدد پیشنهادی برای قیمت نفت از همین امروز دچار تزلزل است. اگر مطابق معمول سالهای اخیر کسریهای بودجه را از محل بودجههای عمرانی تامین میکردند در این بودجه نمیتوان به این خوشبینی امیدوار بود. چه آنکه منابع به قدری محدود خواهد شد که چه بسا با کمترین نوسان در قیمت نفت تامین بودجه جاری با چالش مواجه شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: