منصور امیر آصفی:

برای برکناری ایویچ از من شروع‌ کردند

شاید نسل جدید علاقه‌مند به فوتبال در کشورمان شناخت چندانی از نام منصور امیرآصفی نداشته باشند. آن قدر که وقتی چند ماه پیش نام او در کنار حسین کلانی و منصور پورحیدری به عنوان گزینه‌های سرپرستی تیم ملی مطرح شد، بسیاری متعجب شدند.
کد خبر: ۳۰۸۰۵۷

شاید نسل قبلی هم فقط با شنیدن این نام، فردی باشخصیت و خوشنام در ذهنش تداعی می‌شود که پیشینه چندان زیادی از وی را در ذهن خود آرشیو نکرده، چرا‌‌که متاسفانه در سال‌های اخیر او از حضور در متن فوتبال پرحاشیه ایران فاصله گرفته و صرفا از وجودش به عنوان مدیر تیم ملی فوتبال ناشنوایان یا مدیر تیم‌های پایه پگاه یا مربیگری تیم‌های دانشکده‌های مختلف دانشگاه تهران و ... استفاده شده است.

مهم‌ترین پستی که طی سال‌های اخیر به امیر آصفی تعلق گرفت، مدیریت کمیته 3 نفره تیم ملی فوتبال ایران در آستانه جام‌جهانی 98 فرانسه بود که آن هم بیش از 3 ماهی دوام نیاورد و با استعفای تحت فشار وی خاتمه پیدا کرد. البته حد فاصل سال‌های 1366 تا 1368 نیز تیم باشگاهی دارایی تهران با سرمربیگری وی طلایی‌ترین دوران تاریخ ده‌ها ساله خود را پشت سر گذاشت و به عنوان قطب برتر فوتبال ایران مطرح شد.

امیر آصفی 11 سال در تیم ملی فوتبال ایران بازی کرده است و در تورنمنت بسیار پراعتبار المپیک 1964 توکیو بازوبند کاپیتانی ایران را بر دستان خود بسته است. او نخستین مربی ایرانی بود که برای طی دوره مربیگری عازم انگلیس شد و آنجا در باشگاه آرسنال لندن متدهای مربیگری فوتبال نوین را آموخت. بازگشت امیر آصفی از لندن با پذیرش هدایت تیم‌های باشگاهی کیان، برق و آرارات همراه شد که این مسوولیت آخر به مدت 12 سال دوام آورد.

سرمربیگری پرسپولیس هم از دیگر مسوولیت‌های کاپیتان خوشنام پیشین تیم ملی بود که به دلیل مبارزه ناکام وی با پدیده بازیکن سالاری دوام چندانی نیاورد.

ماحصل دوران مربیگری منصور امیرآصفی کشف و ارائه ده‌ها بازیکن به تیم ملی بود که از میان آنها می‌توان به پرویز قلیچ‌خانی و علی پروین به عنوان 2 بازیکن برتر پیش از پیروزی انقلاب در تاریخ فوتبال کشورمان اشاره کرد.

متاسفانه از چندی پیش این چهره خوش‌پیشینه فوتبال ایران با بیماری بدنام سرطان معده درگیر جنگی دشوار شده است. با آرزوی بازگشت کامل سلامت این عزیز، گفتگوی ما را با منصور امیرآصفی می‌خوانید.


خیلی از علاقه‌مندان فوتبال که نگران سلامت شما هستند مایلند در جریان وضعیت جسمانی و چگونگی مبارزه با بیماری‌تان قرار بگیرند.

پس از چندین ماه شیمی درمانی، اکنون درمان 21 روزه پرتودرمانی را طی می‌کنم که در خلال همین عملیات درمانی که به صورت روزانه انجام می‌شود، 6 جلسه شیمی‌درمانی دیگر هم انجام خواهد شد.

و جراحی؟

پزشکانم تشخیص دادند ابتدا تومور را با عملیات شیمی‌درمانی و پرتودرمانی جمع و جور کنند و اگر در ادامه، شرایط را مناسب دیدند به عمل جراحی اقدام کنند.

مشکل دقیقا در کدام ناحیه از بدنتان به وجود آمده است؟

معده من درگیر شده است.

به نظر می‌رسد بحمدالله با تمام ناراحتی‌های جسمانی، شرایط روحی مناسبی دارید که در ادامه مبارزه با بیماری کمک شایانی به شما خواهد کرد.

خوشبختانه پزشکم از 50 سال پیش مرا می‌شناسد. او معتقد است 2 عامل کمک شایانی در سیر درمانی به من کرده است. اول، زندگی سالم و بعد ورزش. خوشحالم که اهالی جامعه ورزش در مدت بیماری ابراز محبت‌های زیادشان را از من دریغ نکردند و در شرایطی که بدنم به دلیل مصرف انرژی‌های ذخیره شده قبلی دچار نقصان شده است تنهایم نگذاشتند تا بتوانم روحیه خود را حفظ کنم.

آیا مسوولان سازمان ورزش و فدراسیون فوتبال هم طی مراحل درمانی با شما همکاری کرده‌اند؟

البته از فدراسیون فوتبال تماس‌های تلفنی دلگرم‌کننده‌ای با من گرفته شد که جای تشکر دارد، ولی خودم مایل نبودم بیماری‌ام را رسانه‌ای کنم. به‌همین دلیل تمایلی به این که مسوولان ورزش از این مشکل شخصی مطلع شوند، نداشتم و درخواستی از آنها ندارم. واقعیت این است که من بازنشسته بانک مسکن هستم و روند پرداخت هزینه‌های درمانی‌ام از همین طریق انجام می‌شود و نیازمند مساعدتی از سوی مدیران ورزشی نیستم. به هیچ‌وجه علاقه‌مند به فاش شدن ماهیت بیماری خود نبودم، چون مردم صمیمی، عاطفی و با احساسی داریم که مکدر کردن روحیه آنان کار پسندیده‌ای نیست.

کسی در این‌که شما یکی از چهره‌های خبره فوتبال ما هستید، تردیدی ندارد. ریشه مشکلات این ورزش در کجاست و چرا اینقدر فضای آن برای علاقه‌مندانش ناامیدکننده شده است؟

متاسفانه فوتبال ما اسیر باورهای غلطی است که از سوی برخی مسوولان ایجاد شده و از طریق مدیران به مردم و هواداران این رشته منتقل و القا شده است. آن باور غلط هم این است که اگر 22 تا 25 جوان فوتبالیست را جمع کنیم و یک مربی بالای سرشان بگذاریم، آنها باید از فردایش همه تیم‌های دیگر را ببرند!

مسوولان و هواداران ما همه چیز را از کانال بردن یا باختن بررسی و درباره‌اش قضاوت می‌کنند، در حالی‌که فوتبال ابعاد کاملا وسیع‌تری از این دو وجه دارد. به دلیل رسوخ همین‌باور، تصمیم‌گیرندگان در برابر افراد منتخب خود بی‌رحمانه عمل می‌کنند و فرصت کافی را به آنها نمی‌دهند.چه بسا مربی تیم دهم جدول حاصل کارش عیار بالاتری از تیم صدرنشین داشته باشد، چون با ابزاری به مراتب ضعیف‌تر به آن توفیق رسیده، ولی متاسفانه در فوتبال ما تنها مربی تیم قهرمان، موفق محسوب می‌شود و دیگر مربیان محکوم به اخراج می‌شوند!

تاجایی که به فوتبال مربوط می‌شود سکان هدایت پرسپولیس، استقلال یا سپاهان در اختیار هر فردی قرار بگیرد باید قهرمان یا نایب‌قهرمان شود. یعنی اگر مسائل این تیم‌ها صرفا فوتبالی باشد، مربیان آنها کار چندان دشواری ندارند، اما متاسفانه پول به جای این‌که به عنوان عاملی سازنده ظاهر شود، نقش یک عامل تخریبی را ایفا می‌کند و بلای جان فوتبال ما شده است. در حقیقت دلیل اصلی، مشکلات حاشیه‌ای تیم‌هاست. درنظر بگیرید جابه‌جایی مربیان چه دستاوردهای مالی هنگفتی برای برخی مدیران و دست‌اندرکاران آنها می‌آورد. امیدوارم این درآمدها و فواید مالی، مشروع باشند، اما باید گفت فوتبال جز این موارد، دستاوردهای بسیار ارزشمندی دارد که ما از آنها فاصله گرفته‌ایم. ارزیابی کار مدیران و مربیان نباید تنها براین اساس باشد که اگر بردند بهشتی و اگر باختند دورانداختنی شوند.

البته ارزیابی این مسائل و پیدا کردن راهکارهای مناسب نیازمند وسعت زمان و اصلاح باورهای غلطی است که مدیران به دلیل فشار علاقه‌مندان و هواداران فوتبال به آن مبتلا شده‌اند. نمونه‌ای دیگر که در توضیحاتم مطرح می‌کنم، حضور کرانچار در پرسپولیس است. من اصلا او را از نزدیک ندیده‌ام ولی ما این مربی را از همان ماه نخست حضورش مورد بازخواست قرار دادیم. این یعنی نتوانسته‌ایم درک کنیم فوتبال، ورزشی جدی و مشکل است.
قبل از این‌که کرانچار فرصت کند اسم بازیکنان و شرایط اداری باشگاه را یاد بگیرد و بدون آن‌که ابزارهای اولیه کار در اختیارش قرار گیرد، بازخواست‌ها از او شروع شد! در چنین جو پرفشاری، هر مربی‌ای به جای آن‌که در طول هفته به فکر چگونگی بهبود بازی تیمش باشد، باید به چگونگی مبارزه با حواشی و خطرات مرتبط با برکناری خود فکر کند.

12 سال پیش و در آستانه جام‌جهانی، شما مدیر کمیته تیم‌های ملی فوتبال بودید، ایویچ را به عنوان سرمربی تیم‌ملی انتخاب کردید و پس از مدت کوتاهی او برکنار شد! چرا انتخابش کردید و به چه دلیل کنار گذاشته شد؟

یکی از بهترین افتخاراتم انتخاب ایویچ به سرمربیگری تیم ملی و استخدام او بود. اگر از شاگردان سرشناس ایویچ در تیم ملی آن زمان بپرسید، قطعا خواهند گفت او با همه مربیان دیگرشان متفاوت بوده است.

من 3 ماه در راس کمیته تیم‌های ملی بودم و از اجرای برنامه‌های ایویچ حمایت کامل کردم، ولی آنقدر فشارها و زد و بندهای بیرونی زیاد بود که شرایط را طوری پیش برد تا ما را وادار به استعفا کنند.

به هر حال نکته‌ای که همیشه باعث تعجب من شده و از سوی مطبوعات هم چیزی درباره تحلیل آن ندیده‌ام، کسب 2 نتیجه عجیب و متضادی بود که طی یک هفته پیرامون برکناری ایویچ رخ داد. ما در حضور او 7 گل از رم خوردیم و بلافاصله پس از برکناری‌اش 5 گل به میلان زدیم!

به هر حال فعل و انفعالات هدفداری در نیمه نخست سال 1998 در فوتبال ملی ما رخ داد که در وهله اول، هدفشان کنار رفتن من و امین‌بخش (سرپرست تیم ملی) بود که ایویچ را با بال و پر خود محافظت می‌کردیم و نمی‌گذاشتیم مشکلی به او منتقل شود. وقتی ما را وادار به استعفا کردند به فاصله بسیار کمی تا شروع جام جهانی، رئیس فدراسیون وقت را با اعمال فشار زیاد وادار به برکناری ایویچ کردند.

مگر ایویچ را شما و کمیته 3 نفره تیم‌های ملی برگزیده بودید؟


مشکلات فوتبال ملی ما آنقدر ابتدایی است که نیازی به مطالعه تطبیقی و استفاده از کارشناسان متخصص ندارد

قبل از تشکیل کمیته و آمدن ما، رئیس فدراسیون رایزنی‌های زیادی از طریق سفارتخانه‌های ایران در کشورهای مختلف انجام داده بود. او با مربیان بزرگی چون بیلاردو به مذاکره پرداخته بود و فهرستی با رزومه افراد در اختیار کمیته تیم‌های ملی قرار داد. ما کارنامه ایویچ را هم دریافت کردیم.دیدیم او 27 سال با تیم‌های بزرگ اروپایی کار کرده و موفقیت‌های بزرگی چون فتح جام بین قاره‌ای و قهرمانی باشگاه‌های اروپا (لیگ قهرمانان فعلی) کسب کرده است. شاید ضعیف‌ترین نتیجه ایویچ با بشیکتاش بود که با آن تیم، عنوان چهارم لیگ ترکیه را به دست آورده بود. باتوجه به این کارنامه درخشان و درخواست مالی معتدلی که به خاطر اختلاف ایویچ با فدراسیون فوتبال کرواسی و نیاز مبرمش به اثبات دوباره خود در جام جهانی، مطرح شده بود، او را انتخاب بسیار مناسبی یافتیم و نظر مثبتمان را اعلام کردیم.

در گفتگویی حضوری که در سال 98 با علی دایی برگزار کردم او هم به عنوان یکی از شاگردان ایویچ، توصیف بسیار مثبتی از توانایی‌ها و عملکرد او کرد. به عنوان سرمربی 33 سال پیش پرسپولیس شرایط سرمربی جدید این تیم (دایی)‌ را چگونه می‌بینید؟

ابتدا بگویم که من حدود 3 ماه سرمربی پرسپولیس بودم و به دلیل شرایط بد مالی آن زمان این تیم، خیلی زود ناچار به جدایی شدم.

اما همواره اشاره می‌شود شما در مبارزه‌ای ناموفق با پدیده بازیکن‌سالاری ناچار به جدایی از این تیم شدید؟

پس لازم شد توضیح بیشتری بدهم. وقتی مدیریت وقت باشگاه از من خواست به پرسپولیس بروم، ابتدا نپذیرفتم چون معتقد بودم روحیه‌ام با بازیکنان آن زمان پرسپولیس همخوانی ندارد و برای پایه‌ریزی تیم مورد نظرم نیاز به تخریب دارم. نهایتا باشگاه به من قول حمایت داد و من هم کوشیدم با حداقل تخریب کار بازسازی را انجام دهم. این که می‌گویم مشکلات مالی، پایه ناکامی‌ام شد به این دلیل بود که آن سال بودجه باشگاه بشدت کاهش پیدا کرده بود و با 700 هزار تومان پولی که در اختیارم بود، می‌توانستم تنها به بازیکنان چیزی حدود 25‌‌تا 60 هزار تومان بدهم و این برای برخی بازیکنان که سال پیش از آن، 2.5 برابر این رقم را دریافت کرده بودند، مشکلات و ناراحتی‌ هایی را به وجود آورد که بعدها برایمان مشکل‌ساز شد وگرنه من نه‌تنها با علی پروین مشکل دیگری نداشتم، بلکه او را به عنوان عصای دستم می‌شناختم و بی‌نهایت تمایل داشتم به این شاگرد مورد علاقه‌ام یک میلیون تومان بپردازم.

گفته می‌شود قلیچ‌خانی و پروین به عنوان 2 بازیکن برتر فوتبال پیش از انقلاب کشف شما بوده‌اند؟

خب آنها از شاگردانم در کیان بودند که با تلاش خود به تیم ملی و باشگاه‌های مطرح راه پیدا کردند. البته این بازیکنان آنقدر استعداد داشتند که راه خود را پیدا کنند.

به دایی و پرسپولیس فعلی برگردیم.

منوچهر نظری، داور سرشناس بین‌المللی پیشین فوتبال ایران یکی دیگر از شاگردان سابقم بود، دایی در دانشگاه صنعتی شریف، شاگرد نظری بود. روزی نظری دایی را به من معرفی کرد و گفت: او بازیکن بسیار بزرگی می‌شود. آن زمان،‌ دایی دانشجوی سال اول بود. خوشحالم که دایی پیش از آن که به شهرت چندانی برسد، توانست دوران تحصیلی خود را خوب طی کند و به توفیق کامل برسد. این نشان می‌دهد دایی شهرت و موفقیت خود را بدون استحقاق به دست نیاورده است. من حضور دایی در پرسپولیس را در 2 بخش عمده می‌بینم که تصادفا هر 2‌‌بخش در کنار یکدیگر واقع شده‌اند. اول این که خود دایی، دوستانش و حتی افرادی که نظر مثبتی روی او ندارند، نمی‌توانند منکر شوند او بزرگ‌ترین فوتبالیستی است که در فوتبال ما تجلی پیدا کرده و اعتباری بی‌نظیر و خاص در جهان این ورزش پیدا کرده است. چنین اعتباری به او کمک می‌کند تا جوانان زیر دستش روی او حساب کنند و بخش دوم این که او زیر نظر مربیان بزرگی کار کرده و از این حیث آموزه‌های بسیار ارزشمندی را دریافته و اکنون می‌تواند از آنها برای پیشبرد تیمش بهره بگیرد. اما در کنار این موارد نباید از کاستی‌های زیادی که مقابل چشمان سرمربی جدید پرسپولیس قرار دارند بسادگی گذر کنیم و از خاطر ببریم دایی با نبود ابزار کار کافی، امکانات سخت‌افزاری، نرم‌افزاری و بنیه مالی لازم برای رفع تنش‌ها روبه‌روست.

به هر حال با تمام این تنگناها در کنار باور اجتماعی غلط برد‌طلبی صرف، کار او را بسیار دشوار ارزیابی می‌کنم و مایل به اظهارنظر دقیق‌تری نیستم. به هر حال امیدوارم او و دیگر مربیان جوانی چون مرفاوی ‌ که از دیگر شاگردان شایسته‌‌ام در دارایی بود بتوانند خود و بچه‌های تیمشان را از فشارها و حاشیه‌های مخرب خارج کنند و در سایه آرامش و تمرکز به موفقیت در ورزش دشوار فوتبال برسند.

یکی دیگر از عوامل موثر بر موفقیت یا ناکامی سرمربیان هماهنگی همه عوامل تیم مثل سرپرست، کادر فنی، تدارکات، اعضای هیات مدیره و ... است.

عوام جمله‌ای را بر زبان می‌آورند که اتفاقا پایه کارشناسی قدرتمندی دارد. آنها می‌گویند تیمی موفق است که تیمی را هم در بیرون از زمین داشته باشد. این یعنی همه عوامل بیرونی تیم حاضر در زمین هم باید هماهنگ باشند.

جالب است نظر کاپیتان پیشین تیم ملی را که 11سال از عمر خود را پای این تیم گذاشته و حتی در المپیک سال 1964 توکیو بازوبند کاپیتانی این تیم را عهده‌دار بوده است جویا شویم. فوتبال ملی ما به کجا می‌رود؟

اکنون مشکلات ما کاملا ابتدایی و مشخص است. ما مرتبا از تیم ملی فلان ایراد و بهمان ایراد را می‌گیریم، بدون این که به مسائل زیربنایی سازنده آن ایرادها تمرکز و توجه کنیم. برای فوتبال ملی کشورمان اصلا نیازی نیست به متخصصان زبده مراجعه کنیم و فوتبال کشورهای پیشرفته دنیا را به دقت مطالعه کنیم چون مشکلات ما خیلی ساده‌تر از اینهاست. 3 عامل ساده برای انجام فوتبال، توپ، زمین بازی و بازیکن است. ابزاری که ما در تامین آن به مشکل برخورد کرده‌ایم. زمانی در لیگ کشور ما اگر 2 تیم به میدان می‌رفتند، نتیجه قابل پیش‌بینی نبود و سطح رقابت آن‌قدر نزدیک بود که بازیکنان برای موفقیت ناچار می‌شدند تا سر حد تلاش بجنگند. در چنین شرایطی، تعداد بیشتری بازیکن خوب در مقابل چشمان سرمربی تیم ملی قرار می‌گرفت که از بین آنها می‌توانست افراد آماده‌تری را انتخاب کند.

خلاصه حرف من این است که بپذیریم فوتبال، ورزش مشکلی است که برای موفقیت در آن به کار اصولی و همه‌جانبه نیاز است. در عین حال نباید برد را تنها دستاورد این ورزش بدانیم و اثرات سازنده دیگر آن در زمینه‌های تربیتی، مهارتی، اجتماعی، شخصی و... را نادیده بگیریم. دستاوردهایی که برای زندگی انسان‌ها در کنار یکدیگر بسیار مفید و ارزشمندند.

مجید عباسقلی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها