داستانک

دخالت

کد خبر: ۳۰۷۶۹۵

- به سرعت به سمتشان رفت و سینه به سینه پسر ایستاد و گفت:

- های آقاهه! چه خبرته؟ مگه شهر هرته که با دختر مردم، اونم اینجا دعوا می‌کنی. الان پدرت‌رو در میارم.

- کات. کات، ای خدا باز هم خراب شد. دوربین،صدا، از نو،.. حرکت.

این جمله را کارگردان گفت.

نیما اکرامی‌فر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها