علی مهربان

دیوانه‌تر از بهلول

کد خبر: ۳۰۷۶۹۳

هارون در آن روز سرخوش بود؛ پس امر نمود تا چهارهزار درهم به صیاد انعام بدهند. زبیده به عمل هارون اعتراض کرد و گفت: این مبلغ برای صیاد زیاد است چون تو باید هر روز به لشکریان و صاحب‌منصبان زیادی انعام بدهی و چنان که از این مبلغ کم‌تر بدهی خواهند گفت که ما به قدر صیادی هم نبودیم و اگر زیادتر بدهی خزانه تو به اندک‌مدتی تهی خواهد شد.

هارون سخن زبیده را پسندیده و گفت: اما حال چه کنم؟

گفت: صیاد را صدا کن و از او سوال نما این ماهی نر است یا ماده؟ اگر گفت نر است بگو پسند ما نیست و اگر گفت ماده است باز هم بگو پسند ما نیست و او مجبور می‌شود ماهی را پس ببرد و انعام را بگذارد.

بهلول به هارون گفت: فریب این حرف را نخور و مزاحم صیاد نشو؛ ولی هارون قبول نکرد. صیاد را صدا زد و به او گفت: ماهی نر است یا ماده؟

صیاد باز زمین ادب بوسید و عرض نمود: این ماهی نه نر است نه ماده، بلکه خنثی است.

هارون از این جواب خوشش آمد و امر نمود تا چهار هزار درهم دیگر هم انعام به او بدهند. صیاد پول‌ها را گرفته، در کیسه‌ای ریخت. موقعی که از پله‌های قصر پایین می‌رفت یک درهم از پول‌ها به زمین افتاد. صیاد خم شد و پول را برداشت. زبیده به هارون گفت: این مرد چه اندازه پست همت است که از یک درهم هم نمی‌گذرد. هارون او را صدا زد. بهلول باز هم گفت مزاحم او نشوید.

هارون نپذیرفت و گفت: چقدر دون‌مایه‌ای که حاضر نیستی حتی یک درهم از این پول‌ها قسمت غلامان من شود.

صیاد باز زمین ادب را بوسه زد و عرض کرد: من پست‌فطرت نیستم. بلکه نمک‌شناسم و از این جهت پول را برداشتم که دیدم یک طرف این پول آیات قرآن و سمت دیگر آن اسم خلیفه است و چنانچه روی زمین بماند شاید پا به آن نهند و این از ادب دور است.

خلیفه باز از سخن صیاد خوشش آمد و امر نمود چهار هزار درهم دیگر هم به صیاد انعام دادند.

سپس هارون رو به بهلول کرد و گفت: من از تو دیوانه‌ترم چون سه دفعه مرا مانع شدی؛ من حرف تو را قبول نکردم و این همه متضرر شدم.

***

یادمان نرود که از پند ناصحان و آنان که دوست هستند و دوستمان دارند، بهره گیریم.

تجربه، گوهری است گرانقدر که اگر نداریم باید از انبان آنان که دارند استفاده‌ای درخور ببریم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها