با دکتر صادق واعظ‌زاده، معاون سابق علمی و فناوری ریاست‌جمهوری

تا رسیدن علم به عنوان زیربنای جامعه فاصله داریم

اگرچه لزوم ایجاد معاونتی در دولت برای نظارت بر حوزه علم کشور و هدایت و هماهنگی بخش‌های مختلف و گسترده آن به صورت فرابخشی و به دور از وابستگی به بخش یا سازمانی خاص از مدت‌ها پیش مطرح بود، اما ظهور معاونت علمی و فناوری ریاست‌جمهوری در اواخر سال 85 تا مدت‌ها با ابهامات و اما‌ها و چراهای متفاوت همراه شد. دکتر صادق واعظ زاده، به عنوان اولین معاونت علم و فناوری ریاست‌جمهوری معتقد است علم و فناوری باید به عنوان موتور محرکه جامعه در همه ابعاد و تصمیم‌گیری‌های کشور خودش را نشان دهد و در همه ابعاد جامعه رسوخ کند و بویژه لازم است تصمیمات اساسی دولت با مبنا و روش علمی، با استفاده از علم و فناوری‌ و با مشارکت عالمان و نخبگان اتخاذ شود. واعظ‌زاده به عنوان اولین سکاندار این معاونت طی دو سال و نیم تلاش زیادی کرد تا هم این نهاد نوپا را سروسامان بدهد و هم تا حد امکان به وظایف و اهداف تعیین شده توجه داشته باشد. دوسال پیش در روزهای ابتدایی شکل‌گیری معاونت با او به گفتگو نشستیم و از چیستی این معاونت و تاثیراتی که می تواند بر حوزه علم کشور داشته باشد پرسیدیم و حالا که از سمت‌های اجرایی خداحافظی کرده و به عنوان استاد دانشکده برق دانشگاه تهران به فضای علم وتحقیق بازگشته باز هم با او صحبت کردیم و این بار از عملکرد معاونت در طول مسوولیتش و ارزیابی او را از وضعیت فعلی وآینده کشور پرسیدیم.
کد خبر: ۳۰۶۴۳۴

یکی از اهداف بلندمدت دولت این بود که موجبات شکوفایی علمی در کشور را فراهم کند. شاید یکی از دلایل تاسیس معاونت هم همین بود. به اعتقاد شما معاونت تاکنون در رسیدن به این هدف چقدر موفق بوده است؟

خوب است قبل از آن‌که به فعالیت‌ها و دستاوردها بپردازم به ماموریت‌های اصلی معاونت اشاره کنم. در سال‌های پس از انقلاب توسعه زیادی در حوزه آموزش عالی و پژوهش انجام شده بود. صدها موسسه آموزش عالی و مرکز پژوهشی با اسامی مختلف اعم از دانشگاه، پژوهشکده و پژوهشگاه، پارک علم و فناوری، مرکز رشد و... در کشور ایجاد شده بود که هر کدام از اینها وابسته به یکی از دستگاه‌های کشور بودند. نه‌تنها وزارتخانه‌های علوم و بهداشت، بلکه دیگر وزارتخانه‌ها مثل وزارت جهاد کشاورزی، وزارت نیرو، وزارت صنایع، وزارت راه و حتی معاونت‌های ریاست‌جمهوری مثل معاونت برنامه‌ریزی ریاست‌جمهوری (سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی سابق)‌ مراکز متعددی را اداره می‌کردند بدون این که تاسیس چنین مراکزی براساس نقشه‌ای از پیش تعیین‌شده باشد. تأسیس هر کدام از اینها بر حسب ضرورت خودشان به مراجع مختلف اعم از مجلس و دولت و شورای انقلاب فرهنگی و ... پیشنهاد می‌شدند.

البته این مراکز کارهای زیادی را هم انجام دادند که جای ارزیابی دقیق آنها وجود دارد. اما چون یک نقشه معینی از قبل وجود نداشت، وقتی یکی از این مراکز می‌خواست تاسیس شود، دقیقا بررسی نمی‌شد که کل مراکز موجود ما چیست و با توجه به آنها جایگاه این موسسه جدید و ارتباطش با دیگر موسسات چه می‌تواند باشد. در واقع موسسات در کشور ما با توجیه مفید بودن خود موسسه تشکیل می‌شدند، بنابراین یک نوع ناهماهنگی و استفاده غیربهینه از امکانات، نیروی انسانی و... وجود داشت. دولت‌های قبل مطالعاتی کرده بودند ازجمله در مطالعه‌ای که در سازمان مدیریت سابق صورت گرفته بود، به تاسیس معاونتی در ریاست‌جمهوری اشاره شده بود، اما هیچ وقت اقدام جدی صورت نگرفته بود تا در دولت نهم این معاونت تاسیس شد و ماموریت اصلی خودش را هم هماهنگی و هم‌افزایی و ساماندهی مجموعه عظیم علم و فناوری در سطح کشور قرار داد و برخلاف دیگر دستگاه‌ها که خودشان متکفل مدیریت بخشی از امور علم و فناوری در کشور و در عین حال مسوول تولید علم و فناوری بودند وارد این مساله نشد، یعنی هیچ موسسه پژوهشی یا مرکز فناوری را به خودش وابسته نکرد، بلکه همه موسسات را علی‌السویه دید و کوشید هماهنگی میان آنها را در سطح وسیع برقرار کند. این ماموریت سنگین و بزرگ که نیاز تاریخی کشور بود با تاسیس خود معاونت مصادف شد، یعنی خود معاونت هم یک دستگاه جدید بود، بنابراین هم باید به آن ماموریت می‌پرداخت و هم خود معاونت شکل می‌گرفت. کار با یک مجموعه برنامه‌های هماهنگ تحت 2 ماموریت اصلی شروع شد. یک ماموریت، ساماندهی امور و هماهنگی دستگاه‌های مختلف بود. ماموریت دیگر این بود که فعالیت‌های مختلف به صورت یک زنجیره واحد عمل کنند، یعنی چرخه‌هایی به وجود بیاید که در آن پژوهش و تولید علم به تولید و کسب فناوری کمک کند و فناوری در کالا و خدمات وارد شود و باعث گردد که کیفیت کالا و خدمات کشور افزایش یابد و قیمت‌شان کاهش پیدا کند و در نهایت به رفاه و سعادت مردم کمک کند.

البته اینها جزو اهداف اولیه بوده و خیلی هم خوب هستند، اما آیا ما در نهایت به این اهداف کلی و متعالی رسیده‌ایم؟ البته شاید انتظار زیادی باشد که بخواهیم خیلی زود به آنچه می‌خواهیم برسیم، اما کمترین انتظاری که تاکنون با توجه به شرایط موجود داشتیم، محقق شده یا خیر؟

اینها هدف‌های اصلی‌ای بود که تمام برنامه‌ها با توجه به آن ارائه شد. وقتی برنامه‌ها به صورت متفرق مطرح می‌شوند این تفکر سیستمی‌ و پیوسته بودن آنها ممکن است به نظر نیاید؛ برای همین در ابتدا به دیدگاهی که بر برنامه‌ها و فعالیت‌های معاونت حاکم بود و به ماموریت‌های اصلی اشاره کردم.

یعنی در وهله اول طراحی دیدگاه هدف بوده است.

بله. با یک دیدگاه هماهنگ‌کنندگی و ساماندهی، از نقطه اولیه که ایده بود تا مشورت با صاحب نظران، تبدیل ایده به برنامه، ایجاد سازوکار برای اجرای برنامه، فراخواندن نیروهای مناسب جهت اجرا، تامین منابع مالی و شروع عملیات. حدود 30 برنامه در معاونت و20 برنامه در بنیاد ملی نخبگان به این شکل طی 5/2 سال به مرحله اجرا رسید. این برنامه‌ها را در 3 حوزه علم، فناوری، نوآوری و تجار‌ی‌سازی تقسیم کردیم تا درواقع آن چرخه شکل بگیرد. در حالی‌که برنامه‌های هر کدام از این حوزه‌‌ها خاص توسعه همان حوزه بود، اما به صورتی تنظیم شده بود که بتواند برنامه‌های دیگر حوزه‌ها را کامل کند. مثلا یک مساله بسیار مهم در هماهنگی فعالیت‌های پژوهشی دستگاه‌های مختلف، سیاستگذاری واحد برای آنها بود.

پس با چنین کاری سعی کردید از این مشکل نسبتا رایج یعنی انجام همزمان یک طرح در دو یا چند مرکز جلوگیری کنید.

ممکن است موازی‌کاری و دوباره‌کاری شود و هیچیک از کارها هم از عمق لازم برخوردار نباشند. شما یک پژوهش خوب انجام می‌دهید، بعد آن را رها و پژوهش دیگری را شروع می‌کنید. در حالی که کار دوم باید در امتداد کار اول باشد. در راستای عملیاتی‌تر شدن و کاربردی‌تر شدن یا علمی‌تر شدنش باشد. پس یکی از سیاست‌ها این است که هر مرکز باید خطوط پژوهشی خاص خود را تعیین کند. این خطوط پژوهشی با نظارت معاونت و در هماهنگی کلی مراکز با هم باید معین شود و این دوباره کاری مراکز را کم می‌کند. یا در مورد تصویب و تعریف طرح‌ها مقرر شد که حتما به داوری بیرونی مراکز گذاشته شوند. همچنین باید طرح‌ها به مجریان صاحب صلاحیت واگذار شوند، نه کسی که نزدیک‌ترین ارتباط را دارد یا اولین کسی که برای اجرای طرح داوطلب شده است. باید شایسته‌گزینی در مجریان طرح‌ها رعایت شود. این هم یک سیاست است. بدین ترتیب 27 سیاست در قسمت‌های مختلف مشخص و ابلاغ شد. از نظر زمانبندی کار، دولت در اسفند 86 مقرر کرد که معاونت سیاستگذاری کند، در اردیبهشت 87 سیاست‌ها ابلاغ شد، در پائیز 87 اقدامات مراکز در جهت اجرا و تحقق آنها ارزیابی شد و بلافاصله منابع تقویتی علاوه بر بودجه سالانه در اختیار مراکز موفق قرارگرفت. البته این کار باید ادامه پیدا کند و نتایج ارزیابی‌ها در تدوین بودجه‌های سالانه و تخصیص منابع و حتی در تغییر و تحولات دستگاه‌ها و توسعه و محدود شدنشان موثر واقع شود. این سیاستگذاری یکی از 30 برنامه معاونت بود.

این برنامه‌ها خیلی خوب است، اما برای سیستمی که چند سال به صورت ناهماهنگ رفتار کرده، سخت است که بخواهد یکدفعه هماهنگ شود. در ضمن مخالفت‌هایی هم هست؛ مثلا از ابتدای تاسیس معاونت خیلی‌ها می‌گفتند بسیاری از وظایف جدیدی که به معاونت محول می‌شود ممکن است با وزارتخانه‌های مختلف از جمله وزارت علوم تداخل داشته باشد. در نهایت الان هم خیلی‌ها معتقدند این موازی‌کاری‌ها انجام شده و می‌گویند معاونت باید زیرمجموعه وزارت علوم می‌شد و اگر این اتفاق می‌افتاد خیلی بهتر بود.

علم و فناوری تاکنون به عنوان یک بخش در کشور دیده شده است نه به عنوان زیربنا و محور فعالیت‌ها یعنی تصمیمات مهم و طرح‌های بزرگ اقتصادی و اجتماعی و سیاسی براساس اصول و روش‌های علمی‌ و ظرفیت‌های این محور اتخاذ و انجام نمی‌شود

من آن مقدمات را برای همین عرض کردم که این‌گونه پرسش‌ها پاسخ داده شود. علم و فناوری اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. همه دستگاه‌های کشور باید بر اساس پژوهش مشکلات خود را حل کنند و از علم و فناوری در کارهای خود استفاده کنند. جریان امور در طول سال‌های گذشته نشان داد که بالاخره دولت و ریاست‌جمهوری باید وارد میدان شوند تا هماهنگی در سطح دستگاه‌ها به‌وجود آید. مرجعی بدون وابستگی بخشی باید مسوول قضیه می‌شد بدون این که هیچ‌کدام از این مراکز پژوهشی به آن وابسته باشند، چون باید یک دید کاملا فرابخشی می‌داشت. در ضمن دولت باید کمک فوق‌العاده‌ای در حوزه علم و فناوری به همه دستگاه‌ها از جمله وزارت علوم و بهداشت می‌کرد و این کاری بود که ما در معاونت بشدت تعقیب کردیم. روزهای اولی که من مسوول شدم بعضی صاحب نظران به جد پیشنهاد کردند برای این که کارهای بزرگ علم و فناوری در کشور انجام شود، مراکز عالی فناوری و پژوهشی وابسته به معاونت علمی‌ و فناوری تاسیس کنیم، یعنی امکانات را جمع و موسسات عالی ایجاد کنیم. پیشنهاد می‌کردند مطابق با تجربه بعضی کشورها این کار را صورت دهیم. خطر چنین کاری این بود که یک وزارت علوم دیگر ایجاد می‌شد. یعنی در کنار مجموعه وسیعی از مراکز و امکانات پژوهشی موجود، یک تعداد مرکز بزرگ با امکانات وسیع وابسته به معاونت تشکیل می‌شد. یعنی همان وضعی به وجود می‌آمد که نسبت به وزارت علوم ایجاد شده بود. ممکن بود مراکز خوب کار کنند، اما هماهنگی و هم‌افزایی‌ای که در سطح کشور مورد نظر بود، به وجود نمی‌آمد، زیرا معاونت ناچار بود در وهله اول مراکز خود را حمایت و تقویت کند؛ همان کاری که دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌های وابسته به وزارت علوم از آن وزارت انتظار دارند. بنابراین معاونت هیچ مرکز پژوهشی تأسیس نکرد و هیچ مرکزی را هم به دلیل وابستگی به خود تقویت نکرد. همه مراکز به یک تعبیر، متعلق به او بودند و به تعبیر دیگر، هیچ مرکزی به او وابسته نبود.

اصولاً باید تعریف شفاف و علمی‌از معاونت‌های ریاست‌جمهوری ارائه شود. معاونت‌های ریاست‌جمهوری برای آن نیست که کارهایی که مهم‌تر به نظر می‌رسد یا علاقه بیشتری به آنها وجود دارد در آن جمع شود. کارکرد اصلی معاونت‌ها آن است که رئیس‌جمهور به کمک آنها دولت و وزارتخانه‌ها را اداره و هماهنگ کند. با این دیدگاه معاونت‌های ریاست‌جمهوری نه فقط از نظر شرح وظایف متفاوت از وزارتخانه‌ها خواهند شد بلکه از نظر جایگاه هم در سطح متفاوتی قرار خواهند گرفت و شائبه تداخل وظایف بین آنها با وزارتخانه‌ها به‌طور کلی برطرف خواهد شد. بنابراین در درجه اول باید یک دیدگاه جدید نسبت به دولت و جایگاه و نحوه اداره آن را بپذیریم. ما بعد از انقلاب ارکان نظام را در قانون اساسی طراحی کردیم و تا حدی ساختار مجلس و قوه قضائیه را نسبت به قبل از انقلاب تغییر دادیم اما هیچگاه به ساختار دولت و شرح وظایف و ترکیب و تنوع و تعداد وزارتخانه‌ها و معاونان رئیس‌جمهور به طور یکجا و هماهنگ توجه نکردیم و کم و بیش همان سازمان قبلی را که ریشه در زمان رضاخان دارد حفظ کردیم و هر از چند گاهی به وصله و پینه کردن دولت و کم و زیاد کردن و ادغام و جدا کردن چند وزارتخانه و سازمان پرداختیم که همان هم بیشتر به برکت نهادهای انقلاب بود و کلاً تشکیلات دولت داستان جالبی ندارد که اینجا جای تفصیل آن نیست.

شما به عنوان اولین معاون علمی کار بزرگ و سختی انجام دادید ولی خیلی‌ها می‌گویند در این دوره معاونت توزیع پول در عملکرد معاونت پررنگ‌تر بوده. شما چقدر با این قضیه موافقید؟

اتفاقا یک نظر هم درست خلاف این است. یعنی می‌گویند چرا بودجه زیادی از سوی معاونت در اختیار دستگاه‌ها قرار نمی‌گیرد. اما واقعیت این بود که (معاونت کمتر از 5 -4 درصد بودجه پژوهشی کشور را در اختیار داشت و بنابراین بودجه‌ای که در اختیارش بود ابزار اصلی انجام وظیفه‌اش نبود، بلکه بودجه‌ای بود که بتواند برنامه‌های اساسی خود را به اجرا درآورد.) بنابراین ابزار اصلی او این بودجه نسبتاً مختصر نبود.

بودجه مستقیم معاونت در مقایسه با کل بودجه پژوهش و فناوری کشور بسیار کم بود، ولی هدف این نبود که با آن بودجه مختصر یک دستگاه جدید ایجاد شود و برای خود کار کند. هدف این بود که این بودجه مثل یک اهرم عمل کند یعنی بتواند کل بودجه علم و فناوری کشور را برنامه‌ای و هماهنگ‌ کند و این کار با موفقیت شروع شد.

یعنی منتقدان که اکثریت آنها هم در بخش‌های مختلف اجرایی و علمی کشور صاحب‌نظر هستند نتایج حاصل از این سیاستگذاری را بهانه‌ای برای مخالفت برای معاونت قرار داده‌اند؟

بهانه گیری و مخالفتی از سوی شرکت‌ها و بانک‌ها و مؤسسات انتفاعی دولتی نشد اما نقدها و پیشنهاداتی، هم از طرف آنها و هم از طرف مؤسسات پژوهشی و دانشگاه‌ها وجود داشت که عمدتاً به تأیید معاونت از طرح‌های پژوهشی مربوط می‌شد. معاونت تفاهم نامه فیمابین مؤسسات یاد شده و مراکز دانشگاهی و پژوهشی را باید تایید می‌کرد تا اطمینان حاصل شود که حداقل یک درصد درآمد عملیاتی شرکت‌ها و بانک‌ها صرف پژوهش می‌شود. این تایید معمولاً در مدت دو هفته انجام می‌شد مگر در مورد طرح‌های خیلی بزرگ که مبلغ هر یک به چندین صد میلیون یا چند میلیارد تومان می‌رسید که بررسی دقیق‌تر می‌شد و بیشتر طول می‌کشید. البته کسانی خارج از این مجموعه ممکن است بهانه گیری کرده باشند یا منافعشان را در خطر دیده باشند چرا که اساس این طرح بر شفاف سازی منابع مالی پژوهش‌ها و توزیع هر چه عادلانه تر آنها قرار داشت. به هر حال این یک شروع موفق بود که باید با جدیت ادامه پیدا کند تا به نتایج نهایی برسد. همین باعث شد در سال 87 برای اولین بار در کشور منابع مالی‌ای که از طرف دولت به پژوهش اختصاص داده شد از یک درصد تولید ناخالص داخلی فراتر رود. منابع این کار به تنهایی خیلی بیشتر از بودجه مستقیم معاونت بود. همان‌طور که عرض کردم، کمتر از 5 درصد بودجه پژوهش کشور در اختیار معاونت بود اما چطور یکمرتبه بودجه پژوهشی کشور از حدود 6/0 یا 7/0 درصد از تولید ناخالص داخلی در سال 86 ، به نزدیک 2/1 درصد تولید ناخالص داخلی در سال 87 رسید؟ به خاطر این‌که این 500 میلیارد تومان و منابع دیگری که پیگیری، هماهنگی و راهبری شد اضافه شد. بنابراین توزیع بودجه مستقیم از سوی معاونت نقش اصلی نداشت. بلکه سیاستگذاری، تعیین ضوابط، هماهنگی، نظارت و ارزیابی نقش اصلی داشت.

همان سیستمی که باعث شده بودجه‌هایی که در اختیار دستگاه‌های مختلف است هماهنگ شود، فکر می‌کنید چه تاثیراتی روی کارهای پژوهشی دانشگاه‌ها دارد، چون در چند سال گذشته خیلی از معاونان پژوهشی معتقد بودند از 90 درصد ظرفیت پژوهشی دانشگاه‌ها استفاده نمی‌شود.الان فکر می‌کنید این ظرفیت چگونه است؟

پیش از این‌که معاونت تاسیس شود و مسوولیت‌ هماهنگی پروژه‌های کاربردی شرکت‌ها و دستگاه‌های اجرایی را به عهده بگیرد در سال 86 آیین‌نامه‌ای تهیه شده بود و به عنوان یک حد مناسب پیش‌بینی شده بود که 20 درصد منابع پژوهشی که در اختیار شرکت‌های دولتی است از طریق دانشگاه‌ها صرف پژوهش شود، یعنی در اختیار دانشگاه‌ها قرار گیرد. اما با تاسیس معاونت با این هماهنگی‌ای که شد بیش از 50 درصد این 500میلیارد تومان طرح پژوهشی با دانشگاه‌ها و مراکز پژوهشی وابسته به وزرات علوم و بهداشت به امضا رسید. یعنی آنچه به عنوان مناسب و خوب در نظر گرفته شده بود، به صورت بی‌سابقه‌ای بهتر از آن عمل شد. این طبیعی هم هست. پژوهش را باید دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌های دانشگاهی انجام دهند. البته برای چند سال حتما باید معاونت حضور جدی داشته باشد تا این ساز و کار که در واقع بزرگ‌ترین همکاری پژوهشی دانشگاه و صنعت در تاریخ ایران بود به سرانجام خوبی برسد.

تا به حال به خاطر نداشتن هماهنگ کننده، بین صنعت و دانشگاه شکاف عمیقی بوده است. آیا معاونت توانسته است موثر واقع شود؟ آیا آماری این قضیه را نشان می‌دهد و آیا در تکمیل چرخه نوآوری و شکوفایی به منظوری که می‌خواستید رسیدید یا نه؟

اینها آماری بود که خدمتتان عرض کردم. پروژه‌هایی که عرض کردم، پروژه‌های بزرگ یا میان مدت هستند؛ پروژه‌هایی با منابع مالی زیاد که با دانشگاه‌ها منعقد شده است. بعضی از دانشگاه‌های کشور از محل همین منابع شرکت‌های دولتی بیش از 20 برابر بودجه پژوهشی سالانه دانشگاه قرارداد پژوهشی منعقد کرده‌اند. در بعضی موارد این قراردادها از کل بودجه دانشگاه بیشتر بوده، یعنی جهش بزرگی را در مواردی شاهد بودیم و امیدواریم این به همه دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌های کشور تسری پیدا کند و ارتباطی که با توجه مدیران شرکت‌های دولتی و روسای دانشگاه‌ها و هماهنگی و پیگیری همکاران ما در معاونت علمی و فناوری شکل گرفت تبدیل به یک روال طبیعی شود به صورتی که دیگر احتیاج به این نباشد مدام نظارت صورت بگیرد، مدام سوال شود و مدام جلسات هماهنگی برگزار شود. ده‌ها جلسه هماهنگی بین دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها و شرکت‌ها برگزار شد که خیلی از اینها در خود معاونت صورت می‌گرفت تا بخصوص پروژه‌های بزرگ بتواند جوش بخورد و به تفاهم و قرارداد برسد. ما امیدوار بودیم این کار بتدریج به‌صورت یک روال دربیاید و وظیفه معاونت هم کمتر شود. اما همکاری دانشگاه و صنعت محدود به همکاری پژوهشی نیست. خیلی همکاری‌های دیگر را می‌توانند و باید انجام دهند. برای این منظور مدل‌های تجربه شده قبلی در ایران و در تعدادی از کشورها بررسی شد و در نهایت یک مدل جدید بومی ‌تحت عنوان کانون‌های هماهنگی دانشگاه و صنعت برنامه‌ریزی و اجرا شد. این برنامه دقیقاً در جهت ماموریت دوم معاونت که تکمیل زنجیره یا چرخه‌های علم، فناوری و نوآوری بود ارائه شد.

خیلی‌ها معتقد بودند بودجه‌ای که کل معاونت در اختیار دارد به عنوان یک قسمت فرابخشی می‌تواند در بسیاری از مسائل میانبر داشته باشد، از جمله برای پروژه‌های بزرگ مثل شتابگر ملی و رصدخانه ملی صرف شود. شما با این قضیه که به جای تقسیم بودجه روی پروژه‌های کلی‌تر متمرکز ‌شویم چقدر موافقید؟

این ایده‌ای بود که در ابتدای تأسیس معاونت، برنامه‌ریزی و در سال 87 به عنوان یکی از 30 برنامه معاونت، تحت عنوان «طرح‌های کلان فناوری ملی» وارد مراحل اجرایی شد.

یعنی این پروژه کلان با روی کار آمدن معاونت و به کمک شما اجرایی شد، این حمایت‌ها چه زمانی انجام شد؟

به‌طور کلی برنامه‌های معاونت ازجمله برنامه طرح‌های کلان ملی عمدتاً در سال 86 برنامه‌ریزی شد و آنها که بودجه مستقیم معاونت را لازم داشت در سال 87 که اولین سال تخصیص چنین بودجه‌ای به معاونت بود شروع شد.

البته در نقطه مقابل وزیر علوم در گفتگویی که پس از خداحافظی با وزارتخانه با ما داشت، تاکید کرد که خیلی از پروژه‌‌ها مثل رصدخانه ملی یا ابررایانه‌ها از حمایت معاونت برخوردار نبوده و به دلیل کمبود بودجه ایشان مجبور شدند تا از اعتبارات جاهای دیگر بزند و به این پروژه‌های مورد نیاز کشور تزریق کند.

بعید می‌دانم چنین گفته باشند. گمان می‌کنم چیز دیگری مورد نظر ایشان بوده. رصد خانه ملی نیز طرح دیگری بود که در مراحل مطالعات و مکان‌یابی قرار داشت. برای رصدخانه ملی در سال 87 توافق‌نامه‌ای بین پژوهشگاه دانش‌های بنیادی و معاونت فناوری و نوآوری معاونت علمی منعقد شد و طبق آن معاونت مبلغ 7میلیارد تومان به پژوهشگاه‌های دانشگاه‌های بنیاد پرداخت کرد. در این طرح‌ها مساله مهم فقط بودجه نبود، بلکه این بود که به عنوان یک طرح ملی شناخته شوند و معلوم باشد که غیر از یک یا چند دستگاه اصلی، دولت توجه ویژه به آنها دارد و از آنها حمایت همه جانبه می‌کند. بنابراین طرح شتابگر ملی و رصدخانه ملی وارد فاز عملیاتی شد، اگرچه هرکدام بیش از 10 سال است که سابقه بحث و بررسی‌های خوبی دارند و در سال 87 بود که به عنوان طرح‌های کلان فناوری ملی شناخته شدند و سازوکار حمایت از آنها تعیین شد و منابع لازم به آنها اختصاص داده شد.

پس باید یکی از دلایل فعال شدن چنین پروژه‌هایی را حضور معاونت بدانیم.

معاونت علمی و فناوری کمتر از 5 -4 درصد بودجه پژوهشی کشور را در اختیار داشت و بنابراین بودجه‌ای که در اختیارش بود ابزار اصلی انجام وظیفه‌اش قلمداد نمی‌شد

طرح دیگر، طرح شبکه ابررایانش ملی بود که اولین طرح فناوری کلان ملی بود که در حد طرح‌های قبلی سابقه ای نداشت و با مطالعات و بررسی‌های مفصلی که حدود یک سال طول کشید به عنوان یک طرح کلان فناوری ملی برنامه‌ریزی و شروع شد. با اطلاعاتی که از پژوهشگران و کاربران بالقوه دریافت کردیم به این نتیجه رسیدیم که کشور در طراحی‌های بزرگ و در سنجش‌های ملی نیاز به امکانات پردازش کامپیوتری فوق‌العاده سریع و حجیم دارد.

به این ترتیب معاونت به حمایت از طرح‌های پژوهشی که به تولید تکنولوژی‌هایی که به آنها دسترسی نداریم و جزو مباحث High Tech قرار می‌گیرند هم توجه ویژه داشته است؟

کامپیوتر‌های بزرگ یک سیستم با فناوری برتر و یک کالای استراتژیک است و جزو موارد تحریم‌های کشورهای غربی علیه ایران است، در حالی‌که نیاز جدی به آن داریم. همه مراکزی که فعالیت‌های خوبی در این زمینه کرده بودند، بررسی شدند و در نهایت با مشارکت تعدادی از این مراکز یک طرح کلان فناوری ملی تحت عنوان شبکه ابررایانش ملی در کشور شکل گرفت.

طرح‌های بعدی از طرح‌های کلان فناوری ملی، طرح ایجاد پایگاه تحقیقاتی در اقیانوس هند و پروژه گداخت هسته‌ای بود. در خصوص طرح‌های دیگری هم بررسی‌های مقدماتی شده بود. من فکر می‌کردم ما ظرف 4 3 سال باید همه 10 مورد از طرح‌های کلان فناوری ملی را نهایی و آغاز کنیم. تا زمانی که من مسوول بودم، حدود 15 درصد بودجه‌ای که در اختیار معاونت بود یعنی چیزی نزدیک 30 میلیارد تومان به این طرح‌ها اختصاص داده شد. امیدواریم این طرح‌ها مطابق زمانبندی به پیش رود.

با توجه به این‌که از 2 سال و نیم پیش با شروع به کار معاونت، حرکت‌های جدی‌تری در حوزه علم کشور ایجاد شد و انتظار می‌رود در ادامه هم تحولات بنیادینی را باعث شود، پس چرا همچنان با فرار مغزها مواجهیم و صندوق بین‌المللی پول در آخرین آمارش اعلام می‌کند که ایران بالاترین آمار را در مهاجرت تحصیلکرده‌هایش دارد؟ شما به عنوان اولین رئیس بنیاد نخبگان فکر می‌کنید وضعیت به همین منوال می‌ماند یا حرکت‌هایی که صورت گرفته سبب می‌شود این مهاجرت‌ها انجام نشود یا حتی معکوس شود؟

آمارهای منتشر شده در دنیا نمی‌تواند صددرصد موثق باشد، اما باید بپذیریم که مهاجرت تحصیلکردگان و نیروهای علمی از ایران زیاد و بیش از حد است و باید برایش فکر جدی کرد، اما وقتی از نخبگان حرف می‌زنیم؛ 2 معنی دارد؛ یکی افرادی که طبق تعریف شورای انقلاب فرهنگی زیرمجموعه بنیاد ملی نخبگان هستند. این شورا برای نخبه تعریف مشخصی کرده و از بنیاد ملی نخبگان خواسته مطابق با این تعریف افراد را شناسایی و از آنها حمایت کند. تعداد این افراد برجسته، بسیار محدود است و مسوولیت بنیاد پرداختن به نخبگان بسیار برجسته است. گروه دیگر تحصیلکرده‌ها و اهل علم و فرهنگ و مهارت و مدیریت هستند که به طور عمومی به آنها نخبه می‌گویند که در این تعریف، ما بیش از 20میلیون نخبه‌ در کشور داریم، اما اگر منظور دانشجویان باشد، 5/3 میلیون دانشجو در کشور هست و تعداد استادان دانشگاه و پژوهشگران نیز به بیش از صد هزار نفر می‌رسد. بنابراین نخبه، دارای تعاریف متفاوت می‌شود و آمارها هم یکسان ارائه نمی‌شوند.

پس حداقل در مورد نوع اول نخبگان می‌توانیم امیدوار باشیم که این حمایت‌ها باعث می‌شود از کشور مهاجرت نکنند. این در حالی است که نخبگان اوایل دید مثبتی به بنیاد و حمایت‌های آن هم نداشتند و فکر می‌کردند مثل دیگر سازمان‌ها پس از رفت و آمدهای طولانی به آنچه باید، نمی‌رسند.

در بنیاد ملی نخبگان سعی کردم افرادی از خود نخبگان، مدیریت‌ها را دست بگیرند؛ کسانی که دقیقا از سطح خود نخبگان به مساله نگاه کنند. این سبب شد ارتباط صمیمی و نزدیکی بین بنیاد ملی نخبگان و خود نخبگان ایجاد شود، بنابراین دستگاهی اداری درست نشد که ارباب رجوع داشته باشد. به نظرم نکته‌ای که باعث شد بنیاد بتواند با این سرعت نخبگان را شناسایی و حمایت کند، همین بود که نیروهایی که همکاری می‌کردند، نیروهای مناسب و خوبی بودند. البته مهاجرت یا عدم مهاجرت نخبگان تنها وابسته به امکانات پژوهشی نیست بلکه مجموعه وسیعی از مسائل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور بر این قضیه تاثیر می‌گذارد و اینها عواملی است که فراتر از اختیارات یک دستگاه است.

من درباره مهاجرت نخبگان به مفهوم وسیع آن، آمار موثق و دقیقی ندارم. اما ضروری است در سطح کشور تلاش شود پیوستگی هر چه بیشتر نخبگان به معنی وسیع آن با کشور حفظ شود.

فکر می‌کنید موانع اصلی رشد علمی کشور در حال حاضر کدامند؟

در بخش علم و فناوری کارهای خوبی صورت گرفته و دستاوردهای زیادی داشته‌ایم، که به برخی کارهای این 3 2 سال اخیر بخصوص با مسوولیت معاونت علمی و فناوری اشاره کردم. البته این اقدامات کافی نیست، تازه شروع یک حرکت است، باید ادامه یابد تا نتایج خودش را نشان دهد و در واقع (تا رسیدن علم به عنوان زیربنای جامعه فاصله داریم) باید تلاش کنیم سیاستگذاری‌ها و برنامه‌ریزی‌های کشور بر طبق ارزش‌ها و اعتقادات اسلامی، شرایط و مقتضیات بومی‌و با استفاده از اصول و روش‌های علمی‌انجام شود و این مستلزم این است که بپذیریم که بسیاری از تصمیمات کشور از نوع سیاستی است و سیاستگذاری یک علم است و مبانی و الگوهای خاص خود را که عموماً بومی‌هم باید باشد لازم دارد. باید ببینیم آیا برنامه‌‌‌های میان مدت کشور به صورت علمی تدوین و اجرا می‌شود یا خیر؟ برای رسیدن به این مرحله، عزم جدیدی لازم داریم. علم و فناوری وقتی زیر بنا ومحور است که در هر گوشه‌ای از جامعه، خود را نشان دهد. در حالی که الان این‌طور نیست.

به عبارت دیگر (علم و فناوری تاکنون به عنوان یک بخش در کشور دیده شده است نه به عنوان زیربنا و محور فعالیت‌ها یعنی تصمیمات مهم و طرح‌های بزرگ اقتصادی و اجتماعی و سیاسی براساس اصول و روش‌های علمی‌ و ظرفیت‌های این محور اتخاذ و انجام نمی‌شود.) بنابراین جامعه و پیشرفت دانش بنیان غیر از پیشرفت بخش علم و فناوری است. به این موضوع به‌قدر کافی توجه نکرده ایم. اگر به برنامه چهارم توسعه کشور توجه کنید می‌بینید به نظریه توسعه دانش محور و جامعه دانایی اشاره کرده است اما احکام بخش دانایی محدود به توسعه بخش علم و فناوری است و در دیگر بخش‌ها هم احکامی‌در باره علمی‌شدن امور نیست. نگرانی این است که این کمبود در برنامه پنجم تکرار و تشدید شود. امید است پیشگیری شود.

چقدر امیدوارید روندی را که 2 سال و نیم است شروع کردید، ادامه یابد؟

من به طور کلی آدم امیدواری هستم.

بهاره صفوی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها