در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما از لحظهای که وارد سالن سینما شدم، تمامی این تصورها رنگ باخت. ابتدا با برخورد نسبتا بیتفاوت مسوول سالن مواجه شدم که تاکید میکرد حتما باید روی صندلی خودم که در منتهی الیه یک ردیف قرار گرفته بود بنشینم. پس از آن با ورود دیگر تماشاگران، مسوول سالن تمامی تماشاگران را در2 ردیف بالایی جا داد و به هیچکس اجازه نداد تا در آن سالن وسیع و پرصندلی در جای دیگری جز صندلیهای تعیین شده بنشیند. چنین وضعیتی به مرور مضحک شد. تصور کنید وقتی سالنی 20 ردیف صندلی خالی دارد، همه در 2 ردیف کنار هم و مثل شیرینیهای چیده شده در جعبه شیرینی نشستهاند و امکان هیچ حرکتی ندارند. پس از شروع فیلم هم جوان محترم غیبش زد و درست دقایقی که آپارات دچار مشکل شده بود و نیمی از تصاویر روی کف سینما پخش میشد، او همراه دوستان دیگرش در آپاراتخانه مشغول تماشای بازی فوتبال بودند و در حین تماشای فوتبال، هیجانزده فریاد میکشیدند و جوری تیم مورد علاقه خود را تشویق میکردند و برای هواداران تیم مقابل رجز میخواندند که صدای آنها تا داخل سالن میآمد.
پیش از پایان نمایش فیلم هم فردی با سرعت هرچه تمامتر به سمت در خروجی رفت و با بازکردن در، شرایطی فراهم آورد که نور بیرون از سالن، بخشی از پرده را روشن کند تا مخاطب علاقهمندی مانند من از امکان تماشای بخشهایی از فیلم و خواندن کامل عنوانبندی نهایی محروم شود. این جوان خیلی عجله داشت که زودتر همه سالن سینما را ترک کند و ظاهرا این موضوع برایش اهمیتی نداشت که افرادی که در آن ساعت برای تماشای فیلمی خاص به سینما آمدهاند، احتمالا این فیلم را انتخاب کرده اند و حق دارند از موسیقی زیبای آن تا پایان فیلم بهره ببرند.
این اتفاقها و اتفاقهای مشابه هر روز در بسیاری از همین سالنهای مدرن سینمایی رخ میدهد. علت آن هم یک چیز است: دیوارها و پردهها نو شده اما فکر و ذهن افرادی که این مکانها را اداره میکنند، تغییری نکرده و عملا همه چیز با یک سیستم کارمندی اداره میشود. سیستمی که در مخاطب برای مراجعه به آن محل رغبتی ایجاد نمیکند.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: