چگونگی تربیت دینی کودکان

این‌گونه آسمانی می‌شویم

کد خبر: ۳۰۶۱۹۷

همه پدرها و مادرها آرزو دارند فرزندانی دارای خصایل اخلاقی پسندیده، تحصیل‌‌کرده و خوش سیرت داشته باشند.

والدین انتظار دارند که فرزندان‌شان از آن‌چه آنان به دست آورده‌اند، بیشتر بیاموزند و در مسیر تعالی، گامی پیش‌تر از پدر و مادر باشند.

برای داشتن چنین آینده‌ای، والدین باید بدانند چگونه با فرزندان‌شان رفتار کنند و برای انجام این مهم، باید برنامه‌ای مشخص داشته باشند.

علمای تعلیم و تربیت معتقدند، آنان که برنامه مشخصی برای تربیت فرزندان خود ندارند، از والدینی که برنامه‌ای منفی دارند؛ نتیجه بدتری به دست خواهند آورد. عجیب‌تر آنجاست که گروهی از والدین، به این دلیل که برنامه‌ای برای ارتباط با فرزندان خود ندارند، در انتظارند تا خطا و لغزشی از کودک یا نوجوان سر بزند، آنگاه با وی برخورد کنند و در موضعی کاملا منفعل به خیال خود به تربیت فرزند بپردازند.

نخستین گام برای تربیت مؤثر و ماندگار فرزند در هر سن و بویژه دوران کودکی، شناخت نیازها و تمایل‌ها و علایق اوست.

به طور کلی می‌توان گفت اولاً تربیت مستلزم دانش و آگاهی والدین یا مربیان است؛ دوماً مستلزم برنامه، اصول و اهداف مشخص و در وهله سوم، امکانات لازم و وقت مناسب است.

دسته‌ای از والدین علاقه‌مندند بدون صرف وقت مفید، فرزندانشان بخوبی تربیت شوند. در مرحله چهارم، تربیت مستلزم هشیاری مربی و والدین نسبت به خود و تکالیف خود است.

فردی که فرزندش را همانند یک شیء یا دیگر متعلقات خود تصور می‌کند، عقیده دارد هر طور که بخواهد می‌تواند با فرزندان خود رفتار کند و هر وقت که بخواهد تربیت تحقق می‌یابد، ولی آماده طرد خود از جانب فرزندان در سنین بالاتر نیست. او نمی‌داند فرزندان به زودی متوجه نقایص رفتاری او خواهند شد. (1)‌

ابتدا ،‌ارتباط عاطفی با کودک

باید از ابتدای تولد کودک با او ارتباطی عاطفی و منطقی برقرار کنیم. اگر ما خودمان بدانیم که از کودک‌مان چه می‌خواهیم و در این مسیر، ضمن ابراز محبت، قاطع باشیم او هم بتدریج در همان مسیر هدایت خواهد شد.

اما یکی از نکات اساسی که برای ارتباط مؤثر با کودک و تربیت او باید همیشه به خاطر داشته باشیم، درک شرایط، خلقیات و روحیات، علایق و نیازهای او در سنین مختلف است.

بر اساس تحقیقات انجام شده در جوامع غربی، سال‌های متمادی است که والدین، راستگویی را مهم‌ترین صفتی می‌دانند که علاقه‌مندند بچه‌های‌شان داشته باشند. بر این اساس در خلال چند سال گذشته، گروهی از پژوهشگران آمریکایی درصدد برآمدند تا به‌علت دروغ گفتن کودکان پی ببرند.

برای این تحقیق گروه ویژه‌ای متشکل از تعدادی محقق تشکیل شد که همه زیر 21 سال بودند. این گروه با استفاده از هدایایی ساده، دانش‌آموزان را تشویق کردند تا ساعاتی را با آنها سپری کنند.

در این روش، به هر دانش‌آموز یک دسته 32 عددی کارت داده شد. روی هر کارت یک موضوع نوشته شده بود که نوجوانان معمولاً در آن باره به والدین خود دروغ می‌گویند. با هر نوجوان دو محقق به خواندن این کارت‌ها پرداختند تا ببینند بچه‌ها درباره چه موضوع‌هایی به والدین خود دروغ می‌گویند و علت این کار چیست.

محققان در ابتدای مصاحبه به نوجوانان می‌گفتند: والدین برای راحتی شما کار و تلاش می‌کنند و به شما همه چیز می‌دهند؛ پس شما هم باید همه چیز را به آنان بگویید. در پایان مصاحبه، نوجوانان برای اولین بار درمی‌یافتند به چه میزان دروغ می‌گویند و چقدر مقررات خانواده را زیر پا می‌گذارند. بر اساس این تحقیق، 98 درصد گزارش کردند به والدین خود دروغ می‌گویند.

از میان 36 موضوع، نوجوانان به طور میانگین در 12 مورد به والدین خود دروغ می‌گفتند. مثلاً درباره چگونگی خرج کردن پول توجیبی، لباس‌هایی که بیرون از خانه می‌پوشند، فیلم‌هایی که در سینما می‌دیدند و کسانی که با آنان ارتباط دارند.

درباره مصرف الکل و مواد‌مخدر و گشتن با دوستانی که والدین نمی‌پسندیدند نیز راست نمی‌گفتند. گفته‌های آنان درباره کارهایی که به هنگام سرکار بودن والدین خود انجام می‌دهند نیز راست نبود.

دانش‌آموزان ممتاز نیز کم و بیش چنین رفتارهایی داشتند. محققان، آمار یادشده را با میانگین آمار در سراسر آمریکا مقایسه کردند و معلوم شد این آمارها اختلاف معناداری با هم ندارند.

اما نکته جالب در این تحقیق آن بود که 98 درصد بچه‌ها، اعتماد و راستگویی را در رابطه شخصی ضروری می‌دانستند و می‌گفتند دروغگویی از نظر اخلاقی اشتباه است.

پس این سؤال مطرح شد که چه وقت آن 98 درصدی که معتقدند دروغگویی اشتباه است، به همان 98 درصدی تبدیل می‌شوند که دروغ می‌گویند؟

محققان و علمای تعلیم و تربیت معتقدند، این کار از سنین بسیار پایین آغاز می‌شود. در واقع، کودکان باهوش یعنی بچه‌هایی که از نظر سایر شاخص‌های آموزشی نمره بالاتری می‌گیرند می‌توانند از 2 یا 3 سالگی دروغ بگویند. دکتر ویکتوریا تالور، استادیار دانشگاه مک‌گیل و از کارشناسان برجسته روان‌شناسی دروغگویی کودکان می‌گوید: دروغگویی دقیقا به هوش کودکان مربوط است.

با وجود این‌که فکر می‌کنیم راستگویی مهم‌ترین فضیلت در بچه‌هاست، معلوم شده است دروغگویی مهارت پیشرفته‌تری است. بیشتر والدین وقتی می‌شنوند فرزند‌شان دروغ می‌گویند، تصور می‌کنند بچه‌شان کوچک‌تر از آن است که بفهمد دروغ چیست یا چرا دروغگویی کاری اشتباه است.

آنها تصور می‌کنند وقتی بچه بزرگ شود و تمایزها را بفهمد، دیگر دروغ نخواهد گفت. اما عکس این تصور صحیح است، یعنی بچه‌هایی که تفاوت‌های ظریف بین دروغ و راست را متوجه می‌شوند، زودتر از این امر به نفع خود استفاده می‌کنند و هرگاه فرصت دست دهد، برای دروغگویی مستعدترند. متأسفانه بچه‌ها به این امر عادت می‌کنند.

بنابراین دقت در رفتار کودکان و داشتن رابطه‌ای دوستانه با آنها برای انتقال مفاهیم اخلاقی و در حقیقت، ساختن آینده‌ای همراه با سعادت برای آنها لازم و ضروری است.

ما باید مقرراتی را برای کودکان‌مان وضع کنیم و صد البته دلایل لزوم رعایت آنها را نیز توضیح دهیم.

این دیدگاه در آموزه‌های دینی هم جاری و ساری است و بسیار دقیق‌تر و حساس‌تر.

انس با مسائل دینی

امروزه همه می‌دانند که یادگیری انسان در دوره کودکی بسیار سریع‌تر و ماندگارتر است. تجربه نیز اثبات می‌کند که انسان در تقید و پایبندی به آنچه در دوران کودکی فراگرفته است، استواری بیشتری از خود نشان می‌دهد.

بدیهی است که آموزش‌های دینداری نیز باید از همین دوران آغاز شود تا نهاد کودک، رنگ و بوی دینی بگیرد و رفتار او در دوره‌های دیگر زندگی مبتنی بر دینداری باشد. تربیت دینی کودک در دوران قبل از دبستان محدود به ایجاد انس نسبت به مسائل دینی است، به این معنی که کودک نسبت به آن‌چه به‌طور منظم در محیط خانواده می‌بیند انس پیدا می‌کند و همین انس اولیه زمینه را برای پیدایش عادت وانجام فرایض دینی در مراحل بعدی فراهم می‌آورد.

آنچه که در تربیت دینی حائز اهمیت است این است که کودک باید آرام آرام و بتدریج با مسائل دینی آشنا شود.

باید توجه کرد که مراحل اولیه عمل به تکالیف دینی، با نرمی، مهربانی و تشویق همراه باشد و تکالیف دشوار از کودکان خواسته نشود، اما سهل‌انگاری هم نکنیم که کودک احساس کند تکالیف دینی اموری جدی یا ضروری نیستند.

نکته دیگری که باید مورد توجه والدین باشد این است که الگوهای رفتاری کودک باید در درجه اول خودشان مسائل اخلاقی و دینی را رعایت کنند، چراکه کودکان الگوپذیران خوبی هستند و معمولا قبل از هر کس از پدر و مادر خود الگو می‌گیرند. رعایت آداب دینی و اخلاقی، انجام با نشاط فرائض، لحن ملایم و همراه با محبت پدر و مادر با کودک و نیز بین خودشان، رعایت ادب، نظافت، قوانین خانه و شهر و... همه و همه در روح کودک تأثیر گذاشته و او را نسبت به پذیرش سخنان و راهنمایی‌ها آماده‌تر می‌کند. مشاهده عکس این رفتار نیز کودک را از والدین دور ساخته و صحبت‌های آنها را به شدت کم اثر می‌سازد.مسأله دیگری که باید در رابطه با آموزش مسائل دینی مورد توجه قرار گیرد روح پر جوش و خروش کودکان و نوجوانان است و ذهنی مملو از پرسش.همه کودکان به طور فطری کنجکاو و کاوشگر بوده و به دنبال پاسخ سؤالات و چراهای ذهن‌شان هستند. این در حالی است که میل به پرستش و نیایش نیز در وجودشان موج می زند.

پاسخ های منطقی به پرسش های کودک

پس به یاد داشته باشیم که چون و چرا کردن کودکان در مورد مسائل دینی به منزله وجود مشکل در قبول اعتقادات دینی نیست. ما باید نوجوانان را به دقت و تأمل و پرسش بیشتر، تشویق و ترغیب کنیم و باید در برابر سوال‌های آنها پاسخ‌هایی مناسب ارائه نماییم. در این مورد نباید ذهن آنها را با استدلال‌های فراتر از درک ذهنی‌شان آشفته ساخت.

انسان‌ها به طور طبیعی می‌کوشند تا خود را از نقص برهانند و به کمال برسند. حتی نوجوانانی که به نظر رفتارهای شکننده و خطرسازی را در پیش می‌گیرند براساس فطرت خود مایلند در مسیر دستیابی به کمال گام بردارند هرچند که ممکن است در شناخت مصادیق کمال و غیرکمال اشتباه کنند. ما باید در این بزنگاه‌ها به کمک‌شان بیاییم و اینجاست که به آن سابقه دوستی و محبت با فرزندمان نیاز داریم.

از نکات دیگر که از اهمیت بسزایی برخوردار است، استفاده از روش‌های غیرمستقیم به جای بیان مستقیم است. چرا که در روش مسقیم، بیان تذکرات زیاد و متوالی، سبب لجاجت و مقاومت در کودکان می‌شود. این مسأله حتی ممکن است احساسات کودک را جریحه‌دار کند. بیان مثل‌ها، قصهگویی، انجام بازی‌ها و یادآوری نعمات الهی در این بین از جمله روش‌های غیرمستقیم هستند.

یکی از رکن‌های دیگر در تربیت دینی بچه‌ها، مربیان مدرسه و به ویژه معلم‌ها هستند که پس از خانواده و در کنار سایر مراجع تربیتی نظیر رسانه‌ها، از اهمیت بسیاری در این بحث برخوردارند.

دکتر علی شریعتمداری از اساتید تعلیم و تربیت، در این مورد به سادگی و با دقت به عمق موضوع چنین اشاره می‌کند:

من معتقدم اولین کاری که باید در آموزش دینی، حتی برای بچه‌های ابتدایی، با مثال‌های ساده انجام داد این است که در باره جهان و آفریدگارش چیزی بدانند. بدانند پیامبران آمده‌اند انسان‌ها را هدایت کنند تا بتوانند با هم بهتر زندگی کنند.

اگر معلم خوب که هم به اصول عقاید آشناست و هم با شیوه آموزش و تعلیم و تربیت این طور عمل کند، خود بچه‌ها هم دنبال مطلب می‌روند... اما اگر این‌ها سطحی باشد، فایده ندارد. (2)‌

البته نمی‌توان یک یا چند عامل را در تربیت دینی بچه‌ها مؤثر دانست. به‌‌ویژه در عصر حاضر که رشته‌های ارتباطی و اطلاع‌رسانی در جوامع چنان در هم تنیده‌اند که جدا سازی آنها و تعیین نقش هر یک اگر نگوییم امکان‌پذیر نیست، به یقین کاری است بسیار دشوار.

دکتر خسرو باقری از اساتید دانشگاه در این باره میگوید : اگر تعلیم و تربیت به معنای وسیع کلمه، که شامل رسمی و غیررسمی است، در نظر گرفته شود، مسأله‌ای هشت‌پاست. تعلیم و تربیت از این لحاظ، مثل هشت‌پایی است که هر پایش یک جاست. به این معنا که خانواده، تشک‌های اجتماعی غیررسمی و رسانه‌ها هر کدام نقش‌های تعلیم و تربیتی دارند. نمی‌توان گفت نقشی ندارند. اما این که بخواهیم بگوییم عمده آن کجاست، نمی‌توان حکم کلی کرد و گفت همواره این یا آن عمده است. زیرا این‌ها به نوع کارکردها برمی‌گردد.(3)‌

بنابراین باید مسوولان نهادهای رسمی و غیررسمی به نقش خود در پرورش روحیه دینی نسل جوان واقف بوده و با بصیرت در این مسیر گام بردارند.

پرهیز از اجبار و تحمیل

نکته بسیار با اهمیت دیگر در پرورش باورهای دینی نوجوانان و شکوفایی این بعد از ابعاد روحی ایشان، شناختن زبان آنها و آشنا بودن با سلایق‌شان است. که اگر از راه آنچه می‌پسندند و می‌پذیرند به این وادی وارد نشویم، تلاش‌هایمان چندان مثمر ثمر نخواهد بود.

دکتر رضا داوری اردکانی، درباره نقش محیط‌های آموزشی در این مهم می‌گوید: نکته این است که ما تربیت دینی را به تعلیم اصول و قواعد و احکام محدود ندانیم و نسازیم. مخصوصا باید به این امر توجه شود که اگر بخواهند با تشدد و تحمیل و اکراه، مطالب دین را بیاموزند، نتیجه مطلوب عاید نمی‌شود. دین به‌خصوص دین ما که حقیقتش حُب است، باید با محبت تعلیم شود. معلمین [دینی] باید خوش‌خوترین و خوش‌خلق‌ترین، راحت‌ترین و آزادترین و پرحوصله‌ترین معلمان باشند و از تحمیل بپرهیزند.(4)‌

این نوشتار به درازا کشید اما اجازه دهید با آرزوی داشتن جامعه‌ای سرزنده و شاد و سرشار از انسانیت و معنویت و حریت، بحث را با گفتاری از استاد و متفکر شهید، آیت‌الله مرتضی مطهری به پایان بریم.

در نهج‌البلاغه در کلمات قصار در سه جا جمله‌ای به این معنا آمده که: دل یک میلی دارد و اقبالی... کوشش کنید دل‌ها را از ناحیه میل آنها پرورش بدهید، به زور وادارشان نکنید. قلب اگر مورد اکراه و اجبار قرار بگیرد کور می‌شود، یعنی خودش واپس می‌زند.

در حکمت 188 می‌فرماید: همین‌طور که تن انسان خسته می‌شود و احتیاج به استراحت دارد، دل انسان هم گاهی خسته می‌شود و احتیاج به استراحت دارد (مقصود از دل، روح است) در این صورت دیگر فکرهای سنگین را به او تحمیل نکنید، حکمت‌های طرفه و ظریف از قبیل ذوقیات و ادبیات را به او عرضه بدارید تا سر نشاط و سر حال بیاید.

... عبادت را هم نباید بر روح تحمیل کرد.... درحکمت 304 می‌فرماید: وقتی که دیدید دل نشاط دارد، حال دارد، اقبال دارد، آن‌وقت وادارش کنید نافله را هم بخواند، چون حالش را دارد. وقتی می‌بینید که میل ندارد، به همان فرایض اکتفا کنید. عبادت را هم به او تحمیل نکنید. این‌ها همه نشان می‌دهد که حالت روح را باید خیلی ملاحظه کرد حتی در عبادت. عبادت هم اگر بر روح انسان جنبه زور داشته باشد علاوه بر این‌که اثر نیک نمی‌بخشد، اثر سوء نیز می‌بخشد.(5)

منابع

1 . راز کودکان شاد. نویسنده: استیو بیدالف. مترجم: منزه فراهانی انتشارات پیک بهار. چاپ چهارم: مرداد 81.

2 . آسیب‌شناسی تربیت دینی. گفت‌وگو با استادان حوزه و دانشگاه انتشارات مدرسه. چاپ اول 1383.

3 . همان منبع.

4 ‌ . همان منبع.

5 ‌ تعلیم و تربیت در اسلام. استاد مرتضی مطهری. انتشارات صدرا. چاپ یازدهم. اردیبهشت 1376 .

کوروش اسعدی بیگی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها