ذره‌ای اراده می‌خواهم

عرض به حضور انورتان که که این هفته هم این جناب که خودمان باشیم هیچ دل و دماغ نداریم و اعصاب‌مان را یک زلزله N ریشتری درب و داغان کرده است. به همین خاطر زیاد حوصله صحبت کردن نداریم اما از آن جایی که می‌دانیم شما اصولا چشم دیدن یک کافه کاغذی افسرده را ندارید نیش‌مان را تا بناگوش باز می‌کنیم و می‌گوییم سلام.
کد خبر: ۳۰۴۸۴۴

وروجک‌مان حسابی سرماخورده است و البته فقط سرفه‌های وحشتناکی می‌کند. به خاطر همین شب تا صبح نمی‌خوابد اما اگر فکر کرده‌اید در این مواقع یعنی ساعت سه نصفه شب هم لحظه‌ای از بازی کردن غافل می‌شود کاملا کور خوانده‌اید. چون وروجک در این مواقع بیشتر به این نتیجه می‌رسد که هر سازی بزند دیگران بله... و خلاصه که وروجکی است برای خودش. بگذریم. شما چه می‌کنید؟ لابد از دست امتحان‌ها فغان‌تان به هوا است. خب همین جور که دارید فغان می‌کشید به قول یک استادی، در کافه کاغذی کمی مداقه کنید تا بعد ببینیم چه می‌شود.

رها خانم در نامه‌ات نوشته‌ای «فکر کن وسط تابستون سرما بخوری. من الان دقیقا این جوری‌ام. همه میرن جلوی باد کولر تا خنک بشن من بافتنی می‌پوشم میرم زیر پتو تا گرم بشم» و این یعنی این که چند روزی در رسیدن نامه‌ات، فقط چند روزی تاخیر شده بدین معنا که الان همه میرن زیر پتو تا گرم بشن و احتمالا شما حالا وایسادی جلوی کولر تا خنک بشی!!!

در ضمن رها یک نامه برای خدا نوشته که به نظرم حرف دل خیلی از شماها باشد. چون در مورد یک چیزی به اسم اراده نوشته که اصولا چیز کمیابی است و اگر گیر بیاید خیلی به دردمان می‌خورد:

«خدایا نمی‌توانم هیچ کاری را شروع کنم چون می‌دانم به آخرش نمی‌رسم. هر کاری می‌کنم نمی‌شود. بی‌اراده‌ام، می‌دانی یعنی چه؟ یعنی تنها بودن. یعنی یک دروغ بزرگ بودن. یعنی نبودن. یعنی از خودت، فرار کردن. یعنی خودت نبودن. یعنی دورو بودن. یعنی نرسیدن. یا رسیدن به پوچی. یعنی سر دوراهی گیر کردن. یعنی خسته بودن از همه چیز؛ از آدم‌ها، از خودت، از دنیا، از زندگی، یعنی تاریک بودن، یعنی شکستن، خرد شدن... یعنی اضافه باشی، یعنی حسابت نکنند. خدایا بی‌ارادگی یعنی نتوانستن، یعنی خواستن توانستن نیست. یعنی فقط آرزو کنی. یعنی شکست قبل از شروع. یعنی به انتها رسیدن قبل از راه افتادن... یعنی بی‌هدفی، سردرگم بودن، آینده نداشتن، چروک بودن، فقط به خودت فکر کردن. یعنی خودخواهی، خودپرستی، نابودی، سکوت، یعنی با رویا زندگی کردن، یعنی فقط ایرادهای دیگران را دیدن. یعنی... خدایا من الان یه ذره، نه زیاد، اراده می‌خواهم. واقعا احتیاج دارم...»

اردیا جان نامه‌ات رسید حتما موارد مورد نظرت را به گوش سردبیرمان می‌رسانیم. امیدواریم تو هم زودتر سربازی را تمام کنی و دوباره به دانشگاه برگردی. باز هم برایمان بنویس.

یعنی صونا خانم نوری تو تا همین امروز که نامه‌ات رسید، ماهی عیدت را نگه داشته بودی؟ بابا تو دیگه کی هستی؟ خدا را شکر که حال ایلیا کوچولو خوب شد. امیدوارم هر چه زودتر تبدیل شود به پسربچه آتش پاره که از در و دیوار راست بالا میره و حسابی کلافه‌‌ات می‌کند.

محمود فخرالحاج از قم هم حسابی قاطی کرده و گفته: «نمی‌دونم چرا اینقدر به خوانندگانتان بی‌توجهی می‌کنید... از روزی که صفحه شترگاوپلنگ را حذف کردید و صفحه کافه کاغذی را به 2 بخش تقسیم کردید، دیگر بین خوانندگان دوصفحه سردرگمی ایجاد شده است. نمی‌دانم بازهم اصرار کنیم یا نه. نمی‌دانم سردبیر و مسوول ضمیمه نسل سوم به خوانندگان و حرف‌هایشان توجه می‌کنند یا نه امیدوارم، بله درست می‌خوانید امیدوارم که باز مثل گذشته صفحه شترگاوپلنگ را در کنار همین صفحه کافه کاغذی قرار دهید تا باز تعداد همراهان وخوانندگان ضمیمه بیشتر شود.»

پری آسمونی از بروجرد ایمیل تو هم رسید. به پدر محترم کلی سلام برسان .

مهسا از گلستان ایران بی‌زحمت آن 3 نامه‌ای را که فرستاده بودی و نرسیده ضمیمه کن ما ببینیم واقعا رسیده است یا نرسیده؟ به هرحال اگر تاخیری هم صورت داده ما شرمنده‌ایم و بی‌تقصیر. از این به بعد قول می‌دهیم تکرار نشود.

امین جان از اصفهان به خدا ما به این داش‌رضای فلاحتی کاری نداریم، خودش به ناگهان تریپ برداشته است وگرنه ما که همیشه نامه‌هایش را دولا پهنا چاپ می‌کنیم... ای بابا... به زاینده رود خیلی خیلی سلام ما را برسان. امیدوارم دیگر هیچ وقت خشک نشود.

به‌به، منیر خاتون از بلاد سیلک، خودمان کم حالمان گرفته است حالا تو هم ایمیل زدی که دیگر نامه نمی‌دهی چون بزرگ شده‌ای و این حرف‌ها! دخترم افسردگی گرفته‌ای اما خوب می‌شوی. حالا چرا می‌زنی نسل سوم را شل و پل می‌کنی؟ بعد از این همه مدت نامه و ایمیل ننوشتن، این جوری حال ما را می‌گیری؟ به جای این کارها بگذار یک مدت بگذرد و کمی حوصله‌ات بیاید سر جایش، بعد دوباره برایمان بنویس. ما بی‌صبرانه منتظریم.

سحر از تبریز، دخترم این قدر ناراحت نباش. درست است که برای اولین بار می‌خواهی در دانشگاه امتحان بدهی و به معنای واقعی کلمه ترم اولی هستی اما این همه استرس دیگر برای چیست؟ امتحان دانشگاه هم یک چیزی است مثل امتحان‌های مدرسه فقط آخرش یک دوی ماراتن داری، یعنی باید مقادیر معتنابهی دنبال استاد محترم بدوی که نمره‌ات را بدهد که آن هم چیزی نیست. اگر مثل داش رضا فلاحتی پیگیر باشی می‌توانی بالاخره آدرس استادها را پیدا کنی و بروی دنبال نمره‌ات. خلاصه که خیلی جدی نگیر دخترم، همه چیز گذشتنی است. به‌به، به‌به چه جملات قصاری فرمودیم...

امین‌خان از یه جای دوری به جان خودمان ما بی‌تقصیریم. باور کن ما در حذف شدن صفحه شترگاوپلنگ هیچ تقصیری نداشتیم. یعنی در واقع ما اصولا استعداد زیرآب زنی نداریم اگر داشتیم این شتر را به کلی از صحنه زندگی‌مان حذف می‌کردیم... اما جدای از شوخی باور کن ما هیچ نقشی در این ماجرا نداشتیم.

پدرخوانده جان ما شرمنده‌ایم. چرا فکر کردی که نمی‌خواهیم به نامه‌ات جواب دهیم؟ تو هر بار که برای ما ایمیل فرستادی ما با کمال خوشحالی جوابش را داده‌ایم و کماکان ارادتمند شما هستیم. بله...

خب، ما رفتیم. یادتان هست یک زمانی التماس می‌کردیم از پیاده‌رو بروید؟ خب بروید، حتما باید التماس‌تان کنیم؟ ما رفتیم. تا هفته بعد عزت همگی زیاد. خداحافظ شما!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها