قصه های شما

داستان لاک‌پشت‌ها

کد خبر: ۳۰۴۶۸۵

با ترس به دوستش گفت: «دوست من چرا رو لاکت نوشته‌ای که لطفا مزاحم نشوید؟»

دوستش به او گفت: «آخر من...»

لاک‌پشت گفت: «فهمیدم. تو می‌گویی که من سرما خورده‌ام و باید استراحت کنم.»

دوستش گفت: «بله همین طور است.»

لاک‌پشت جواب داد: «اما من نمی‌گذارم تو ناراحت شوی.»

دوستش جواب داد: «بله.»

لاک پشت گفت: «پس تا تو خوب شوی من مزاحم تو نمی‌شوم.»

چند روز بعد دوست لاک پشت خوب شد و توانست با لاک پشت بازی کند.

بهشید رجبی، کلاس دوم ابتدایی از ارومیه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها