در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سید فرید سجادی حسینی، کارگردان این اثر که در کارنامه خود ، ساخت تلهفیلم و تلهتئاتر را دارد ، این بار در نخستین تجربه سریالسازی اثری را کارگردانی کرده است که پس از طی فراز و فرودهایی ، این شبها از شبکه سوم سیما روی آنتن میرود. او در گفتگویی با «جامجم» درباره چگونگی پذیرفتن کارگردانی تا علاقهمندیاش به سریالسازی میگوید.
بانو از آن نوع سریالهایی است که به نوعی میتوان گفت ماحصل تلاش 2 کارگردان است. ابتدای راه حسن هدایت سکان را دست داشت، ولی در همان چند ماه اول کار را به شما سپرد. دلیل این اتفاق چه بود؟
کارگردان این کار ابتدا حسن هدایت بود و حدود 2 ماه هم تصویربرداری کرد. در واقع من در بخشهای اولیه کار حضور نداشتم و فقط حدود 15 روز دستیار او بودم.
هدایت از ادامه کار منصرف و قرار بر این شد که بقیه را من بسازم.
ادامه کار توسط شما پیشنهاد حسن هدایت بود؟
فکر میکنم به نوعی پیشنهاد او هم بود. من هم سعی کردم آنچه از او یاد گرفته بودم را در ادامه کار لحاظ کنم تا کار یکدست شود.
آیا از تصاویری که آقای هدایت در آن 2 ماه گرفته بود، استفاده کردید یا اینکه آن بخشها را از ابتدا گرفتید؟
به طور صددرصد از تصویرهایی که آقای هدایت گرفته بود استفاده کردم و بدون اغراق میگویم بخشی از بهترین سکانسهای کار متعلق به اوست.
هدایت زمان کارگردانی صحنهها را رج زده بود یا از ابتدای فیلمنامه سکانسها را به صورت خطی گرفته بود؟
آقای هدایت برای کار، فیلمنامه را رج زده بود البته آن موقع هنوز فیلمنامه نهایی نشده بود و هدایت ناگزیر، از ابتدای داستان تا جایی که فیلمنامه دستش بود تصویرها را گرفته بود و ناقص بودن فیلمنامه باعث شده بود، تصویربرداری در لوکیشنهای مختلف انجام شود.
گویا پس از 2 ماه هم که شما کارگردانی کار را عهدهدار شدید، نوشتن فیلمنامه هنوز تمام نشده بود. درست است؟
بله. وقتی من کار را تحویل گرفتم هنوز نگارش متن ادامه داشت. در ضمن بعد تصمیم بر این شد که داریوش ارجمند متن را بازبینی کند که در این بازنویسی متن دچار تغییرات اساسی هم شد. من با سوابق دوستی و ارادتم به ارجمند و آشنایی با قلم وی و اینکه میدانستم اطلاعات جامعی درباره تاریخ معاصر ایران دارد از اینکه متن توسط وی بازنویسی شود، استقبال کردم و به اعتقادم بخشهای خوبی به داستان اضافه شد که باعث بهتر شدن کار شد.
داریوش ارجمند چه بخشهایی را به فیلمنامه اضافه کرد؟
به پیشنهاد ارجمند، بخشهای مذهبی در فیلمنامه پررنگتر شد. مباحثی چون مبارزات مردم در برابر ممنوعیت عزاداری برای امام حسین(ع)، اعتراض مردم به قانون کشف حجاب و اتفاقات مسجد گوهرشاد از جمله بخشهایی است که به همت وی به داستان اضافه شد. آقای ارجمند فیلمنامه را کامل و در بخشهایی هم اصلاح کردند.
سال گذشته زمزمههایی مبنی بر پخش مجموعه بانو شنیده میشد که به دلیل آماده نبودن کار پخش آن به امسال موکول شد. تصویربرداری کار طولانی شد یا مراحل فنی چون تدوین، صداگذاری و...؟
تدوین کار به دلیل برخی مسائل دچار وقفه شد و گرنه کار بهمن پارسال آماده بود. تصویربرداری کار 2 ماه توسط هدایت و 5 ماه و نیم هم به وسیله من انجام شد؛ ولی وقتی کار به تدوین رسید یک دوره متوقف شد که پس از رفع مشکلات، تدوین نهایی انجام و کار تحویل سازمان شد.
به هرحال وقتی داستان با تغییرات جدید سمت و سوی مذهبی بویژه عاشورایی به خود گرفت. بهترین زمان پخش برای آن محرم بود که این اتفاق هم افتاد.
بله، وقتی متوجه شدم کار در کنداکتور پخش محرم قرار گرفته است، خیلی خوشحال شدم و این افتخاری است که نصیب من شد.
ابتدا قرار بود سریال در 16 قسمت روی آنتن برود، ولی در نهایت 13 قسمت به پخش رسید. دلیل حذف آن 3 قسمت چه بود؟
برخی سکانسهایی را گرفته بودیم که الان در کار نیست و دلیلش هم این بود که در بسیاری از مواقع نتوانستیم قبل و بعد آنها را بگیریم. به همین دلیل خیلی از سکانسهایی را که گرفته بودیم هم در زمان تدوین حذف کردیم. در نهایت تصمیم بر این شد زمان هر قسمت از 45 دقیقه به 50 دقیقه افزایش یابد و کل سریال را از 16 به 13 قسمت تقلیل دهیم. با همه اینها آنچه برای ما اهمیت بسزایی داشت، ریتم کار بود.
چه سکانسهایی مورد علاقهتان بود، ولی ناگزیر به حذف آن شدید؟
وقتی من کار را تحویل گرفتم هنوز نگارش متن ادامه داشت و بعد هم تصمیم بر این شد که داریوش ارجمند متن را بازنویسی کند
سکانسی از فرار اسفندیار و رفتن او به خانه دکتر حسام و سپس رفتنش به شورآباد، لو رفتنش و فرار شبانهاش به امامزاده داشتیم و به دلیل اینکه ناقص بود آن را استفاده نکردیم. یا یک داستان فرعی از زایمان زنی در شورآباد در فیلمنامه آقای وحید بود که ارجمند هم دستی بر آن کشیده بود، داشتیم ولی زمان مونتاژ حذف شد.
آیا شما در جریان تحقیقات نگارش فیلمنامه هم بودید؟
متاسفانه خیر. من از جایی به وسط یک کار سنگین پرتاب شدم و فرصت اینکه مطالعات مستقلی برای کار داشته باشم، فراهم نشد و بیشتر از بضاعت و دانستههای پیشین و بویژه از تجربیات همراهی با کارگردانهایی چون کیانوش عیاری، شهراماسدی و داوود میرباقری در این کار بهره بردم. بویژه از تجربه کار با کیانوش عیاری در «روزگار قریب» برای ساخت بانو استفاده زیادی کردم، چرا که فضای مجموعه روزگار قریب به بانو نزدیک بود.
شرایط این سریال و حاشیههای آن به گونهای بود که برای شما در نخستین تجربه سریالسازی خطر زیادی داشت. چطور شد که این کار را پذیرفتید؟
از قصه بانو خوشم آمده بود و دوستان هم تشویق کردند که در نهایت کار را قبول کردم؛ ولی این کار تجربه رضایتبخشی بود که مرا به سریالسازی هم علاقهمند کرد.
به نظر شما سریالسازی چه ویژگیهایی دارد که تلهفیلم ندارد؟
در سریالسازی کارگردان مجبور نیست همه آنچه مدنظر دارد در یک زمان محدود 90 دقیقهای یا کمتر به تصویر بکشد. همچنین سریال این فرصت را در اختیار میگذارد تا کاستیها و نقاط ضعف یک قسمت را در قسمت دیگر برطرف و اشتباهات را رصد و حذف کرد. برای من تفاوت سریال و فیلم شبیه تفاوت رمان و نوول است. در نوول باید در کمال ایجاز داستان را طرح کرد، ولی در رمان میتوان تمرکز بیشتری روی اجزا داشت.
یکی از دلایلی که باعث میشود برخی سریالها دچار طویلگویی شوند، استفاده غلط از همین ظرفیت است.
درست است، ولی بحث من درباره بضاعت ظرفی به نام سریال در مقایسه با فیلم یا تلهفیلم است. البته در استفاده از این ابزار باید دقت نظری دوچندان برای پرهیز از زیادهگویی داشت.
انتقادی که میتوان به سریال بانو وارد دانست، این است که گویشهای شخصیتهای داستان دچار دوگانگی است؛ عدهای به لهجه یزدی صحبت میکنند و عدهای دیگر که بیشتر از شخصیتهای اصلی داستان هستند گویش یزدی ندارند. دلیل این دوگانگی چیست؟
برخلاف نظر شما من معتقدم گویشها در این کار معقول است. به این دلیل که ما در قصه با شخصیتهایی روبهرو هستیم که یزدی نیستند، ولی در یزد زندگی میکنند؛ به طور مثال آسید نبی یزدی نیست، ولی آنجا زندگی میکند. پس طبیعی است که این افراد گویش یزدی نداشته باشند یا در مورد کارکنان شهربانی، آنهای که درجه بالاتری دارند و از تهران آمدهاند لهجه ندارند، ولی پاسبانهایی که درجه پایینتری دارند و از مردم بومی یزد هستند، لهجه دارند.
اتفاقا یکی دیگر از انتقادها این است که چرا شخصیتهای فرعی یا همانطور که خودتان اشاره کردید افرادی که مقامات پایینتر اجتماعی دارند، لهجه یزدی دارند، ولی دیگر شخصیتهای اصلی اینگونه نیستند.
در زمان پهلوی اینگونه بود که مقامات را همیشه از پایتخت انتخاب کرده و به شهرستانها میفرستادند. من به یاد دارم آن زمان که بچه بودم و در اهواز زندگی میکردیم، افرادی که پستهای بالای دولتی داشتند از پایتخت میآمدند که شاید تهرانی هم نبودند، ولی مدتی را در تهران دوره و آموزش دیده بودند و سپس به شهرستانها اعزام و پست میگرفتند. مسالهای که باعث شده این سوءبرداشت از گویش در این سریال پیش آید به سیاستهای غلط دوره پهلوی برمیگردد که ما نیز ناگزیر بودیم آن را به تصویر بکشیم.
مساله دیگر در مورد لوکیشنها، طراحی صحنه، دکور و لباس است که به میزان کافی حال و هوای یزد آن دوره تاریخی را منعکس نمیکند.
ممکن است اینطور باشد، ولی میدانم که آقای فرهاد ویلکیجی با تحقیق و مطالعه کارشان را انجام دادند و حسن هدایت هم هرگز کاری را بدون تحقیق آغاز نمیکند.
شما کاری را که بخشی از آن جلو رفته بود و امکان تغییر ساختاری چندانی در آن نبود، تحویل گرفتید. به این دلیل میتوان برخی ایرادها را به شما نسبت نداد؟
اصلا اینطور نیست و هر انتقادی که در حال حاضر به کار وارد میشود، متوجه من است.
آیا از تیمی که آقای هدایت انتخاب و با آنها کار را شروع کرده بود بویژه از بازیگران کسی بود که شما از ادامه همکاری با او خودداری کرده باشید؟
90 درصد گروه را حسن هدایت انتخاب کرده بود و فقط چند درصد را من انتخاب کردم و هیچ تغییری هم در گروه ندادم بویژه در مورد بازیگران هم که نمیشد تغییر ایجاد کرد، چون ما از تصویرهایی که در 2 ماه اول کار گرفته شده بود، استفاده کردیم. شخصیتهایی در متن بودند که در زمان آقای هدایت هنوز جلوی دوربین نرفته بودند که میتوان به سیاوش تهمورث اشاره کرد که قبلا صحبتهای مقدماتی را با حسن هدایت انجام داده بود و به نظرم انتخاب خوبی بود. به همین دلیل از حضور او استفاده کردم.
نغمه دانشآشتیانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: