پرده آخر؛ توطئه خانوادگی

این روزها دیگر همه کسانی که به سینما علاقه دارند واروژ کریم مسیحی را می‌شناسند و زمانی که فیلم تردید او امسال اکران عمومی یافت، اغلب تماشاگران می‌دانستند که سازنده آن، همان کارگردانی است که 18، 19 سال پیش فیلم پرده آخر را ساخته بود. اما اگر رجعتی به همان مقطع گذشته کنیم، درمی‌یابیم که به جز قلیلی از افرادی که کارشان و حرفه شان در ارتباط با سینما بود، کمتر کسی نام کریم مسیحی به گوشش خورده بود. این عده کریم مسیحی را به عنوان دستیار کارگردان در چند فیلم از بهرام بیضایی، کامران شیردل، امیر نادری، بهمن فرمان‌آرا و... می‌شناختند که چند فیلم کوتاه مثل سلندر و فاخته و کوچ هم ساخته بود. به عبارت دیگر فیلم پرده آخر چنان وزنه‌ای در سینمای ایران پیدا کرد که به واسطه حضور یگانه و منحصر به فردش، نام فیلمسازش را هم با همان یک عنوان در سینمای ایران جاودانه و ماندگار ساخت.
کد خبر: ۳۰۴۱۹۷

پرده آخر اولین بار در جشنواره نهم فیلم فجر به نمایش درآمد. خود کریم مسیحی درباره فیلمش تنها یادداشتی کوتاه و چند سطری در ماهنامه سینمایی فیلم نوشته بود و خلاصه داستان نیز جز به ارتباط کلی یک خواهر و برادر عهد قجری اشاره دیگری به چیز دیگری نداشت. در عین حال آن دوره از جشنواره چنان با جار و جنجال‌هایی مانند غائله‌هایی که بر سر دو فیلم محسن مخملباف (نوبت عاشقی و شب‌های زاینده‌رود) در رسانه‌ها و محافل سینمایی و سیاسی ایجاد شد همراه بود که فیلمی از یک فیلمساز اول چندان نمی‌توانست قابلیت جلب توجه به خود را در بین تماشاگران و مخاطبان جشنواره برانگیزد. اما پرده آخر این پتانسیل قوی را داشت تا در بین بسیاری از فیلم‌های مدعی آن دوره از جشنواره یک سر و گردن بالاتر بایستد و درخشش فراوانی را کسب کند. پرده آخر هم در بین داوران جشنواره خوش درخشید، هم نظر به شدت مثبت منتقدان را جلب کرد و هم در میان تماشاگران محبوب بود. کمتر فیلمی در سینمای ایران توانسته است هر سه این ابعاد موفقیت را به خود اختصاص دهد. این فیلم در جشنواره توانست سیمرغ بهترین کارگردانی، فیلمبرداری، صدابرداری، صحنه‌آرایی، چهره‌پردازی، بازیگر اول زن، بازیگر دوم زن، بازیگر دوم مرد و دیپلم افتخار بهترین فیلم اول را کسب کند و البته در کل در 15 عنوان نیز مقام نامزدی دریافت جایزه را به دست آورده بود. (بعدها فیلم در جشنواره‌های مختلف خارجی هم شرکت کرد و اغلب با تحسین مواجه شد) منتقدها هم در یادداشت‌های جشنواره‌ای خود فیلم را ستودند. هوشنگ گلمکانی کارگردان فیلم را مقتدر و مسلط نامید و حضورش را در سینمای ایران شوق برانگیز برشمرد، احمد طالبی‌نژاد آن را مایه اعتبار جشنواره دانست که سرشار از حس و حال سینمایی است و جواد طوسی ساختی حرفه‌ای و کم‌‌نقص را از ویژگی‌های اساسی فیلم دانست. در رای‌گیری نهایی منتقدان و نویسندگان ماهنامه سینمایی فیلم نیز این اثر و سازنده‌اش به عنوان بهترین فیلم و کارگردان شناخته شدند.

داستان این فیلم درباره خواهر و برادری به نام‌های تاج‌الملوک و کامران میرزا است که تنها بازماندگان دودمان رفیع‌الملک هستند. این دو‌ برای تصاحب مجدد خانه موروثی خانواده که پس از غرق شدن برادرشان حسام میرزا در رودخانه به همسرش فروغ‌الزمان به ارث رسیده است، دست به توطئه می‌زنند. نقشه توطئه این است که با اجرای نمایشی که کامران میرزا نوشته، ثابت کنند فروغ‌الزمان مجنون است و احتمالا بعدا او را از سر راه بردارند. یک گروه دوره ‌گرد تئاتری را استخدام می‌کنند تا در نقش خدمه خانه، در اجرای توطئه کمک کنند. گروه نمایشی که از نیت نهایی این خواهر و برادر بی‌خبرند، وارد این بازی می‌شوند. فروغ‌الزمان که در شهرستان ساکن بوده، بی‌خبر از همه‌جا برای اولین بار وارد این خانه می‌شود و از همان ابتدا بازی شروع می‌شود و به او وانمود می‌کنند که شوهرش را کشته‌اند. فروغ‌الزمان از شهربانی کمک می‌خواهد و بازرس رکنی و مامورانش وارد ماجرا می‌شوند، اما در بازرسی‌ها مدرکی به دست نمی‌آورند و تاج‌الملوک به طور ضمنی به بازرس رکنی می‌فهماند که فروغ دچار پریشان حالی است. با رفتن رکنی و مامورانش، بازی‌ها ادامه پیدا می‌کند و فروغ که ندانسته خود یکی از بازیگران اصلی نمایش است، هر بار فریب می‌خورد و کارش به بیماری می‌کشد. در ادامه نمایش، او را در موقعیتی قرار می‌دهند که دست به قتل بزند و طبیعتا پای بازرس رکنی و همکارانش دوباره به میان کشیده می‌شوند. اما این بار رکنی به ماجرا مشکوک شده، دستور پیگیری و تحقیق می‌دهد. اما بازی همچنان ادامه دارد. فروغ که متوجه شده جانش در خطر است، قصد گریز می‌کند، اما راهش بسته است. او کم‌کم واقعا دچار پریشان حالی می‌شود. تاج‌الملوک که گرداننده اصلی ماجراست، موقعیت را برای از میان برداشتن او مناسب می‌یابد، اما گروه بازیگران که به نیت واقعی او پی برده‌اند، خانه را ترک می‌کنند. کامران میرزا هم که دلباخته فروغ شده، حاضر به قتل او نمی‌شود و در مقابل خواهرش می‌ایستد. از سوی دیگر رکنی که در پیگیری‌هایش اصل ماجرا را کشف کرده، به کمک فروغ می‌آید و او را در جریان همه قضایا قرار می‌دهد و همچنین، بازیگران را وامی‌دارد که به خانه برگردند و در «پرده آخر» نمایش، از راز توطئه پرده‌برداری کنند. در خاتمه، تاج‌الملوک که کارش به جنون می‌کشد و فروغ خانه را می‌بخشد تا به بیمارستانی برای مستمندان تبدیل شود.

پرده آخر جدا از وجوه تاریخی خودش در اصل یک اثر معمایی است. در این نوع آثار توطئه حرف نخست را در گره افکنی درام می‌زند. در این فیلم نیز نویسنده و کارگردان از اجزای مختلف اثر بهره می‌گیرد تا روند پازلی فیلم را به شکلی درست و قدم به قدم رقم بزند. فیلم داستانش در یک خانه قدیمی سپری می‌شود. می‌دانیم که معماری خاص دوران‌های گذشته یکی از پتانسیل‌های اساسی در فیلم‌هایی هستند که با مضامین ترس و تعلیق سر و کار دارند. در این جا نیز اتاق‌های خلوت و تو در توی لوکیشن همراه با باغ بزرگ و زیرزمین متروک، قابلیت فراوانی را در گسترش حسی تعلیق ناشی از توطئه خانوادگی داستان ایفا می‌کنند. فروغ به عنوان غریبه‌ای که تازه وارد محیطی جدید شده است در برخورد با این اماکن غریب دچار موقعیتی می‌شود که در کنار نقشه‌های خانواده شوهر متوفایش وحشتی مضاعف پیدا می‌کند. اما آن چه در این مکان خاص روح می‌دمد، ترفندی است که در داستان تدارک دیده شده است تا نقشه توطئه‌آمیز خانواده رفیع‌الملک شکل عینی پیدا کند: حضور گروه نمایشی در خانه بزرگ. این مبحث نمایش گروه تئاتری‌های دوره گرد از یک طرف نقبی است به تاریخ یک سده اخیر که چگونه شکل‌گیری تواتر و سپس سینما توسط اقلیت ارامنه رقم خورد از این حیث ارمنی بودن خود واروژ کریم مسیحی هم جلوه‌ای پرمعنا به خود می‌گیرد و از سوی دیگر در عمق داستان مبحث نمایش در نمایش به وجود می‌آید. از این ترفند در برخی از فیلم‌های خوب سینمای جهان استفاده‌های هوشمندانه‌ای صورت گرفته است اما در سینمای ایران فیلم پرده آخر یکی از معدودترین نمونه‌های بسیار خوب در به کارگیری این رویه داستانی است. این روند گاه چنان هنرمندانه در اثر شکل می‌گیرد که مخاطب گاه درمی‌ماند آن چه می‌بیند واقعا حس و حال راستین آدم‌ها است و یا نمایشی برای گول زدن شخصیت اصلی قصه است. زمانی که دختر خدمتکار (ماهایا پطروسیان) سراسیمه نزد فروغ می‌آید تا او را از نوشیدن بازدارد، یکی از بهترین سکانس‌های فیلم در این زمینه است. مخاطب نمی‌داند پرهیز دادن دختر خدمتکار آیا واقعا برای نجات جان فروغ است یا این نیز برگردانی اجرایی از سناریویی است که خواهر و برادر توطئه‌گر ترسیمش کرده‌اند. به این ترتیب مخاطب در فضایی قرار می‌گیرد که مرز بین راست و دروغ، نمایش و حقیقت و مجاز و عینیت چنان درهم و نامنفک از یکدیگر است که پیش‌بینی و درک درست مسائل و وقایع در برابرش خود تبدیل به یک پیکره معمایی می‌شود. اشاره به ماهایا پطروسیان کردیم که البته بازی در این فیلم اولین تجربه سینمایی اش بود و چنان خوش درخشید که تحسینی فراوان را برای خود کسب کرد اما بازی او تنها یک نمونه از خیل بازی‌های هوشمندانه این فیلم به شمار می‌رفت و حضور تحسین برانگیز سعید پورصمیمی، فریماه فرجامی، مرحوم نیکو خردمند و جمشید هاشم‌پور تماشاگر را با بهت مواجه می‌سازد. هاشم‌پور در پرده آخر توانست وجه مهمی از قابلیت‌های پنهان خود را بروز دهد. بسیاری گمان داشتند استعداد این بازیگر تنها محدود به حضور در آثار اکشنی از قبیل تاراج با آن تیپ خاص سر طاس است اما پرده آخر نشان داد که هاشم‌پور چگونه این توانمندی را دارد تا در حرکت روی مرز شوخی و جدی یکی از دوست داشتنی‌ترین شخصیت‌های پلیس را در سینمای ایران خلق کند.

زمانی که کریم مسیحی فیلم دومش تردید را پس از 2 دهه ساخت، بسیاری انتظار داشتند با اثری فاخر همچون پرده آخر رو به رو شوند ولی فیلم به رغم امتیازاتی که داشت نتوانست این توقع را برآورده کند. اما به هر حال نام کریم مسیحی چنان با پرده آخر گره‌خورده است که هر چقدر هم آثار بعدی‌اش نازل‌تر از آن باشد، جایگاهی درخور در سینمای ایران دارد. اکنون که سینمای ایران دچار تراکم وحشتناکی از فیلم‌های بزن دررویی و کمدی‌های سخیف و تهوع‌آور مبتذل شده است، رجوع به فیلم‌هایی مانند پرده آخر نشان می‌دهد که در سیما از چه جایگاه والایی به چه موقعیت سبکی رسیده‌ایم.

مهرزاد دانش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها