مدیران تلویزیون و گردانندگان شبکه کودک دقیقا میدانستند که چه کارتونهایی را باید برای ما نمایش دهند که با روحیه آن سالهای ما همخوانی داشته باشد. حنا، خانواده مهاجران، دختران و پسرانی که در دامنه آلپ زندگی میکردند و... کودکانی به اصطلاح خود ساخته بودند که خیلی معمولی زندگی میکردند و میدانستند که برای ادامه باید پا به پای بزرگترها کار کنند و طعم سختیها را بچشند و نق نزنند. آن سالها که نه ویدئو بود و نه ماهواره و نهدیویدی پلیر و نه کامپیوتر، همه دلخوشی ما کارتونهایی بودند که تبدیل به نوستالژی شدند. ما هنوز هم با افتخار برای نسل امروز میگوییم که چه کارتونهایی را میدیدیم. حتی موسیقی متن آنها را هم دانلود کردهایم و روی فایلی به نام نوستالژی نگهداری میکنیم تا هر وقت که دلمان گرفت و هوای گذشته کردیم آنها را گوش کنیم. کارتونها برای ما محبوب شدند چون آن سالها رسانه هنوز در اختیار مدیران و تصمیمگیران بود و آنها میتوانستند با انتخابهای درست خود روی ذهن مخاطبان خود کار کنند.
اما اکنون زمان، زمان ارتباطات است. به گفتهای، عصر تسلط رسانهها بر افکار مردم است. رسانهها دیگر نمیتوانند افکار را تغییر دهند، بلکه بر آنها تسلط پیدا میکنند و بدون تغییر نگرش ذهنها را در اختیار میگیرند. آن سالها کارتونهایی برای ما پخش میشد تا نگرش ما رابه زندگی تغییر دهد و زیباییهای آن را به ما گوشزد کند. اما اکنون فرزندان نوجوان ما دیگر حنا را دوست ندارند چون با نوع زندگی او فاصله گرفتهاند، «حنا» را دوست ندارند چون او را درک نمیکنند و حتی او را قدیمی میدانند. آنها آنقدر سرگرم بازیهای رایانهای شدهاند و در دنیای مجازی، دنیاهایی که دوست دارند ساختهاند که دیگر به دنیای حنا که افراد دیگری آن را طراحی کردهاند، علاقه نشان نمیدهند. برای آنها واژههایی مانند انسان خود ساخته و آرمان گرا مفهومی ندارد. حالا کارتونهای باربی و مرد عنکبوتی و... به صورت دیویدی در همه خانهها وجود دارد و کودکان لازم نیست برای دیدن برنامه کودک منتظر گذشت زمان بمانند. آنها زمان را نیز به تسخیر خود در آوردهاند. تا چندی پیش، بیشتر جامعهشناسان همواره از واژه «عبور و گذر» استفاده میکردند. آنها میگفتند که جامعه ما در حال گذر است و این عبور تبعاتی هم دارد. شاید بیعلاقگی به گذشته و نداشتن نوستالژی یکی از همین تبعات برای نوجوانان ما باشد. حرف بر سر این نیست که ما هر چه دوست داشتیم نسل امروز هم باید آن را دوست بدارد. حرف بر سر این است که امروزیها دیگر کمتر به چیزهایی که دارند علاقه نشان میدهند. شاید اگر مدیران رسانه برای آنها هم مثل ما برنامهریزی میکردند، امروز با نسلی منعطفتر روبهرو بودیم.
سارا بختیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم