در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هر سال نوشتهایم و خواندهاید که پلاستیک، دشمن سرسخت طبیعت است و وقتی روی خاک بیفتد، قرنها انتظار باید کشید تا تجزیه شود. هر سال از جویهای آب نوشتهایم و به چشم دیدهایم که چطور میزبان کوهی از لیوانهای قد و نیمقد پلاستیکی میشوند و راه آب را بند میآورند و طغیانی از فاضلاب میسازند که چشم و مشام را میآزارد.
همه میدانیم که از قطرات ارزشمند نفت، ظروف پلاستیکی خلق شده تا صاحبان نذورات، دیگر نگران کم آمدن ظرفهای ملامین و فلزیشان یا گم شدن و خراب شدن آنها نباشند و با خیال راحت، دل به تقسیم خوردنیها بدهند اما تاوان این خیال جمع، کمی سنگین است. وقتی مردم بینگرانی از سرنوشت ظروف یکبار مصرف آنها را پرتاب میکنند و نمیدانند که تلنبار شدن این ظروف در جویهای آب، میشود سیلی بویناک و به خورد مردمی میرود که در جنوب شهر زندگی میکنند و ناخواسته در مسیر حرکت فاضلاب قرار گرفتهاند.
اگر کمی دقیق شویم، این را هم میدانیم که تحمیل ظروف پلاستیکی به خاک، حاصلخیزی را از آن میگیرد و با آلوده کردنش چرخهای معیوب میسازد تا این بار ظروف پلاستیکی از راه محصولات کشاورزی به کام مردم فرو رود. اینها را هر سال نوشتهایم و هر سال خواندهاید اما نتیجهاش آنطوری که انتظار میرفت، نشد.
هنوز هم دادن یک چای صلواتی در گوشهای پررفت و آمد از شهر، کوهی از لیوان شکسته پلاستیکی میسازد، همانطور که پخت یک غذای نذری ، پشتهای بد ریخت از ظروف میآفریند که میزبان حشرات فرصتطلب میشوند. اما کاش بعد از این همه نوشتن و خواندن، باور میکردیم که ظروف پلاستیکی دشمن طبیعتند.
کاش بعد از این همه مدت، زحمت شستن و تحویل گرفتن ظرفهای ملامین و چینی از عزاداران را به خود هموار میکردیم تا طبیعت برای یک بار هم که شده نفسی راحت بکشد و سنگینی زبالههای تازه تولید شده آزارش ندهد.
و کاش باور میکردیم اطعام مردم تنها راه ادای نذر نیست. کاش باور میکردیم که اهدای خون، نشاندن لبخند بر لب یک یتیم، کاشتن یک درخت یا خوشحال کردن یک انسان چیزی کمتر از توزیع چای و شربت و غذا نیست.
مریم خباز
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: