در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایران:کوثر ولایت و فقاهت
«کوثر ولایت و فقاهت»عنوان یادداشت روز روزنامهی ایران به قلم مجتبی زارعی است که در آن میخوانید؛اینجا کلاس درس و وعظ فقیهی عالیقدر است. با این که محاسن او از گذشت روزگار سپید و قامتش خمیده است اما در کنار فقاهت، لباس رزم بر تن دارد، به مثابه بسیجیان است و حاضر است تا مرز شهادت از افق فقاهت پاسداری کند. گویا او تحفظ لسانی و آثار سکوت خواص را در تاریخ اسلام به نیکی میداند. آری! او آیتالله العظمی نوری همدانی- کثرالله امثالهم- است.
با مرحوم آخوند ملاعلی همدانی همحجره بود و 84 سال از عمرش میگذرد. از فیوضات حضرات آیات عظام سیدمحمد داماد، حجت کوهکمرهای، علامه طباطبایی، بروجردی و امام خمینی- رضوانالله علیهم- بهرهها برد و در راه پیروزی نهضت اسلامی مورد تعقیب، دستگیری و زندانی از سوی ساواک قم و تهران قرار گرفت و درد اسارت و تبعید را برای امام(ره) و نهضت او به جان خرید.
وقتی مقاله توهینآمیز روزنامه اطلاعات علیه رهبری نهضت اسلامی در سال 56 منتشر شد، بیت ایشان به یکی از مراکز مهم اعلام خشم عمومی علیه رژیم پهلوی مبدل و به همین دلیل کوچه منتهی به بیت ایشان نیز به کوچه «قیام» موسوم شد. در آن روز، وقتی سیل جمعیت در این بیت اجتماع کرد، ایشان بر منبر تکیه کرد و پس از بیاناتی انقلابی، اشعار بسیاری را در مذمت رژیم و سبکسری یاوهگویان قرائت میکند از جمله این که
مه فشاند نور و سگ عوعو کند/ هر کسی بر طینت خود میتند
چون تو خفاشان بسی بیند خواب/ کاین جهان ماند یتیم از آفتاب
ای بریده آن لب و حلق و دهان/ که کند تف سوی ماه آسمان
خس، خسانه میرود بر روی آب/ آب صافی میرود بیاضطراب
از 19 دی 56 تا 16 آذر 88، 32 سال میگذرد اما حضرت آیتالله لحظهای از پاسداری حریم ولایت فقیه کم نگذاشتند. فقیه ادیبی که وقتی میبیند دگرباره زبان دشمن به واسطه برخی اهل سیاست بیبصیرت و نیز بعضی شیوخ بیزهد در رجم دین و آئین ملت به کار افتاد، کلاس درسش را به خروشی دگرباره مبدل میکند و شعری را میسراید که اکنون آوازه شهر و دیارمان شده است.
شعری که یادآور وحی الهی است که در برابر هجمهها و زخم زبانهای «عاص بن وائل» و سران مشرک پس از فوت عبدالله و دیگر پسران رسول خدا به نبی مکرم اسلام- صلیالله علیه و آله- رسیده بود؛ «انا اعطیناک الکوثر، فصل لربک وانحر، ان شانئک هوالابتر» مرحوم طبرسی، کوثر را «مبالغه در کثرت» تعریف کرده است: «کوثر چیزی است که کثرت از شأن آن است و کوثر خیر کثیر است.» میدانیم عرب کسی را که فرزند ذکوری از او باقی نبود، «ابتر» یا «بلاعقب» میدانست و این چنین بود که با ظهور فاطمه- سلامالله علیه- خیر کثیر به پیامبر(ص) اعطا شد و از آن روز جهان هیچ گاه از این خیر کثیر و ذریه آن خالی نبوده و نخواهد شد. حضرت آیتالله از آن شعار تاریخی، شعاری نو خلق کرد و فقه و شعر و خطابه را بار دیگر به تولی و تبری پیوند زد که:
امام خمینی کوثر است، دشمن او ابتر است/ خامنهای کوثر است، دشمن او ابتر است
او به آفرینش این کلمهها اکتفا نکرد و همانند سیره مألوف سلف صالحین در تعظیم شعائرالله، از مستمعین خواست که شعار را با او تکرار کنند. با این سرایش تاریخی، بار دیگر تاریخ اسلام برای ما تجدید خاطره شد و ملت چه زود قدر و قیمت این فقیه پارسا و شعر و شعارش را دانست؛ چه این که به رأیالعین دیدیم امروز به هر کوی و برزن این کشور بزرگ که گذر میکنی، میشنوی که:
خمینی و خامنهای کوثراند/ دشمنشان ابترند
امروز تردیدی نیست که انقلاب اسلامی به چشمه جوشان خیر کثیر و آلالله متصل است. این انقلاب، انقلابی آئینی و فرهنگی است و با جان ما پیوند یافته است. میگویید چگونه؟ میگوییم از همان روی که آن زعیم راحل گفته بود که «هر چه داریم، از محرم و صفر است» و مگر میتوان با محرم و صفر سر ستیز داشت. انقلاب ما کوثر است زیرا قوه محرکه آن «تاسوعا و عاشورا» است و مگر دشمن میتواند بین ما و محرم و صفر جدایی افکند.
آفتاب یزد: واقعاًغرامت میخواهیم؟!
«واقعاً غرامت میخواهیم؟!»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛در اوج اظهار نگرانی بسیاری از فعالان سیاسی و مقامات مذهبی کشور نسبت به برخی نابسامانیهای داخلی، محمود احمدینژاد از تشکیل گروهی خبر داد که وظیفه آن، محاسبه خسارتهای وارده به ایران در طول جنگ جهانی دوم است.
به گفته احمدینژاد، قرار است نتیجه کار این گروه، برای مطالبه غرامت، تسلیم سازمان ملل متحد شود. اگر کسی در خارج از مرزهای ایران باشد و تا دیروز هر نوع دسترسی به اخبار مرتبط به ایران را بر خود تحریم کرده باشد با شنیدن خبر جدید، مطمئن خواهد شد که مدیران دولتی ایران در انجام وظایف روزمره خود هیچگونه عقبافتادگی ندارند و همه کارهای جاری کشور به خوبی پیش میرود.
از جمله همکاران رئیس دولت، بودجه سالیانه و برنامه پنج ساله کشور را به موقع آماده و به مجلس ارسال کردهاند و اکنون با فراغت بال، میتوانند بخشی از وقت و انرژی خود را صرف پیگیری خسارتهای وارده به ایران در حادثهای نمایند که بیش از 60 سال پیش به وقوع پیوسته است.
کسانی هم که از حادثه جنگ ایران و عراق آگاهند به این نتیجه خواهند رسید که احتمالا موضوعات مربوط به این جنگ از جمله برآورد خسارات مالی و انسانی آن، به دقت بررسی شده و اکنون باید به سراغ اشغال کنندگان ایران در جریان جنگ دوم جهانی رفت و از آنها مطالبه غرامت نمود. سوالات جزئی پیرامون این موضوع نیز چندان اهمیتی ندارد. مثلا نباید سوال کرد که برای تعیین گروه مورد نظر احمدینژاد، کدامیک از صاحبنظران مسائل تاریخی و سیاسی، مورد مشورت قرار گرفتهاند؟ نکته کم اهمیت دیگر آن است که آیا همه اشغالگران و یاران آنها، طرف مطالبه ایران هستند یا مثلا «دوستان روس»از این مقوله مستثنا خواهند بود؟
اما آنچه نمیتوان از آن عبور کرد یک سوال نسبتا مهم است که به رفتار خصمانه بعضی از کشورها در سالهای اخیر باز میگردد و برای اثبات آن، نیازی به تشکیل کارگروه و اعلام خبر آن در دانمارک نیست. امروز نمیتوان تردید کرد که خسارت ناشی از رفتارهای روسیه و چین در پرونده هستهای ایران، به مراتب سنگینتر از خساراتی است که از توطئهچینی مستقیم آمریکا و انگلیس ناشی میشود. زیرا دوستان شرقی دولت احمدینژاد، در موضوع هستهای نهایتا همان راهی را میروند که اربابان غربی در جلوی پای این دو «ابرقدرتنما» - روسیه و چین - گذاشتهاند و از این لحاظ، خسارتزنی آنها با یکدیگر برابری میکند.
اما اروپا و آمریکا همواره از همراهی دقیقه نودی چین و روسیه در تصویب قطعنامههای ضد ایرانی بیشترین استفاده تبلیغاتی را برده و میبرند تا نشان دهند نگرانی ادعایی آنها از برنامه هستهای ایران، یک دغدغه برای همه کشورهاست؛ حتی دوستان نزدیک ایران و کشورهایی که نجات اقتصاد آنها مدیون بازشدن بازار ایران به روی اجناس و خدمات بنجل آنها بوده و هست!
کشورهای دیگر، در شرایطی خسارت خواهی ما برای جنگجهانی دوم را جدی خواهند گرفت که ببینند امروز ما با استفاده از راههای حقوقی و قانونی، تاخیر غیرموجه روسها در راهاندازی نیروگاه بوشهر - یا به عبارت بهتر خوش رقصی آنها در برابر غرب - را با جدیت پیگیری میکنیم نه اینکه چشمهای خود را بر این تاخیر ببندیم و از زبان یک مقام رسمی اعلام کنیم «روسها در این زمینه، تعللی نداشتهاند».
کشورهای دیگر، چگونه جدیت ما برای مطالبه حق 65 سال پیش را باور کنند در حالی که شاهد هستند همزمان با جدیدترین رای ظالمانه روسیه علیه پرونده هستهای ایران، در تهران با مقام روسی، دست دوستی میدهیم و آنها را به گرفتن دهها پروژه بزرگ نفتی در ایران، بشارت میدهیم؟ اگر قرار است از فاتحان جنگ جهانی دوم خسارت بگیریم لابد باید از عاملان اصلی آن جنگ نیز «طلبکار» باشیم نه آنکه در آمارهای رسمی، نام آلمان را در صدر طرفهای تجاری و منتفع شدگان از بازار پرجاذبه ایران قرار دهیم.
مگر میتوان از خسارتزنندگان به ایران سخن گفت و چینیها را همچنان عزیز داشت؛ چینیهایی که هم امنیت ایرانیان را با صادرات کامیونهای غیر استاندارد و شیرخشک آلوده به خطر انداختهاند و هم برخی محصولات آنها، مقدسترین ارزشها برای ایرانیان را به تمسخر میگیرد؟ گرفتن خسارت جنگ جهانی دوم، کاری پسندیده است اما قبل از آن بهتر است جلوی زمینهچینی عراقیها را بگیریم که با طرح ادعاهایی جدید درخصوص اشتراکات مرزی یا چاههای نفتی واقع در مناطق مرزی، خود را برای خسارتزنیهای آینده علیه ایران آماده میکنند.
آنچه در جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد ناشی از زیادهخواهی بعضی کشورها و سکوت برخی کشورها- با اعلام بیطرفی- بود؛ همان حادثهای که امروز در جریان است و تعدادی از کشورها با اعلام«بیطرفی ظاهری» در پرونده هستهای ایران به دنیا نشان میدهند که تعداد دفاع کنندگان از حق کشورمان در برابر مخالفان ایران و کسانی که انگیزهای برای دفاع از ایران ندارند- صاحبان آرای ممتنع- بسیار ناچیز است. متاسفانه بعضی از مقامات دولت دهم، به جای انتقاد از «ممتنع«»ها به کمک آنها شتافتند و به خاطر این بی طرفی از آنها تشکر کردند.
قطعنامههای شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی، تلاش قدرت های بزرگ جهانی برای سلب حق مسلم ایران در دستیابی به آخرین فنآوریهای روز است. کشورهایی که با این قطعنامه مخالفت کردند، نشان دادند که حاضر نیستند بر این تضییع حق، مُهر تایید بزنند اما رای ممتنع در این داستان به این مفهوم است که صاحبان رای ممتنع، نسبت به حق مسلم ایران یا صلاحیت مسئولان فعلی ایران برای استفاده از این حق، قانع نشدهاند. مسئولانی که امروز از آرای ممتنع در قضیه اخیر سپاسگزاری مینمایند بعید است در آینده بتوانند مدعی کشورهایی شوند که جمعآوری مدرک در خصوص «خسارت زنی» آنها به ایران در جنگ جهانی دوم به اندازه اقدامات آشکار تعدادی از کشورها در سوژههای اخیر مرتبط با ایران، آسان نیست؛ اگرچه مهرورزیهای ویژه دربرابر بعضیحقکُشیهای مسلم چین و روسیه و برخی اعراب به ظاهر دوست، وجود عزم جدی برای هرگونه غرامتخواهی نسبت به حال و گذشته را زیر سوال برده است اما اگر دولتمردان ایران، این موضوع را از وظایف اصلی خود برمیشمارند و آن را در مقایسه با جریان امور عادی کشور از اولویت برخوردار میدانند، بهتر نبود قبل از رسانهای کردن - آن هم در یک کشور خارجی- برای آن، فراخوان داخلی میدادند تا این موضوع حیثیتی، مانند بعضی اظهارنظرهای دیگر، در میانه راه به تفسیر و تاویل یا توجیه و تکذیب، دچار نشود!
رسالت:بیایید به تفسیر راهنما عمل کنید
«بیایید به تفسیر راهنما عمل کنید» عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛و اعلموا ان فیکم رسول الله لو یطیعکم فی کثیر من الامر لعنتم سوره حجرات، آیه7 «و بدانید که رسول خدا در میان شما است . اگر در بسیاری از امور از شما اطاعت کند به رنج می افتید....»
و اعلموا ان فیکم رسول الله لو یطیعکم فی کثیر من الامر لعنتم
سوره حجرات، آیه7
«و بدانید که رسول خدا در میان شما است . اگر در بسیاری از امور از شما اطاعت کند به رنج می افتید....»
آیت الله هاشمی رفسنجانی در تفسیر راهنما در نگاه به این آیه
27 نکته کلیدی ، مطالب و آموزه های اجتماعی و سیاسی خوبی استخراج کرده که بخشی از آن را در زیر می خوانید.
1- اقدام نکوهیده برخی از مسلمانان به تحمیل آرای شخصی خود بر پیامبر (ص)
2- تلاش برخی مسلمانان ، برای واداشتن پیامبر (ص) به پذیرش خبر «ولید»1()
3- خودسرانه عمل نکردن مردم در مسائل مهم اجتماعی و وانهادن آن به رهبری الهی مایه مصونیت از خطرات ندامت بار است . خداوند از مومنان خواسته است تا در زمینه مسائل اجتماعی و خطرآفرین خودسرانه عمل نکنند و وجود رهبری الهی را نادیده نینگارند.
4- تحمیل آراء و تمایلات سطحی مردم به رهبری الهی
پیامبر (ص) مایه مشقت و زیان حتمی خود آنان است.
5- برنامه های پیامبر(ص) براساس واقعیت ها و مصالح واقعی و نه تابع تمایلات مردم است.
6- اطاعت محض از رسول خدا (ص) نمود ایمان و موضع گیری در برابر آن حضرت نمود کفر است.
7- کفر و فسق وعصیان مانع رشد اجتماعی بشر است.
8- رشد و تعالی جامعه در پرتو وجود رهبری الهی و نفوذ رهنمودهای وی است.
و ....
ارزیابی مواضع و عملکرد آیت الله هاشمی رفسنجانی قبل و بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در مسیری غیر از آنچه ایشان در آیه یاد شده به عنوان تفسیر ارائه می فرمایند ، است.
بویژه آنکه تفسیر آن را به ماجرای «ولید» ربط می دهند. ولید بن عقبه که بود؟
ولید بن عقبه کسی بود که پیامبر او را برای جمع آوری زکات از قبیله بنی المصطلق اعزام داشت .هنگامی که اهل قبیله با خبر شدند که نماینده رسول الله (ص) می آید با خوشحالی از او استقبال کردند ولی از آنجا که میان آنها و ولید در جاهلیت خصومت شدیدی بود ، تصور کرد آنها به قصد کشتنش آمده اند.خدمت پیامبر بازگشت و عرض کرد: آنها از پرداخت زکات خودداری می کنند. پیامبر خشمگین شد و تصمیم گرفت با آنها پیکار کند که آیه (ای کسانی که ایمان آورده اید ! اگر فاسقی خبری مهم برای شما بیاورد درباره آن تحقیق کنید- حجرات آیه6 )
پیامبر در مقام تحقیق، خالد بن ولید بن مغیره را فرستاد، او خبر آورد که بنی المصطلق به اسلام کاملا وفا دارند و صدای اذان و نماز آنها را با گوش خود شنیده است .ولید براساس یک دروغ می خواست آرامش جامعه اسلامی را به هم بریزد. اما با تبیین آن خبر نادرست از این کار جلوگیری شد . آقای هاشمی در برداشت از آیه ای که در صدر مقاله آمد یکی از آموزه های این آیه را در سرزنش کسانی دانسته که می خواستند خبر ولید را به پیامبر تحمیل کنند و یا بقبولانند.
خبر دروغ تقلب در انتخابات را که به قول ابطحی رمز آشوب بود چه کسانی می خواستند به مردم و رهبری معظم انقلاب تحمیل کنند؟ پس از بررسی کامل و حتی بازشماری10 درصد صندوقها که معلوم شد این خبر کذب محض است، چرا عده ای همچنان برآن اصرار دارند؟ و متاسفانه آقای هاشمی در مورد آن می گوید تردید دارم! آقای هاشمی در سفر به مشهد همچنان برمواضع خود در نمازجمعه88/4/27 اصرار دارد حال آنکه اکنون حکم ریاست جمهوری تنفیذ شده و مواضع رهبری در دو خطبه نماز جمعه و سخنرانی های پس از آن صریح و شفاف در خصوص اصحاب فتنه و موضوع انتخابات روشن است .
مقام معظم رهبری فرمودند: «موضع نظام جذب حداکثری و دفع در حد ضرورت است اما عده ای اصرار بر فاصله گرفتن و طرد شدن از نظام دارند.»
اما آقای هاشمی همچنان بر مواضع گذشته خود مبنی بروحدت با آن جماعت اصرار دارد در حالی که آن جماعت روسیاه همچنان برطبل بی مهری به امام و نظام و انقلاب می کوبند.
مردم براساس همین آموزه های قرآنی که جناب آقای هاشمی در تفسیر راهنما فرموده اند طی دو جمعه گذشته به خیابانها ریختند و پشتیبانی خود را از مواضع رهبری و نیز محکومیت هتک حرمت به ساحت امام (ره) اعلام کردند. اما دفتر آقای هاشمی دو روز قبل از راهپیمایی بزرگ مردم دوباره متن کامل سخنان ایشان را در مشهد که در واقع تحمیل یک نظر به رهبری است منتشر می کند.
و حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی در دیدار جمعی از روحانیون همان روز می فرمایند:
«اگر برخی با ارعاب به دنبال حل مسائل هستند در اشتباهند» (اندیشه نو
پنج شنبه26 آذر88صفحه اول تیتر اول)
این موضع چقدر با تفسیر آقای هاشمی با آیه : «و اعلمو ان فیکم رسول الله لویطیعکم فی کثیر من الامر لعنتم » که خود مفسر آن است، می خواند.
آقای هاشمی بارها در سخنرانی خود از وجود راه حل هایی برای حل آنچه که او «بحران» می خواند سخن گفته است . در حالی که راه حل قرآنی این مشکل همان است که در تفسیر آیه7 سوره حجرات فرموده اند ؛ «تمکین در برابر رهبر الهی و خودسرانه عمل نکردن در مسائل مهم اجتماعی !»
40 میلیون نفر در این انتخابات شرکت کردند. دو سوم مردم به یک نامزد رای دادند و کسانی هم که به کسان دیگر رای داده اند به اعلام نتایج التزام قانونی دارند. چرا عده ای برخلاف رای اکثریت و داوری6 فقیه و6 حقوقدان شورای نگهبان و حکم تنفیذ رهبری همچنان به دروغ تقلب یا تردید در اعلام نتایج انتخابات تفوه می کنند ؟ عجیب آنکه کار به جایی رسیده فاسقانی که این دروغ را در رسانه های شیطان تکرار می کنند آنها را وادار کرده اند که مطالبات خود را تا سرحد سرنگونی نظام و اهانت به رهبری و امام (ره) ارتقا دهند!
به نظر می رسد حل این مشکل راه حل قرآنی دارد و آن همان چیزی است که آقای هاشمی در تفسیر راهنما در مورد آیه یاد شده به آن خوب پرداخته اند.
پی نوشت
1- ولید بن عقبه
اعتماد:حافظه متصل یک ملت
«حافظه متصل یک ملت»عنوان یادداشت روز روزنامهی اعتماد به قلم جعفر گلابی است که در آن میخوانید؛مطالعه تاریخ نشان می دهد ملت ها و جوامع درست مثل یک انسان متولد می شوند، کودکی می کنند، بزرگ می شوند، به بلوغ می رسند، جوان می شوند و گاهی می میرند.
ملت ها واقعاً دارای یک قوه فاهمه، انواع احساس ها و ادوار مختلف فکری و ذهنی هستند. یک ملت چون یک انسان به خواب می رود، بیدار می شود، گاهی شاد، گاهی افسرده، گاهی خلاق و گاهی فرسوده می شود. فرق یک ملت با یک فرد انسانی در پیچیدگی های بیشتر و قرار گرفتن در زمانی به درازای یک تاریخ است. صبح تا شب یک ملت گاهی چندین قرن به طول می کشد، سرزندگی او صدها سال و فکر کردن و به تصمیم رسیدن و تحولش ده ها سال زمان می برد.
در این میان تاریخ ملت ایران از طرفی یکی از پرقدرت ترین تاریخ ها و از طرفی دیگر یکی از پرحادثه ترین و پیچیده ترین داستان هاست.مثلاً ایرانیان با کوروش خیلی خوب شروع کردند. عظمت امپراتوری که وی به کمک مردم بنا نهاد بی سابقه بود و جالب اینکه یکی از متخلق ترین تمدن ها در تاریخ باستان به ایرانیان تعلق یافت؛ آنجا که پیش از دیگران حقوق بشر را شناختند و در عمل به آن اهتمام ورزیدند. اما ملتی که اینچنین خیره کننده آغاز کرد چنان به تکلف و جلال و جبروت پادشاهانش گرفتار آمد که اسکندر مقدونی با سپاهی نه چندان گران طومار عظیم هخامنشیان را در هم پیچید. زخمی که او بر پیکر ایران و ایرانیان زد دو، سه قرن طول کشید تا التیام یابد و دوباره از زیر آوار یک تمدن، تمدنی دیگر سر برآورد.
این سریال فراز و فرود بارها ایران را دربر گرفت و هر بار معدل فکر و تدبیر ایرانی کوشید اشتباهاتش را کمتر کند، عیوبش را برطرف سازد و راه های مطمئن تر سربلندی و پیشرفت را انتخاب کند. شاید برای همین بود که هنگام هجوم اعراب ایرانیان طرحی نو درانداختند و میان فاتحان و پیام فاتحان تفکیک قائل شدند. اسلام را پذیرفتند ولی با سلطه امویان و عباسیان بی وقفه مبارزه کردند، در مقابل بغداد هزار و یک شب و قصر و قدرت خلیفه قامت «تشیع» را برساختند و مغز ناب اسلام را در سادگی و اخلاق اهل بیت پیامبر(ص) جست وجو کردند.
ایرانیان در همه این دوران در فکر بوده اند، آزمون و خطا کرده اند، آرام شده اند ولی تن به مرگ ندادند، حتی وقتی سیل بنیان برکن مغول همه شهرها و روستاهای کشور را فراگرفت ایران تا مرز فنای ابدی رفت ولی در برابر دیدگان خیره تاریخ ناگهان دوباره قامت راست کرد و مهاجمان را در چنگال فرهنگ خود فرو گرفت. بعدها باز هم نه بر اساس جبر تاریخ که بر مبنای فکر و اندیشه و خلاقیت و عیب و نقصی که وجود داشت فراز و نشیب مردم ایران ادامه پیدا کرد تا اینکه دنیای مدرن غرب از راه رسید و ایران را در برابر پرسش ها و چالش ها و تحولات جدیدی قرار داد. اولین و مهم ترین بازتاب تماس ایران و غرب جدید در انقلاب مشروطه بروز یافت و ایرانیان در این حرکت بزرگ خود تلاش کردند راه پیشرفت را در کسب و تحصیل و بعد از آن بومی کردن دستاوردهای جدید بشری پیگیری کنند.
این حرکت نشان داد ایرانیان در مقابل تحولات جهان از حساسیت ویژه یی برخوردارند، به فکر فرو می روند، تصمیم می گیرند و دست به اقدام می زنند. از مشروطه تا انقلاب اسلامی حدود 70 سال طول کشید، 70 سالی که هرگز یک خط سیر ثابت نداشت و حوادث گوناگون و بزرگ و کوچک نشان داد نهاد و ضمیر ناآرام ایرانی به کار است تا مقام و موقعیت شایسته خود را پیدا کند.
در انقلاب اسلامی می شود به جرات ادعا کرد ایرانیان نه در پی توالی چند حادثه و بروز ناخواسته زمینه که در اثر فکر و احساس خویش به «تصمیم انقلاب» رسیدند و این کار را کردند و در اقدام خویش علل و عوامل عدم موفقیت انقلاب مشروطه را لحاظ کردند.از چیدن همه مقدمات بالا می خواهم این نتیجه را بگیرم که ایرانیان یک عضو منفعل تاریخ نبوده اند. آنها همواره در فکر و اندیشه و عمل سیر کرده اند و توانسته اند در ضمیر بین الاذهانی خویش حرکت تکامل آسا داشته باشند. هر بار که در فکر فرو رفته اند بعدها به تصمیم رسیده اند و هرگاه تصمیم گرفته اند مردانه عمل کرده اند. بعد از انقلاب اسلامی هم هرگز جهان شاهد یک ملت منفعل در ایران نبوده است.
ملتی که فکر می کند و توان تصمیم گیری دارد یک ملت منفعل نیست. آنها در جنگ از تصمیم خود حفاظت کردند و نگذاشتند نابسامانی های طبیعی یک انقلاب تمامیت ارضی شان را هدف هوس یک دیکتاتور متجاوز قرار دهد.به نظر می رسد بعد از جنگ هم این طور نبود که فکر مردم خاموش و خیال شان راحت شود و از دقت در امور و تعقیب حوادث باز بماند.
پیداست که همین فکر و اندیشه یی که همواره ذهن و دل ایرانیان را به خود مشغول کرده است و مرتباً درصدد یافتن عیب ها و کم کردن نقص هاست دارای آهنگی مستدام است و برای همین هم تحول آسا و جلورونده است.نکته بسیار مهم در این میان این است که در پی کوتاه شدن «زمان» میان حوادث بزرگ حافظه تاریخی مردم به صورت روزافزونی در حال تقویت شدن است، مثلاً اگر در تاریخ باستان ظهور و سقوط یک سلسله صدها سال به طول می انجامید و یکپارچگی و اتصال حافظه تاریخی مردم را برای شناسایی عیب ها و نقص ها دشوار می ساخت از حدود صد سال پیش تاکنون «زمان کوتاه بین حوادث» به مدد مردم آمده و آنها را دچار هوش و تدبیر و تجربه بی سابقه کرده است. وقوع دو انقلاب بزرگ در کمتر از صد سال توانایی مردم در درک و تحصیل و امعان نظر حتی به جزییات را مضاعف ساخته است.
مردم دیگر امواج را شناخته اند و حتی گاهی عمداً خود سوار آنها می شوند. شاید دیگر هیچ موجی نتواند ناخواسته و نادانسته مردم ایران را با خود به مقصد دلخواه اش ببرد.این آگاهی، این درایت و تجربه یی که آثار آن قابل مشاهده است یک سرمایه عظیم است که به واسطه آن حتماً تحولات مثبتی در پی خواهد آمد. در شرایط خاصی کنونی امید می رود مردم ما بدون هزینه های گزاف و بدون مخدوش شدن آرامش جامعه و بدون افراط و تفریط گام های مهمی در جهت اعتلای کشور و نزدیک شدن به جامعه آرمانی خویش بردارند.
از پس آن همه حوادث و یک تاریخ بزرگ دیگر عیب است که ما در اثر یک دعوای خانوادگی دچار خسارت های بزرگ شویم. اتفاقاً پیروزی بزرگ در ورای پیروزی های مقطعی آن است که ملت ایران راه آرام و مطمئن و بی هزینه و عادلانه غلبه بر مشکلات را بیابد و حافظه متصل تاریخی خود را چون سرمایه یی بی بدیل و گرانمایه و مشعشع به کار گیرد. از این حافظه نباید ترسید. باید آن را غنیمت شمرد و در راه پیشرفت کشور با آن هماهنگ شد.
کیهان:... و باردیگرخواص
«... و باردیگرخواص»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛
1- اینجا مدینه است، مسجد النبی(ص) و ظهر یکی از روزهای جمعه هزار و چهارصد و چند ده سال قبل. نمازجمعه برپاست و رسول خدا(ص) به امامت ایستاده و خطبه می خواند. ناگهان صدایی در فضا می پیچد، جارچی یکی از کاروان های تجاری است که از ورود کاروان به مدینه خبر می دهد.
نمازگزاران از گوشه چشم به یکدیگر نگاه می کنند، بسیاری از آنان وسوسه شده اند، وسوسه پیشدستی در خرید کالای از راه رسیده، اما، نمازجمعه است، با آنهمه سفارش، و رسول اکرم(ص) برترین و شایسته ترین خلق خدا، امامت جمعه را برعهده دارد. اگر تا پایان نماز صبر کنند، دیگران در خرید پیشی می گیرند. بسیاری از نمازگزاران دو دل می شوند. این پا و آن پا می کنند و سرانجام، شماری از آنان که چندان هم اندک نبودند، آهسته و پاورچین صف های نماز را ترک می کنند و چند قدم که دورتر می شوند، گام ها را بلند برمی دارند و به سوی صدا و محل اتراق کاروان می دوند... رسول خدا(ص) غمزده می شود- شاید- و خدای سبحان به ملامت می فرماید: «چون تجارتی یا لهو و بازیچه ای ببینند به سوی آن می شتابند و تو را -ای پیامبر- در نماز تنها می گذارند...» آیه 11 سوره جمعه. می گویند فقط 8 یا 12 تن از نمازگزاران بر جای ماندند و نمازجمعه آن روز را ترک نکردند و رسول خدا(ص) فرمود؛ اگر این عده نیز می رفتند، عذاب الهی نازل می شد.
2- اینجا تهران است، دانشگاه تهران و هزار و چهارصد و چند ده سال بعد از آن روز مدینه، باز هم ظهر یکی از روزهای جمعه است، امام جمعه منصوب امام خمینی(ره) و امام بعد از ایشان به خطبه ایستاده است. یک روز جمعه از روزهای جنگ 8 ساله تحمیلی است. مدتی است دشمن به بمباران شهرها و مناطق مسکونی روی آورده است.
از چند روز پیش تهدید می کرد که روزجمعه مراسم نمازجمعه را در دانشگاه تهران بمباران می کند. جمعیت در دانشگاه تهران و خیابان های اطراف موج می زند، همیشه همینطور بوده و هست، وقتی تهدید دشمن در میان است، حضور جمعیت بیشتر و پرشورتر می شود و آن روز جمعه هم... آقا در میانه خطبه است که بمبی قوی با صدایی مهیب در میان نمازگزاران و در زمین چمن منفجر می شود، تعدادی از نمازگزاران به خون می غلتند و پاره های بدن آنها تا دهها متر آن طرف تر پرتاب می شود.
صدای جمعیت به الله اکبر بلند می شود و شعار «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست» به آسمان برمی خیزد. نمازگزاران با صلابت ایستاده اند. چند نفری به انتقال مجروحان مشغولند-14 شهید و 88 مجروح- امام جمعه به خطبه ادامه می دهد. در رکعت دوم نمازعصر و به هنگام قنوت، سر و کله جنگنده های عراقی در آسمان تهران پیدا می شود، برای بمباران آمده اند، مثل روزهای قبل. صدای انفجار بمب ها و شلیک پی در پی ضدهوایی ها فضا را پر کرده است. نمازگزاران اما به نماز مشغولند. هیچکس از جای خود تکان نمی خورد.
جمعه شب- شب همان روز- سیمای ملکوتی حضرت امام(ره) بر صفحه تلویزیون دیده می شود؛
«من فراموش نمی کنم قصه روزجمعه را که آنطور باشکوه، با نورانیت، با استقامت گذشت. آنطور مردم با طمأنینه، با آن صداهایی که می آمد، با آن رگبارهایی که می آمد، من ملاحظه می کردم، نگاه می کردم، مخصوصاً نگاه می کردم ببینم در بین مردم چه وضعی هست، ندیدم حتی یک نفر را که یک تزلزلی درش پیدا باشد. و آن وقت امام جمعه آنطور با آن طنین قوی صحبت کرد، مردم آنطور گوش کردند، آنطور فریاد زدند که ما برای شهادت آمدیم». صحیفه امام(ره) جلد 19، ص 195
3- اینجا کوفه است، دارالخلافه حضرت امیرعلیه السلام و باز هم هزار و چهارصد و چند ده سال قبل.
علی(ع) به خطبه ایستاده است و با دلی گرفته، زبان به ملامت گشوده است «یا اشباه الرجال و لارجال ای نامردان مردنما... دلم از دست شما پرخون است، جرعه جرعه اندوه به کامم ریختید... دشمنان به پیکارتان برخاسته اند و شما دست به جنگ نمی گشائید، تابستان شما را فراخوان می دهم، می گوئید هوا گرم است و زمستان، سرما را بهانه می آورید...» خطبه 27 نهج البلاغه.
4- اینجا ایران است، همین چند سال پیش... امام راحل ما (ره) پیرمردها را به ماندن دعوت می کند، اجازه می خواهند که بروند و می روند، نوجوانان در شناسنامه های خود دست می برند تا سن خویش را برای رفتن به جبهه قانونی نشان بدهند. جوانان برای رفتن روی مین از یکدیگر سبقت می گیرند، پیرزن دستکش و جوراب پشمی را که با دستهای لرزان خود بافته است برای رزمندگان می فرستد همراه با چند خط که یکی از دانش آموزان روستا برایش نوشته است «فرزندان نادیده ام! از من بپذیرید... چه کند بی نوا ندارد بیش»...
5- و امام راحل ما رضوان الله تعالی علیه می فرمود؛ « من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله-صلی الله علیه و آله- و کوفه و عراق در عهد امیرالمومنین و حسین بن علی- صلوات الله و سلامه علیهما- می باشند. آن حجاز که در عهد رسول الله- صلی الله علیه و آله- مسلمانان نیز اطاعت از ایشان نمی کردند و با بهانه هایی به جبهه نمی رفتند، که خداوند تعالی در سوره «توبه» با آیاتی آنها را توبیخ فرموده و وعده عذاب داده است.(26) و آنقدر به ایشان دروغ بستند که به حسب نقل، در منبر به آنان نفرین فرمودند.
(27) و آن اهل عراق و کوفه که با امیرالمومنین آنقدر بدرفتاری کردند و از اطاعتش سر باز زدند که شکایات آن حضرت از آنان در کتب نقل و تاریخ معروف است. و آن مسلمانان عراق و کوفه که با سیدالشهدا-علیه السلام- آن شد که شد. و آنان که در شهادت دست آلوده نکردند، یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد.» وصیت نامه حضرت امام (صحیفه جلد 21 ص 410 )
6- و اکنون به موضوع اصلی یادداشت پیش روی نزدیک می شویم و این سوال را پی می گیریم که چرا لغزش و انحراف خواص در دوران حضرت امیرعلیه السلام، لغزش مردم را به دنبال داشت و فاجعه می آفرید، اما در این دوران وقتی خواص می لغزند، به جای آن که مردم را بلغزانند و به انحراف بکشانند، خود رفوزه می شوند و سقوط می کنند؟ راستی چرا...؟!
7- پاسخ این سوال را باید در دو تفاوت عمده میان دوران ما- بعد از انقلاب اسلامی- با دوران حضرت امیر علیه السلام جستجو کرد.
الف: تعداد خواص آلوده در دوران ما در مقایسه با دوران مولایمان حضرت امیرالمومنین علیه السلام - با احتساب جمعیت- بسیار اندک و کم شمارتر است. علی(ع) یاران مخلص و پا به رکاب اندکی داشتند تا آنجا که نخلستان های خلوت کوفه و چاه های تاریک آن دیار، مخاطب دردهای فروخورده و غصه هایی بود که در گلوی مبارک مولایمان مانده بود. چه تنها بود علی مظلوم(ع) آن روز که یاران به حق پیوسته خویش را به خاطر می آورد و در حالی که اشک در چشمان مبارک و خدایی اش نشسته بود، می فرمود؛ «کجایند برادران من که راه حق را سپردند و با حق رخت به دیار باقی بردند؟ کجاست عمار؟ کجاست ابن تیهان؟ کجاست ذوشهادتین؟ و کجایند همانندهای ایشان؟...» خطبه 182 نهج البلاغه.
و اما، در این دوران تعداد بزرگان صاحب اندیشه و خواص مومن و پا به رکاب که از ژرفای دل پیرو امام راحل (ره) و خلف حاضر او هستند بیرون از حد شمار است.
ب: دومین تفاوت عمده این دوران با دوران مولای مظلوممان حضرت امیرعلیه السلام را باید در شور و شعور و ایمان و پاکباختگی مردم در ایران اسلامی و ناآگاهی اکثریت مردم در دوران امیرمومنان(ع) و رخوت و سستی آنان جستجو کرد. نکته ای که امام راحل(ره) بارها به آن اشاره فرموده اند و نه فقط مردم ما و ملت های مسلمان به وضوح شاهد آن بوده اند، بلکه دشمنان تابلودار انقلاب نیز به آن اعتراف دارند. بیهوده بود- اما بی حساب نبود- که وزیر دفاع وقت آمریکا در دوران ریاست جمهوری ریگان با صراحت توأم با وقاحت گفته بود «ریشه ملت ایران باید از بیخ و بن کنده شود»! و دهها شاهد مثال دیگر.
8- نتیجه آن که مردم دوران حضرت امیر علیه السلام به علت ناآگاهی و بینش کمتر، از نقشه اصلی راه بی خبر بودند و چشم به دهان خواص داشتند و چنین بود که وقتی یکی از خواص می لغزید و از راه راست منحرف می شد، جماعتی از مردم را نیز با خود به لغزش و انحراف می کشید و اما، مردم در دوران ما به دلیل برخورداری از بینش عمیق و تجربه گرانقدری که در حرکت پا به پای خویش با امام راحل(ره) و خلف حاضر او کسب کرده اند، نقشه راه را می شناسند و از این روی، چشم به دهان رهبر دارند نه خواص و دقیقاً به همین علت است که لغزش و انحراف خواص در این دوران نمی تواند لغزش و انحراف مردم را در پی داشته باشد، چرا که معیار مردم برای ارزش گذاری هر یک از خواص، میزان نزدیکی مواضع و عملکرد آنان با رهبرانقلاب- یعنی همان خط اسلام ناب محمدی(ص)- است بنابراین بسیار طبیعی و بدیهی است که در این دوران، وقتی یکی از خواص می لغزد نه فقط مردم را نمی لغزاند، بلکه خود از دایره انقلاب و نظام بیرون افتاده و سقوط می کند.
نگاهی به انحراف برخی از خواص- مخصوصا طی چند ماه اخیر- بیندازید. هر یک از آنها به همان اندازه که از «عروه الوثقی»ی رهبری دور شده اند به همان اندازه از چشم ملت افتاده اند، تا آنجا که کار برخی از آنان به رسوایی کشیده و به اعماق ناکجاآباد سقوط کرده اند.
مردم سالاری:ضرورت پاسداشت عملی اندیشه امام خمینی (ره)
«ضرورت پاسداشت عملی اندیشه امام خمینی (ره)»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم مهدی قوامی پور است که در آن میخوانید؛در خبرها آمده بود که علی اکبر جوانفکر مشاور مطبوعاتی محمود احمدی نژاد در گفت و گو با سایت جوان فردا گفته است: در زمان فقدان امام (ره) نیازی نیست که به نظر ایشان متمسک شد. سپس در متن خبر آمده بود که وی در پاسخ به سوالی مبنی بر این که طبق سخنرانی امام (ره) در سال 1358 در رابطه با اهانت به ایشان و پاره کردن عکسشان و لزوم حفظ آرامش جامعه در شرایط حساس آیا بهتر نبود از رسانه ملی تصویر پاره کردن عکس امام پخش نمی شد افزود : امام وقتی در قید حیات بودند این را فرمودند. در زمان حیات خودشان اشکالی نمی دیدند در زمان فقدان امام دیگر چنین چیزی نیست که ما متمسک بشویم به آن چیزی که ایشان فرمودند.
وی با بیان این که الآن آرامش جامعه بر هم نخورده، گفت: مردم نگران شدند به حضرت امام هتک حرمت شده، این نگرانی مردم نگرانی به جایی است.
آقای جوانفکر در باره توصیه امام (ره) مبنی بر عدم برخورد با خاطیان تصریح کرد: این امر در زمان حیاتشان بوده و خودشان فرمودند و مشکلی نداشت و نباید هم آن کار صورت می گرفت و صورت هم نگرفت ولی در زمانی که ایشان در قید حیات نیستند حرمت حضرت امام بیشتر از قبل باید رعایت بشود و این مستمسک، مستمسک خوبی نیست.
وی همچنین در دفاع از عملکرد صدا و سیما گفت که وظیفه صدا و سیما اطلاع رسانی است و در مورد اتفاقی که افتاده فقط خبر رسانی کرده است.
در این رابطه لازم است به چند نکته توجه شود; اول این که اتفاقا یکی از انتقادات اصلاح طلبان به مخالفان همین برخورد گزینشی با امام (ره) و اندیشه هایش است چیزی که طی سالیان متمادی به شکل های متفاوت به اجرا درآمده و جریان اصلاح طلبی معتقد است تنها راه حل ممکن برای حل مشکلات کشور برخورد غیر گزینشی با افکار و اندیشه های امام است. اصلاح طلبان معتقدند که هر قدر که زاویه انحراف ما با اندیشه های امام بیشتر شود کشور با مشکلات جدی تری مواجه خواهد شد لیکن مخالفان اصلاحات صرفا تا آن جا به اندیشه های امام پای بندی نشان می دهند که منافع آنان تامین شود.
همین برخورد گزینشی را آنان با سخنان رهبری نیز دارند چنان که وقتی رهبری همه را به جذب حداکثری و دفع حداقلی فرا می خواند و از حفظ حرمت و احترام آیت الله هاشمی سخن می گوید ناگهان موجی از توهین ها و تخریب ها علیه آیت الله هاشمی به راه می افتد . وقتی رهبری مصرانه از کرسی های آزاد اندیشی در دانشگاه ها سخن می گوید و می گوید حقیقت تنها از این راه آشکار می شود آنان هر منتقدی را منافق و آمریکایی می خوانند حتی اگر این منتقد دفتر تنظیم و نشر آثار امام باشد.
و اما نکته دوم این که اگر حرمت امام پس از وفات ایشان بیشتر از قبل است که هست و همه اصلاح طلبان نیز بر این امر اعتراف دارند توجه بیشتر به سخنان ایشان نیز حرمت بیشتری دارد مگر این که بخواهیم این حرمت را صرفا به احترام و تکریم به تمثال مبارک ایشان تقلیل دهیم لیکن اصلاح طلبان به عنوان یاران و فرزندان امام بر این باورند که این نوع تکریم امام خمینی(ره) در واقع دردرازمدت موجبات انحراف انقلاب را از آرمان هایش فراهم می آورد لذا همگان باید در جهت احیای اندیشه های امام در عرصه سیاست از هیچ کاری فروگذار نکنند.
و نکته سوم این که یکی از اشکالات این آقایان انکار واقعیت های جامعه است آن جا که می گوید در جامعه هیچ بحرانی وجود ندارد. در حالی که همه بزرگان و دلسوزان انقلاب با درک بحران موجود در کشور در پی ارائه راهکاری برای حل مساله و برون رفت از این وضعیت هستند این آقایان موضع گیری هایی این چنینی موجبات تشدید بحران را فراهم می آورند و هزینه های وارده به کشور و ملت را افزایش می دهند در حالی که اصلاح طلبان از آغازین روزهای پس از انتخابات با طرح وحدت ملی درصدد حل بحران و حفظ اتحاد بودند که با برخوردهای ناصواب رو به رو شدند.
و نکته آخر این که یکی از انتقادات دیرینه اصلاح طلبان به صدا و سیما که متاسفانه تا به امروز پاسخ درخوری نیافته است تعهد به رسالت خبری خویش است، نکته ای که آقای جوانفکر در دفاع از اقدام صدا و سیما در پخش تصاویر بی حرمتی به عکس حضرت امام به آن توسل جسته اند. به راستی آیا صدا و سیما به این وظیفه خطیر خویش پای بند بوده است؟ اگر چنین است حذف اصلاح طلبان از تمام برنامه ها و پخش جانبدارانه اخبار مربوط به آنان چه معنایی دارد ؟!مگر نه این که 14 میلیون به اصلاح طلبان رای داده اند سهم آنان در برنامه های تلویزیونی چه قدر است؟ این را در نظر داشته باشید که صدا و سیما با توجه به فراگیری بی نظیر و دریافت سهل و آسانش از سوی مردم نقش مهمی را در عرصه های سیاسی اجتماعی ایران امروز بازی می کند. در این مورد نیز کافی است به انتقادات رهبری از صدا و سیما رجوع شود.
جمهوری اسلامی:نقش قاهره در تکمیل حلقه محاصره غزه
«نقش قاهره در تکمیل حلقه محاصره غزه»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛نمایندگان مجلس مصر در اعتراض به ساخت دیوار فولادی در مرزهای این کشور با غزه از دولت قاهره توضیح خواسته اند. فراکسیون « اخوان المسلمین » در مجلس مصر از رئیس مجلس خواسته است درباره ساخت این دیوار فولادی توضیحات قانع کننده ای ارائه کند.
توضیحات قانع کننده اشاره به تکذیب رسمی دولت مصر درخصوص این دیوار است که عملا هیچگونه تغییری در اصل ماجرا به وجود نیاورده و کمتر کسی صداقت دولت قاهره در این تکذیب ها را باور دارد و بولدوزرها در امتداد محور صلاح الدین سرگرم خاکبرداری بمنظور احداث این دیوارهای فولادی هستند.
طی روزهای گذشته روزنامه صهیونیستی « هاآرتص » فاش کرد دولت مصر درحال فراهم ساختن مقدمات ساخت دیوار فولادی در زیرزمین در امتداد مرزهای این کشور با نوار غزه هستند تا در امتداد محور صلاح الدین احداث شوند و پیشروی فلسطینی ها به داخل خاک مصر از طریق حفر تونلهای زیرزمینی را سد کنند.
رژیم کمپ دیویدی قاهره در طول سالهای اخیر بویژه پس از شکست خفت بار اسرائیل در جنگ 22 روزه علیه غزه به شناسائی تونل های زیرزمینی در محور صلاح الدین پرداخته و ضمن انهدام این تونل ها با همکاری آمریکا و رژیم صهیونیستی سعی کرده از ارسال سوخت مواد غذائی و تجهیزات بیمارستانی و داروئی برای نوار غزه جلوگیری کند.
هم اکنون محاصره نوار غزه توسط صهیونیست ها باعث بحران غذائی و داروئی در غزه شده و نیروهای مقاومت از طریق حفر تونل های زیرزمینی سعی دارند آثارو تبعات محاصره غزه را مهار کنند و به حداقل ممکن برسانند. خشم رژیم قاهره از اینست که نیروهای مقاومت از طریق همین تونل ها توانسته اند بخش قابل توجهی از نیازهای غذائی و داروئی مردم غزه را تامین کنند و تلاشهای قاهره برای تکمیل محاصره و افزایش فشارها بر مردم غزه را به ناکامی و شکست کشانده اند.
دولت مصر رژیم صهیونیستی تشکیلات خودگردان به ریاست محمود عباس و دربارهای عرب امیدوار بودند با تداوم فشارها و استمرار محاصره غزه مردم غزه علیه دولت اسماعیل هنیه وارد عمل شوند و سر به شورش بردارند ولی آنچه رخ داد کاملا بر عکس این انتظارات بود و مردم غزه با وحدت بی نظیر خود جنگ 22 روزه را به فرصتی برای شکست اسرائیل و پیروزی مقاومت مبدل ساختند.
اطلاعات جدید پیرامون طرح احداث دیوار فولادی نشان می دهد که اصل طرح توسط آمریکا و اسرائیل ارائه شده و رژیم قاهره و دربارهای عرب نیز با آن موافقت کرده اند و حتی پرداخت بخشی از هزینه های آنرا دربارهای عرب منطقه تقبل کرده اند.
کارین ابوزید نماینده آژانس امداد و کاریابی آوارگان فلسطینی (آنروا) ضمن تایید خبر احداث دیوار فولادی در مرز مشترک مصر و نوار غزه جزئیات تازه ای از این طرح را بازگو کرده است . مطابق اظهارات کمیساریای « آنروا » این دیوار در آمریکا ساخته شده و قدرت آن در برابر بمب و عملیات تخریبی انهدامی نیز مورد آزمایش قرار گرفته و عملا به تایید مراکز تصمیم گیرنده در آمریکا و اسرائیل نیز رسیده است . بطوریکه استحکام این دیوار عملا از « خط بارلو » که پیش از جنگ 1352 در ساحل شرقی کانال سوئز احداث شده بود بیشتر و اطمینان بخش تر است .
قرار است این دیوار به عمق 30 متر در زیرزمین احداث شود و تا 10 کیلومتر در امتداد محور صلاح الدین اجرا گردد و در واقع زمینه ساز « محاصره ابدی غزه » است ! رژیم قاهره اگرچه احداث این دیوار فولادی را تکذیب کرده ولی هم اکنون سرگرم عملیات خاکبرداری برای ایجاد عمق لازم در جهت احداث و جاسازی این دیوار فولادی است . آنچه برای رژیم کمپ دیویدی قاهره ننگ بزرگی محسوب می شود همکاری حقارت آمیز با رژیم اشغالگر صهیونیستی در تکمیل محاصره در اطراف غزه است که ماهیت شرارت آمیز و ضدانسانی رژیم مفلوک قاهره را به تصویر می کشد. البته رژیم مبارک پیش از این هم از هیچ کوششی برای ابراز دشمنی علیه مردم مظلوم فلسطین فروگذار نکرده و ماهیت پلید و ضد بشری خود را در هر فرصتی به نمایش گذاشته است که مرور این موارد می تواند آگاهی ها در این زمینه را بیشتر کند.
اصرار برای استمرار جنگ علیه غزه و عدم برقراری آتش بس تا نابودی کامل حماس مسدود نگهداشتن « گذرگاه رفح » و جلوگیری از ارسال مواد غذائی و داروئی به غزه تلاش همه جانبه در جهت شناسائی تونل های زیرزمینی بین غزه و خاک مصر و جلوگیری ازارسال مایحتاج اولیه برای مردم غزه موافقت با بمباران مسیر احداث تونل های زیرزمینی در امتداد محور صلاح الدین توسط صهیونیستها و ارائه اطلاعات دقیق به صهیونیستها درخصوص مختصات و مشخصات کلی تونل های احداثی اعمال فشار بر حماس و سایر گروههای مقاومت اسلامی برای تحمیل ریاست محمود عباس در دور آینده جلوگیری از تفاهم فتح و حماس و به بن بست کشاندن مذاکرات جناحهای فلسطینی بمنظور تامین اهداف و برنامه های مشترک آمریکا و اسرائیل در جهت انزوای مقاومت اسلامی آموزش اعضای گروه فتح در جهت مقابله با دولت اسماعیل هنیه و تبدیل عناصر فتح به « خبرچین اسرائیل » در غزه و تجهیز آنها به سلاحهای خودکارهمکاری با فتح و طیف محمود عباس بمنظور کودتا علیه حماس در غزه که البته با افشای این طرح با نتایج معکوسی مواجه شد و عملا به بازداشت عوامل فتح منجر گردید.
تشکیل اجلاس شرم الشیخ به فاصله چند ساعت پس از برقراری آتش بس یکطرفه از جانب رژیم صهیونیستی در پایان جنگ 22 روزه بمنظور یافتن راه حلی برای « خلع سلاح مقاومت » در غزه !
معرفی مقاومت اسلامی بعنوان عامل اصلی ایجاد جنگ و درگیری با صهیونیست ها و توجیه جنایات جنگی ارتش صهیونیستی در غزه این فهرست را می توان با بررسی بیشتر و دقیق تر باز هم تکمیل نمود ولی درک ابعاد همین فهرست نیز کافی است که ماهیت خیانت آمیز رژیم کمپ دیویدی قاهره و نقش آن در تضعیف موقعیت فلسطینی ها در برابر رژیم صهیونیستی را بهتر از گذشته درک نمائیم .
نباید از نظر دور داشت که رژیم قاهره هم اصل عملیات احداث دیوار فولادی در امتداد مرز مشترک مصر با نوار غزه را تکذیب می کند ولی همهمه و صدای ناشی از تحرکات عظیم بولدوزرها و دستگاه های مجهز حفاری و خاک برداری در امتداد محور صلاح الدین بلندترین فریادی است که از دروغ پردازی و خیانت رژیم دست نشانده قاهره پرده بر می دارد. اهداف و برنامه های عاملان احداث این دیوار هرچه باشد در این نکته تردید نیست که هرچه رژیم صهیونیستی از احداث « خط بارلو » سود برد رژیم قاهره هم از احداث دیوار فولادی در امتداد محور صلاح الدین بهره خواهد برد هرچند رژیم قاهره در اجرای این توطئه پادوئی بیش نیست .
دنیای اقتصاد:معمای رشد اقتصادی
«معمای رشد اقتصادی»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم پویا جبل عاملی است که در آن میخوانید؛آیا میتوان رشد اقتصادی را معیاری برای مقایسه عملکرد دو اقتصاد دانست؟ به طور کلی پاسخ به این پرسش مثبت است.
در واقع اگر دو اقتصاد از نظر ساختاری، انباشت سرمایه و میزان توسعه یافتگی در یک سطح باشند، شاید این شاخص بهترین معیار ارزیابی باشد. اما هر چه تفاوت دو اقتصاد بیشتر باشد در عین حال که هنوز این شاخص کارآمد است؛ اما باید به نکات دیگری هم توجه شود. در واقع اگر به صورت مطلق تنها بر این شاخص تکیه کنیم و مدعی باشیم فلان اقتصاد در حال توسعهای که رشد اقتصادی در حد کشورهای توسعه یافته دارد، عملکردی برابر آنها و مناسب داشته است، دچار خطای فاحشی در تحلیل شدهایم. اما چرا؟
اول آنکه بیتردید یک اقتصاد در حال توسعه برای رسیدن به وضعیت مطلوب به رشد اقتصادی چند برابر اقتصادهای توسعه یافته نیاز دارد و دوم آنکه رشد اقتصادی برابر، نشان از آن دارد که در این اقتصاد فعالیتی به مراتب ناچیزتر از کشور توسعه یافته وجود داشته و عملکرد آن ابدا قابل دفاع نخواهد بود. ولی چگونه از رشد اقتصادی برابر بین دو اقتصاد عقب مانده و پیشرفته به این نتیجه میرسیم که عملکرد اولی بدتر از دیگری است. اگرچه در مقام پاسخ تمثیلهای متفاوتی زده شده تا این مطلب برای خواننده غیرمتخصص روشن شود، اما شاید بتوان اصل مطلب را هم به سادگی بیان داشت.
اصل موضوع به نزولی بودن تولید نهایی سرمایه و نیروی کار برمیگردد و این نزولی بودن را انسانها به صور مختلف در زندگیشان درک میکنند؛ مثلا هنگام غذا خوردن لذت و مطلوبیت قاشقهای اول هنگامی که آدمیگرسنه است، بسیار بیشتر از قاشقهای نهایی است؛ بنابراین میگوییم مطلوبیت نهایی غذا خوردن نزولی است یا آنکه پس از لختی هر دقیقه که میگذرد فراگیری انسان از کتابی که مطالعه میکند، پایینتر میآید. این موضوع در پروسه تولید هم وجود دارد؛ به این معنا که وقتی میزان سرمایه از حدی گذر کند، تولیدی که یک واحد سرمایه اضافی ایجاد میکند با افزایش سرمایه کاهش خواهد یافت.
بنابراین در دو بنگاه مشابه و با سطوح سرمایه متفاوت یک واحد سرمایه اضافی تولید بیشتری در بنگاه با انباشت سرمایه کمتر ایجاد میکند. از این میتوان نتیجه گرفت که اگر یک واحد تولید بیشتر در این دوبنگاه مفروض تنها به خاطر سرمایه به وجود آمده باشد، بنگاه کمتر توسعه یافته سرمایهگذاری کمتری نسبت به بنگاه دیگر، برای این یک واحد تولید بیشتر انجام داده است.
به این اعتبار در مقیاس کلان نیز میتوان نتیجه گرفت که اگر دو اقتصاد در حال توسعه و توسعه یافته، رشدی برابر را تجربه کنند، فعالیت در اقتصاد توسعه یافته بسیار بیشتر از اقتصاد عقب مانده بوده تا این رشد محقق شده است. این فعالیت و عملکرد بهتر میتواند مجموعهای از سیاستهای اقتصادی، سرمایهگذاری، ارتقای بهرهوری و... را شامل شود. بنابراین باید بیان داشت که اگر امروز رشد اقتصاد ایران از اقتصادهای توسعه یافته تنها با اختلاف ناچیزی بالاتر است، نشان از آن دارد که عملکرد این اقتصاد به صورت محسوس و غیرقابل اغماضی نامطلوب بوده و امیدبخش نیست.
آفرینش:راهبرد نفتی عراق و وضعیت ما
«راهبرد نفتی عراق و وضعیت ما»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛در حالی که چندی پیش معاون سرمایه گذاری شرکت ملی نفت ایران عدم سرمایه گذاری خارجی در صنعت نفت کشور را مشکل همه کشورهای دنیا دانسته بود اما در همین میان دولت عراق به ریاست نوری المالکی بود که با برگزاری مناقصه های بین المللی در بخش انرژی و توسعه میدانهای نفتی خود موفق بود.
موفقیتی که با بلند پردازی های دولت عراق می رود تا ایران را در اوپک پشت سر گذارده و رویای رقابت با عربستان مهمترین تولید کننده و صادر کننده نفت در اوپک و جهان را واقعیت بخشد.در همین راستا به سخن حسین شهرستانی وزیر نفت دولت عراق راهبرد عراق در چند سال آینده تولید 11 تا 12 میلیون بشکه در روز است تولیدی که با تولید کنونی این کشور یعنی 2/5 میلیون بشکه در روز چندین برابر فاصله دارد.
بی گمان تلاش دولت عراق در شرایط رکود و بحران اقتصاد جهانی و جذب 44 شرکت بین المللی برای سرمایه گذاری اقدامی است که تحسین کارشناسان صنعت نفت جهانی را موجب شده است تحسینی که باید برای مقامات و مسئولان ایرانی به نوعی هشدار باشد.هشداری که می تواند به جایگاه تولید و صادرات نفت ایران در صورت تداوم سیاست های نفتی کنونی آسیب فراوانی وارد کند.
در مقابل بلندپروازی های عراق،ریاض اعلام کرده است این کشور ظرفیت تولید خود را تا 15 میلیون بشکه در روز افزایش خواهد داد علاوه بر این عربستان در چهار سال گذشته نزدیک به 300 میلیارد دلار در صنعت نفت خود سرمایه گذاری کرده است. در مقابل این دو کشور هر چند مقامات دولتی ایران از سرمایه گذاری 67 میلیارد دلاری در صنعت نفت خبر داده اند اما این آمار به نگاه بسیاری از کارشناسان غیر واقع بینانه است چرا که وضعیت فعلی صنعت نفت و عقب افتادگی بخش های مختلف آن و تولید روزانه حدود 4 میلیون بشکه ای ایران حکایت از ناتوانی ایران در توسعه مناسب و کافی سرمایه گذاری بویژه جذب سرمایه گذاری خارجی در این بخش است.
در کنار این امر مرکز پژوهش های مجلس پیش از این اعلام کرده است در صورت عدم سرمایه گذاری و توسعه میدان های نفتی ایران در هشت سال آینده وارد کننده نفت خواهد شد.تنها گزارش کافی است که به عمق چالش های بی تحرکی و عدم سرمایه گذاری در صنعت نفت کشور آگاه شویم و به حرکت لاک پشتی صنعت نفت ما و حرکت شتابان عراق در راستای افزایش جایگاه در تولید و صدور نفت صحه گذاریم.
بی گمان کمتر کسی (با توجه به شرایط گذشته وکنونی عراق) انتظار موج گسترده ای از شرکت های بین المللی سرمایه گذار را واداشت اما این امر به واقعیت پیوسته است و دولت این کشور اکنون با تدوین سیاست مناسب نفتی پیشگام در جذب سرمایه در بخش انرژی خود شده است که علاوه بر افزایش جایگاه این کشور در معادلات انرژی در سطح اوپک و جهان به تقویت اقتصادی ملی و افزایش قدرت ملی در سطح منطقه و جهان می انجامد گذشته از آن با پشت سر گذاردن ایران در زمینه ی تولید نفت عملا سهم ایران را در بازار صادرات نفت خام کاهش خواهد داد و از سوی دیگر به نگاه برخی از کارشناسان در صورت عدم سرمایه گذاری ایران در میدانهای مشترک با عراق (با توجه به سرمایه گذاری های عراق در میدانهای مشترک با کشورمان )ظهور پدیده مهاجرت منابع نفتی اتفاق می افتد که باعث خسارت میلیاردها دلار بر اقتصاد کشور خواهد شد.چرا که در منابع مشترک در صورت عدم بهره برداری یکی از صاحبان منابع این بهره بردار است که سود گسترده ای را صاحب خواهد شد. در این میان پرسشی که باید از دولت و مسئولان نفتی ایران پرسید این است. که ما چه خواهیم کرد؟
جهان صنعت:امنیت اقتصادی و دو نسل اقتصاد!
«امنیت اقتصادی و دو نسل اقتصاد!»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم
وقتی پای صحبت بازاریهای قدیم بنشینی و از اقتصاد سخن به میانآوری تحلیلهای جالبی را از زبان مردان باتجربه اقتصاد سنتی میشنوی که مهمترین نقطه اشتراک تجار و اقتصاددانان سنتی جملهای است که میگویند امنیت باشد مهم نیست که یک روز بازار خوب باشد و روز دیگر نباشد!
نگاهی به این نکته علمی که با گویشی سنتی، مفهوم امنیت سرمایهگذاری در اقتصاد را مطرح میکند، وصفالحال این روزهای بورس تهران یا به صورت دقیقتر، بورس کشور! است. در شرایطی که غبارهای دیپلماتیک فضای عمومی کشور را تحتالشعاع قرار داده، جو سیاسی و اقتصادی کشور از سوی دولتمردان شفافسازی نمیشود و تکلیف طرح تحول اقتصادی، هدفمند کردن یارانهها و بودجه سال 89 مشخص نیست تا امنیت اقتصادی سرمایهگذاران کاهش یابد و سرمایهگذاری در بخشهای مختلف به رکود نزدیک شود.
عالمان امروز اقتصاد هم، به روز شده جمله بازاریان قدیم را با این مضمون که سرمایه ترسو است مطرح میکنند تا عیان شود که به واقع بورس دماسنج اقتصاد هر کشوری است.زمانی که روند سرمایهگذاری در بورس به دلیل جو روانی منفی حاکم بر این بخش کاهش مییابد شاهد سقوطهای بیسابقه و مکرر در روند شاخصها هستیم و به ناگاه در بیسابقهترین روز سال (سهشنبه هفته گذشته) میبینیم که شاخصها 266 واحد نزول میکند تا بار دیگر ثابت شود تشکیل صفهای مکرر فروش سهام بیدلیل نیست.
به هر سو چه بخواهیم و چه نخواهیم، دولت با بلاتکلیف گذاشتن اقتصاد کشور، ناخواسته لطمات جبرانناپذیری را وارد ساخته و به سادگی نمیتوان امنیت از دست رفته سرمایهگذاران را بازگرداند.هرچند که این نکته نیز امکان انکار دارد و میتوان با یک جو روانی تازه حبابگونه شاخصها را با خریدهای دولتی به بالا هل داد اما در نهایت نمیتوان رشد حقیقی را انتظار کشید زیرا به قول امروزیها و دیروزیها امنیت در سرمایهگذاری حرف اول است و نمیتوان با اعداد حبابی همه چیز را گلگونه و بلبلوار نشان داد!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: