حوزه ، دانشگاه ، آزادی و وحدت

وقتی سخن از وحدت حوزه و دانشگاه به میان می‌آید برخی فکر می‌کنند برای تحقق این مهم باید دانشگاه را به حوزه نزدیک کنند یا از آن بدتر حوزه را شبیه دانشگاه کنند.
کد خبر: ۳۰۱۱۰۶

غافل از آن که هر دوی اینها به جای این‌که برای حوزه و دانشگاه سودی در پی داشته باشند، مضرند و زیانشان هم گاه بسیار مخرب‌تر و جبران‌ناپذیرتر از آن است که تصور می‌شود. اگر وحدت حوزه و دانشگاه به معنای فدا شدن یکی برای دیگری نیست، پس به چه معناست. اصلا چگونه می‌توان این دو را با هم جمع کرد و به اصطلاح میان آنها وحدت برقرار نمود؟

برای پاسخ به این سوال باید کمی عقب‌تر برویم و خاستگاه‌های حوزه و دانشگاه را مورد بررسی قرار بدهیم. خاستگاه حوزه، سنت است و خاستگاه دانشگاه، مدرنیته. پیوند سنت و مدرنیته امری است که ذهن بسیاری از نظریه‌پردازان امروز دنیا را به خود مشغول داشته و جنبش نوظهور پسامدرنیسم فارغ از انحرافات اجتناب ناپذیرش و فارغ از خوانش‌های یکسویه و افراطی که از آن صورت گرفته بیش از همه همین موضوع را مدنظر دارد چنان که دیدیم یکی از بزرگ‌ترین نظریه‌پردازان آن یعنی میشل فوکو چه تعابیر اعتراف گونه‌ای درباره انقلاب اسلامی ایران به کار برد. حال سخن این است که ما چگونه جمهوری را با اسلامی جمع می‌کنیم. چگونه مدرنیته را با سنت جمع می‌کنیم و چطور می‌خواهیم میان دانشگاه و حوزه وحدت ایجاد کنیم.

در پاسخ باید گفت در ارائه نظریه «جمهوری اسلامی» که در کشور ما محقق شد، اصلا میان جمهوریت و اسلامیت تعارض و تضادی فرض نشده است بلکه این‌دو، 2 روی یک حقیقت واحد دانسته شده است. حقیقتی که دو جنبه اصلی و مهم دارد؛ جمهوریت و اسلامیت. به عبارت دیگر به عقیده ما در ایران جمهوریت منهای اسلامیت نمی‌تواند جمهوریت به معنای واقعی باشد و اسلامیت نیز بدون جمهوریت، اسلامیت حقیقی نخواهد بود. در بحث سنت و مدرنیته هم همین حکم البته با تفاوت‌هایی قابل اغماض جاری است یعنی سنت و مدرنیته‌ای که مقابل هم باشند هیچ‌یک بویی از حقیقت جاری در این سرزمین نبرده‌اند. البته ‌باید نخست تعریف درستی از سنت و مدرنیته ارائه کنیم. کدام سنت منظورمان است و کدام مدرنیته؟ آیا سنت همان اصالت دین است و مدرنیته همان اصالت بشر؟ می‌دانیم که چنین نیست چون نه سنت اختصاصی به دین دارد و نه مدرنیته صرفاً در اشکال اومانیستی و ضددینی‌اش خلاصه می‌شود. پس سنت و مدرنیته همان‌طور که می‌توانند در مقابل هم قرار گیرند با یک بازتعریف و با یک موشکافی در معنای حقیقی واژه، می‌توانند هر دو در یک جبهه قرار داشته باشند و درست مثل جمهوریت و اسلامیت 2 روی یک سکه یا 2 وجه از یک حقیقت واحد باشند. به عبارت دیگر لازمه مسلمان بودن ضدیت با مدرنیته نیست، چنانچه لازمه مدرن بودن نیز ضدیت با دین نیست. منظور ما از سنتی که در مقابل مدرنیته قرار دارد هرگز سنت به معنای خاص یعنی سنت پیامبر اکرم(ص) نیست، بلکه سنتی که مقابل مدرنیته قرار دارد سنت به معنای عرف مخالف تجدد و نوگرایی است.

مدرنیته‌ای هم که مقابل سنت قرار دارد، مظاهر فناوری مثل تلفن و ماشین و رایانه و نیز رهیافت‌های فکری و فلسفی و حقوقی جدید و معاصر نیست، بلکه تعلق به فناوری و دیگر مظاهر مدرن به گونه‌ای که چنان در نگرش هستی‌شناسانه انسان اهمیت یابند که جایگزین خدا شوند است. یعنی تا انسان بنده مدرنیته نشود، استفاده‌اش از مظاهر این رهیافت بشری هیچ منافاتی با بندگی خدا یا همان پیروی از سنت پیامبر(ص) ندارد. پس در جواب چگونگی جمع میان سنت و مدرنیته لازم است بگوییم این تلقی ما از معنای سنت و مدرنیته است که امکان یا عدم امکان جمع میان این دو را نتیجه می‌دهد. اگر ما رویکردهای سنتی (سنت به معنای امر غیر مدرن) را برآورنده برخی از نیازهای انسان بدانیم و رویکردهای مدرن (مدرنیته به معنای امر غیرسنتی) را برآورنده برخی دیگر از نیازهای انسان، در آن صورت می‌توانیم میان این دو وحدت برقرار کنیم بخصوص وقتی این هر دو تحت یک نیروی توحیدی فرابشری به نام دین باشند و مبرا از شائبه‌های اومانیستی (اومانیسم به معنای انسان‌پرستی نه انسان گرایی.)

اما حوزه و دانشگاه. این دو چگونه با هم قابل جمع هستند؟ مگر نه این‌که محور تعلیمات حوزوی الهیات و معنویات است و محور تعلیمات دانشگاهی مباحث زمینی و طبیعی؟

اصلاً آیا همین تعریف از حوزه و دانشگاه هم تعریف درستی است؟ خیر. تنها حوزه به معنای امروزی کلمه که در منابع درسی آن خبری از علوم طبیعی مثل طب و نجوم و ریاضیات نیست در انحصار الهیات و معنویات است و دانشگاه هم تنها به معنای غربی (یا بهتر است بگوییم الحادی) کلمه‌اش بی‌تفاوت نسبت به الهیات و معنویات است. اگر حوزه و دانشگاه این طور در مقابل هم قرار گرفته‌اند چه‌بسا به دلیل همین تغییراتی است که در مصادیق آنها به وجود آمده است. البته می‌دانیم که علم طبیعی حوزه قدیم زمین تا آسمان با فیزیک و شیمی جدید متفاوت است همین‌طور طب قدیم با پزشکی جدید اما به هر حال هر دوی اینها هدفی واحد را دنبال می‌کنند که شناخت طبیعت و درمان بیماری است.

راهکار وحدت 2 نهاد چیزی نیست جزاحترام به آزادی اندیشه که در کلام استاد مطهری با تعبیر «عرضه نمودن منطق‌ها و عدم لزوم قبول منطق دیگری» از آن یاد شده است

فلسفه دانشگاهی هم وقتی به هستی‌شناسی افلاطون و ارسطو و حتی کانت و دکارت می‌پردازد، نزدیکی بسیاری با فلسفه اسلامی در دروس حوزوی دارد. مگر نه این‌که طلبه‌ها در حوزه علمیه هنوز هم منطق ارسطو را می‌خوانند و اصلاً پایه فقه در حوزه علمیه که «اصول فقه» است برگرفته از همین قواعد منطقی ارسطوست؟ البته ما منکر تفاوت غایات و اهداف تحصیل در حوزه و تحصیل در دانشگاه نیستیم، اما آیا این تفاوت لزوماً همیشه به معنای ضدیت و تزاحم است؟ چنین نیست. بزرگانی همچون شهید مرتضی مطهری(ره) و شهید دکتر بهشتی(ره) ثابت کرده‌اند که چنین نیست و بخوبی می‌توان هم حوزوی بود و هم دانشگاهی بدون ذره‌ای تعصب و سنت‌گرایی کورکورانه و نیز بدون ذره‌ای تساهل و تسامح مدرنیستی در اصول اصلی دیانت و معنویت.

یکی از مشکلات امروز حوزه و دانشگاه ما این است که حوزه، دانشگاه زده شده و دانشگاه، حوزه‌زده. یعنی در حوزه سال به سال سنت‌های حسنه‌ای مثل رابطه بی‌واسطه با استاد، مباحثه و... کمرنگ می‌شود. در کلاس‌های حوزه علمیه هم مثل دانشگاه حضور و غیاب می‌کنند و امتحان می‌گیرند و نمره می‌دهند. از طرف مقابل در دانشگاه هم عده‌ای به گمان غلط سعی در تحمیل دروس حوزوی دارند و هر موضوعی را به الهیات و معنویات مربوط می‌کنند. حوزه و دانشگاه یک عزیز گرانقدر را در راه این کج‌اندیشی‌ها از دست داده که پاره تن امام خمینی(ره) بود. امروز کمتر کسی است که این جملات شجاعانه شهید مرتضی مطهری(ره) را در باب لزوم تدریس درس مارکسیسم در دانشکده الهیات توسط استاد ملحد مارکسیست نه استاد مسلمان نشنیده باشد که فرمود: «من به همین دانشکده [دانشکده الهیات] در چند سال پیش نامه نوشتم و گفتم یگانه دانشکده‌ای که صلاحیت دارد یک کرسی اختصاص به مارکسیسم بدهد، این دانشکده است نه این‌که مارکسیسم یا بخش اعتقادی و فلسفی و منطقی‌ اش (ماتریالیسم دیالکتیک) را یک استاد مسلمان تدریس کند، بلکه بروید استادی که واقعا مارکسیسم را شناخته باشد و مومن به مارکسیسم باشد، ماتریالیسم دیالکتیک را شناخته باشد و معتقد به آن باشد و مخصوصا به خدا اعتقاد نداشته باشد، به هر قیمتی شده پیدا کنید، حقوق گزاف به او بدهید بیاید در همین دانشکده الهیات اینها را تدریس کند. بعد ما هم می‌آییم، حرفی اگر داشته باشیم می‌گوییم و منطقمان را عرضه می‌داریم. هیچ‌کس هم مجبور نیست منطق ما یا منطق آنها را بپذیرد.» این سخنان در 2 بهمن 1357 در دانشکده الهیات ایراد شده است. شهید مطهری بعد از انقلاب در فروردین 58 سخنرانی دیگری با همین مضمون اما کامل‌تر ایراد می‌کند و پس از آن مجری برنامه اعلام می‌کند که جلسه آینده 14 اردیبهشت برقرار است که درست 2 روز قبل از آن استاد توسط گروهک متحجر فرقان به شهادت می‌رسد! با این وصف آیا نمی‌توان شهید مطهری (ره) را شهید راه اصلاح حوزه و دانشگاه که به وحدت میان این دو می‌انجامد دانست؟ با این حال و با وجود صراحتی اینچنین در کلام استاد شهید، متاسفانه هنوز الگوی مناسبی درخصوص شیوه مدیریت دانشگاه، آن‌گونه که موافق عقل و دین است، اتخاذ نکرده‌ایم.

برای وحدت حوزه و دانشگاه، این دو ارگان مهم تولید علم در کشور چاره‌ای ندارند مگر پذیرش یکدیگر با آغوش باز و با احترامی درخور؛ چرا که هریک از این دو، بخشی از نیازهای علمی انسان امروز را برطرف می‌کنند و برآورده شدن هریک از این نیازها نیز در جای خود برای بشر امروز لازم و ضروری‌اند. در مواردی هم که چنین نیست و میان نظرات، تزاحم یا تعارض وجود دارد و به هیچ عنوان نمی‌توان آنها را با هم جمع کرد و بحث نیازهای مختلف را پیش کشید چاره‌ای نیست جز آزادی اندیشه که چنانچه خواندیم در کلام استاد مطهری با تعبیر «عرضه نمودن منطق‌ها و عدم لزوم قبول منطق دیگری» از آن یاد شده است تا آزادی فکر و اندیشه که به گفته شهید مطهری تنها وسیله پاسداری از اسلام است نباشد، وحدت حوزه و دانشگاه آرزویی بیش نخواهد بود.

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها