در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماجرا به زمانی برمیگردد که برنامه نیم رخ در حال ضبط بود و 7 ماهی بود که او و همکارانش در یک لوکیشن در حال ضبط بودند.
یک روز، مادر یکی از همکارانش تماس میگیرد و به او میگوید که پسرش (همکارشان) گفته امروز میخواهد خودکشی کند و هر چه تماس میگیرد او جواب نمیدهد. رفیعی و همکارانش هراسان میشوند و همه جا را میگردند. رفیعی میگوید: «هر چه گشتیم پیدایش نکردیم تا اینکه به انبار رفتیم و دیدیم آنجا خودش را حلقآویز کرده. کمکی از دستمان برنیامد. خیلی وقت بود که تمام کرده بود.»
رفیعی از احساس بدی میگوید که آن روز تمام گروه داشتهاند: «چند ساعتی به چیزی دست نزدیم تا پلیس آمد و صحنه را بررسی کرد. سختی کار اینجا بود که باید همانجا همان روز ضبط برنامه را پی میگرفتیم. همه هم باید نقش آدمهای خوشحال و شاداب را بازی میکردیم. تماشاگر شاید نمیداند پشت چهرههای خندان بازیگرانطنز چنین غمهایی نهفته است.»
در زندگی حسین رفیعی، تمام اتفاقات انگار پشت دوربین میافتد، همین باعث میشود که اتفاقات زندگی شخصیاش عجیب شوند. میگوید: «شیرینترین حوادث زندگیام ازدواجم و تولد 2 فرزندم است. با همسرم پشت دوربین آشنا شدم، موقع تولد 2 فرزندم هم در حال ضبط برنامه بودم. همه اتفاقات پشت دوربین میافتد.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: