در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سفارشهای لازم را به بچهها کردم و بالا رفتم. بعد از یکی دو ساعت تفریح و تماشا پایین آمدیم.
پایین، دیدم کمی شلوغ است و نگهبانان دنبال سرپرست دانشآموزان میگردند. جلو رفتم و سوال کردم چه شده که دیدم 6 نفر از دانشآموزان را نگه داشتهاند و به سمت پاسگاه انتظامی نمکآبرود هدایت میکنند. جویا شدم که چه اتفاقی افتاده. یکی از کارکنان گفت که بچهها به یکی از کابینها خسارت وارد کردند، شماره کابین را پرسیدم که گفتند کابین 11 است. به پاسگاه برگشتم و دیدم که یکی از مربیان با مامور پاسگاه جر و بحث میکند. سعی کردم همهچیز را آرام کنم. هوا آرامآرام تاریک میشد. به بچههای دیگر و مربیان گفتم سوار اتوبوس بشوند و به شهر چالوس بروند آن بچهها و من در پاسگاه ماندیم و اصل ماجرا را از یکی دو نفر از دانشآموزان پرسیدم، ولی از گفتن حقیقت طفره رفتند. لحظاتی بعد کارشناس فنی تلهکابین به پاسگاه آمد و گزارش کتبی داد. به کابین شماره 11 ده میلیون تومان خسارت وارد شده است. پرسیدم مگر چقدر قیمت دارد که اینقدر خسارت زیاد است؟ گفت اینها از اتریش وارد شده است و هر کدام 30 میلیون قیمت دارد و برای تعمیر باید از آنجا کارشناس بیاوریم. چند دقیقهای برگشتم به ایستگاه سوار و منتظر ایستادم تا کابین 11 پایین رسید. من سرکی کشیدم دیدم هیچ اتفاق خاصی در کابین نیفتاده و با موبایل خودم عکس و فیلمی گرفتم و سریع به پاسگاه برگشتم. هوا تاریک شده بود. رئیس پاسگاه با تشکیل پرونده و گزارش کارشناس فنی ادامه بررسی پرونده را به چالوس ارجاع داد، بچهها را با پرونده به چالوس منتقل کردند و من هم به عنوان سرپرست با خودروی نمکآبرود و مسوول حراست آنجا به چالوس رفتیم. در بین راه صحبت خسارت شد. یکی از آن 2 نفر گفت این کابینها حسگر دارد و به محض وارد شدن ضربه یا نوشتن در مرکز کنترل ثبت میشود. خلاصه ساعت 30/8 شب بود که به پاسگاه مرکزی چالوس رسیدیم. به علت هجوم گردشگران، پاسگاه شلوغ بود. سراغ رئیس افسر تحقیق رفتم، گفتم من سرپرست هستم مسوولیت آنها با من است. بچهها با این سن کم درست نیست در پاسگاه بمانند.
خلاصه یکی دو ساعت سرگردان بودیم. به افسر پرونده گفتم که 40 نفر دانشآموز در شهر رها هستند و ممکن است اتفاقی بیفتد؛ راهی برای برونرفت پیدا کند.
او که انسان بسیار رئوفی بود با گرفتن کارت شناسایی، دفترچه اتوبوس، 3 فقره چک تضمینی، ساعت 11 شب بچهها را رها کرد و ادامه پرونده به فردا و ارسال به دادگاه موکول کرد.
ساعت 30/11 در میان شهر چالوس دنبال محلی برای استراحت، نماز و شام بودیم. به هر دری که میزدیم بسته بود تا این که دور فلکه شهر چالوس، چشمم به مصلای نماز جمعه افتاد. توکل بر خدا کردم و جلو رفتم، زنگ در مصلی را به صدا درآوردم.
خادم مصلی جواب داد. گفتم یک گروه دانشآموزی هستیم، دیر وقت است نماز نخواندهایم، عنایتی بکن برای ساعتی در مصلی و خانه خدا را باز کن.
او گفت باید با امام جمعه شهر چالوس و دفتر ایشان هماهنگ کنم.
چند دقیقه نگذشت که آمد در مصلی را باز کرد. بچهها پیاده شدند، نماز خواندند و شام خوردند.
بیرون از مصلی و در محوطه به خواب رفتند در این فاصله بچهها را که در کابین 11 بودند تکتک صدا زدم و جریان را پرسیدم مقصر قضیه معرفی شد و متوجه شدم دریچه تلهکابین را که برای ورود و خروج هوا از بالا است به سمت پایین کشیدهاند که دچار خسارت شده است.
صبح روز بعد، خودم به پاسگاه مراجعه کردم تا قضیه را پیگیری کنم. در پاسگاه منتظر ایستادم تا کارشناس فنی و حقوقی مجموعه توریستی نمکآبرود بیایند.
آنها آمدند و به هیچ وجه کوتاه نیامدند. البته من هم مدعی بودم که خسارت اعلام شده خیلی زیاد است خلاصه ادعای 10 میلیون تومان خسارت به 2 میلیون رسید و چون من قادر به پرداخت و تصمیمگیری نبودم، قرار شد برویم دادگاه، پرونده به دادگاه چالوس ارجاع شد.
من به اتفاق 2 نفر عازم دادگاه شدیم. گفتم خسارت را میپذیرم اما اگر قرار باشد چیزی پرداخت شود، باید کارشناس فنی و حقوقی آموزش و پرورش این خسارت را ببیند و برآورد کند.
کمی شرایط بچهها و خودمان را گفتیم، دردسرتان ندهم، خلاصه به 200 300 هزار تومان رضایت دادند و من به پاسگاه برگشتم. مدارک را گرفتم و این گونه غائله ختم شد.
فریمان - محمود قربانی فریمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: