در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شما علاوه بر اجرای موسیقی سنتی، با سازتان آثار کلاسیک غربی را هم اجرا میکنید. اجرای این قطعات دلیل خاصی دارد؟
اولین تجربه اجرای آهنگهای کلاسیک من با هومن خلعتبری بود که هماکنون در اتریش آهنگسازی و رهبری ارکستر میخواند. بعد با آقای مازیار حیدری و بهنام ابوالقاسم کار کردم. به طور کلی من به موسیقی تمام دنیا علاقهمندم ومعتقدم انسان میتواند از تمام موسیقی دنیا لذت ببرد، حتی نو ترین موسیقی خوب را با چندبار شنیدن میتوان کاملا درک کرد و از آن لذت برد.
این در حالی است که اگر شخصی بخواهد ادبیات آلمانی را بفهمد باید زبان آلمانی بلد باشد و اگر بخواهد شکسپیر را خوب درک کند باید خوب انگلیسی بداند، اما در موسیقی اینطور نیست. زبان این هنر احتیاج به ترجمه ندارد.
مگرما در زمینه سینما، تئاتر، شعر، ادبیات و... از نویسندگان و هنرمندان کشورهای دیگر آثاری را ترجمه نمیکنیم و نمیخوانیم؟ پس چرا باید در حوزه موسیقی خودمان را در استفاده از گنجینه عظیم و دستاورد نابغههای دنیا که آثار زیبای موسیقی ایرانی هم جزو آنهاست محروم کنیم؟
موضوع این است که ما در ایران ارکسترهایی داریم که صرفا آثار کلاسیک اجرا میکنند و به نوعی مخاطبان کلاسیک با این ملودیها آشنا هستند و شاید لزومی نباشد که با یک ساز کاملا ایرانی نغمههای کلاسیک را اجرا کنیم؟
به یک هنرمند نباید گفت چه چیز را اجرا کن، البته آنها که برخی آثار را دوست ندارند میتوانند گوش نکنند. بارها من شاهد بودم کسانی که با موسیقی ایرانی و با تار و سه تار بیگانه بودند به وسیله اجرای این آثار به موسیقی ایرانی، جذب موسیقی ایرانی شدهاند. اگر ما اعتقاد داریم که هنرمند طبق تعریفی که ما از هنرمند در جامعه جهانی داریم دستکم باید یک گام از مردم زمان خودش جلوتر باشد، پس ما نیز برای اینکه کار او را درک کنیم باید به سمت او گام برداریم نه اینکه از او توقع داشته باشیم چیزی را اجرا کند که جزو عادتهای شنیداری ماست. اگر این اتفاق میافتاد هیچ اثر جدید و نویی به وجود نمیآمد و اصلا هنر مدرن معنی پیدا نمیکرد.
به عقیده من اطلاق کلمه سنتی برای موسیقی ایران میتواند درست نباشد، چون ما چیزی به عنوان سنتی هیچ گاه در موسیقی و ابزارمان نداشتهایم. در گذشته کمانچه 3 سیم داشته حالا 4 سیمه شده. تار 5 سیمه بوده حالا 6 سیمه شده، سه تار 4 سیم دارد و.... پس سنتی نیست. حتی شیوه اجرای برخی گوشههای موسیقی از نظر زمانبندی و حالت با گذشته تفاوت کرده است و برخی امروزه تنها در آموزش استفاده میشوند و در اجراهای اصلی کمتر اجرا میشوند یا اصلا اجرا نمیشوند. به قول شاعر: «سخن نو آر که نو را حلاوتی دگر است.»
چرا چون مختص آن زمان بوده، قابلیت اجرا ندارد یا خود نوازندهها دیگر تمایل به اجرای آنها ندارند؟
به نظر من آنها که به هنرجهانی و امروزی فکر میکنند به این نیاز دارند که همراه موسیقی کهن که دنیایی شگرف و سحرانگیز است از هنر هنرمند امروزی و حاصل تفکر و احساس وی بهره ببرند.
شما اعتقاد دارید برای سوق دادن مخاطبان جوان از موسیقی غرب به سمت موسیقی ایرانی باید شکل موسیقیمان را امروزیتر کنیم؟
هدف من اصلا این نیست که به خاطر جذب مخاطب، موسیقیام را تغییر دهم. هیچگاه برای خودم زمان نوآوری تعیین نکردهام و حتی چنین تفکری هم نداشتهام. استاد وزیری در جایی گفته بودند موسیقی یک پدیده اجتماعی و انسان هم یک موجود اجتماعی است و شرایط حاکم بر اجتماع تعیین میکند انسان چگونه این پدیده اجتماعی را بالفعل کند. هیچگاه کسی نخواهد توانست مثل میرزاعبدالله، آقاحسینقلی و... ساز بزند. برای اینکه آنها در زمان خودشان، محیط و شرایطی را تجربه کرده بودند و در فضایی بودند که ما نبودیم و برعکس ما در شرایطی زندگی میکنیم که برای آنها قابل تصور نبوده است.
وقتی نیما یوشیج پا به عرصه ادبیات ایران نهاد با مخالفتهای زیادی روبهرو شد، اما امروزه این دانه پرباری که نیما در عرصه ادبیات ایران کاشت، درخت تناوری شده که شاخههای پرباری همچون اخوان ثالث، شفیعی کدکنی، فروغ، شاملو و... دارد. در مورد موسیقی هم میتواند نظیر این باشد. مانباید با عادتهایمان موسیقی بشنویم.از کیوان ساکت نباید انتظار داشته باشیم مانند پیشینیان تار بنوازد. همانگونه که از استاد جلیل شهناز، استاد فرهنگ شریف واستاد بیگجه خوانی و استاد لطفالله مجد، استاد شهنازی، استاد علیزاده و... انتظار نداریم نظیر میرزا عبدالله یا... بنوازند. ارزش واقعی هنر اینها در این است که هر کدام مبدع سبکی متفاوت در بیان موسیقی هستند.
ما اگر میخواهیم دریچههای خلاقیت هنردرذهن ما باز شود و بتوانیم از این گنجینه عظیم لذت ببریم نباید با عادتهایمان به هنر نگاه کنیم.
در واقع شما معتقدید باید صبر کرد تا نتیجه کار هنرمند در دراز مدت دیده شود؟
دقیقا. متاسفانه پارهای کم صبرند و به آنچه برایشان آشنا نیست کم توجهاند. باید به هنرمند اجازه داد مجالی برای بیان اندیشههای خودش داشته باشد. این روزها برخی به نام نقد، هنرمند را خسته میکنند. ما نباید سلیقه خود را به هنرمند تحمیل کنیم. تاریخ مشخص میکند کدام هنرمند و اثر هنریاش ماندگار است.
داشتید درباره اجرای موسیقی غربی با ساز ایرانی می گفتید ؟
در تاریخ موسیقی معاصر کم نبودند استادانی که با سازهای غربی، موسیقی ایرانی را به شکل بسیار زیبا مینواختند که از آن جمله میتوان به استاد محجوبی، صبا، وزیری تبار و... اشاره کرد. البته امروزه هم این مساله وجود دارد. در این خصوص میتوان به آثار ارکسترال مراجعه کرد.
به نظر من هنرمند با کارش به نیاز درونی خودش پاسخ میدهد. من نمیتوانم از کنار این گنجینه موسیقی جهان بیتفاوت بگذرم. من موسیقی عالیقدر همه جهان را دوست دارم.
بخشی از فعالیتهای شما به تشکیل ارکسترهایی در شهرهای بزرگ برمی گردد. این ارکسترها بر چه اساسی شکل گرفتند؟
من از سالها پیش مسافرتهای زیادی چه برای آموختن موسیقی و چه برای کنسرت به شهرستانهای ایران داشته و دارم. من تقریبا در هر شهری که سالنی داشته، اجرا داشتهام.
به دنبال این برنامهها یکی از شاگردان و دانشجویان قدیم من که هم اکنون مسوول موسیقی حوزه هنری گنبد است، حدود 3 سال و نیم پیش پیشنهاد راه اندازی ارکستری را در گنبد با حمایت حوزه هنری به من داد که پس از برگزاری جلسات متعدد تصمیم به این کار گرفتیم. به دنبال آن با دادن فراخوان و گرفتن تست از هنرمندان این شهر، ارکسترگلستان شکل گرفت.این ارکستر یک سال فعالیت کرد و با کنسرت هایش تأثیربسیار خوبی گذاشت.پس از این مساله اصفهان و سپس کرمان پیشنهاد کردند که بعد از تشکیل، با این ارکسترها نیز کنسرتهای زیادی را برگزار کردیم، حتی با ارکستر اصفهان این اواخر موفق به انتشار آلبوم «زندگی» با صدای سعید لاری شدیم.
ارکستر کرمان نیز در حال حاضر بسیار فعال و خوب است. امروز شرایط موسیقی به گونهای شده که بیشتر هنر جویان پس از مدتی برای پیشرفت شان ناگزیر به تهران میآیند، چون هیچ عرصهای برای فعالیتهای آنها در شهرستانها نیست. تشکیل این ارکسترها میتواند زمینهساز فعالیت آنها در شهرشان باشد.
در زمان تاسیس این ارکسترها چه اهدافی را مد نظر داشتید؟
من از دیرباز مشتاق بودم بتوانم ادامه دهنده کاری باشم که استاد علی نقی خان وزیری در آن زمان شروع کرد. من قصد داشتم اندیشههای نوین موسیقی را که برگرفته از بزرگمردانی مانند استاد وزیری، خالقی، صبا و دیگران است، در قالب موسیقی امروز برای جوانها مطرح کنم و آن را اشاعه دهم. متاسفانه حقیقتی که ما همه به آن اذعان داریم و نمیشود از نظردور کرد، این است که امروزه گرایش به موسیقی ایرانی کمتر از گرایش به انواع دیگر موسیقی است.
فکر میکنید دلیلش چیست؟
به نظرم در پارهای موارد شاید طرز معرفی موسیقی ایرانی خوب نبوده است. من همه سازها را دوست دارم، اما درهمه شهرستانها که کنسرت میدهم، دوستانم که مسوولیت آموزشگاهها را به عهده دارند، به من میگویند آمار مراجعه کننده برای ثبت نام تار و سه تار بعد از برگزاری کنسرت شما تا حد قابل ملاحظهای بالا میرود.
براین اساس، شکل اجرای موسیقی ایرانی بسیار مهم است. نسل امروز نیازها، خواستههایش، تمایلاتش و احساساتش با نسلهای قبل خیلی تفاوت کرده است.
در نواختن همواره بر این باور بوده ام که دربیان هر حالتی از جمله غم، شادی، نوای سازم غرور و استحکام داشته باشد. حال ممکن است کسی این نوع را نپسندد، اما من به شخصه دوست دارم کارم شنونده را برای لحظهای به یاد شکوه و غرور تخت جمشید و به یاد بناهای عظیم ایران بیندازد.
من دوست دارم حداقل پیام موسیقی ام این باشد و صرفا یک لذت گذرا و زودگذر نباشد. من به بعضی از نظریهپردازان موسیقی یا تارنوازان حق میدهم که این ساز را سازی با بیانی خاص معرفی کنند، ولی تلاش کردهام نشان دهم قابلیت سازهای ما بیش از اینی است که تا به حال میا ندیشیدیم.
برگردیم به پرسش قبلی. چقدر نوازندگان این ارکسترها که از پایتخت هم دور هستند، به روزند؟
خوشبختانه تمامی نوازندگان به دلیل انگیزه بالایی که دارند، دائم معلوماتشان را به روز میکنند. من نیز به تمامی سرگروههایم نرم افزارهای جدید موسیقی را آموختهام تا بتوانند به روز باشند و تمام نتها را به صورت اینترنتی برایشان میفرستم و آنها هم تا زمان رفتن خودم به آنجا، تمریناتشان را انجام میدهند.
امیرسعید بورنگ
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: