در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خیابان مروانده یک خیابان بنبست و مسکونی بود. ساختمانهای آن 5 طبقه بودند. حادثه در طبقه سوم ساختمان رخ داده بود. این ساختمان در ابتدای خیابان قرار داشت. یک ساختمان نوساز که نمای آن با سنگ زیبایی تزئین شده بود.
در مقابل ساختمان چندین خودرو پلیس، آمبولانس و تعداد زیادی از اهالی خیابان جمع شده بودند. کمیسر وقتی از خودرو پیاده شد، نگاهی به ساختمان انداخت. پنجره طبقه سوم، همان طبقهای که حادثه در آن رخ داده بود، کاملان باز بود. تمام طبقات رو به خیابان تراس کوچکی داشتند که فقط پنجره طبقه سوم رو به تراس باز بود. کمیسر پس از این که نگاهش را در اطراف چرخاند، از لابهلای جمعیت گذشت و وارد ساختمان شد. او با راهنمایی یکی از ماموران پلیس با آسانسور به طبقه سوم که مرگ دلخراش کامیلا در آن اتفاق افتاده بود، رفت.
ساختمان، 2 واحدی بود و در مقابل آپارتمان ضلع غربی یک مامور پلیس ایستاده بود و به دقت رفت و آمدها به داخل آپارتمان را کنترل میکرد. او با دیدن کمیسر از مقابل در کنار رفت و راه را برای کمیسر باز کرد. کمیسر آرام وارد آپارتمان شد. چند مامور پلیس در حال بررسی از جای جای آپارتمان بودند. سروان رایان معاون کلانتری منطقه که کار هماهنگی و تحقیقات ماموران را برعهده داشت، با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از احترام نظامی گزارش داد: «ساعت 9 صبح بود که مردی به نام مارک مور با کلانتری تماس گرفت و اطلاع داد، همسایهاش کامیلا در آپارتمانش خودکشی کرده است. او اضافه کرد که دوست کامیلا، سوزان، وقتی وارد آپارتمان میشود با جسد کامیلا روبهرو شده و سراسیمه بیرون آمده و داد و فریاد راه میاندازد. او هم با سر و صدای سوزان از آپارتمانش بیرون آمده و با صحنه وحشتناک مرگ کامیلا روبهرو شده و سپس با کلانتری تماس گرفته است.»
سروان رایان اضافه کرد: «بلافاصله گشتیهای ما در محل حاضر شدند و گزارش حادثه را تایید کردند. بعد هم اینجانب خودم را به این جا رساندم و محل را در کنترل درآوردیم.
آن طور که از شواهد برمیآید، زن جوان اقدام به خودکشی کرده است. او 30 سال سن دارد و حدود 9 ماه است که به این آپارتمان آمده. او با دوستش سوزان در این آپارتمان زندگی میکردند. هر دوی آنها پرستار بیمارستان خصوصی ملسترین هستند.»
سروان رایان اضافه کرد: «هیچ کدام از آنها متاهل نبودند. البته سوزان 6 سال از کامیلا کوچکتر است، ولی چون هر دوی آنها اهل یک شهر هستند و از طرفی در یک جا کار میکنند، ترجیح دادند با هم زندگی کنند. این را هم باید اضافه کنم که کامیلا قبلا یک بار ازدواج کرده بود و چند ماه پیش، از شوهرش جدا شده بود. او بعد از جدایی از همسرش دچار بیماری روحی شده و زیر نظر پزشک قرار داشت. سوزان معتقد است که او بر اثر همین بیماری روحی و مشکلات بعد از جدایی از شوهرش، اقدام به خودکشی کرده است.»
سروان رایان در پایان گزارش خود خاطرنشان کرد: «از بیشتر همسایهها بازجویی کردیم.هیچکدام مورد مشکوکی مشاهده نکردهاند. ضمن این که آنها تایید کردهاند که کامیلا زن بسیار بیسروصدایی بود. سرش به زندگی خودش گرم بود و با کسی کاری نداشت. او رفت و آمد زیادی نداشته و برعکس او، دوستاش سوزان، بسیار با شور و نشاط و پرسر و صدا بوده است.»
کمیسر چند سوال از سروان رایان کرد و سپس همراه او به اتاقخواب کامیلا، همان جایی که جسد او افتاده بود رفت. اتاقخواب نسبتا کوچک کامیلا با چند پوستر از هنرپیشهها و خوانندگان مشهور، تزئین شده بود. یک میز آرایش،یکتلویزیون که به دیوار نصب شده بود، یک کتابخانه کوچک و تختی که جسد روی آن افتاده بود، تمام چیزهایی بود که در نظر اول در اتاق دیده میشد.
جسد کامیلا به پشت، روی تخت افتاده بود. روی آن پارچه سفیدرنگی انداخته بودند. کمیسر نگاهی در اطراف اتاق چرخاند. اثری از بینظمی و ریخت و پاش دیده نمیشد. آرام به جسد کامیلا نزدیک شد. روی میز عسلی چسبیده به تخت، یک لیوان نیمهخالی آب، یک قوطی خالی قرص آرامبخش، گوشی تلفن همراه، گوشی تلفن بیسیم، شیشه ادکلن و یک قوطی سیگار و یک بسته کبریت دیده میشد.
کمیسر پس از بازرسی اشیای روی میز عسلی، پارچه روی جسد را کنار زد و به جسد کامیلا خیره شد. زن جوان یک لباس شب سنگدوزی شده به تن داشت. صورت و موهایش کاملا آرایش شده بود اما براثر مرگ ناگهانی چهرهاش کبود شده بود. برگردن او یک گردنبند مروارید آویخته شده بود. کمیسر بدقت جسد را وارسی کرد. آثار ضرب و جرح روی صورت او مشاهده نمیشد. آنچه که بیشتر از همه نظر کمیسر را جلب کرد، سرنگ خونآلودی بود که هنوز در دست چپ زن دیده میشد. از محل تزریق سرنگ، خون زیادی بیرون زده بود. به نظر میرسید که زن جوان با تزریق آمپول هوا به زندگی خود پایان داده است.
کمیسر به آرامی سرنگ را از دست جسد بیرون کشید و داخل یک کیسه پلاستیکی انداخت و آن را تحویل افسر تشخیص هویت داد که برای بررسی به آزمایشگاه فرستاده شود.
کمیسر پس از بررسی دقیق جسد، به سالن آپارتمان برگشت و به بازرسی دیگر نقاط آپارتمان پرداخت. اما باز هم اثری از به هم ریختگی ندید. همهچیز به ظاهر منظم و مرتب بود. اتاقخواب دیگر آپارتمان که پنجرهاش رو به تراس و خیابان باز میشد، متعلق به سوزان بود. در کمد دیواری اتاقخواب باز بود. ملحفه و پتوی روی تخت به هم ریخته بودند. و در کنار تخت روی میز، یک بسته سیگار، روزنامه صبح به تاریخ 17دسامبر و یک فنجان خالی قهوه دیده میشد.
کمیسر پس از اینکه از آن اتاق هم بازدید کرد، به بازجویی از مارک مور، مردی که مرگ کامیلا را اطلاع داده بود، پرداخت. مارک مور با صدایی لرزان به کمیسر گفت: «ساعت حدود 9 صبح بود. آماده میشدم که از خانه بیرون بروم که ناگهان صدای سوزان را شنیدم که در راه پله ایستاده بود و درخواست کمک میکرد.
سراسیمه بیرون دویدم. سوزان در حالی که بهسروصورت خود میزد، فریاد میکشید و کمک میخواست. چند نفر دیگر از همسایهها هم بیرون آمده بودند، سوزان آن لحظه فقط اشک میریخت و فریاد میکشید. لحظاتی طول کشید تا به حرف آمد و گفت چه اتفاقی افتاده است. سوزان در میان اشک و ناله گفت که کامیلا خودکشی کرده و جان سپرده است. من به همراه همسایههای دیگر وارد آپارتمان شدیم و در اتاق خواب با جسد کامیلای بیچاره روبهرو شدیم. بعد هم من به آپارتمانم برگشتم و موضوع را به کلانتری اطلاع دادم.
به خاطر این از خانه کامیلا تماس نگرفتم که فکر کردم شاید جنایتی رخ داده باشد. شاید لازم بود دست به چیزی نزنیم تا ماموران پلیس برسند.»
مارک در مورد کامیلا گفت: «او زن بسیار خوب و مهربانی بود. اصلا سر و صدایی نداشت. با همسایهها ارتباط خوبی داشت و در مدتی که اینجا ساکن شده بود، هیچکدام از همسایهها از او بدی ندیده بودند. ضمن این که این اواخر با مرد جوان خوشتیپی رفت و آمد داشت که چندین بار من خودم آن مرد را دیدم که کامیلا را با خودرواش رساند.»
کمسیر از او پرسید: «اسم آن مرد را میدانید؟»
مارک مور سرش را تکان داد و گفت: «نه. ولی اگر ببینمش حتما او را خواهم شناخت. کمیسر چند سوال از او کرد و سپس به سراغ سوزان که سخت آشفته و سراسیمه بود رفت. سوزان گفت: من بعد از جدایی کامیلا از شوهرش با او آشنا شدم. البته این آشنایی در محل کار اتفاق افتاد. تازه در بیمارستان استخدام شده بودم و وقتی فهمیدم کامیلا همشهریام است، علاقهام به او بیشتر شد. او که تازه از شوهرش جدا شده بود، افسرده و نگران بود. به او پیشنهاد دادم هم به خاطر این که تنها نباشیم و هم برای صرفهجویی در اجاره خانه با هم زندگی کنیم. او هم قبول کرد و این خانه را اجاره کردیم. با هم رابطه بسیار خوبی داشتیم. هر دو هم زبان و همکار بودیم و نقطه مشترک زیادی داشتیم. کامیلا برای من مثل یک خواهر بود. هر چند این اواخر سعی میکرد با نامزدم ارتباط پنهانی پیدا کند و وقتی فهمیدم او را سرزنش کردم. اما حتی این رفتار او باعث نشد علاقهام به او کم شود.»
سوزان لحظهای سکوت کرد. نفس عمیقی کشید و ادامه داد: «بگذریم. دیشب، سرکار بودم. وقتی صبح ساعت 9 وارد آپارتمان شدم، موقع ورود همه چیز به ظاهر خوب بود. فکر کردم کامیلا سرکار رفته است. امروز شیفت او بود و باید ساعت 8 صبح در بیمارستان حاضر میشد. البته چون قبل از ساعت 8 بیمارستان را ترک کردم، او را ندیدم. اما همین که جلوی اتاق او رسیدم متوجه شدم روی تخت افتاده و در اتاق از نیمه باز است. وارد اتاق شدم و با آن صحنه وحشتناک روبهرو شدم. بعد هم سراسیمه و وحشتزده بیرون آمدم و همسایهها را خبر کردم. بیچاره کامیلا! بالاخره کاری را که نباید کرد انجام داد و دست به خودکشی زد. او روزهای سختی را پشتسر گذاشته بود. شکست در ازدواج اولش و بعد هم دل بستن به مرد جوانی که اصلا علاقهای به او نداشت.»
کمیسر درباره مرد جوانی که مدتی با کامیلا ارتباط داشت پرسید و سوزان بدون تامل پاسخ داد:
«آن مرد جوان اسمیت نامزد من بود. چون مهربان و خونگرم است، چند بار کامیلا را به خانه رساند و کامیلا هم تصور کرد عاشقش است و دل به او بست. وقتی من موضوع را با او در میان گذاشتم و گفتم من و اسمیت قصد ازدواج داریم، کامیلا ناامید شد و بعد هم دست به خودکشی زد.»
کمیسر، یکساعتی از او بازجویی کرد و سپس آنچه را که اتفاق افتاده بود، یک بار دیگر مرور کرد. آنگاه رو به سروان رایان گفت: «کامیلا خودکشی نکرده، بلکه به قتل رسیده است.»
سپس دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید: اولا کمیسر از کجا فهمید کامیلا خودکشی نکرده و به قتل رسیده است؟ ثانیا قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت؟ اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهد شد.
حمید موفق
پاسخ معمای هفته پیش را در صفحه 15 بخوانید
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: