من و همکارم هر دو پرونده را خواندیم و متوجه شدیم این مرد توسط همسرش سوزانده شده است. در این جنایت، بجز همسر مرد قربانی، دوست همسرش نیز نقش داشت. برای اینکه ابعاد ماجرا برای ما روشن شود، از قربانی خواستیم تا در دادگاه حاضر شود و توضیح دهد چطور این اتفاق برایش افتاده است. مرد به ما گفت که قربانی خیانت همسرش شده است. او گفت: «چند سالی میشد که من و همسرم با هم ازدواج کرده بودیم. ما زندگی خوبی داشتیم و هر چه همسرم میخواست برایش فراهم میکردم. چند ماه قبل از این حادثه، متوجه شدم همسرم رفتارش تغییر کرده است. او میگفت من مردی نیستم که انتظارش را داشته است. دنبال بهانه بود تا از من جدا شود. من زندگیام را دوست داشتم و میخواستم با او باشم. چند روزی بود که دیگر با من حرف نمیزد. شب حادثه، من در اتاق خوابیده بودم که یکباره احساس کردم سینهام سوخت. چشمانم را که باز کردم دیدم دوست همسرم پشت سر هم به سینهام چاقو میزند. هر طور شده بود آن زن را کنار زدم و خواستم بلند شوم که همسرم به صورتم اسید پاشید. فقط فریاد میزدم و کمک میخواستم. بعد از آن هم بیهوش شدم و وقتی به هوش آمدم در بیمارستان بودم. همسایهها با صدای فریادهای من جمع شده و مرا به بیمارستان رسانده بودند.»
مرد بیچاره چشمانش را از دست داده بود و تقریبا همه اجزای صورتش از بین رفته بود. با این حال میگفت همسرش را دوست دارد و نمیخواهد به او آسیبی برساند. اینکه همسر این مرد چرا دست به چنین کاری زده بود، همچنان برای ما مبهم بود. بیشتر تحقیق کردیم و متوجه شدیم زن جوان بعد از ازدواج عاشق مردی شده بود و برای رسیدن به آن مرد، قصد داشت شوهرش را از بین ببرد. این زن چون دلیلی برایجداشدن از شوهرش نداشت، تصمیم به قتل او گرفت و در این راه دوستش هم به او کمک کرد.
شرایط بد جسمانی مرد و قساوتی که زن برای از بین بردن شوهرش داشت، باعث شد ما تصمیم بگیریم مجازات زن جوان را تشدید کنیم.
پزشکان گفته بودند عصب چشم مرد قربانی از بین نرفته است و شاید بتوان درصد کمی از بینایی او را دوباره بازگرداند. اما او برای درمان باید به کشورهای خارجی سفر میکرد. ما هم برای اینکه بتوانیم به این مرد کمک کنیم، حکم دادیم که همسر او علاوه بر اینکه باید دیه او را بپردازد، همه هزینههای دوران درمان را هم باید بپردازد و باید از همسرش مراقبت هم بکند.
زن جوان ارثیه پدری کلانی داشت و میتوانست دیه و هزینههای درمان را قبول کند. زمانی که زن را احضار و در مورد این مساله با او صحبت کردیم؛ قبول کرد که این کار را بکند و بعد از صدور حکم پرونده را به اجرای احکام فرستادیم.
این خاطره تلخ همیشه در ذهن من باقی ماند و هرگز نتوانستم بفهمم یک زن که خداوند همه خوبیها و مهربانیها را در وجود او قرار داده، چطور میتواند دست به چنین کاری بزند.
محمد دهنوی - رئیس شعبه 9 دادگاه تجدید نظر استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم