در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این پسر از دوران نوجوانی وارد مسیری شده بود که مقصد آن نمیتوانست جایی غیر از زندان باشد. امین برای رسیدن به روز جنایت و بیان دلیلی که باعث شد دستش را به خون پدرش آغشته کند، به 7 سال پیش بازمیگردد: «از 16 سالگی سیگار میکشیدم. اهل درس و مدرسه نبودم و بعد از گرفتن دیپلم راهی خدمت سربازی شدم، قبل از آن، به خاطر همنشینی با بعضی دوستان معتاد شده بودم و حشیش مصرف میکردم. در دوران سربازی به تریاک اعتیاد پیدا کردم.» امین در حالی از مسیر درست زندگی خارج شد که در خانوادهای محترم بزرگ شده بود: «من 2 خواهر و یک برادر داشتم و پدرم کارمند و مردی آرام و متین بود. در خانواده ما اعتقادات دینی وجود داشت و پدرم همیشه هیاتهای مذهبی برگزار میکرد. ولی من بیشتر تحتتاثیر دوستان خلافکار و معتادم بودم و برای همین هم به این حال و روز درآمدم.»
امین بعد از پایان سربازی نتوانست شغل مناسبی برای خودش پیدا کند: «کار میکردم، ولی شغل ثابت و دلخواهم را نداشتم. البته اهمیت زیادی هم به این موضوع نمیدادم. بدجوری در دام اعتیاد گرفتار شده بودم و خودم میدانستم راهی که در پیش گرفتهام، آخر و عاقبت خوشی ندارد.»
در حالی که بسیاری از معتادان، ناآگاهانه خود را غرق اعتیاد میکنند، این متهم به گفته خودش، به خوبی آگاه بود که در مسیر تباهی گام برمیدارد. اما چرا برای نجات خودش تلاش نکرد؟ امین در پاسخ به این سوال میگوید: «میخواستم خودم را از شر اعتیاد نجات بدهم. میدانستم خانوادهام هم دستم را میگیرند و کمکم میکنند، برای همین 2 بار به مراکز ترک اعتیاد رفتم، اما هر بار مدتی بعد از ترخیص دوباره اسیر وسوسه شدم و نتوانستم خودم را کنترل کنم. یکی از دلایل اصلی شکست من در مبارزه با اعتیاد، ورود مواد مخدر جدید بود.»
امین بار دومی که از مرکز ترک اعتیاد بیرون آمد، با ماده مخدر شیشه آشنا شد و بار دیگر سقوط کرد. او میگوید: «ورود مواد مخدر جدید و تمایلم به مصرف شیشه، سد راهم شد و دیگر نتوانستم عقبنشینی کنم. حتی مشاوره هم نتیجه نمیداد. بعد از شیشه، سراغ کراک رفتم. تا زمانی که کراک مصرف نکرده بودم، شرایطم فرق میکرد اما با مصرف این ماده مخدر که واقعا وحشتناک و خطرآفرین است از خود بیخود شدم. کاملا تغییر کرده بودم. دیگر آن امین سابق نبودم. به موجود دیگری تبدیل شده بودم. بعد از مصرف مواد، حالاتی پیدا میکردم که بسیار عجیب و باورنکردنی بود. از طرفی، کراک ارزان بود و دسترسی امثال من به آن سادهتر از بقیه مواد بود. مصرفش هم راحت بود و من روزبهروز آلودهتر میشدم.»
دیگر امیدی به اصلاح امین نبود. البته خانوادهاش برای نجات او خیلی تلاش میکردند: «چند سال قبل برادرم فوت شد و این حادثه خانوادهام را بشدت تحتتاثیر قرار داد. بعد از آن پدرم سعی کرد بیشتر به من محبت کند، او میخواست مرا نجات بدهد. بارها با من صحبت و نصیحتم کرد، ولی دیگر اهمیتی نمیدادم. شب حادثه هم همین اتفاق تکرار شد، پدرم مرا به آشپزخانه کشاند و شروع به نصیحت کرد و گفت اگر تصمیم بگیرم ترک کنم، همین فردا صبح یک گوسفند قربانی میکند، آن شب به حرفهای پدرم اهمیتی ندادم. وقتی همه خوابیدند، شروع به مصرف مواد کردم. ساعت 4 صبح بود که دچار توهم شدم. مادر و خواهرانم را از خواب بیدار و آنها را با چاقو تهدید کردم. پدرم که برای نماز بیدار شده بود مرا دید و برای این که درگیری پیش نیاید، بدون این که حرفی بزند به زیرزمین رفت. من هم دنبالش کردم و در حالی که متوجه رفتارم نبودم، او را کشتم و سرش را از بدنش جدا کردم.» امین بعد از گفتن این جملات به گریه میافتد و دیگر نمیتواند صحبت کند. دقایقی بعد، به بازداشتگاه باز گردانده میشود.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: