در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از مولفههای اصلی این سریالها میتوان به تیپسازی و استفاده مکرر از تکیهکلامها و شوخیهای لفظی و کلامی اشاره کرد. شاید نخستین مجموعه داستانی بلندی که با این فرمول ساخته و با اقبال عمومی روبهرو شد، زیر آسمان شهر (مهران غفوریان) باشد که در اواخر دهه 1370 با ارائه چند تیپ کمیک پرطرفدار مانند خشایار مستوفی و غلام ششلولبند توانست فرمول ویژه ساخت سریالهای شبانه را تکمیل کند. بعد از زیر آسمان شهر، خاصیت همسایگی یا حضور چندین شخصیت متفاوت در واحدهای یک آپارتمان جزو کلیشههای اصلی سریالهای طنز هرشبی شد و جز برخی استثناها مانند شبهای برره، در تمام سریالهای طنز 90 شبی به عنوان محملی برای گرد آوردن تعداد زیادی شخصیت بیربط در یک مکان واحد تکرار شد. مجموعههای اخیر اغلب بازسازی شتابزده کلیشههای آشنایی هستند که پیش از این توسط مدیری (و در تعریفی جداگانه: غفوریان) به شکل بامزه و مخاطبپسندی اجرا شدهاند. افراط در استفاده از کلیشهها، متوسل شدن به شوخیهای سخیف تکراری و ضعف در داستانگویی و ایدهپردازی باعث شد که سریالهای طنز شبانه در یکی دو سال گذشته با اقبال چندانی مواجه نشوند تا جایی که تلویزیون نیز به نوعی قید طنزهای شبانه را زد و برای مدتی از این جزو جداییناپذیر کنداکتور دهه 1380 چشمپوشی کرد. البته این دوران گذرا و کوتاه بود چون بعد از مدتی سیاستگذاران سیما تصمیم گرفتند توجه به تولید سرگرمی سالم خانگی را افزایش دهند و نتیجه این رفتار مدیریتی این شد که به یکباره شاهد پخش موازی و همزمان چند سریالالف ویژه از شبکههای مختلف بودیم. در کنار این مجموعههای فاخر و پرهزینه، تولید و پخش یک سریال طنز شبانه پربازیگر هم در دستور کار برنامهسازان تلویزیون قرار گرفت و مجموعه «مسافران» با پیشتولیدی تقریباً شتابزده کلید زده شد.
بیگانگان روی زمین
مسافران بر اساس طرح و ساختاری فانتزی شکل گرفته و تیم نویسندگان سریال بخصوص مهراب قاسمخانی که از قدیم علاقه خاصی به موجودات فضایی و کرات آسمانی داشته در طراحی اسکلت بنیادی مجموعه نقش اساسی داشتهاند. ایده مرکزی سریال حضور موجوداتی بیگانه در میان مردم عادی و برداشت آنان از افعال و شیوههای زیستی جامعه است. انتخاب موجودات فضایی به عنوان ناظران بیرونی و داوران بیطرفی که با آداب و روال متداول زندگی در جامعه آشنا نیستند. این فرصت را برای نویسندگان فراهم کرده که نگاه انتقادی و جزئینگر خود را به عادتها و روشهای غلط رایج در میان مردم معطوف کنند و به اصطلاح معایب رفتاری افراد جامعه را از چشم ناظر بیطرف خارجی تصویر کنند. این ایده شکل عینیتیافته همان هشدار قدیمی است که: اگر یک خارجی فلان رفتار ما را ببیند چه فکری میکند؟! بخصوص نریشن پایانی سریال که در قالب گزارش به پایگاه فضایی طراحی شده و متن طنزآمیزی که با صدای حسن معجونی خوانده میشود، حاوی تذکرها و نکات اخلاقی مهمی است که جانمایه و پیام داستان محسوب میشوند. بعضی از این گزارشهای انتقادی با ظرافت و دقت به عیبها و زشتیهای رفتار آدمهای اطراف اشاره میکنند و در پوشش طنز، ناهنجاریهای رایج در جامعه را هدف قرار میدهند. در طول داستان نیز ساکنان فضایی آپارتمان، تحلیلهای جالبی از رفتار اجتماعی و فردی آدمهای پیرامونشان ارائه میکنند و به کاوش در دوگانگی درکناپذیر بایدها و هستهای انسان میپردازند.
حضور تحمیلی بازیگران فرعی
شخصیتها و تیپهای مسافران با عجله پردازش شدهاند و به همین دلیل، عمق و چندلایگی لازم را ندارند. 2 شخصیت اصلی ساکن در آپارتمان یعنی فرخ (حمید لولایی) و فرید (رامبد جوان) در شمایلی شبیه نقشهای قبلی خود ظاهر شدهاند. 4 شخصیت دیگر که از فضا آمدهاند با این که بازی قابلقبولی دارند ولی از لحاظ تیپسازی میتوانستند دامنه گستردهتری را پوشش دهند که شامل مجموعه متنوعتری از موجودات فضایی باشد. حمید لولایی با همان بازیها و لحن مخصوصی که نزد بیننده تلویزیونی آشناست، بازی میکند.
شخصیت فرید تنها موجود زمینی سریال است که رفتاری بهنجار و سالم دارد، ولی اصرار او به صدور پیامهای اخلاقی آن هم لابهلای ماجراهای طنزآمیز کمی غیرموجه به نظر میرسد. معمولاً گروه بازیگران کمدیهای شبانه ثابت هستند، اما سحر دولتشاهی و حسن معجونی 2 بازیگر مسافران که کمتر سابقه حضور در مجموعههای اینچنینی دارند در اولین تجربه طنز تلویزیونی خود راضیکننده ظاهر شدهاند. لحن و نوع بیان معجونی با آن شمردهگویی و آرامش رفتاری در تضاد با نقش بهرام قرار دارد و اتفاقاً همین تضاد ظاهری باعث جذابیت شخصیت شده است. در برخی قسمتها، بیش از حد از بازیگران فرعی که بوضوح آماتور و بیتجربهاند استفاده شده و شخصیتهای حاشیهای در مرکز داستان قرار گرفتهاند. به نظر نمیرسد که کارگردان متوجه ناتوانی این بازیگران فرعی (که گاهی از بازیگران اصلی هم بیشتر روی صحنه حاضرند) در ایجاد موقعیتهای طنز نباشد یا برای استفاده از بازیگران حرفهای آشنا با مقوله طنز محدودیتی داشته باشد. پس باید دلیل این استفاده مصرانه را در جایی دیگر جستجو کرد. به هر حال بازیگران فرعی مسافران اصلاً بامزه نیستند و در بیشتر دقایق احساس میشود که حضوری تحمیلی و غیرضروری دارند.
دیالوگهای خوب برای آدمهای فانتزی
فقر امکانات فنی و کمبود مهارت تکنیکی در زمینه جلوههای ویژه رایانهای، یکی از ضعفهای عمده مسافران است. سریالی که ساختار فانتزی دارد و قهرمانان اصلیاش موجودات فضایی هستند نمیتواند بدون استفاده از جلوههای ویژه و فناوریهای رایانهای حالوهوای فانتزی و تخیلی لازم را به وجود بیاورد. به هر حال باید تفاوتی میان یک سریال واقعیتنما و مجموعهای فانتزی وجود داشته باشد. هیچ یک از موجودات فضایی مسافران برای نشان دادن وجوه تخیلی و فضایی شخصیتشان عنصر بصری مشخصی ندارند و در حقیقت از نظر نوع رفتار و کنشهای معمولی هیچ تفاوتی میان بهرام که آدم فضایی است و فرخ که آدم زمینی است، وجود ندارد. همینطور افعال و کنشهای غیرزمینی موجودات فضایی سریال (مثل ارسال گزارش به فضا، برقراری ارتباط با سیاره مبدا‡، ربات بودن شهاب و...) نیز با کمترین نمود بصری و به صورتی بیرنگ و خاصیت برگزار شده است. نشانههای متنی و عناصر بانمکی که برای فضایی بودن شخصیتها در رفتار روزمره و سبک زندگی آنان قرار داده شده بیشتر حاصل ذوق و ظرافت نویسندگان است. موجودات فضایی مسافران ویژگیهای فانتزی بامزهای دارند که البته نه از طریق تصویر، بلکه به وسیله دیالوگ به بیننده تفهیم میشوند. مثلا این که نام سیاره آنها سوئد است (و این تشابه اسمی باعث ایجاد سوءتفاهمهایی درباره مبدا‡ سفر آنان میشود) یا این که شهاب برای فهم معنای هر واژه به لغتنامه ثبتشده در حافظهاش رجوع میکند که میتواند بستر مناسبی برای ایجاد موقعیت کمیک باشد. ساختار بصری مسافران ساده و رئال است و در قابهای بدون زرقوبرق سریال از عناصر رایج در طراحی صحنه و دکور سریالهای فانتزی استفاده نشده است. گرچه شاید کمی تنوع در بهکارگیری عنصر رنگ میتوانست حالوهوای شادتری به فضاهای داخلی بدهد.
کمبود شوخی
شتابزدگی در تولید و برنامهریزی مسافران باعث شد که این سریال برخلاف سیاق همیشگی تلویزیون پخش دوتکه و گسیختهای داشته باشد و نیمی از آن پس از وقفهای 30 روزه بهخاطر فرارسیدن ماه مبارک رمضان، از اوایل پاییز امسال روانه آنتن شود. انتظار میرفت که سازندگان مجموعه با استفاده از این فرصت نسبتاً طولانی نقاط ضعف سریال را برطرف کنند تا در نیمه دوم با داستان روانتر و ساختار کمنقصتری روبهرو باشیم؛ داستانی که در قسمتهای نخست سردرگم و قوامنیافته بود و گاهی خود نویسندگان هم نمیدانستند که قرار است در چند قسمت آینده داستان را به کدام سمت پیش ببرند. این نکته را از آمدورفتهای بیدلیل برخی شخصیتها و پیچوخمهای معلقمانده درام میشد فهمید. البته رامبد جوان پس از آن وقفه اجباری کوشید تا با اضافه کردن رضا شفیعیجم به گروه بازیگران سریالش مخاطب بیشتری را جذب کند ولی این تلاش کافی نبود و عملاً نیمه دوم مسافران با قسمتهای اول تفاوت محتوایی زیادی ندارد. مهمترین اشکال سریال این است که نمیتواند در هر قسمت به اندازه کافی شوخی بامزه و موقعیت کمیک بگنجاند. ماجراهای مختلفی که برای شخصیتها پیش میآید اغلب تکراری و بیهیجان هستند و آنقدر رمق ندارند که بار سنگین خنداندن بیننده را به دوش بکشند. با این که سعی شده بافت فانتزی داستان حفظ شود قسمتی از ماجراها بدون افتوخیز و در چارچوب گفتگوها و مراودات روزمره میان شخصیتها پیش میرود و کمبود ایده طنز کاملاً مشهود است. اینجا دیگر از شیرینکاریهای فردی نیز خبری نیست و مثلاً تیپ گرهگشایی مانند خشایار مستوفی هم وجود ندارد که یک تنه بیننده را سرگرم کند و بخنداند. در نتیجه باید موقعیتهای خندهآور بر اساس مجموعهای از پتانسیلهای کمیک سریال طراحی و اجرا شود که اصلیترین آنها سوژه محوری یا ایده طنز است. مسافران بدون دستاویزهای لازم برای پردازش موقعیت کمیک است و کشمکشهای تکراری شخصیتها نیز کمکی به شکلگیری این موقعیت در بطن ماجراها نمیکند.
شاهین شجری کهن
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: